شما جز کدام تیپ هستید؟

به طور کلی ما از نظر خصوصیات شخصیتی وابسته به دو تیپ A و B هستیم. افرادی که ویژگیهای شخصیتی مانند: استبداد، حمایت کننده، احساساتی، تحمل ابهام، دلواپسی، نیاز شدید به پیشرفت، خشونت، پرانرژی، رقابت جو، جاه طلب، بی حوصله و ستیزه جو و … را دارا هستند، به عنوان تیپ A مطرح می شوند.

● شما به کدام تیپ شخصیتی نزدیکتر هستید، تیپ A یا تیپ B ؟!
هر کدام از تیپ های شخصیتی A و یا B دارای خصوصیات خاصی هستند که می توان افراد را با آن شناخت و با شناخت بهتر از افراد، می توان رفتار مناسب با دیگران داشت. همچنین آگاهی از نوع تیپ شخصیتی فرد، می تواند به ایفای نقش بهتر فرد در سازمان کمک نماید و سازمان را به اهداف سازمانی برساند، چرا که با آگاهی از نوع تیپ شخصیتی فرد، خواهیم توانست افراد مناسب را برای مشاغل مورد نظر انتخاب کنیم.
به طور کلی ما از نظر خصوصیات شخصیتی وابسته به دو تیپ A و B هستیم. افرادی که ویژگیهای شخصیتی مانند: استبداد، حمایت کننده، احساساتی، تحمل ابهام، دلواپسی، نیاز شدید به پیشرفت، خشونت، پرانرژی، رقابت جو، جاه طلب، بی حوصله و ستیزه جو و … را دارا هستند، به عنوان تیپ A مطرح می شوند. روانشناسان شخصیت تیپ A را به عنوان افراد پیچیده احساساتی تعریف می کنند که در کسانی می توان مشاهده نمود که همواره در یک حالت تهاجمی در کشمکش هستند و برای رسیدن به هدف با افراد و عوامل دیگر مقابله می کنند. و در مقابل شخصیت هایی که آرام ، صبور و میانه رو هستند، به عنوان تیپ B مطرح می شوند.
نتایج تحقیقاتی که برای روی انواع شخصیت ها صورت گرفته است، نشان می دهد که تیپ A همبستگی بالایی با فشار عصبی و خطرات جسمی ناشی از آن دارد. کارکنان تیپ A فشار شغلی قابل ملاحظه ای را تحمل می کنند، این افراد کسانی هستند که :
۱) ساعتهای طولانی تحت فشار عصبی وقت و حجم زیاد کار فعالیت می کنند.
۲) معمولاً کار را شبها و در اوقات تعطیل به خانه می آورند و قادر به استراحت نیستند.
۳) مرتباً خود را مقایسه می کنند و استانداردهای بالای بهره وری را برای خود منظور می دارند.
۴) آنها بیشتر به وسیله شرایط کار سرخورده می شوند، از کارهای دیگران خشمگین می گردند و مورد سوء تفاهم روسای خود قرار می گیرند.
نتایج یک تحقیق در آمریکا نشان داده است که ۶۰ درصد مدیران نمونه گیری شده تیپ A و ۱۲ درصد تیپ B هستند.
تفکر عموم بر این است که افراد تیپ A آمادگی بیشتری نسبت به بدترین نتایج فشار عصبی یعنی حمله های قلبی دارند. یک پزشک محقق اخیراً اشاره کرده که افراد تیپ A احتمالاً عمر مفیدشان طولانی تر است. او اظهار داشته که : کار آلوده بودن، همیشه عجله داشتن، متعرض بودن به دیگران، لزوماً چیز بدی برای قلب نیست. آنچه برای قلب مضر است این است که میزان بالایی خصومت و عصبانیت داشته باشید و هنگامی که با افراد روبه رو می شوید زحمت پنهان کردن آن را به خود ندهید.
 
● چگونه تیپ A را از تیپ B تشخیص دهیم؟
باید توجه داشت که هر کدام از تیپ های شخصیتی A و B دارای ویژگیهای خاص خود هستند که با توجه به آن می توان، تیپ A را از تیپ B تشخیص داد. در ادامه به ویژگیها و نیم رخهای شخصیتی تیپهای A و B اشاره می کنیم:
۱) تیپ A همیشه در حال حرکت است، در حالی که تیپ B نگران وقت نیست.
۲) تیپ A سریع راه می رود، اما تیپ B صبور است.
۳) تیپ A سریع می خورد، اما تیپ B به آرامی و با آرامش کامل غذای خود را میل می نماید
۴) تیپ A سریع حرف می زند و مکالمه تند دارد، اما تیپ B لاف نمی زند و کند سخن می گوید.
۵) لحن کلام تیپ A شدید است، اما تیپ B لحن کلام ملایمی دارد.
۶) کیفیت کلام تیپ A زمخت، محکم و کوتاه است، در حالی که کیفیت کلام تیپ B یکنواخت است.
۷) تیپ A بی صبر است و پاسخ آنی به سئوالات می دهد، اما تیپ B صبور است و پیش از پاسخگویی به سئوالات مکث می کند.
۸) تیپ A دو کار را با هم انجام می دهد، اما تیپ B از عهده انجام تنها یک کار برمی آید.
۹) تیپ A آه فراوان می کشد، اما تیپ B به ندرت آه می کشد.
۱۰) حرکات چهره تیپ A کشیده، خصمانه و ابروها درهم است، اما تیپ B چهره ای آرام و دوست داشتنی دارد.
۱۱) تیپ A در حال بازی به برد و باخت فکر می کند، اما تیپ B برای تفریح بازی می کند نه پیروزی.
۱۲) تیپ A زمان فراغت ندارد، اما تیپ B بدون احساس گناه می آساید و تحت فشار پایان وقت نیست.
۱۳) تبسم تیپ A در گوشه لب است، اما تیپ B تبسم گسترده دارد.
۱۴) خنده تیپ A خشک است، در حالی که تیپ B خنده ای نرم، لطیف و خوش آیند دارد.
۱۵) ذهن تیپ A با ارقام پر است، اما تیپ B سعی در به خاطر سپردن اعداد و ارقام نمی کند.
۱۶) تیپ A موفقیتها را با کمیت اندازه گیری می کند، اما تیپ B کیفیت را مدنظر دارد.
۱۷) تیپ A انگلشتان خود را زیاد فشار می دهد، اما تیپ B به ندرت این کار را انجام می دهد.
۱۸) تیپ A اغلب در تلاش برای تسلط به طرف مقابل است، اما تیپ B به ندرت این کار را انجام می دهد
۱۹) تیپ A به طور مداوم، در فشار کمبود وقت است، اما تیپ B هرگز عجله ندارد.
۲۰) تیپ A از کار خود رضایت ندارد و برای طی کردن درجات بالا تلاش می کند، در حالی که تیپ B از کار خود راضی است.
علاوه بر ویژگی هایی که برای تیپ های شخصیتی A و B برشمردیم، خصوصیاتی دیگری نیز می توان برای هر کدام از تیپ های شخصیتی، نام برد؛ به عنوان مثال تیپ A روحیه تهاجمی دارد، رقابتی است و به استقبال خطر می رود. و تیپ B میانه رو است و کمتر با کسی دشمنی می کند و کمتر دست به ریسک می زند.

تیپ A و تیپ B در سازمان
بسیار مهم است که بدانیم در یک سازمان باید کدام تیپ شخصیتی را استخدام نمود تا به اهداف سازمانی دست یافت؟
باید این نکته مهم را همواره در نظر داشته باشیم که هر چند افراد تیپ A در سازمان سریع رشد می کنند و به بالا می رسند و آنها موفقتر از تیپ B هستند، اما در بالاترین نقطه سازمان افراد تیپ B که افرادی صبورند و مسایل را از دید وسیع تری می بینند، موفق تر هستند.
توصیه می شود افراد تیپ A را برای کارهایی از جمله طبقه بندی، بایگانی، منشی گری، فروشندگی و مدیریت در شرایطی که حجم کار زیاد و وقت تنگ است، انتخاب نمائیم و این نکته را در نظر داشته باشیم در مشاغلی که اصرار چندانی به سرعت انجام کار نیست، و به کیفیت بیشتر توجه می شود، استخدام افراد تیپ B توصیه می شود. همچنین در سازمان هایی که نیاز به مدیریت با دید وسیع تر دیده می شود و بر حفظ آرامش و صبر در انجام کارها تاکید می شود، در شرایطی که حجم کار کم بوده و وقت کافی برای انجام آن وجود دارد، استخدام افراد تیپ B می تواند موفقیت سازمان را در پی داشته باشد.

فتح خرمشهر

 

فتح خرمشهر فتح خاک نيست ، فتح ارزشهاي اسلامي است . خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد کرد.         امام خميني(ره)


سوم خرداد 1361 در تاريخ مقاومت هشت ساله دفاع مقدس از اهميت خاصي برخوردار است.  تاريخي که به فتح خرمشهر معروف است  و خبر آزادي آن جهانيان را شگفت زده کرد و مردم عزيز کشورمان را  به وجد آورد. 
ملت شريف ايران اسلامي وقتي خبر مسرت بخش فتح  خرمشهر را از رسانه ها شنيدند اشک خوشحالي از ديدگانشان جاري شد . آري با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانواده‌اي بزرگ که فرزند از دست رفته خود را باز يافته است اشکهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسه‌آفرين صحنه‌هاي شورانگيز اين نبرد کردند.

                                          روحشان شاد

نارسا خواني

 

مشكلات خواندن مهم ترين عامل عدم موفقيت در مدرسه دانسته شده است و در واقع ساده ترين نشانه اي است كه با كمك آن مي توان شكست كودك را در بسياري از زمينه هاي تحصيلي پيش بيني كرد. خواندن پايه مشترك موفقيت در تمام زمينه هاي تحصيلي است و بايد اهميت خاصي براي آن قائل شويم.

در ارتباط با مشكل خواندن كودك، برخوردهاي مختلفي از سوي والدين و معلمان صورت مي گيرد. برخي والدين با اظهار به اينكه اين گونه كودكان در روابط اجتماعي، بازي با همسالان و صحبت كردن هيچگونه مشكلي ندارند و تنها در خواندن و نوشتن رفتار متفاوت و چشمگيري دارند. دليل آن را بي رغبتي به مدرسه و درس و بي دقتي.

حواس پرتي ناشي از شيطنت و... مي دانند و كودك را تحت فشار قرار داده و با تمرينات اجباري به ظاهر مشكل وي را حل نموده ولي در واقع مشكل همچنان باقي مي ماند و بي رغبتي دانش آموز را به درس بيشتر مي كند. برخي ديگر كه به مشكل آگهي دارند با كمك گرفتن از مشاورين و معلمين خصوصي، روان شناسي و گفتار درمان مشكل واقعي را مي شناسد و براي برطرف كردن آن مي كوشند.

نارساخواني در طول تاريخ به نامهاي استرنوسمبولي (اورتون 1937) و يا الگز يا به معني كوري كلمه و نقص و جزئي در كار مغز، ديس لكسي؛ براي اولين بار برلين در سال 1872 اين كلمه را كه معادل كوري كلمه بود براي كودكان با مشكلات خواندن به كار برد.

ديدگاه هاي نارساخواني

دو ديدگاه مطرح شده توسط صاحب نظراني چون راتر، واتيمور در مورد نارساخواني عبارتند از:

1- نارساخواني ساده؛ تأخير در رشد تكامل بسياري از جنبه هاي مختلف از جمله راه رفتن. انجام حركات ريز و درشت. در تكاليف ساختماني مانند كپي كردن و...

2- نارساخواني ويژه كه تأخير كلي و عمومي در اين نوع وجود ندارد ولي از لحاظ گفتار و زبان تأخير دارند.

در تقسيم بندي ديگر ديس لكسي به دو گروه عمده تقسيم شده است:

1- نوع شنيداري avdijovy             2- نوع بينايي: visal

در ديس كلسي شنيداري اختلالاتي در تشخيص شنيداري، صداهاي گفتاري و تركيب آنها، نام بردن آنها و توالي شنيداري يا حافظه مسلسل نيز مشكل خواهند داشت.

در كودكان مبتلا به ديس لكسي بينائي: كودك در تشخيص بينايي، درك بينايي، جهت يابي و رعايت توالي و ترتيب مشكلاتي دارند در صورت اجراي برنامه درماني مناسب مي توانند از طريق شنيداري بياموزند.

علائم و تظاهرات باليني كودكان مبتلا به ديس كلسي:

1- اشتباه در رعايت كردن جهات

2- اختلال در نوشتن و هجي كردن ديكته و تأخير زباني

3- اختلال در تمايز انگشتان

4- ضعف در انبار حافظه

5- ناهنجاري مربوط به برتري طرفي و غالبيت مغز

6- عوامل مربوط به مادر و زمان تولد

7- اختلال در عملكرد حركتي و سيستم عصبي

8- ناتواني خانوادگي يا ارثي

ويژگي اختلال در خود كودك

او در خواندن كند و ناروان است حركات برگشتي چشم وجود دارد. از وسط كلمات مي خواند. حروف را مي شناسد، برخي كلمات را به صورت آئينه وار يا معكوس مي خواند.

مثل در ß رد                     غم ß من

عوض كردن جاي وا كه ها يا قاطي شدن صداها. تركيب كردن چند صدا.

اختلال در ديكته، هجي كردن و نوشتن و رياضيات، عدم توانايي نوشتن عقايد خود را قالب بيان نوشتاري كودكان مبتلا به ديس كلسي در حافظه كوتاه مدت مشكل دارند، در صورتيكه حافظه درازمدت خوبي دارند.

روش هاي آموزشي براي افراد نارساخوان

1- از آنجا كه هر انساني در نوع خود موجودي يگانه و منحصر به فرد است. روشهاي آموزش نيز بر مبناي ويژگي ها و نيازهاي حاصل هر فرد بايد متفاوت باشد. مانند شنيدن و يا ديدن... كه هركدام يك مسير ادراكي هستند. ولي مجموعاً مي توان در هر فردي يك سير ادراكي بهينه يافت كه بيشترين و بهترين يادگيري از آن طريق صورت گيرد.

2- شيوه هاي آموزشي كه به اصلاح و تقويت مسير يا مسيرهاي ادراكي معيوب مي پردازند.

3- تركيبي از دو شيوه فوق: يعني در آموزش در بدو امر از طريق مسيرهاي حسي سالم و قوي در طي زمان به طور جداگانه براي ترميم و اصلاح مسير ادراكي معيوب برنامه ريزي مي شود. در هنگام آموزش بايد دقت كرد كه بي جهت بر روي مسيري خاص تاكيد نشود.

داشتن يك ارزيابي دقيق از نوع مشكلات كودك و چگونگي مسيرهاي ادراك وي نقش بسيار اساسي در چگونگي روند آموزشي و اصلاح نارساخواني خواهد داشت. در آخر با بررسي دقيق يادگيري از مسيرهايي كه كودك مي تواند ياد بگيرد، مي تواند مسيرهاي ادراكي معيوب و بهترين روشهاي آموزشي خاص هر كودك را پيدا كند
ادامه نوشته

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

یاس بوی مهربانی میدهد                 عطر دوران جوانی میدهد


یاسها یاد اور پروانه اند                     یاسها پیغمبران خانه اند

                 

یاس رایک شب گل ایوان ماست       یاس تنها یک سحر مهمان ماست


یاس را آیینه ها رو کرده اند             یاس را پیغمبران بو کرده اند


یاس بوی حوض کوثر میدهد           عطر اخلاق پیمبر میدهد


حضرت زهرا دلش از یاس بود         دانه های اشکش از الماس بود


داغ عطر یاس زهرا زیر ماه            می چکانید عطر حیدر را به چاه


عشق محزون علی یاس است و بس        چشم او یک چشمه الماس است و بس


اشک میریزد علی مانند رود                     بر تن زهرا گل یاس کبود

فرا رسیدن شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد  

راههاي تقويت تفکر مثبت

نسبت به خودمان احساس خوبي داشته باشيم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانيم.

ليستي از صفات مثبت خود تهيه کنيم و راه‌هاي تقويت آنها را بيابيم و تجربه کنيم.

ليستي از افکار منفي خود در طي روز تهيه و سعي کنيم براي هر فکر منفي يک فکر مثبت معادل بيابيم تا به کمک آن بتوانيم با افکار منفي مقابله کنيم.

سعي کنيم در گفتار و برخوردهاي روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنيم، مثلاً در ملاقات با ديگران بجاي استفاده از کلمه «خسته نباشيد» که داراي بار منفي و القاي حس خستگي است، بگوييم «خدا قوت»، «شاد باشيد» و يا «پر انرژي باشيد».

به مشکلات به عنوان محکي براي ارزيابي توانايي‌هاي خود نگاه کنيم و هرگز نتيجه ي بدي را پيش‌بيني نکنيم، زيرا مشکلات فقط به اندازه‌اي مهم هستند که ما آنها را مهم مي‌پنداريم.

به لحظات و خاطرات زيبا و دوست داشتني گذشته ي خود فکرکرده و سعي کنيم آنها را تکرار نماييم.

از ترديد و دودلي دوري کرده و کارها را با جديّت دنبال کنيم.

به نداي منفي دروني خود و تلقين‌هاي مخرب و نگران کننده‌ي ديگران بي‌توجه باشيم و سعي کنيم عکس آنها را انجام دهيم.

از ميان اهداف خود هدفي را انتخاب کنيم که اميد بيشتري به موفقيت آن داريم و در تلاش براي تحقق آن، به فکر تأييد يا تکذيب ديگران نباشيم.

در توصيف احوال و زندگي خود از کلمات مثبت استفاده کنيم.

ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفي به سراغمان بيايد، تا خسته نشده‌ايم به رختخواب نرويم.

هرگز به هيچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنيم.

اعتماد به نفس خود را در هر شرايطي حفظ کنيم و هرگز به ديگران اجازه ندهيم که آن را متزلزل کنند. بايد متوجه باشيم که اعتماد به نفس کليد خلق تفکر مثبت است.

خنديدن را فراموش نکنيم. خنديدن باعث مي‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفي‌ جاي خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.

اجراي راهکارهاي تقويت مثبت هيچ هزينه‌اي ندارند و به سن و سال افراد نيز مربوط نمي‌شوند. فقط بايد اين شعار را فراموش نکنيم: اگر افکارمان را کنترل کنيم، زندگي‌مان متحول مي‌شود

 

نغدیه مناسب زمان امتحانات

صبحانه

از آنجایی كه فاصله بین شام تا صبحانه بین 10 تا 12 ساعت متغیر است، بنابراین صبحانه برای كودكان مخصوصاً دانش آموزان بسیار مهم است. طفره رفتن از خوردن صبحانه، مخصوصاً به دلیل اضطراب ناشی از امتحان، یكی از مشكلات شما، والدین است اما با تهیه صبحانه ای اشتها برانگیز موفق خواهید شد.

مواد غذایی كه می توانید با آنها صبحانه ای كامل و اشتها آور فراهم كنید، شامل:

نان روغنی: یكی از نان های خوشمزه و انرژی زا است. خوردن مقدار كمی از آن، حداقل تا 40 دقیقه، انرژی مورد نیاز بدن را كاملاً تامین می كند. بنابراین چند نكته نان روغنی به همراه پنیر و گردو، صبحانه ای مقوی و مفید است.

یك لیوان شیر( بهتر است گرم باشد، كه البته معمولاً بچه ها آن را دوست ندارند!) به همراه دو قاشق عسل یا چند حلقه موز.

سیب و جوانه گندم به تنهایی صبحانه كاملی است. برای جلوگیری از ایجاد حالت تهوع، بهتر است چند تكه نان و پنیر و گردو نیز مصرف شود.

یك كاسه عدسی( لوبیا توصیه نمی شود) به همراه كمی كره در آن، صبحانه مفیدی است.

-سرشیر یا خامه یا عسل به همراه كمی چای یا یك لیوان شیر.

نان و پنیر به همراه خیار یا گوجه فرنگی و یك استكان چای شیرین، صبحانه ای مفید و انرژی زاست.

- تخم مرغ، منبع كاملی از پروتئین و سایر مواد مورد نیاز بدن است و به هر شكل كه مصرف شود( آب پز، نیمرو، پخته) مفید است و تا مدتی طولانی كودكان را سیر نگه می دارد.

- از خوردن غذاهای پرحجم به عنوان صبحانه، مثل قورمه سبزی یا قیمه باقیمانده از شب قبل، آبگوشت و... بپرهیزید. این غذاها، حجم معده را افزایش داده و احساس سنگینی و خواب آلودگی ایجاد می كنند و در روزهای امتحان اصلا توصیه نمی شوند.

به طور كلی صبحانه ای مفید و مغذی است كه در عین كم حجم بودن، غنی بوده و حداقل 2 تا 3 ساعت كودك را سیر نگه دارد و مهم تر این كه انرژی موردنیاز او را تأمین كند.

خوردن صبحانه را فراموش نكنید. معده خالی اجازه تفكر در جلسه امتحان را از انسان می گیرد.

میان وعده

به دلیل این كه اكثر مدارس، ساعت های درسی را در روزهای نزدیك به امتحان با برگزاری كلاس های تقویتی افزایش می دهند، از این رو حتماً نیاز است تا برای زنگ تفریح، مخصوصاً ساعت های پایانی، خوراكی های مغذی به بچه ها داده شود ولی این خوراكی ها نباید اشتهای كودكان را برای ناهار از بین ببرند. بنابراین بهترین خوراكی های زنگ های تفریح، انواع میوه، ساندویچ های بسیار كوچك( به غیر از سوسیس و كالباس) و تنقلاتی مثل انواع آجیل خام است.

ناهار

اگر فرزند شما بعضی غذاها را دوست ندارد، اما برای او مفید است، سعی كنید آن غذا را با چاشنی های مفید، خوشمزه كنید.

- انواع غذاهای دریایی مخصوصاً ماهی، انتخاب بسیار خوبی برای ناهار، خصوصاً در زمان امتحانات است." فسفر" موجود در ماهی بهترین ماده مغذی برای " مغز" است. اما متأسفانه اغلب بچه ها، ماهی دوست ندارند و علت آن " بوی" ماهی است. از این رو، ماهی را طوری بپزید كه بوی آن از بین برود.

- غذاهای سبزی دار، مثل انواع خورشت( كرفس، قورمه سبزی، نعنا، جعفری و...) خوراك مرغ به همراه هویج، كلم و... غذاهای مفید و عالی برای كودكان هستند.

- از پختن غذاهای پرحجم مثل آبگوشت در دوران امتحانات بپرهیزید. این قبیل غذاها، حجم معده را افزوده و احساس خواب، سستی و نفخ شدید را ایجاد می كنند. این قبیل غذاها، حداقل 4 تا 5 ساعت زمان لازم دارند تا كمی هضم شوند .

- در دوران امتحان، از فرزند خود بخواهید تا غذاهای مورد علاقه اش را به شما بگوید. شما نیز تا حد امكان همان غذاها را تهیه كنید. این مسأله اشتهای فرزندتان را برانگیخته و او با اشتیاق غذا میل می كند و همین امر نتایج مثبتی به دنبال خواهد داشت.

- سالاد، سبزی خوردن، ماست و... مواد غذایی خوبی برای تحریك اشتها هستند. آنها را فراموش نكنید.

ادامه نوشته

روز جهاني صليب سرخ

روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر بر تمامی ایرانیان فرخنده باد.
امیدواریم پاسخگوی راستینِ زحماتِ مددیاران کوشا و توانمندِ سازمان هلال احمر باشیم

زنگ ادبیات

بچه ها ! صبحتان به خير ، سلام
 درس امروز « فعل مجهول » است
« فعل مجهول »‌ چيست ؟ مي دانيد؟
‌ نسبت « فعل »‌ ما به « مفعول » است
***********
در دهانم زبان ، چو آويزي
در تهيگاه زنگ مي لغزيد
صوت ناسازم آن چنان كه مگر
شيشه بر روي سنگ ، مي لغزيد
***********
ساعتي داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا كردم
تا زاعجاز خود شوم آگاه
« ژاله » را زان ميان صدا كردم
***********
ژاله از درس من چه فهميدي ؟
 پاسخ من سكوت بود و سكوت
دِ جوابم بده ، كجا بودي
رفته بودي به عالم هپروت ؟
***********
خنده ي دختران و غرش من ريخت
بر فرق ژاله چون باران
ليك او بود غرق حيرت خويش
غافل از اوستاد و از ياران
***********
خشمگين ، انتقام جو ، گفتم :
بچه ها ! گوش ژاله سنگين است
دختري طعنه زد كه نه ، خانم !
درس در گوش ژاله ياسين است !‌
***********
بازهم خنده ها و همهمه ها
تند و پيگير مي رسيد به گوش
زير آتشفشان ديده ي من
ژاله ، آرام بود و سرد و خموش
***********
رفته تا عمق چشم حيرانم
آن دو ميخ نگاه خيره ي او
موج زن در دو چشم بي گنهش
رازي از روزگار تيره ي او
***********
آنچه در آن نگاه مي خواندم
قصه‌ي غصه بود و حرمان بود
ناله يي كرد و در سخن آمد
با صدايي كه سخت لرزان بود :
***********
« فعل مجهول » فعل آن پدريست
كه دلم را ز درد پرخون كرد
خواهرم را به مشت و سيلي كوفت
مادرم را از خانه بيرون كرد
***********
شب دوش از گرسنگي تا صبح
خواهر شيرخوار من ناليد
سوخت از تابِ تب برادر من
تا سحر در كنار من ناليد
***********
از غم آن دو تن ، دو ديده ي من
اين يكي اشك بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمي دانم
كه كجا رفت و حال او چون بود
***********
گفت و ناليد و آنچه باقي ماند
هق هقِ گريه بود و ناله ي او
شسته مي شد به قطره هاي سرشك
چهره ي همچو برگ لاله ي او
***********
ناله ي من به ناله اش آميخت
كه غلط بود آنچه من گفتم
درس امروز قصه ي غم توست
تو بگو ، من چرا سخن گفتم ؟
***********
« فعل مجهول »‌ فعل آن پدريست
كه تو را بي گناه مي سوزد
آن حريق هوس بود كه در او
مادري بي پناه مي سوزد
***********

اكثر ما باغبانان گلزار احساس و انديشه از شرايط زندگي و خانوادگي گلهاي معطر كلاس خود بي خبريم . چرا ؟

روزمعلم

 
 
روز معلم مبارک باد

          روز معلم مبارك باد

عارفان علـم عاشـق می شوند       بهـترین مردم معلـم می شـوند

عشق با دانش متمم می شود       هر که عاشق شد معلم میشود

 فرا رسیدن روز معلم را خدمت همکاران عزیز تبریك و تهنیت عرض می نمایم

هوش هیجانی

 

در واقعيت امر ما دو ذهن داريم، يکي که فکر مي کند و ديگري که احساس مي کند. اين دو راه متفاوت شناخت، در کنشي متقابل، حيات رواني ما را مي سازند. ذهن خردگرا همان مقام درک و فهم است که به مدد آن قادر به تفکر و تعمق هستيم. ولي در کنار آن نظام ديگري نيز براي دانستن وجود دارد، نظامي تکانشي و قدرتمند و گهگاه غيرمنطقي، يعني ذهن هيجاني. تقسيم ذهن به دو بخش هيجاني و خردگرا تقريبا مانند تمايزي است که عوام ميان «قلب» و «سر» قائلند. احساس يقين حاصل از «گواهي  قلبي» بر درست بودن چيزي، متفاوت با گواهي عقلي و تا حدودي عميق تر از آن است. نسبت کنترل عقلاني ذهن بر بخش هيجاني آن روند يکنواختي دارد; هر چه احساس شديد تر باشد، ذهن هيجاني مسلط تر و ذهن خردگرا بي اثر تر مي گردد. به نظر مي رسد که اين ترتيب، از امتيازي سرچشمه مي گيرد که تکامل طي اعصار متمادي به احساسات و ادراک هاي شهودي ما داده است تا راهنماي پاسخ هاي آني ما در موقعيت هاي مخاطره آميز باشند; زيرا گاها لحظه اي تامل براي فکر کردن درباره کاري که بايد انجام شود، ممکن است به قيمت از دست دادن زندگي ما تمام شود. اين دو ذهن در اکثر موارد بسيار هماهنگ عمل مي کنند اما با اين وجود، دو ذهن  خردگرا و هيجاني نيروهاي نسبتا مستقل از هم هستند. عملکرد ذهن هيجاني بسيار سريع تر از ذهن  خردگراست. ذهن هيجاني بدون آنکه حتي لحظه اي درنگ کند تا بررسي کند که چه مي کند، مانند فنر از جا مي جهد و دست به عمل مي زند. نقطه تمايز ذهن هيجاني از واکنش سنجيده و تحليل گرايانه اي که مشخصه ذهن انديشمند است، سرعت عمل آن است. اعمالي که از ذهن هيجاني سرچشمه مي گيرند با قطعيت شديد و مشخص همراهند که حاصل روش جاري و آسان گير ذهن هيجاني در نگريستن به اطراف است که مي تواند براي ذهن خردگرا کاملا مبهوت کننده باشد. پس از فرو نشستن گرد و غبار يا حتي در ميانه راه متوجه مي شويم که داريم از خود مي پرسيم «راستي چرا آن کار را کردم؟» اين سوال نشانه اي از آن است که ذهن خردگرا در حال آگاهي يافتن از آن لحظه است اما نه با سرعت ذهن هيجاني. از متداول ترين پاسخ هاي هيجاني سريع و نپخته، ازدواج هاي غلط است; چرا که در حالات هيجاني (emotional) ذهن انسان از تفکر منطقي خالي مي شود و پس از فروکش کردن هيجان ها تازه مي فهميم که چه بلايي سر خود آورده ايم. ذهن هيجاني همانند يک شمشير دولبه است; امتياز بزرگ ذهن هيجاني در اين نکته است که مي تواند واقعيت هيجاني رادر يک لحظه دريابد (او از دست من عصباني است، او دروغ مي گويد، او فکر خطرناکي در کله دارد)، و دريک آن به قضاوتي شهودي دست بزند که به ما مي گويد در مقابل چه کسي بايد احتياط کنيم، به چه کسي بايد اعتماد کنيم و چه کسي درمانده است. ذهن هيجاني رادار ما براي اعلام خطر است. اگر ما (يا پيشينيان ما در طول دوران تکاملي) در برخي از اين موارد منتظر ارزيابي عقل خردگرا مي مانديم نه تنها ممکن بود اشتباه کنيم، که حتي شايد زنده هم نمي مانديم. اما همين ذهن هيجاني ممکن  است دردسرساز شود; مشکل اينجاست که اين برداشت ها و قضاوت هاي شهودي از آنجا که در يک لحظه صورت مي گيرند ممکن است اشتباه يا گمراه کننده باشند. حال با اين مقدمه بهتر مي توانيم مفهوم «هوش هيجاني» را دريابيم.

تعريف هوش هيجاني

زنگ تفريح يک مرکز پيش دبستاني است و عده اي پسربچه روي چمن ها مي دوند. اميرعلي زمين مي خورد، زانويش زخمي مي شود و گريه مي کند; اما پسرهاي ديگر به دويدن ادامه مي دهند به جز اردشير که توقف مي کند. وقتي گريه اميرعلي فروکش مي کند، اردشير نيز خودش را زمين مي زند و زانويش را مي مالد، وي فرياد مي زند «زانويم زخمي شده است!» روانشناسان اردشير را نمونه اي از افرادي مي شمارند که از هوش هيجاني و بين فردي خوبي برخوردار است. به نظر مي رسد که اردشير در «شناخت احساسات» همبازي هاي خود و برقرار کردن «ارتباط سريع و هموار» باآنان توانايي بالايي دارد. فقط او بود که به درخواست کمک و درد اميرعلي توجه کرد و فقط او بود که سعي کرد دوست زمين خورده اش را تسلي دهد، هر چند تنها کاري که توانست بکند، ماليدن زانوي خودش بود. اين حرکت جسماني جزيي از استعدادي در برقرار کردن ارتباط حکايت دارد، يعني مهارتي عاطفي که براي حفظ ارتباط هاي نزديک در ازدواج، دوستي يا ارتباط حرفه اي اساسي است. اين مهارت ها در کودکان پيش دبستاني تازه جوانه زده اند و در طول زندگي شکفته خواهند شد. با اين وصف تعريف هوش هيجاني چنين است: «توانايي زير نظر گرفتن احساسات و هيجانات خود و ديگران، تمايز گذاشتن بين آنها و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها در تفکر و اعمال خود». بنابراين هوش هيجاني مجموعه مهمي از يک سري توانايي هاست: توانايي هايي مانند اينکه فرد بتواند انگيزه خود را حفظ نمايد و در مقابل ناملايمات پايداري کند، تکانش هاي خود را به تعويق بيندازد و آنها را کنترل کند، حالات روحي خود را تنظيم کند و نگذارد پريشاني خاطر، قدرت تفکرش را خدشه دار سازد، با ديگران همدلي کند و اميدوار باشد. هوش منطقي (IQ) و هوش هيجاني (EQ) تضادي با يکديگر ندارند بلکه فقط با هم متفاوتند. دانستن اينکه شخصي فارغ التحصيل ممتازي است تنها به اين معني است که او در جنبه هايي که با نمره سنجيده مي شوند بسيار موفق بوده است و احتمالا فردي با هوشبهر (IQ) بالاست، اما درباره اينکه او به فراز و نشيب هاي زندگي چه واکنشي نشان مي دهد، چيزي به ما نمي گويد و مشکل در همين جاست. هوش تحصيلي - کلا   کالا هوشبهر يا IQ - در مواقع بروز بحران و گرفتاري هاي زندگي، عملا هيچ نوع آمادگي اي در افراد پديد نمي آورد. با وجود آنکه هوشبهر بالا تضمين کننده رفاه، شخصيت اجتماعي يا شادکامي در زندگي نيست، با اين حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر توانايي هاي تحصيلي تاکيد مي کنند و هوش هيجاني، يعني مجموعه اي از توانايي ها و صفاتي که بي اندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند را ناديده مي گيرند. نتيجه اين وضع خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاهي است که در سطوح بالاي دانشگاهي داراي مدرک اند ولي در پيش پا افتاده ترين روابط عاطفي و اجتماعي خود به شدت داراي مشکل اند. زندگي هيجاني حيطه اي است که مانند رياضيات يا ادبيات مي تواند در آن مهارتي کم يا زياد داشت و مجموعه توانش هاي خاص خود را مي طلبد. ميزان شايستگي فرد در آن زمينه براي درک اين مطلب که چرا فردي در زندگي پيشرفت مي کند و فرد ديگري با همان ميزان استعداد، در نيمه راه متوقف مي شود. برخلاف هوشبهر که سابقه حدود يک صد سال تحقيق بر صدها هزار نفر را به همراه دارد، هوش هيجاني مفهوم جديدي است. در حالي که عده اي معتقدند که هوشبهر را نمي توان از طريق تجربه يا آموزش چندان تغيير داد، ولي هوش هيجاني و قابليت هاي عاطفي مهم را مي توان به کودکان آموخت و سطح آن را در بزرگسالان ارتقا داد.

مولفه هاي هوش هيجاني

حيطه هاي اصلي هوش هيجاني به شرح زير هستند:
1- شناخت عواطف شخصي:خودآگاهي، يعني تشخيص هراحساس  به همان صورتي که بروز مي کند سنگ بناي هوش هيجاني است. توانايي نظارت بر احساسات در هر لحظه براي به دست آوردن بينش روان شناختي و ادراک خويشتن نقشي تعيين کننده دارد. ناتواني در تشخيص احساسات راستين، ما را به سردرگمي دچار مي کند. افرادي که نسبت به احساسات خود اطمينان بيشتري دارند بهتر مي توانند زندگي خويش را هدايت کنند. اين افراد درباره احساسات واقعي خود در زمينه اتخاذ تصميمات زندگي، از انتخاب همسر گرفته تا شغلي که برمي گزينند، احساس اطمينان بيشتري دارند.
بعضي از افراد واقعا در زمينه شناخت عواطف شخصي خود فاقد خودآگاهي اند. اين عده وقتي از لحاظ عاطفي و هيجاني به هم مي ريزند نمي دانند کهآيا خشمگين اند يا غمگين؟ خوشحال ا ند يا صرفا پرانرژي؟ اين افراد بهاي «بي سوادي هيجاني» خود را در روابط بين فردي و حتي دروني مختل مي پردازند.
2- به کار بردن درست هيجان ها: قدرت تنظيم احساسات خود، توانايي اي است که بر حس خودآگاهي متکي باشد و به ظرفيت شخص براي تسکين دادن خود، دورکردن اضطراب ها، افسردگي ها يا بي حوصلگي هاي متداول اشاره دارد. افرادي که به لحاظ  اين توانايي ضعيفند، دايما با احساس نوميدي، خشم مزمن و افسردگي دست به گريبان اند، در حالي که افرادي که در آن مهارت زيادي دارند با سرعت  بسيار  بيشتري مي توانند ناملا يمات زندگي را پشت سر بگذارند. براي مثال بيرون ريختن غضب را برخي افراد به عنوان روشي براي مقابله با عصبانيت به کار مي گيرند چرا که اين باور در ميان عموم مردم رواج دارد که «انجام اين کار باعث مي شود احساس بهتري پيدا کني». از دهه 1950 روانشناسان با اين روش مخالفت کردند  چرا که دريافتند برون ريزي خشم يکي از بدترين راه هاي خاموش کردن آن است، زيرا انفجار غضب عموما برانگيختگي مغز هيجاني را تقويت مي کند و باعث مي شود افراد  در عوض احساس خشم کمتر، عصبانيت بيشتري احساس کنند. به همين ترتيب بسياري از افراد در زمينه مديريت اضطراب و نگراني هاي خود دچار مشکل اند. ذهن نگران در زنجيره بي پاياني از ناراحتي هاي جزيي گرفتار مي شود، از يک موضوع به موضوع ديگر مي رود و به عقب باز مي گردد.
نگراني هاي مزمن و مکرر، شبيه     چرخش به دور خود است که هيچ گاه به راه حل مثبتي منجر نمي شوند. توانايي تنظيم هيجانات مختلف -  خشم، نگراني، افسردگي و غيره- از مولفه هاي هوش هيجاني است و عامل تاثير گذاري در خدمت بهداشت روان محسوب مي شود.
3-برانگيختن خود: برانگيختن خود به زبان ساده يعني کنترل تکانه ها (تکانه هايي مثل خشم، ميل جنسي و...) تسلط بر نفس، تاخير در ارضاي فوري خواسته ها و اميال، رهبري هيجان ها و توان قرار گرفتن در يک وضعيت رواني مطلوب. خويشتن داري عاطفي يا همان به تاخير انداختن کامرواسازي و فرونشاندن تکانه ها يکي از مولفه هاي اساسي هوش هيجاني است. افراد داراي اين مهارت در هر کاري که به عهده مي گيرند بسيار مولد و اثربخش خواهند بود.
4- شناخت عواطف ديگران: همدلي، توانايي ديگري بر خود آگاهي عاطفي متکي است و اساس مهارت رابطه بامردم است. افرادي که از همدلي بيشتري برخوردارند به علا يم اجتماعي ظريفي که نشان دهنده نيازها يا خواسته هاي ديگران است توجه بيشتري نشان مي دهند. اين توانايي آنان را در حرفه هايي که مستلزم مراقبت ازديگرانند، تدريس، فروش و مديريت موفق تر مي سازد. انسان هايي که در شناخت عواطف ديگران مهارت دارند به راحتي  و گاهي بدون ديدن چهره  طرف مقابل مثلا  از پشت تلفن قادرند حالت روحي ديگران را حدس بزنند. شناخت عوطف ديگران به ويژه در روابط بين زوجين اهميت دارد. تا هنگامي که انسان در اين کشور کويري که زمان و زندگي نام گرفته زندگي مي کند، تنهايي و انزوايش نيز پابرجاست. پس به 2 دليل مهم مي بايست توانايي شناخت عواطف ديگران را در خود بالا  ببريم: اول اينکه چون ما هرگز نمي توانيم مستقيما وارد تجربه ديگران شويم، هيچ گاه نمي توانيم کاملا  بدانيم که طرف مقابل ما چه چيزي را مي خواهد به ما برساند. وقتي پي مي بريم که هر قدر تلا ش کنيم نمي توانيم چنان با هوش يا حساس باشيم که بفهميم   ديگري چه تجربه اي مي کند، احساس گناه مي تواند ما را ياري دهد که از روي اصالت، متواضع باشيم. در اين بين هر چقدر قدرت و مهارت شناخت و عواطف ديگران در ما بالا تر باشد بيشتر مي توانيم در دنياي خصوصي و گاهي درد ديگران سهيم شويم و تنهايي و انزواي آن ها را کم کنيم. دوم اينکه «زبان» نمي تواند تجربه  را به خوبي منتقل کند زيرا تجربه نهفته در دل تجارب عميق انساني  غني تر از آنند که کلمات توان بازگو کردن آن ها را داشته باشند...
5- برقراري رابطه با ديگران: بخش عمده اي از هنر برقراري ارتباط، مهارت کنترل عواطف در ديگران است. افرادي که در اين زمينه مهارت  دارند، به خوبي و عميقا به ديگران گوش مي دهند، ديگران را مي پذيرند و دست به قضاوت نمي زنند، در ديگران احساس ارزش و عزت توليد مي کنند نه احساس گناه و در هر آن چه که به کنش متقابل آرام با ديگران  بازمي گردد   به خوبي عمل مي کنند. آنان ستاره هاي اجتماعي هستند ستاره هايي که حتي در روز نيز درخشان اند!
البته افراد از نظر توانايي هاي خود در هر يک از اين حيطه ها با يکديگر تفاوت دارند و ممکن است بعضي از ما مثلا  در کنار آمدن با اضطراب هاي خود کاملا  موفق باشيم اما در تسکين دادن ناآرامي هاي ديگران چندان کارآمد نباشيم. بدون شک زير بناي اصلي سطح توانايي  ما، زيستي و عصبي است اما مغز به طرز چشمگيري شکل پذير است و همواره در حال يادگيري. سستي افراد را در مهارت هاي عاطفي مي توان جبران کرد، هر کدام از اين حيطه ها تا حد زيادي نشانگر مجموعه اي از عادات و واکنش هاست که با تلا ش صحيح مي توان آن ها را بهبود بخشيد.

ويژگي افرادي که هوش هيجاني بالا  دارند

هوشبهر و هوش هيجاني قابليت هاي متضاد نيستند بلکه بيشتر مي توان چنين گفت که متمايزند. همه ما از ترکيبي از هوش و عواطف برخورداريم، افراد داراي هوش بالا  و هوش  هيجاني پايين و يا هوشبهر پايين  و هوش هيجاني بالا ، علي رغم وجود نمونه هايي نوعي، نسبتا نادرند. في الواقع ميان هوشبهر و برخي جوانب هوش هيجاني همبستگي مختصري وجود دارد، هر چند اين ارتباط آن قدر است که روشن کند اين دو قلمرو اساسا مستقل اند. گونه خالص داراي هوشبهر بالا ، يعني کاملا  فاقد هوش هيجاني، تقريبا تصوير اغراق آميزي از روشنفکراني است که در قلمرو ذهن استادند اما در دنياي فردي ناکار آمدند. نيم رخ هاي آماري مردان و زنان در اين خصوص تا حدودي متفاوت است. مرد داراي هوشبهر بالا  با طيف گسترده اي از علا يق و توانايي هاي ذهني مشخص مي شود که البته جاي تعجبي ندارد. اين مرد بلند پرواز و مولد، قابل پيش بيني  وسرسخت است و در بند علا يق فردي خود نيست. او همچنين عيب جو و فخر فروش مشکل پسند و بازدارنده، در تجارب احساسي ناراحت، غير بيانگر و مستقل و از نظر عاطفي سرد و بي روح است. مرداني که از نظر «هوش هيجاني» بالا  هستند، از نظر اجتماعي متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده يا ترس آور مقاومند. آنان  در زمينه خدمت به مردم يا حل مشکلا ت، قبول مسووليت و برخورداري از ديدگاه هاي اخلا قي، ظرفيتي قابل توجه دارند; در ارتباط خود با ديگران هم حسي و توجه نشان مي دهند. زندگي عاطفي آنان غني  اما همخوان است، آنان با خود، ديگران و مجموعه اجتماعي که در  آن زندگي مي کنند راحتند. زنان داراي «هوشبهر» بالا  از اتکا به نفس هوشمندانه اي که از آنان انتظار مي رود برخوردارند، تفکرات خود را به راحتي مطرح مي کنند، براي موضوعات ذهني ارزش قائلند و طيف گسترده اي از علا يق ذهني و زيبايي شناختي دارند.
آنان همچنين درون نگر هستند، مستعد ابتلا به اضطراب، فرو رفتن در خيالات و احساس گناه بوده و در ابراز آشکار خشم خود درنگ مي کنند، هر چند که آن را به طور غيرمستقيم ابراز مي دارند. زنان داراي «هوش هيجاني» سرشار با جرات هستند و احساسات خود را به طور مستقيم ابراز مي دارند و درباره خودشان احساس مثبتي دارند و زندگي براي آنان سرشار از معنا است. آنان نيز همانند مردان، خوش برخورد و اجتماعي هستند و احساسات خود را به طور مقتضي ابراز مي دارند، نه اينکه آن را به صورت انفجارهايي ابراز دارند که بعدها از آن تاسف بخورند. همچنين به خوبي با فشارهاي عصبي منطبق مي شوند، جايگاه اجتماعي آنان به آنها امکان مي دهد تا به آساني با افراد جديد روبه رو شوند، با خودشان به قدر کافي راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خود انگيخته و درمقابل تجارب عاطفي پذيرا باشند. برخلاف زنان داراي هوشبهر بالا و ناب، زنان داراي هوش هيجاني بالا، به ندرت احساس اضطراب يا گناه مي کنند يا در خيالات واهي غرق مي شوند. البته اين تصاير نشانگر دو جنبه افراطي هر حالت است - هوشبهر و هوش هيجاني به درجات مختلف در وجود همه ما در هم آميخته شده اند.

چگونه هوش هيجاني خود را افزایش دهیم؟
 

الفباي يادگيري هوش هيجاني شناخت هيجان هاي اصلي و ترکيبات فرعي آنهاست. برخي از هيجان ها را مي توان «اصلي» تلقي کرد; هيجان هايي که به مثابه رنگ هاي اصلي آبي، زرد و قرمز اند و ساير ترکيبات از آنها سرچشمه مي گيرند. عنوان برخي از خانواده هاي اصلي و برخي از اعضاي آنها از اين قرار است: خشم: تهاجم، هتک حرمت، تنفر، غضب، اوقات تلخي، غيظ، آزردگي، پرخاش، خصومت، اذيت، تندمزاجي، دشمني.
اندوه: غصه، تاثر، دلتنگي، عبوسي، ماليخوليا، دلسوزي به حال خود، احساس تنهايي، دل شکستگي، نااميدي و در سطح آسيب شناختي افسردگي شديد.
ترس: اضطراب، بيم، ناآرامي، دلواپسي، بهت، نگراني، ملاحظه کاري، ترديد، زودرنجي، ترسيدن، ترس ناگهاني يا شوک، وحشت و از نظر آسيب شناسي رواني هراس (Phodia) و وحشت زدگي (Panic).
شادماني: شادي، لذت، آسودگي، خرسندي، سعادت، شوق، تفريح، احساس غرور، وجد، به هيجان آمدن، خشنودي، رضايت، شنگولي، از خود بي خود شدن و در سطح آسيب شناختي شيدايي (mania).
عشق: پذيرش، رفاقت، اعتماد، مهرباني، هم ريشگي، صميميت، پرستش، شيفتگي.
شگفتي: جا خوردن، حيرت، بهت، تعجب.
شرم: احساس گناه، دست پاچگي، حسرت، احساس پشيماني، احساس پستي، افسوس، دل شکستگي، توبه.
فهرست مذکور يقينا نمي تواند کليه سوال هاي مربوط به طبقه بندي هيجان ها را پاسخ دهد. براي مثال حسادت را که گونه اي از خشم آميخته با اندوه و ترس است چگونه مي توان طبقه بندي کرد. با اين حال، قدم اول در اين مسير شناخت دقيق و ظريف انواع هيجانهاست. قدم بعدي خودآگاهي است; خودآگاهي به معناي وسيع کلمه عبارت است از تشخيص احساسات و يافتن واژگاني براي بيان آنها، يافتن پيوند موجود ميان افکار، احساسات و واکنش ها، آگاهي بر اينکه در تصميم گيري فکر يا احساسات غلبه دارد، توجه کردن به پيامدهاي انتخاب راه هاي مختلف و پياده کردن اين بينش ها در تصميم گيري درباره موضوع هايي نظير سيگار کشيدن.
يکي از اقدامات عملي براي غنا بخشيدن به خودآگاهي اين است که هنگام هيجاني شدن از خود بپرسيم: «الان دقيقا چه احساسي دارم؟ آيا رنجيده ام؟ آيا حسودي مي کنم؟ الان دقيقا چه فکري به ذهنم خطور کرد؟». پس از مدتي تمرين در مي يابيم که هميشه براي واکنش نشان دادن نسبت به احساسات، طرق مختلفي وجود دارد. هر قدر شخص براي پاسخگويي به يک هيجان، راه هاي بيشتري را بداند زندگي پربارتري خواهد داشت. راه ديگر براي بسط خودآگاهي، نوشتن حالات دروني است. بعد از چندين ماه نوشتن حالات روحي مختلف خود - از آنجا که کلمه ها در ذهن گم مي شوند نه روي کاغذ - مي توانيم خود را در يک نمودار تاريخي بررسي کنيم. مثلا مي فهميم که سال قبل در برابر يک مساله چگونه عصباني مي شديم و امسال چگونه واکنش نشان مي دهيم. همدلي، توانايي اجتماعي و هيجاني مهمي در اين زمينه است، يعني درک احساسات ديگران و خود را در جاي آنان فرض کردن و احترام گذاشتن به تفاوت هايي که در احساسات افراد نسبت به چيزهاي مختلف وجود دارد. توانايي برقراري ارتباط با افراد ديگر نيز از مولفه هاي هوش هيجاني است: فرد مي بايست تمرين کند تا شنونده و پرسشگر خوبي باشد، بتواند ميان آنچه ديگري انجام مي دهد و آنچه مي گويد تمايز قايل شود و سعي کند به جاي رفتارهاي نپخته اي مثل عصباني شدن يا منفعل بودن راه هاي بالغانه تري مثل جسارت و جرات ورزي را ياد بگيرد.

* * *
شکل گيري اجزاي هوش هيجاني، ابتدا در سال هاي اوليه زندگي کودک انجام مي گيرد، اگرچه شکل گيري اين ظرفيت ها در خلا ل سال هاي مدرسه نيز ادامه پيدا مي کند. پيامي که يک دختر کوچک هنگامي که براي درست کردن پازل خود از مادر گرفتارش کمک مي خواهد، دريافت مي کند، بر حسب نحوه پاسخ دهي مادر متفاوت است. چنانچه پاسخ مادر ابراز خشنودي آشکار از کمک کردن به او باشد، وي يک نوع پيام دريافت مي کند و اگر پاسخ مادر اين جواب موجز باشد که «مزاحم من نشو، کارهاي مهمي دارم که بايد انجام بدهم» برداشت کاملا متفاوتي پيدا مي کند. تمام مبادلات کوچک ميان والد و فرزند، داراي زيرمجموعه اي عاطفي است و تکرار اين پيام ها در طي ساليان به شکل گيري ديدگاه ها و توانايي هاي عاطفي اساسي در کودکان مي انجامد.
تحقيقات نشان مي دهند که صرف بي توجهي به کودک، از سو»رفتار آشکار بسيار مضرتر است; کودکاني که ناديده گرفته مي شوند از همه کودکان ديگر بدتر عمل مي کنند، از همه مضطرب تر، بي توجه تر و بي احساس تر هستند و به صورت متناوب پرخاشگر و گوشه گيرند. ميزان اجبار به تکرار کلاس اول در ميان اين کودکان 65 درصد است. سه چهار سال اول زندگي دوره اي است که مغز کودک نوپا حدود دو سوم اندازه کامل خود رشد مي کند و به لحاظ پيچيدگي، به گونه اي متحول مي شود که در تمام دوران زندگي، هيچ گاه به اين ميزان رشد نخواهد کرد. در خلال اين دوره، نسبت به دوران بعدي زندگي، فراگيري مطالب اساسي با سهولت بيشتري تحقق مي پذيرد و فراگيري عاطفي نيز در پيشاپيش تمام آموخته ها انجام مي گيرد. در خلال اين دوران فشار رواني جدي  مي تواند به مراکز يادگيري مغز آسيب برساند و از اين رو به هوش افراد زيان وارد آورد.

پی کی یو

فنيل کتونوريا يا به اختصار پي کي يو نوعي بيماري يا ناهنجاري ژنتيکي است که از والدين به فرزندان منتقل مي شود . تشخيص به موقع و زود هنگام اين ناهنجاري ژنتيکي در اوائل تولد بسيار حياتي بوده و از اهميت زيادي برخوردار است چرا که در غير اين صورت نوزاد متحمل صدمات جبران ناپذيري از نظر ذهني خواهد شد. کودکان داراي اين نقيصه در دفع فنيل آلانين موجود در پروتئين مشکل اساسي دارند . چرا که فاقد آنزيم مربوطه هستند . تست پي کي يو به هنگام تولد معمولترين راه براي تشخيص اين بوده و مبتلا يان به آن بايد رژيم غذائي خاصي را رعايت کنند . نوشته ي زير به توصيف و بررسي اين بيماري و راههاي درمان آن مي پردازد .
سال 1374 "پسری " از پدر و مادري که نسبت دختر دايي و پسر عمه داشتند با زايمان طبيعي بدنيا آمد . هنگام تولد وزن نوزاد 4 کيلو و کاملا سالم و بدون هيچ عارضه خاصي تشخيص داده شد. چهل روز بعد از تولد کودک به علت تشنج دچار خونريزي مغزي شد. تغذيه نوزاذبا شير مادر بود. والدين  با مراجعه به پزشکان متعدد از تشخيص بيماري درماندند . داروهاي زيادي تجويز شد. ولي نتيجه اي به همراه نداشت و روز به روز علايم عقب ماندگي ذهني و عدم رشد دور سر در نوزاد بيشتر نمودار مي شد. به طوريکه عقب مانده ذهني به حساب مي  آمد . او حتي نمي توانست کارهاي اوليه خود را انجام دهد . به تدريج که سن او بالا مي رفت علايم عقب ماندگي , ناتواني در صحبت , حرکات غير عادي و بيش فعالي در او بيشتر به چشم مي خورد تا اينکه در سن 6 سالگي پزشکان علت عقب ماندگي را نوعي بيماري يا ناهنجاري خاص ژنتيکي بنام فنيل کتونوريا تشخيص دادند که از والدين به فرزند منتقل مي شود . متاسفانه بيماري خيلي دير تشخيص داده شد , چرا که در ان زمان اين عارضه در ايران شناخته شده نبود و تست پي کي يو که در بيشتر کشورهاي پيشرفته متداول است و يکي از تستهاي اساسي تولد است در زايشگاه ها انجام نمي گرفت و هنوز هم انجام نمي گيرد اين ناهنجار ي ژنتيکي بايد در هفته هاي اول تولد تشخيص و اقدامات لازم انجام گيرد . مبتلايان به اين ناهنجاري بايد رژيم غذايي خاصي را رعايت کنند . در اين صورت هيچ عارضه اي گريبانگير اين نوع از کودکان نخواهد شد و همانند کودکان معمولي رشد خواهند کرد . سال 1380 "دختری  در همان خانواده متولدشد . با توجه به سابقه بيماري پي کي يو در خانواده , از نوزاذ حين تولد تست پي کي يو که آزمايشي نسبتا کم هزينه مي باشد به عمل آمد که نتيجه مثبت بود . بنابر اين آينک از شير مادر کاملا گرفته شد و رژيم غذايي خاصي براي او در نظر گرفته شد. بطوريکه آينک کاملا طبيعي رشد کرد و از نظر هوش و ساير خصوصيات مانند همسالان خود شد. آينک که حالا 5 سال دارد , هر روز صبح به مهد کودک مي رود بطوريکه بنابه گفته مربيان مهد کودک در سرود خواني و يادگيري مطالب از بيشتر همسالان خود عملکرد بهتري نشان مي دهد . اگر ناهنجاري پسر خانواده در همان اوان تولد تشخيص داده مي شد , بطور قطع سرنوشتي بهتر پيدا مي کرد.
پي کي يو
فنيل کتونوريا به اختصار پي کي يو يک بيماري يا ناهنجاري ارثي در فعل و انفعالات شيميايي بدن مي باشد که اگر درمان نشود باعث عقب ماندگي ذهني مي شود . اين بيماري براي اولين بار در سال 1943 مورد مطالعه قرار گرفت و در سال 1940 به علت افزايش فنيل آلانين در خون اين بيماران فنيل کتونوريا نام گرفت ( وليان بروجي , 1380 ص 37 ) خوشبختانه از طريق آزمايش تقريبا مي توان تمامي نوزادان مبتلا به اين عارضه را تشخيص داده و در اوايل تولد به درمان آنها اقدام کرد که در اين صورت با هوش طبيعي رشد خواهند کرد . کودکان مبتلا به پي کي يو , به علت نقص يا فقدان آنزيمي قادر نيستند قسمتي از پروتيين را که فنيل آلانين نام دارد و از آمينو اسيدها مي باشد و تقريبا در تمامي غذاها کم و بيش وجود دارد هضم و تجزيه کنند . بدون درمان اين عارضه , فنيل آلانين در خون و ساير بافتها ي بدن انباشته شده و حجم آن زياد مي شود و باعث صدمات مغزي و عقب ماندگي ذهني مي شود.
در ايالات متحده از 14000 تولد يک نوزاد با عارضه پي کي يو بدنيا مي آيد. اين ناهنجاري در تمامي گروه هاي نژادي و قومي ديده مي شود , اگر چه نسبت آن در افراد اروپاي شمالي و افرادي که اجداد شان به بوميان آمريکا مي رسد در مقايسه با آمريکايي - افريقايي تبارها و افرادي که اجداد آنها به اسپانيا ييها , پرتقاليها و آسياييها مي رسد بيشتر مي باشد نسبت آن در بين دو جنس مونث و مذکر يکسان مي باشد . شيوع اين بيماري در ايران به طور تقريبي 1 در 4000 تولد است . در اجتماع از هر 50 تا 70 نفر يک نفر حامل ژن بيماري است و احتمال اينکه 2 نفر حامل با هم ازدواج کنند 1 در 2500 نفر است . همچنين اين بيماري در يهوديان و سياهپوستان نيز شيوع بيشتري دارد.
عوارض و تاثيرات پي کي يو روي کودکان
همانطوکه اشاره شد پي کي يو يکي از بيماريهاي ژنتيکي است که به علت کمبود نوعي آنزيم در بدن نوزاد بوجود مي آيد و کودکان مبتلا به ان نمي توانند يک قسمت از پروتئين شير مادر يا شير خشک يا گاو رامتابوليزه کنند. اين جز» پروتئيني فنيل آلانين ناميده مي شود .در ادرار مبتلايان به اين بيماري موادي به نام فنيل کتون دفع مي شود , به همين جهت بيماري را فنيل کتونوريا ناميده اند. اين بيماري نوعي اختلال ارثي است که از هر دو والد به فرزند منتقل مي شود . نوزاد مبتلا به علت کمبود آنزيم مخصوصي در کبد خود قادر به هضم فنيل آلانين نمي باشد . فنيل آلانين جز» مواد ضروري در سلامت انسان است . اين ماده در ترکيب پروتئينها موجود بوده و با غذا وارد بدن انسان مي شود . مصرف غذاهاي پروتئين دار از جمله شير مادر و شير خشک هاي معمولي باعث افزايش غلظت فنيل آلانين و تجمع آن در بافتهاي مختلف بدن بخصوص مغز و اعصاب شده و منجر به ضايعه مغزي و عقب ماندگي ذهني پايدار مي گردد.
اين بيماري در بدو تولد هيچگونه نشانه اي ندارد و نوزاد در دو تا سه ماه اول ظاهرا سالم و طبيعي به نظر مي رسد در عين حال با ظهور علائمي همچون عدم تمايل نوزاد به خوردن شير , استفراغ بعد از خوردن شير, بروز اگزما و جوش در سطح بدن و پوست خشک و در بعضي نوزادان با تشنج همراه مي شود.  اين نوع ازبيماران از نظر جسمي خوب رشد مي کنند و موهاي سرشان بور و روشن تر از خواهرها و برادرهايشان است و ممکن است چشم هايشان بدون سابقه ارثي آبي باشد. معمولا عرق بدن و ادرار اين نوزادان بوي زننده و بسيار نامطبوعي مانند بوي کپک دارد. اين کودکان با علائم عقب ماندگي ذهني , اغلب ناآرام و پر جنب و جوش بوده و تعادل عصبي خوبي ندارند. قدرت تکلم آنها ضعيف و راه رفتنشان دچار مشکل مي شود که ممکن است براي هميشه باقي بماند . تظاهرات باليني بيماري تا پنج الي شش ماهگي بسيار گمراه کننده است . اگر درمان شروع  نشود 3, تا 6 ماهگي شروع به از دست دادن علاقه به چيزهاي اطراف خود شده و قبل از اينکه يک سالشان تمام شود به طور واضح رشدشان به تاخير مي افتد . کودکان داراي پي کي يو که سيستم عصبي مرکزيشان صدمه ديده اغلب زود رنج , تحريک پذير , بيقرار و ناآرام بوده و اغلب به چيزهاي اطراف خود صدمه زده و آنها را مي شکنند. اشيا را پرت مي کنند يا لباسهاي عروسک ها را در آورده و آنها را کنده و خرد مي کنند. در بعضي مواقع بچه ها ي اطراف خود را مي زنند . اگر تنها در خانه رها شوند ممکن است اشيا خانه را بهم بريزند . متاسفانه در بيشتر موارد تشخيص آن وقتي عملي مي گردد که عقب ماندگي ذهني کودک مسلم شده است . در واقع وجود بيماري با شروع معلوليت مغزي مشخص مي شود . بنابراين تنها و بهترين راه تشخيص اين بيماري , اندازه گيري فنيل آلانين خون نوزاد و آزمايش ادرار او در بدو تولد است .اين آزمايش بايد هرچه زودتر در روزهاي اول تولد صورت گيرد زيرا تاخير در تشخيص بيماري از هفته سوم به بعد خطرناک بوده و ممکن است به ضايعه مغزي غير قابل برگشت منتهي شود, رژيم غذايي بدون فنيل آلانين يا با فنيل آلانين اندک تنها راه درمان اين کودک است و بايد رژيم غذايي آنها بدون گوشت, تخم مرغ , ماهي ,لبنيات , حبوبات و غلات باشد. کودکان بايد تحت کنترل متخصص کودکان و کارشناس تغذيه قرار گيرند و فنيل آلانين خون آنها بايد دائما در کنترل باشد.
ادامه دارد

سایت امید فردا

راههاي تقويت حافطه

 - چشم ها را ببندید. از توی كیف دسته كلید خود را بردارید. حالا بدون این كه چشم ها را باز كنید سعی كنید كلید را داخل قفل قرار دهید و در را باز كنید.

2 - با هر دستی كه عادت به مسواك زدن دارید، از امشب با آن یكی دست مسواك بزنید. مثلاً اگر با دست راست مسواك می زنید، از امشب مسواك را با دست چپ بگیرید.

3 - برای شانه زدن نیز همان تمرینی را كه برای مسواك زدن گفتیم انجام دهید.

4 - اگر همیشه عادت به یك دوش گرفتن ساده دارید، از این پس یك حمام كردن درست و حسابی را تجربه كنید.

5 - اگر هر روز با ماشین سرِ كار می روید از فردا پیاده عازم محل كار خود شوید.

6 - به روی میز تحریر خود نگاهی بیندازید، حالا جای همه چیز را عوض كنید. مثلاً جامدادی را به جای تراش رومیزی بگذارید.

7 - اگر سوار آسانسور می شوید، چشم ها ببندید و سعی كنید دكمه طبقه مدنظر خود را فشار دهید. البته قبل از فشار دادن چشم هایتان را باز کنید تا اشتباهاً به طبقه دیگری نروید.

8 - در زمان زنگ تفریح كار یا كلاس، به جای نشستن و خوراكی خوردن، از جای خود بلند شوید كمی قدم بزنید و هوای تازه استنشاق كنید.

9 - اگر روی میز تحریرتان عكس یا ساعت رومیزی دارید، آنها را وارونه بگذارید.

10 - سعی كنید به جای نگاه كردن به غذا، از بو یا مزه آن پی ببرید كه درون بشقابتان چه غذایی وجود دارد.

11 - سرگرمی تازه ای برای خود انتخاب كنید.

12 - اگر می توانید به ماهیگیری بروید.

13  باغباني  را هم به شما پیشنهاد می كنیم تا حافظه خود را تقویت كنید.

                                  

خجسته میلاد بابرکت حضرت محمد(ص) وهمچنین سالروز میلاد رییس مکتب تشیع ششمین اخترتابناک ولایت وامامت حضرت امام جعفر صاذق(ع) بر شیعیان ومریدان آن امام همام مبارک باد

بررسي اثر بخشي نماز در ارتقاي بهداشت روان خانواده ها

 

بررسي اثر بخشي نماز در ارتقاي بهداشت روان خانواده ها: 
   

طبق تعريف سازمان بهداشت جهاني، سلامت، حالت تندرستي کامل جسماني، رواني و اجتماعي است و نه صرفاً فقدان ضعف يا بيماري. از ديدگاه الگوي زيستي، رواني و اجتماعي سلامت چيزي است که فرد از طريق توجه به نيازهاي زيست شناختي، روحي، رواني و اجتماعي آن را به دست مي آورد. امروزه بر همگان روشن است که تأمين نيازهاي رواني و عاطفي در گرو معنويت و دين نهفته است. 
    انسان ها به آرامش و سلامت رواني نياز دارند، زيرا در سايه آرامش مي توانند به رشد و کمال، اهداف عالي و سجاياي اخلاقي برسند. از سويي ديگر، سلامت رواني در گرو جلوگيري از علل و عوامل شرايط تنش زا نهفته است. به يقين مي توان گفت آرامش رواني و عاطفي مهم ترين نياز روزافزون همه انسان ها در گستره جهان است. زيرا غالب افراد در دنياي امروز به ويژه در غرب از ناامني رواني، اضطراب و افسردگي رنج مي برند و اگر انسان در پي درمان واقعي خويش است بايد خودفريبي نکرده و در پي راه حل هاي بيهوده نباشد. اگر به ريشه هاي بيماري هاي رواني جامعه دقت کنيم، به يکي از علل آن يعني ضعيف بودن ارتباط انسان ها با خدا مي رسيم.    
    اکنون ديدگاه «زيستي، رواني و اجتماعي» ديدگاه نظري برجسته اي است که فرض اساسي آن تأثير متقابل عوامل زيست شناختي، روان شناختي، معنوي و اجتماعي در تعيين سلامت و بيماري است. اين الگو، محور زمينه روبه رشد روان شناسي سلامت و دين است که بر مراقبت از سلامت با تأکيد بر انجام فرايض ديني نظير نماز و ارتقاي آن تمرکز کرده است.


    اجراي عوامل و فرايض ديني از جمله نماز علاوه بر اين که احساسات معنوي انسان را تحريک مي کند موجب کاهش ناملايمات و ناراحتي هاي روزمره مي شود. به طور کلي زماني سطح سلامت در يک خانواده بالاو بهينه است که همه ابعاد سلامت يکپارچه اند و با هم کار مي کنند. بدين ترتيب محيط شخصي (کار، خانواده و اجتماع) و ابعاد معنوي، جسماني، هوشي و اجتماعي براي ايجاد تعادل، با يکديگر هماهنگ مي شوند.
        نماز يک روش زندگي و سيره فراگيري است که اخلاق، ارزش ها و فضايل رفتاري را دربرمي گيرد. از اين طريق است که فرد مؤمن به نماز با برون ريزي هيجاني خود و با تخليه از همه ناپاکي ها و افکار منفي گام به سوي پالايش رواني خود برمي دارد. پالايش رواني يک نتيجه مشخص دارد و آن سلامت روحي و رواني فرد است. اين جهت گيري معنوي مي تواند آثار گسترده اي در وحدت دادن به شاکله خانواده داشته باشد.
    نتايج تحقيقات فراوان نشان مي دهد که انجام اعمال و فرايض ديني در کاهش تنش ها و تأملات روزمره و تأمين سلامت و بهداشت رواني افراد مؤثر است.


مي دانيم هر انساني با هر مسلکي در هنگام بروز مشکلات روزمره رابطه خود و خدا را تقويت مي کند در مطالعه که از سوي پارگامنت انجام شد، نتايج نشان داد دين نقش مهمي در رويارويي با مشکلات روزمره دارد و مي تواند اثرات بحران هاي شديد زندگي را تعديل کند.  از نظر وي افراد متدين براي مقابله با مشکلات به خوبي از دين و فرايض ديني استفاده مي کنند. پس مهمترين تأثيري که دين براي مقابله با مشکلات دارد، نقش آن در کاهش فشار رواني و تأمين سلامت رواني خانواده ها است.    امروزه بسياري از روان شناسان دريافته اند که دعا، نماز و داشتن يک ايمان محکم به دين، اضطراب، افسردگي، نگراني، تشويق و ترس را که زمينه ساز بسياري از بيماري هاست برطرف مي کند: «الابذکر الله تطمئن القلوب».
    کلمه نماز نشان مي دهد که رابطه اي ميان انسان و پروردگارش وجوددارد. وقوف خاشعانه و خاضعانه انسان در نماز، در برابر خداوند متعال به او نيرويي معنوي مي بخشد که حس صفاي روحي و آرامش قلبي، امنيت رواني وسلامت رواني را در او پديد مي آورد.
    از آن جا که انسان در نماز با همه اعضاي بدن و حواس خود متوجه خدا مي شود و از همه اشتغالات و مشکلات زندگي روي برمي گرداند. به هيچ چيز جز خدا و آيات قرآن که در نماز به زبان مي آورد فکر نمي کند.
    همين حالت روي گرداني کامل از مشکلات زندگي و نينديشيدن به آن در ميان نماز موجب آرامش روان و سلامت رواني مي شود.
   

 توماس هاسليوپ  پزشک معروف هلندي در اين باره مي گويد: «مهم ترين جواب آرام بخش که من در طول سال هاي متمادي تجربه و مهارتم در مسائل رواني به آن پي بردم، همين نماز است.
    من به عنوان يک پزشک مي گويم مهم ترين وسيله در آرامش روان که ضامن از بين بردن تنش ها و اضطراب ها و افسردگي هاي روزمره است و من تا کنون شناخته ام نماز است.»
    حالت تمدد اعصاب و آرامش رواني ناشي از نماز انسان را از اضطراب و افسردگي که بيماران رواني همواره از آن رنج مي برند رها مي کند. زيرا چنين حالت هايي عموماً تا مدتي پس ازنماز در انسان باقي مي ماند و ادامه مي يابد.
    تأثير مهم نماز در کاهش اضطراب، افسردگي بيماران رواني و ايجاد سلامت رواني، شبيه تأثير روان درماني برخي از روان درمان گران معاصر براي درمان اضطراب و افسردگي بيماران رواني است. روان درمانگران معاصر از جمله ژوزف و لپه براي درمان اضطراب و افسردگي از روشي استفاده مي کنند که به (منع متقابل) معروف است و به نام درمان از طريق آرام سازي مشهور است.
    در اين روش درمان گر مي کوشد ميان موارد اضطراب انگيز و واکنش مخالف اضطراب يعني همان حالت آرامش روان، رابطه ايجاد کند.
            
تحقيقات متعدد روان شناسان نشان مي دهد که حالت رواني انسان با آشکار کردن مشکلات در حضور يک دوست صميمي يا درمان گر رو به بهبود مي رود.
    حال تصور کنيد که همين انسان اگر مشکلات خود را با خدا بازگو کند و پس از نماز به مناجات با پروردگار و دعا به درگاه او طلب ياري بپردازد، حالت رواني او تا چه اندازه بهبود پيدا مي کند. ملاحظه مي شود که همان نتيجه اي که در يک روان درماني مؤثر و موفق حاصل مي شود، از نماز نيز به دست مي آيد، زيرا آن احساس امنيت و رهايي از اضطراب را که نماز در انسان ايجاد مي کند، موجب آزاد شدن نيروي رواني او مي شود که اين آزادي ضامن ايجاد سلامت روان است. نيرويي که قبلاً در زنجيرهاي اضطراب، نگراني و افسردگي، مقيد و زنداني بود.
    در نتيجه انسان حالت نشاط و طراوت را در همه وجودش احساس مي کند. همين رابطه معنوي انسان با پروردگار در طول نماز و دريافت نوعي فيض الهي يا بارقه رواني از خداوند متعال، موجب رهايي نيروهاي معنوي مستقر در انسان مي شود و عزمش را جزم، اراده اش را قوي و همتش را بلند مي کند.و براي پذيرش علم و معرفت آماده تر و براي انجام کارهاي بزرگ تواناتر مي شود.
    پزشک فرانسوي، الکسيس کارل ثابت کرد نماز موجب سلامت و نشاط رواني و معنوي مشخصي در خانواده ها مي شود و همين حالت است که احتمالاً منجر به شفاي سريع برخي از بيماران در زيارتگاه ها و معابد مي شود. سيرل بوت نظريه ويليام جيمز را درباره تأثير نماز مورد تأکيد قرار داده و گفته است: (ما به واسطه نماز وارد انبار بزرگي از نشاط عقلاني و سلامت رواني مي شويم که در شرايط عادي ياراي وصول به آن نيست).
    
    

مقدمه

مسئله مربوط به آسیبهای اجتماعی از دیرباز در جامعه بشری مورد توجه اندیشمندان بوده است. همزمان با گسترش انقلاب صنعتی و گسترش دامنه نیازمندیها ، محرومیتهای ناشی از عدم امکان برآورده شدن خواستها و نیازهای زندگی موجب گسترش شدید و دامنه‌دار فساد ، عصیان ، تبهکاری ، سرگردانی ، دزدی و انحراف جنسی و دیگر آسیبها شده است.

هر چند اکثر مشکلات اجتماعی انواعی تکراری در طول نسلهای مختلف هستند، اما چنانکه مشاهده می‌شود برخی از این انواع در برخی نسلها اهمیت بیشتری پیدا کرده است و حتی برخی انواع این آسیبها در نسلهای بعدی زاده شده‌اند. از سوی دیگر از آنجایی که یکسری علل غالب در هر جامعه وجود دارند که نسبت به سایر علل اهمیت بیشتری در بروز آسیبها دارند، هر چند از انواع متمایز آسیبها سخن می‌رود، اما عمدتا همپوشیهایی بین آنها دیده می‌شود.

وابستگی دارویی یا اعتیاد

اعتیاد به معنی تمایل به مصرف مستمر یا متناوب یک ماده برای کسب لذت یا رفع احساس ناراحتی اطلاق می‌شود که قطع آن ناراحتیهای روانی یا اختلالات جسمانی ایجاد می‌کند. در گرایش به اعتیاد عوامل مختلفی شناسایی و مطرح شده‌اند. این عوامل هر چه باشند (که البته در مباحث مربوط به علت شناسی حائز اهمیت هستند.) سرچشمه بسیاری مشکلات فردی ، خانوادگی و اجتماعی هستند. اعتیاد به سبب ویژگیهای ذاتی خود ، اغلب با سایر آسیبها همراه می‌شود و موجب هدر رفتن نیروهای ثمربخش جامعه می‌شود.

انحرافات جنسی

غریزه جنسی هم می‌تواند منشأ بروز عالیترین نمودارهای ذوقی و هنری باشد و هم منشأ تشکیل بنیاد یک خانواده و هم منشأ بسیاری از جرائم. عوامل مختلف محیطی و خانوادگی و اجتماعی سر منشأ بروز انواع انحرافات جنسی هستند. هر چند برخی از این نوع انحرافات مشکلاتی فردی هستند، ولی اکثر آنها به آن جهت که در ارتباط با فرد دیگر معنی پیدا می‌کنند عوارض اجتماعی را در بر خواهند داشت.

از سوی دیگر مبارزه با این دسته از آسیبها در برخی موارد نیازمند تغییرات اساسی اجتماعی است و لازم است تحولاتی کلی و برنامه ریزی‌های دقیقی جهت رفع آنها صورت گیرد و این تغییرات با ارائه آموزشهای وسیع اجتماعی برای افراد و خانواده‌ها و رفع عوامل بنیادی امکانپذیر خواهد بود. این دسته از انحرافات نیز اغلب با سایر آسیبها در ارتباط نزدیک هستند و گاهی حتی موجب بروز مشکلات جدی می‌شوند. مثل بیماری ایدز که با انحرافات جنسی ارتباط نزدیک دارد.

سرقت و دزدی

بطور کلی سرقت و دزدی هم از لحاظ عرفی و هم از لحاظ قانونی به عنوان یک آسیب جدی محسوب می‌شوند. هر چند عوامل متعددی در بروز این مشکل شناخته شده‌اند، مثل فقر و بیکاری ، اعتیاد و شیوه‌های تربیتی ، اما باید توجه داشت مبانی شخصیت اهمیت ویژه در ارتکاب دزدی دارند. این افراد معمولا از لحاظ رشد اخلاقی در سطح خیلی پایین و ضعیف هستند و بطور کلی ثبات و استواری و قدرت تحلیل و تفکر درباره پیامدهای رفتار خود را به قدر کافی ندارند. در مباحث مربوط به علل زردی به علل تربیتی تأکید فراوان می‌شود. الگوهای رفتاری خود والدین ، واکنشهای آنها درباره دزدیهای کوچک دوران کودکی ، مسأله پول توجیهی و کمک به شناخت مسأله مالکیت در دوره کودکی در ارتباط نزدیک با رفتارهای دزدی بزرگسالی و نوجوانی دارند.

خودکشی

خودکشی هر چند در وهله اول یک مشکل فردی به شمار می‌رود ولی از آنجایی که فرد در اجتماع زندگی می‌کند و تأثیرات متقابلی همواره بین آنها برقرار است، به عنوان یک معضل اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرد. آمار خودکشی معمولا با سایر جرایم و آسیبها ارتباط پیدا می‌کند، بطوری که در میان گروههای مبتلا به اعتیاد خودکشی بیشتر دیده می‌شود. همچنین در آسیبهای مربوط به انحرافات جسمانی بویژه در میان قربانیان این انحراف خودکشی پدیده شایعی است. در میان بیماران روانی بویژه افسردگیهای شدید نیز اغلب خودکشی مسأله قابل توجهی است.

به هر حال خودکشی پیوندهایی با متغیرهای اجتماعی دارد بطوری که علاوه بر تأثیری که از شرایط اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. ارائه راهکارهای مناسب در بررسی مشکلات گروههای در معرض خطر مثل معتادین و خانواده‌های آن ، بیماران روانی و خانواده‌های آنها ، خانواده‌های نابسامان و آموزشهای فردی در مواجهه با تغییرات اساسی روشهایی سودمند خواهد بود. در این راستا توجه به گروههای سنی که در معرض خطر بیشتری هستند و خودکشی در میان آنها رواج بیشتری نسبت به سایر گروههای سنی دارد، مثل نوجوانان و جوانان اهمیت زیادی دارد.

مهاجرت

مهاجرت علاوه بر مشکلات اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی که دارد مستلزم تغییراتی خاص است که مطابقت و سازگاری با آنها اغلب مشکلاتی را برای فرد و جامعه ایجاد می‌کند. به عبارتی علاوه بر اینکه مهاجرت در برنامه ریزیهای کلان اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی مشکلاتی را ایجاد می‌کند، مثل مهاجرت روستاییان به شهرها که خالی شدن روستاها از سکنه ، کاهش کشاورزی ، افزایش مشاغل کاذب و ... را به دنبال دارد موجب می‌شود، تا فرد برای سازگاری با تغییرات حاصل فشار زیادی را متحمل شود.

شوک فرهنگی یکی از عوارض حاصل از مهاجرت است که بااضطراب افسردگی، احساس جدا شدن و مسخ واقعیت و مسخ شخصیت مشخص است. تحقیقات نشان می‌دهد شیوع مشکلات روحی و روانی بین مهاجرین بخصوص در بین مهاجرینی که شرایط مقصد بسیار متفاوت از شرایط مبدأ یا محل سکونت قبلی آنها بوده است شیوع بیشتری دارد. رایجترین اختلال علائم پارانوئید یا سوء ظن است که به احتمال قوی به دلیل تفاوتهای آنان از نظر زبان ، عادات و آداب و رسوم ، چهره ، نوع لباس و غیره است.

بی ‌خانمانی

منابع فزاینده‌ای وجود مسائل ویژه‌ای را در افراد بی خانمان تأیید می‌کنند. چنین کسانی ممکن است در خیابانها سرگردان باشند یا به علل برخی بزهکاریهای دیگر که معمولا توأم با بی خانمانی آنهاست مثل دزدی ، اعتیاد و ... در زندانها یا کانونهای اصلاح و تربیت بسر برند. در بین افراد بی خانمان دسته‌های مختلفی از افراد دیده می‌شود، یک دسته شامل بیماران روانی شدید هستند که اغلب یا مدتهاست از خانواده خود دورند یا بطور موقتی از خانه خارج شده‌اند. معتادین گروه دیگری از این افراد را شامل می‌شوند که معمولا مراحل عمیق اعتیاد خود را می‌گذرانند.

کودکان خیابانی و دختران و زنانی که با بی خانمانی به انحرافات جنسی نیز مبتلا هستند دو دسته دیگر را در بین افراد بی خانمان تشکیل می‌دهند. بسته به مکان جغرافیایی محله فقیر نشین شهر ، پارک شهر ، حومه شهر و نواحی روستایی خصوصیات این جمعیت فرق می‌کند. برخی در محدوده جغرافیایی نسبتا ثابتی می‌مانند در حالیکه عده‌ای از یک قسمت کشور به بخشهای دیگر یا از منطقه شهر به مناطق دیگر مسافرت می‌کنند.

فقر

فقر در واقع مادر تمام آسیبهای اجتماعی است. فقر با بسیاری مسائل زیر پا از جمله ضعف تندرستی و افزایش مرگ و میر ، بیماری روانی ، شکست تحصیلی ، جرم و مصرف دارو رابطه دارد. هر چند خود فقر بطور ذاتی یک مشکل و آسیب است، اما این لزوما به این معناست که تمام افرادی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند. افرادی نابسامان و مشکل ساز برای اجتماع هستند. مشکلات اقتصادی ، عدم تأمین نیازهای جسمی و روانی اغلب زمینه‌ای برای بروز و ظهور مشکلات اجتماعی دیگری است.

بیکاری

بیکاری معضل اجتماعی دیگری است که هم آسیبهای جدی فردی و هم آسیبهای قابل ملاحظه اجتماعی را در دامن دارد. بیکاری بویژه در نسل پر انرژی و جوان که انرژی و قدرت و نیروهای آنها راکد و بی‌مصرف باقی می‌ماند نمود بیشتری پیدا می‌کند و زمینه را برای انوع انحرافات اجتماعی فراهم می‌سازد. وجود فرصتهای همیشه خالی ، عدم تحمل بیکاری ، فقدان قدرت تأمین نیازها به دلیل نداشتن درآمد، زمینه‌هایی آماده برای کاشت بذر جرم و انحرافات می‌باشند.

ماه محرم

یه باره دیگه محرم اومد بازم همه جا سیاهپوش شده.

 بازم همه جا پرچم زدن « یا حسین(ع) » یا اسم ساقی کربلا رو نوشتن

 همه جا بوی محرم گرفته اصلا انگار همه ی طبیعت فریاد میزنه یا حسین .

 خوبه ما هم تو این ماه حسینی بشیم نه تنها تو این ماه بلکه همیشه حسینی بمونیم .

 یادمون باشه فقط روضه و گریه نباشه پیام عاشورا رو به یاد داشته باشید :

 برپایی نماز و امر به معروف و نهی از منکر ؛ ایناست که مهمه .

روز مباهله

روز مباهله

این واقعه در روز بیست و چهارم ذی الحجه اتفاق افتاده است. روزی که بنا شده بود، پس از مذاکرات بسیار پیامبر با مسیحیان نجران، بنا شده بود در مکانی با آنان گرد آید و مباهله کند.

مسیحیان نجران، پس از گفت‌وگوی بسیار پیامبر با ایشان گفته بودند: «گفت‌و گوهای شما ما را قانع نمی كند. راه این است كه در وقت معینی با یكدیگر مباهله نمائیم و بر دروغگو نفرین بفرستیم، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاك و نابود كند.»

در این هنگام بود که حضرت جبرائیل نازل گردید، آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور کرد تا با كسانی كه با او مجادله می كنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد:

«فمن حاجك فیه من بعد ما جائك من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ ابنائكُم وَ نِسائنا و نِسائكُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـكُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة الله علی الكاذبین.» (آل عمران / آیه 61) «پس هرکه بعد از رسیدن به علم با تو محاجه کرد... پس بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را فرا خوانیم، آن‌گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.»

چنین بود که دو طرف مذاکره‌کننده رضایت دادند که بحث و گفت‌وگو را پایان دهند و قرار بر این شد که فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود با یکدیگر مباهله نمایند و از خداوند بخواهد که دروغگویان را عذابی نازل کند و به کیفر برساند.

اکنون بیست و چهارم ذی الحجه است و روز مباهله فرا رسیده است. پیامبر اسلام فاطمه را به مصداق «نسائنا»، حسن و حسین را به مصداق «ابنائنا» و علی را به مصداق «انفسنا» (که نفس و خویشتن پیامبر اسلام است) فراخوانده و آنان را در زیر عبای خویش و در محضر پروردگار خویش گردآورده، این عزیزترین کسانش را تا چون گواهی بر صدق رسالتش به مباهله با مسیحیان بیرون رود. و در همین لحظه فرشته وحی آیه تطهیر را بر او نازل می‌کند که:

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» / «خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد.»

و چنین بود که وقت مباهله فرا رسید. قبلاً پیامبر و هیئت نمایندگی «نجران»، توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر از میان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزیده است كه در این حادثه تاریخی شركت نمایند. زیرا در میان تمام مسلمانان، نفوسی پاك تر، و ایمانی استوارتر از ایمان این چهار تن، وجود ندارد.

پیامبر در حالی رهسپار محل قرار شد كه حضرت حسین (ع) را در آغوش و دست حضرت حسن (ع) را در دست داشت، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع) پشت سر وی حركت می‌كردند؛ پیامبر (ص) این چنین گام به میدان مباهله نهاد، او پیش از ورود به میدان «مباهله»، به همراهان خود گفت: من هر وقت كه دعا كردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه كنید.

شاید سران هیئت نمایندگی نجران گمان می‌کردند که محمد(ص) با افسران و سربازان خود به میدان مباهله بیاد و شكوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما دهد. اما پیامبر وارد شد در حالی که جز جگرگوشه‌هایش کسی همراهش نبود.

مسیحیان نجران که صحنه آمدن بی پیرایه پیامبر به صحنه مباهله را دیدند، همگی با بهت و حیرت به چهره یكدیگر نگاه كردند و از اینكه او فرزندان معصوم و بی‌گناه و یگانه دختر و یادگار خود و داماد و پسرعمویش را به صحنه مباهله آورده، انگشت تعجب به دندان گرفتند.

آنان دریافتند كه پیامبر، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد والّا یك فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

اسقف نجران گفت: من چهره‌هایی را می‌بینم كه هر گاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهی بخواهند كه بزرگ‌ترین كوه‌ها را از جای بكند، فوراً كنده می‌شود. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد بافضیلت، مباهله نمائیم.

و چنین بود که هیئت نصرانیان نجران درخواست مباهله را پس گرفتند و از پیامبر خواستند تا تحت حاکمیت حکومت اسلام درآیند.

از این روی روز بیست و چهارم ذی الحجه، در تقویم دینی اسلام، روزی با اهمیت شد و مهر تأییدی دیگر بر حقانیت خاندان پیامبر اکرم(ص) و اسلام راستین گردید

 

همای رحمت

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

 

معلولیت محدویت نیست

من معلولم و محروم از یک حس

و عضوی از جسم خاکی ام

به امانت نزد دوست مانده است

معلولیت رامحدودیت نمی دانم و به جبرانش

دگر نیروهای وجودی ام را بکار بسته ام

تا مالامال از عشق و سرشار از امید

در آوردگاه زندگی سرافرازانه پیش روم

به شکرانه سلامت دستان گرمت را در دستانم بگذار

و در این راه دستگیرم باش

آن چه والدین باید بدانند

نمره بیست نمره خوبی نیست
 
سال‌هاست که نمره یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین معیار و ارزش در نظام آموزشی ماست.
به گونه‌ای که امروزه نمره 20گرفتن در بین عامه مردم به عنوان ضرب‌المثل با اشکال متفاوت کاربرد پیدا کرده است.
مثلاً اکثر ما در محاورات روزانه خود جملاتی چون: «فلانی کارش بیست است.»
یا «این جنس بیست است یا «دو تا نوزده یک بیست نمی‌شود را بارها و بارها به کار می‌بریم که در واقع از نوع ضرب‌المثل‌های مثبت است. این  نوع ضرب‌المثل تا چند دهه پیش، چه در فرهنگ عامه و چه در کتاب‌ها وجود نداشت، تا آنکه با شکل‌گیری نظام آموزشی جدید و نوع ارزیابی آن، نمره خوب یا عالی گرفتن معیار و ارزشی غیرقابل تردید شناخته شد.
 از سوی دیگر اگر کسی کارش خوب نباشد معمولا می‌گویند که  «فلانی کارش صفر است»، و یا نوع کارایی و توانایی افراد را از صفر تا بیست ارزش‌گذاری می‌کنند. پس نمره منفی مانند نمره مثبت در فرهنگ ما جای خود را باز کرده است. به همین دلیل نمی‌توان به راحتی نقش نمره را در جامعه نادیده گرفت، چه رسد به اینکه بخواهیم در نظام آموزشی خود آن را حذف کنیم.


اساساً نمره‌ یا ارزش‌گذاری از این نوع؛ خود نوعی انرژی مثبت و منفی را برای افراد ایجاد می‌کند. روانشناسان معتقدند که انرژی‌های روانی از طرق مختلف قابل دستیابی است و یکی از آنها هم تعیین ارزش‌ها و معیارهایی است که افراد و یا جامعه تعیین می‌کنند. در آزمایش‌های فراوانی که محققان بعد از کسب موفقیت از دانش‌آموزان و یا دانشجویان انجام دادند دریافتند که میزان مقاومت بدن در مقابل بیماری‌ها افزایش یافته و در عین حال افراد شاداب‌تر هستند.


محققان همچنین دریافتند که بدن افراد هنگام دریافت پاسخ‌های منفی، خصوصاً آموزشی، قدرت دفاعی خود را از دست می‌‌دهد و به راحتی دچار بیماری و مشکلات جسمی می‌شوند. در عین حال باید توجه داشت که عکس آن هم صادق است. این موضوع در مورد بسیاری از بیماران نیز به‌وفور مشاهده شده  است.

برخی از بیماران بعد از دریافت پاسخ منفی  آزمایش‌های خود، گاهی حتی نوع درد و بیماری را فراموش می‌کنند و یا وقتی متوجه می‌شوند که آزمایش آنها مثبت است و احیانا به بیماری سختی دچار هستند، مشکلات روحی‌ای که بر آنها عارض می‌شود در گسترش بیماری و حاد شدن آن نقش انکارناپذیری دارد. در حقیقت این همان انرژی مثبت یا منفی‌ای است که افراد دریافت می‌کنند، بدون آنکه گاهی حتی به نقش آن واقف باشند.


این نوع انرژی‌ها در کودکان و نوجوانان به مراتب تأثیر بیشتری دارد؛ چون افراد در این دوره سنی کمتر با قضایا به شکل منطقی برخورد می‌کنند و به اصطلاح از شکست‌های اولیه پلی برای پیروزی نمی‌سازند و به همین دلیل گمان می‌کنند که اتفاق عجیبی افتاده است و راه چاره و جبرانی نیست، در نتیجه شکست‌هایی از این دست و ناکامی‌های آموزشی آنها را کاملاً مأیوس و ناامید می‌سازد که متأسفانه گاهی برخی از این افراد دست به اعمال انتحاری می‌زنند.


نظام آموزشی ما چنان برنامه‌ریزی شده  است که فقط نمره است که می‌تواند توانایی‌های علمی دانش‌آموزان و دانشجویان را مشخص کند. اگر دانش‌آموزی در رشته‌ای درسی نمره کمی بگیرد، نه تنها معلم و یا معلمان نگاه دیگری به او خواهند داشت، بلکه در فضای خانه خواه‌ناخواه با مشکلاتی از جانب والدین  و چه بسا برادران و خواهران و یا بستگان روبه‌رو خواهد شد.

اعداد و ارقام متأسفانه سرنوشت مردم را تعیین می‌کند، در حالی که می‌توان با درایت و راه‌های درست به جای نمره و یا اعدادی این‌چنینی، دانش‌آموزان را به فعالیت‌های آموزشی و تحقیقاتی واداشت، به جای آنکه فقط از آنها نمره بخواهیم سعی کنیم که ذهن و فکر آنها را به کار واداریم و انگیزه دانش‌آموزان را تغییر دهیم.


نمرات بیشتر نقش تخدیری دارند تا تحصیلی. در چنین هنگامی دانش‌آموزان به جای ‌آنکه به تحصیل علم بپردازند، نمره را تحصیل می‌کنند. در نظام نمره‌پروری شما نمی‌توانید با دانش‌آموزان باسواد و با مطالعه فراوان برخورد کنید. دانش‌آموزی که فقط در فکر حفظ کردن دروس غیرکاربردی و گاه تشریفاتی است، نه زمانی برای فکر کردن و اندیشیدن دارد و نه ‌می‌تواند وقت خود را وقف علم‌آموزی و مطالعه دروس غیردرسی کند.

 معلمان می‌توانند برای برخی از درس‌ها کتاب‌ها و منابعی را در اختیار دانش‌آموزان بگذارند و یا به آنها معرفی کنند تا دانش‌آموز را از حالت رخوت و خمودی برهانند.یکی از آفت‌هایی که نمره‌محوری به دنبال دارد بی‌میلی به مطالعه و تحقیق و در عین حال به کتاب‌هاست.

دانش‌آموزان معمولا بعد از پایان سال تحصیلی حتی نیم‌نگاهی به کتاب‌های دوره‌های گذشته نمی‌اندازند،  مگر آنکه بخواهند در امتحانی شرکت کنند و ملزم به مطالعه کتاب‌های سال‌های گذشته باشند. البته این امر معمولا در پایان سال تحصیلی (دوره دبیرستان) صادق است که دانش‌آموزان برای موفقیت در کنکور لازم است دروس سال‌های قبل را مطالعه کنند.

وگرنه هیچ دانش‌آموزی تمایل ندارد که دست به کتاب‌های سال‌های قبل بزند. دلیل این امر را باید بیشتر در غیرکاربردی و غیرضروری بودن کتاب‌ها دانست.


اساساً نمره‌گرایی سبب می‌شود به جای آنکه حافظه بلندمدت دانش‌آموزان تقویت شود خودبه‌خود حافظه کوتاه مدت آنها درگیر شده و در عین حال میل به فراگیری بیشتر و کارآمدی ذهن آنها کاسته شود.  در این شیوه از آموزش فرد گرفتار روزمرگی شده و همه نیروی او در فراگیری چیزهایی صرف می‌شود که نمی‌توان از آن به عنوان عناصر موثر در دانش‌‌افزایی یاد کرد.


با این همه هنوز نمره گرفتن یک آرزو و هدف است. در واقع جای انگیزه و انگیخته در این سیستم عوض می‌شود. جایی که باید هدف آموختن باشد، نمره گرفتن هدف می‌شود و به همین دلیل بسیاری از دانش‌آموزان از ارائه یک کار تحقیقاتی و مطالعاتی عاجزند و معمولا هم از سطح سواد چندانی برخوردار نیستند. هم گستره واژگانی آنها کم است و هم اطلاعات عمومی بسیار ضعیفی دارند.


امروزه در همه مدارس  و آموزشگاه‌های ما این شیوه متأسفانه به عنوان اصل اساسی ارزیابی اجرا می‌شود. با این وجود آیا می‌توان یک شبه بنیان چنین نظامی را ترمیم کرد یا تغییر داد. در کدام مدرسه نمره از اهم برنامه‌های مدیران نیست. در حال حاضر نوعی ارزشیابی در مدارس انجام می‌شود که معمولا نمرات و میزان قبولی دانش‌آموزان را ملاک مدرسه خوب در نظر می‌گیرند.

 این نوع نگاه سلبی که  دیکته شده مدیریت آموزشی است، سبب می‌شود تا آموزگاران و مدیران به چیزی جز نمره فکر نکنند. از چنین منظری است که دانش‌آموز و خانواده او فقط به نمرات بالا بیندیشند.

 وقتی که  یکی از شرایط ثبت نام در برخی از مدارس معدل بالا باشد، دیگر نمی‌توان مدعی شد که نمره‌محوری در نظام آموزشی ما وجود ندارد. اگر  مدیریت آموزش و پرورش با همین اصل برخوردی اصولی کند و جلوی چنین کاری را بگیرد، شاید بتوان گام آغازین را در جلوگیری از نمره‌محوری برداشت. با چنین دیدگاهی والدین حق دارند که نمره‌های بالای بچه‌های خود را ببینند و آنها را وادارند تا روزها و شب‌ها به حفظ دروس بپردازند.


اگر چه نظام آموزشی ما بیش از حد به نمره اهمیت می‌دهد، اما والدین نقش انکارناپذیری در کسب نمره از فرزندان خود دارند. وقتی که معلمی برای نمرات کم دانش‌آموزی به والدین آنها نامه می‌نویسد، و از والدین می‌خواهد که فرزندان خود را به درس خواندن وادار کنند در حقیقت باید گفت که بنیان غلطی است که نظام آموزشی ما گذاشته است.


نمره گرفتن یک واقعیت است که نظام آموزشی ما و والدین دانش‌آموزان  نیز نمی‌توانند آن را انکار کنند، و از سوی دیگر این اعداد و ارقام به تابو و رویای دانش‌آموزان تبدیل شده است. رویایی مشکل‌آفرین و دردسر ساز که پایه‌های آگاهی و دانش مردم را تخریب می‌کند.

 
اگر به شکل واقع‌بینانه با این نوع ارزشیابی برخورد کنیم خواهیم دید که  به ظاهر ناخواسته ولی عملا با دست خود یک نوع اضطراب و استرس و بیماری را در جامعه تزریق می‌کنیم. با این همه آیا می‌توان گفت که «نمره» واقعیت ندارد؟

اختلال سلوک

اختلال سلوک

 

اختلا ل سلوك مجمو عه پايداري از رفتارها يي است كه با گذشت زمان شكل مي گيرد وغالباٌ مشخصه آن پر خا شگري وتجاوز به حقوق ديگران است. اختلا ل سلوك در دوره كودكي و نوجواني شايع وبه ميزان چشمگيري با عوا مل اجتما عي – اقتصادي ا رتباط دا رد. هيچ عامل واحدي نمي تواند توجيه كننده اين اختلا ل باشد. بلكه بسياري از عوا مل زيستي –رواني – اجتماعي  در پيدا يش اين بيماري نقش دارند. در كودكان مبتلا به اختلال سلوك بايد ا ز برنا مه هاي درماني چند وجهي  كه از تمام منابع قابل وصول خانواده وجامعه استفا ده مي كنند سود جست.

مقدمه :
هيچ دليلي نمي تواند رفتار ضد اجتما عي و اختلال سلوك كودك را توجيه كند. بلكه بسياري از عوا مل زيستي اختلا ل سلوك مجموعه پايداري از رفتارهايي را مي سازد كه با گذشت زمان شكل مي گيردوغالباٌ مشخصه آن پر خاشگري وتجاوز به حقوق ديگران است اختلال سلوك با بسياري از اختلا لا ت ياد گيري همراه است وعلاوه بر آن با چندين عا مل رواني – اجتماعي نظير سطح پايين اجتماعي – اقتصادي  روش تر بيتي خشن وتنبيهي – اختلا فات خانوادگي – فقدان نظارت مناسب والدين وفقدان كفايت اجتماعي ارتباط داردبرطبق ملاكهاي  DSM- IV
وجود سه رفتار اختصاصي از رفتار ذكر شده ضروري است كه شامل موارد زير است:1- زور گويي وقلدري 2- تهديد كردن 3- ارعاب ديگرا ن 4- بيرون ماندن ا ز خانه علي رغم قدغن والدين 5- شروع قبل از سن 13 سالگي. تا فرد را مبتلا به اختلا ل سلوك معرفي كند.
همه گيري شناسي
اختلال سلوك در دوره كودكي ونوجواني شايع است . به طور تخميني 6 تا 16% پسرها و2 تا 9%  دختران زير 18 سال مبتلا  به اين اختلال هستند. اختلال سلوك در پسرها به نسبت 1 به 4 تا 12 شايع تر از دختر هاست. اين اختلال در كودكان والدين مبتلا به اختلال شخصيت جامعه ستيز و وابسته به الكل از جمعيت كلي شايع تر است: شيوع اختلال سلوك ورفتار جامعه ستيز به ميزان چشمگيري با عوامل اجتماعي – اقتصادي ارتباط دارد.
سبب شناسي
هيج عامل واحدي نمي تواند رفتار ضد اجتماعي و اختلال سلوك كودك را توجيه كند. بلكه بسياري از عوامل زيستي –رواني – اجتماعي در پيدايش اين اختلال نقش دارند.
عوامل مر بوط به والدين :
روش تربيتي تنبيهي وخشن كه وجه مشخصه آن پرخاشگري كلا مي وجسماني شديد با بروز رفتار پرخاشگرانه وغير انطباقي  در كودك ارتباط دارد .وضعيت آشفته خانه با اختلا ل سلوك وبزهكاري مرتبط است. طلاق به خودي خود بك عامل خطر ساز محسوب مي شود. ولي تداوم خصومت –نفرت ودلخوري بين والدين از هم جدا شده ممكن است در بروز رفتارهاي غير انطباقي در كودكان نقش مهمتري داشته باشد. آسيب هاي رواني والدين كودك آزاري ومسامحه اغلب در بروز اختلال سلوك نقش دارد. جامعه ستيزي _ وابستگي به الكل وسوء مصرف مواد در والدين با بروز اختلا ل سلوك در كودكانشان ارتباط دارد والدين ممكن است آنقدر مسامحه كار باشند كه بستگان يا والدين خوانده مراقبت ازكودك را انجام دهند. بسياري از چنين والديني خود قرباني طرز تربيت والدين خويش بوده اند ويا گرايش به خشونت وبد رفتاري – آشنايي دارند .ويا غرق در تامبن نياز هاي خود هستند. فرضيات روان پويايي حكابت از اين دارد كه كودكان مبتلا به اختلال سلوك به طور ناخودآگاه تمايلات ضد اجتماعي والدينشان را برون ريزي مي كنند.
عوامل اجتماعي –فرهنگي : در كودكاني كه دچار محرومبت هاي اقتصادي – اجتماعي هستند خطر ابتلا به اختلال سلوك بالاتر است. همين امر در مورد كودكان ونوجواناني كه در محيط هاي شهري پرورش مي يابند شايع است.به نظر مي رسد بيكاري والدين – فقدان شبكه اجتماعي حمايت كننده – فقدان مشاركتهاي مثبت در فعاليت هاي اجتماعي جزو عوامل پيش بيني كننده بروز اختلال سلوك هستند. سابر يافته هاي همراه كه ممكن است بر بروز اختلال سلوك در مناطق شهري تا ثير بگزارند عبارتند از افزايش ميزان وشيوع مصرف مواد مخدر. هر چند مصرف الكل ودارو در شروع اختلال سلوك نقشي ندارند ولي احتما لاٌ بهبودي اختلال سلوك را با دشواري مواجه مي كند. مصرف دارو ها همچنين ممكن است نشانه ها را تشديد كند. بنا براين عواملي كه احتمال مصرف منظم مواد را افزايش مي دهند ممكن است سبب طولاني شدن اختلال شوند.
عوامل روان شناختي : كودكاني كه در شرابط آشفته وهمراه با مسا محه بزرگ شده اند عموماٌ خشمگين – مخرب پر توقع بار آمدهوقادر به كسب تدريجي تحمل محروميت كه لازمه روابط پخته و بالنده است – نيستند. از آنجايي كه الگو هاي نقش آنها ضعيف و غالباٌ متغيير است. پايه اي براي پيدايش الگوي آرماني و وجدان در آنها وجود ندارد. اين كودكان انگيزه اي براي رعايت موازبن اجتماعي اخلاقي نداشته و نسبتاٌ سنگدل هستند.
كودك آزاري وسوء رفتار با كودك : كودكاني كه براي مدت هاي طولاني در معرض خشونت بوده اند- به خصوص آنهايي كه متحمل سوء رفتار جسمي شده اند – غالباٌ رفتار پر خاشگرانه ايي دارند. چنين كودكاني ممكن است در بيان كلامي احساسات خود دچار مشكل شوندو اين مشكل آنان را به ابراز فيزيكي احساسشان  سوق مي دهد. به علاوه كودكان ونوجواناني كه شديداٌ مورد سوء رفتار واقع شده اند- حالت گوش به زنگي شديد دارند در برخي موارد اين كودكان موقعيت هاي خوش خيم را سوء تعبير كرده و با خشونت واكنش نشان مي دهند. البته همه رفتارهاي جسماني معادل اختلال سلوك نيست اما كودكان داراي الگوي گوش به زنگي و واكنش هاي خشن احتمالاٌ دست به خشونت زده و حقوق ديگران را زير پا مي گذارند.
درمان
هر چند به دليل آنكه نشانه هاي بسياري در اختلال سلوك وجود دارند ارزيابي روش هاي درماني مشكل است اما به نظر مي رسد طراحي برنامه هاي درماني موثر براي نشانه هاي مخفي اختلال سلوك مشكلتر از درمان پر خاشگري آشكار است. برنامه هاي درماني چند وجهي كه از تمام منابع قابل وصول خانواده وجامعه استفاده مي كنند احتمالاٌ در كنترل رفتار افراد مبتلا بهترين نتايج را در بر دلرند. هيچ روش درماني براي تمام رفتارهايي كه در اختلال سلوك نقش دارند موثر تلقي نمي شود ولي انواعي از درمانها ممكن است در اجزاء خاصي از اختلال مزمن مفيد واقع شوند. به علت شيوع بالاي نقايص مي تواند به عنوان گامي براي تغيير آنها قلمداد شود. در ادامه به طور اختصار نقايص شناخت در كودكان مبتلا به اختلال سلوك را بررسي مي كنيم. نقايص شناختي در كودكان مبتلا به CD :
1. اين كودكان بيشتر سرنخ هاي خصمانه را در موقعيت هاي اجتماعي به ياد مي آورند.
2.  در تعبير وتفسير معناي رفتار ديگران  به سرنخ هاي اندكي توجه مي كنند.
3. رفتار ديگران را در موقعيت هاي مبهم به مقاصد خصمانه آنها نسبت مي دهند.
4. در مراحل اوليه تعارضات – سطح پرخاشگري ومسيوليت خود را كمتر از حد واقعي درك مي كنند.
5. درموقعيت هاي اجتماعي كمتر از حد واقعي درك مي كنند.
6. ا لگوي نا مگزاري عواطف آنها غير معمول است ودر موقعيت هاي اجتما عي مشكل آفرين كمتر انتظار ترس يا غمگيني را دارند.
7. بر انگيختگي كلي را بيشتر به عنوان خشم تعبير مي كنندو پاسخ هاي (عمل گرا) يا (Oriented  Action) مي دهند.
8. انتظار دارند رفتارهاي پر خاشگرانه شان پيامد هاي منفي را كاهش دهد.
9. ارزش بيشتري براي اهداف اجتماعي تسلط يافتن و انتقام جويي قايلند تا برقراري ارتباط .
10. فكر مي كنند رفتار پر خاشگرانه – اعتماد به نفس آنها را بالا برده و مايه رنج قربانيان نخواهند شد. 
به طور خلاصه كودكان مبتلا به اختلال سلوك در موارد زير دچار نقايص يا تحريك شناختي هستند.
1.  Social  lnformation  Processing
• تمايل به انتساب نيات خصمانه يا پرخاشگرانه به ديگران .
• نقص در توانا يي درك ادراكات – افكار و احساسات فرد ديگر ( Social  prospective  taking)
• نا مگذاري عواطف
2. طر حواره هاي (نگرش و باور ها)ديدگاه مثبت به پرخاشگري و استفاده از آن به عنوان راه حل براي مشكلات اجتماعي
3. مهارت هاي مسأله گشايي بين فردي –
 نقش در تفكر  Consequential  Means- end
Means- end  thinking : توانايي طرح ريزي بك سري كار ها براي رسيدن به اهداف و غلبه بر موانع ودر چار چوب زماني واقعگرايانه.
Consequential  thinking : توانايي پيش بيني پيامد هاي فوري ودراز مدت بك راه حل (وبه كارگيري اين اطلا عات در تصميم گيري )
درمان چند وجهي
1. :شناخت احساسات و هيجانات:
اهداف: كمك به كودك در:
• شناخت احسا ساتي كه به طور شايع در كودكان وجود داردوافتراق آنها از رفتار وافكار
• درك اين كه ابراز هيجانات در صورت فقط يك روش ابراز هيجان است
• توانايي بهتر براي ابراز احساسات و هيجانات خود
مقدمه: همه ما در روز احساساتي را تجربه مي كنيم.شما چگونه احساسات خود را نشان مي دهيد؟
                2.كنار آمدن با احساسات
           اهداف : كمك به كودكان در :
• شناخت وپذيرش اين كه همه افراد گاهي احساسات نا خوشايند دارند
• توانايي ابراز اين احساسات وكنار آمدن با آنها
مقدمه :همه افراد گاهي احساسات نا خوشايند را تجربه مي كنند. (همراه با چند مثال)
 توانايي ابراز اين احساسات و كنار آمدن با آنها مهم است.
             3. ديگران هم داراي احساسات هستند.
      اهداف : كمك به كودكان در :
• درك اينكه احساسات وهيجاناتي را كه آنان تجربه مي كنند در ديگران هم وجود دارد.
• درك اينكه كار ها وعواطف فرد بر احساسات ديگران تأ ثير دارد.
 مقدمه: تأكيد براينكه هر كس ااحساساتي را تجربه مي كند. اين كه ما از كاري يا چيزي ناراحت نمي شويم بدين معنا نيست كه ديگران هم از آن ناراحت نمي شوند. بايد ياد بگيريم كه به احساسات ديگران احترام بگزاريم.
                    

4. حل مسالمت آميز اختلافات :
    اهداف: كمك به كودكان در :
• شناخت شيوه هاي پاسخ دهي كودكان به اختلافات روزمره
• درك اينكه شيوه هاي مختلف پاسخ دهي غير از پرخاشگري وجود دارد
• تفكر وآغاز به تمرين اين روش ها
مقدمه: صحبت با كودكان درباره مواقعي كه بحث وعدم توافق با دوستانشان با ديگران پيش مي آيد.
        5. برقراري ارتباط به شيوه صحيح :
اهداف: كمك به كودكان در:
• درك اهميت برقراري ارتباط به صورت صحيح
• شنايايي جنبه هاي مختلف ارتباط (كلامي وغير كلامي)
• ارتقاء مهارت هاي ارتباطي كودكان با تمرين به شيوه هاي مختلف
مقدمه : چرا درك ديگران اهميت دارد؟ پيامد هاي عدم درك صحيح چيست ؟
      6. شيوه هاي مختلف رفتار (قاطعانه –منفعلا نه – پرخاشگرانه)
اهداف : كمك به كودكان در :
• احترام گذاشتن به عقايد خود وديگران
• يادگيري تفاوت بين رفتار قاطعانه – پرخاشگرانه و منفعل
• تمرين رفتار قاطعانه در موقعيت هاي مختلف
مقدمه : بحث درباره معناي رفتار قاطعانه  منفعلانه   پر خاشگرانه
رفتار قاطعانه يعني : تلاش براي حقوق خود بدون تجاوز به حقوق ديگران ابراز نيازها وخواسته ها احساسات وعقايد به طور صادقانه وآشكار ولي با احترام به افراد ديگر
رفتار منفعلا نه : احساس تأ سف براي خود  رفتار به گونه اي كه انگار درمانده هستيد واحساس مي كنيد نياز ها وخواسته هاي ديگران مهمتر از نياز ها و خواسته هاي شما هستند.
رفتار پر خاشگرانه : تهديد فيزيكي يا كلامي ديگران – رفتارهايي كه ديگران را در موقعيت پايين تر قرار مي دهدوموجب احساس حقارت درآنها مي شود اصرار بر اينكه هميشه حق با شماست عدم پذيرش نظر ديگران
     7. مساله گشائي اجتماعي:
اهداف : كمك به كودكان در يادگيري فرآيند مسأله گشايي
• انتخاب يك راه حل هاي مختلف
• انتخاب راه حل واجراي آن
• تشويق خود به صورت انجام موفقيت آميز واجراي مجدد اين فرايند در صورت عدم موفقيت
مقدمه: صحبت درباره اينكه تصميم گيري كاري است كه ما هر روزه بايد انجام دهيم. بعضي انتخاب ها آسان هستند وبعضي مشكلتر بوده و تا ثيري زيادي بر زندگي ما دارند. عوامل زيادي بر تصميم گيري ما تاثير دارند. بعضي از آنها دروني بوده وبعضي از آنها دروني بوده وبعضي بيروني ( محيطي) هستند.

  

 

 

روز جهانی کودک

بگذار باز هم به شهر قصه‏های پاک کودکانه سفر کنیم؛ به شهر شور و شعر و شیطنت!

شاید دوباره آن صداقت‏های از یاد رفته برگردند!

شاید دوباره حرف‏های دلنشین و ساده تکرار شوند!

شاید دوباره جهان آن‏قدر برایمان کوچک شود که بتوانیم تمام هیبت پوشالی‏اش را با یک آب‏نبات چوبی عوض کنیم.

زبان کینه و دروغ را نفهمیم و از زندگی فقط سهمی از لبخند و مهربانی نصیبمان باشد!

بیا با «غول چراغ جادو» همسفر شویم؛ شاید دوباره لحظه‏های خوب کودکی را مزه مزه کنیم! شاید دوباره باورمان شود که در «چراغ جادو»، «غولی» هست که کارهای بزرگ را به راحتی انجام می‏دهد و دورها را نزدیک می‏کند!

شاید دوباره تمام دروغ‏های شیرین را باور کنیم و باور کنیم که همه مثل ما، صادق و یکرنگ‏اند. مثل ما، مثل تمام کودکان پاک دنیا، مثل سال‏هایی که هنوز در نقشه روشن ذهنمان، بیراهه‏ای به نام دروغ و خیانت و فریب نبود، سال‏هایی که تمام راه‏ها به ساحل صداقت می‏رسیدند، سال‏هایی که دیگر تکرار نمی‏شوند، خاطراتی که هیچ وقت برنمی‏گردند، روزهای خوب دیروز، دیروزهای شیرین کودکی

جهان، بی‏خنده‏های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد.

اگر تو نبودی، باران‏ها همه دلگیر می‏شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران‏ها، بی‏چتر لبخند نمی‏زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی‏اش، در چشم‏های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می‏شد که به زندانی کوچک بیش نمی‏ماند.

اگر تو نبودی، شمعدانی‏های لب پنجره، این‏گونه زیبا گل نمی‏کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت.

اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می‏شد.

اگر کودکان نبودند، شکوفه‏های زندگی به بهار نمی‏رسیدند و خانواده، بی‏مفهوم‏ترین واژه‏ای می‏شد که در لغت‏نامه‏ها می‏شد پیدا کنی.

کودکان، باغچه‏هایی از امیدند که از شکوفه‏های انار لبریز است.

هر کودک، گلدانی‏ست که از زیباترین گل‏های معطر، خانه‏ها را به نزدیکت‏ترین بهارها گره زده است.

کودکان، نزدیک‏ترین راه‏های رسیدن به عشق را از پرنده‏ها بهتر بلدند.

کودکان، از تمام ستاره‏ها و پرنده‏ها به آسمان نزدیک‏ترند.

اگر روزی می‏آمد که جهان خواب هیچ کودکی را نمی‏دید، بی‏شک صداقت به آخر می‏رسید و دوستی و مهربانی، پشت اندوه‏های بزرگ بزرگ‏سالی‏هامان گم می‏شد.

این روزها اگر عاشقانه سپری می‏شوند، به عشق بودن شماست. دنیا با کودکان همیشه زیباست؛ زیباتر از همه روزهایی که سراغ داریم.

دنیای کودکانه، صمیمی‏ترین دنیایی است که هر لحظه بارها آرزو می‏کنیم تا کاش می‏شد یک‏بار دیگر به این دنیای کودکانه قدم بگذاریم!

کاش دنیا همیشه کودک بماند و کودکانه ترانه‏های عاشقانه‏اش را لالایی شب‏های بی‏خوابی‏مان کند!

کاش دنیا به زیبایی روزهای کودکی می‏شد!

کاش کودکان، صمیمیتشان را همچون دوستی‏های بی‏ریایشان فراگیر می‏کردند.

کاش دنیا سراسر کودکانه می‏شد و ما کودک!

روز  جهانی ناشنوایان

 

هشتم مهر هر سال برابر سی‏ام سپتامبر، «روز جهانی ناشنوایان» نام‏گذاری شده است. هدف از این نام‏گذاری، ارتقای فرهنگ ارتباط با ناشنوایان، دانسته‏هایی از زبان اشاره و آگاهی سیاست‏مداران و همچنین عموم مردم از مشکلاتی است که این قشر با آن رو به رو هستند.

نعمت شنوایی

در اهمیت حس شنوایی، این گفته هِلِن کِلِر، گویاتر از هر سخنی است. او که با وجود نابینایی و ناشنوایی، یکی از موفق‏ترین افراد استثنایی است، می‏گوید:«اگر این فرصت به من داده می‏شد که یکی از دو حس خود را بازیابم، ترجیح می‏دادم نابینا بمانم، ولی بشنوم».

اگر از نعمت شنوایی محروم باشیم، هرچند آموختن برای ما ناممکن نمی‏شود، ولی بسیار دشوار است. پس توجه به این نعمت بزرگ الهی که یکی از راه‏های بسیار مهم آموختن و فهمیدن است، حالت سپاس را پیش می‏آورد و تصور نبود آن کافی است تا به ارزش آن پی ببریم. از این رو، خدا در قرآن می‏فرماید: «بگو: اگر خداوند شنوایی و دیدگان شما را بگیرد و بر دل‏هایتان مهر بزند، کدام معبود آن را به شما پس می‏دهد؟» شکرانه این نعمت، بهره‏گیری خداپسندانه و مسئولانه از آن است، چنان‏که در یکی از دعاها، خواسته بندگان از خداوند این است: «پروردگارا! ما را از گوش‏ها، چشم‏ها و نیروهایمان بهره‏مند گردان».

جامعه، خانواده و کودک ناشنوا

شیوه رفتار اعضای خانواده و جامعه با کودک ناشنوا، در رشد عاطفی، سازگاری اجتماعی، آمادگی آموزش مهارت‏های زبانی و تحصیل او بسیار مهم و تعیین‏کننده است. خانواده و اجتماع با پذیرش واقع‏بینانه مشکل فرد ناشنوا باید در راه پرورش استعدادها و توانایی‏های او یاری‏اش دهند. وضعیت مطلوب برای ناشنوا، استفاده از موقعیت‏های در دست‏رس افراد عادی است. وظیفه اصلی در تربیت کودک ناشنوا و کمک به رشد او، بر عهده خانواده است. باید وضعیت واقعی کودک را پذیرفت و بهترین کار را برای کمک به وی انجام داد. پذیرش فرد ناشنوا از طرف خانواده، اجتماع و شناخت تفاوت‏های او و کنار آمدن با آن، نیازمند عشق، علاقه، صبر، حوصله و برخورد منطقی است.

موانع ارتباط اجتماعی ناشنوایان با جامعه

آیا تاکنون از خود پرسیده‏ایم که ارتباط موجود در جامعه، چه‏قدر صحیح و منطقی است که به ارتباط آسان‏تر با ناشنوایان بینجامد؟ مگر نه اینکه یکی از مهم‏ترین اهداف آموزش ناشنوایان، اجتماعی کردن آنهاست؟ آیا به عنوان پدر و مادر ناشنوا، معلم ناشنوا، دوست ناشنوا یا عضوی از جامعه، با خود اندیشیده‏ایم که آیا ناشنوایان به این هدف دست یافته‏اند و اگر نه، علت چیست؟

به یقین، یکی از عوامل دست نیافتن مربیان ناشنوا و نیز خود ناشنوایان به این هدف، نقص ارتباطی موجود در رفتارهاست. بنابراین، نادرستی ارتباط‏ها، اجتماعی شدن ناشنوایان و به تبع آن، تعلیم و تربیت آنان را خدشه‏دار ساخته است.

رفتارهای ترحم آمیز

یکی از موانع برقراری ارتباط ناشنوایان با جامعه، رفتارهای ترحم‏آمیز اطرافیان است. اگر چه در آموزه‏های اخلاقی و دینی، درباره رعایت رحم و انصاف بسیار سفارش شده است، ولی باید توجه داشت که رعایت عدالت حکم می‏کند رفتارهای ترحم‏آمیز، به‏جا استفاده شود. در بعد آموزشی نیز ترحم بی‏مورد و بی‏اندازه، به گستاخی، مظلوم‏نمایی و افت تحصیلی ناشنوایان می‏انجامد. این رفتارها موجب می‏شود فرد ناشنوا، خود را موجودی مستحق ترحم بداند. در نتیجه، نخستین مشکلی که ناشنوایان را تهدید می‏کند، افسردگی و دوری کردن از جامعه است و دور شدن ناشنوا از جامعه، به فرآیند جامعه‏پذیری او آسیب جدی وارد می‏کند.

زبان اشاره

سخن گفتن، یکی از ویژگی‏های ممتاز بشری است. انسان از راه سخن گفتن با دیگر افراد جامعه رابطه برقرار می‏کند، می‏فهمد و می‏فهماند. ناشنوایان نیز می‏کوشند به شیوه‏ای خاص با دیگران ارتباط برقرار کنند. زبان اشاره، زبان ارتباط ناشنوایان است که سبب می‏شود این افراد با یکدیگر و دیگران ارتباط برقرار کنند. قانون مدنی کشور ایران، در سال1307 این زبان را به عنوان وسیله‏ای برای تفهیم و تفاهم به رسمیت شناخت. نخستین کسی که زبان اشاره را در ایران به وجود آورد، استاد جبّار باغچه‏بان بود. گفته می‏شود زبان اشاره، از زمان بقراط حکیم برای ناشنوایان مرسوم بوده است.

دست‏های انسان

در باغچه زندگی نشسته بود و با دستان کوچکش چیزی می‏کاشت. نگاهش کردم، حس اعتمادش با نگاهم برانگیخته شد و با چشمان معصومانه‏اش فهمید چه می‏پرسم. گفت: ستاره می‏کارم. دوباره نگاهش کردم، پاسخ داد: میوه‏های ستاره‏ام، خورشید خواهد شد. حس غریبی به من دست داد. چرا خورشید؟ لبخندی زد و باز با همان نگاه پاسخ داد: تمام هستی با آب، خاک و خورشید پیوندی زندگی‏بخش دارد. گل‏ها با خورشید برمی‏خیزند. پرسیدم: پرندگان؟ پاسخ داد: پرواز زیباست، من آواز آنها را حس می‏کنم. ... و انسان؟ به زمین نگاه کرد و این بار با انگشتان اشاره زبان گشود: ما که می‏خواستیم زمین را آماده مهربانی کنیم، افسوس که خود نامهربان بودیم.

آری، او ناشنوا بود و برای ایجاد رابطه، از دست‏هایش استفاده می‏کرد. همان‏گونه که تاریخ انسان اندیشه‏ورز، رابطه‏ای ناگسستنی با دست‏های انسان دارد.

نخستین معلم گل‏های خاموش

استاد جبار باغچه‏بان(عسکرزاده) یکی از خادمان پر تلاش فرهنگ ایران و به معنای واقعی کلمه معلم بود. زنده یاد باغچه‏بان در سال 1298 آموزگاری را آغاز کرد. وی نخستین مؤسس کودکستان ناشنوایان در تبریز بود. باغچه‏بان، اولین شخصی است که در ایران، آموزش شنیداری و دیداری را به دستگاه آموزش کشور وارد کرد و برای نخستین بار به فکر آموزش و تربیت کودکان ناشنوا افتاد. او ابتدا با مخالفت‏های شدید وزارت فرهنگ وقت روبه‏رو شد، ولی با تلاش و پشتکار فراوان، در یک سال موفق شد به سه کودک ناشنوا، خواندن و نوشتن بیاموزد. استاد باغچه‏بان، نخستین دبستان ناشنوایان را در چهار راه حسن‏آباد تهران، در خانه‏ای محقر تأسیس کرد.

 

شغل مناسب

مقدمه

یافتن شغل یکی از اصلیترین دغدغه‌های افراد ، بخصوص فارغ التحصیلان دانشگاهی است. حتی در حین انتخاب رشته ، ابتدا فرصتهای شغلی آن را مدنظر قرار می‌دهند. در اینجا روی صحبت ما بیشتر با دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهی می‌باشد. بسیارند افرادی که پس از فارغ التحصیلی به هر دری می‌زنند تا جذب کار شوند، لیکن ناکام می گردند و البته تعدادی از افراد نیز بلافاصله ، جذب بازار کار می‌شوند.

شاید در ذهن خود با این سوال دست و پنجه نرم کرده‌اید که چرا برخی از افراد براحتی مشغول به کار می‌شوند و برخی دیگر خیر؟ در پاسخ باید گفت که اکثر این افراد از دوران دانشجویی مهارتهایی برای یافتن شغل کسب نموده‌اند و بدین وسیله بذر اشتغال خود را در بسیاری از مراکز پاشیده‌اند. یافتن شغل نیاز به آگاهیها و مهارتهایی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

با اساتید و دبیران خود ارتباط برقرار کنید.

علاقمندی و تلاشگری خود را به آنها نشان دهید، زیرا اساتید می‌توانند علاوه بر راهنمایی شما به عنوان کلیدهایی در جهت آگاه شدن شما از فرصتهای شغلی عمل نمایند.

در سمینارهای مرتبط با رشته و علایق خود ، شرکت فعال داشته باشید.

شرکت در چنین سمینارهایی علاوه بر آشنا ساختن شما با مباحث جدید رشته تحصیلی خود و خلق ایده‌های نو در ذهنتان ، موجب آشنایی شما با متخصصین خواهد شد که ممکن است از همکاری شما در آینده استقبال نمایند.

خود را به مهارتهایی از قبیل دانش کامپیوتر و تسلط به یک زبان خارجی مجهز سازید.

  • مراکز ادارات مرتبط با شغل خود را ، هم در شهرستان خود و هم در محل تحصیل شناسایی کرده و با آنها ارتباط برقرار نمایید.

  • در NGO ها یا نهادهای مردمی و سازمانهای غیر دولتی شرکت نمایید. فعالیت در چنین مراکزی علاوه بر گسترده‌تر کردن ارتباطات شما ، منجر به افزایش تجربه کاری شما و نیز داشتن سابقه‌ای مثبت از شما خواهد شد.

  • در فرصتهای کارورزی و گذراندن طرح ، قابلیتهای خود را نشان داده و از جان و دل کار کنید. زیرا اغلب چنین مراکزی ، نیروهای کاری و مهره‌های خلاق و پر تلاش را جذب خواهند نمود.

اهداف خود را بلند ، اما گامهایتان را کوچک انتخاب کنید.

انتظار نداشته باشید که پس از فارغ التحصیلی یا حتی در دوران دانشجویی ، دقیقا همان شغل و مقامی را بدست آورید که در پی آن بوده‌اید. شما بایستی ابتدا مهارت ، شایستگی و فروتنی خود را در کارهای محوله و گاه حتی خرد ، اثبات کنید تا در مسیر بالا رفتن از پلکان ترقی قرار گیرید.

یاد بگیرید که چگونه با اعتماد به نفس بالا ، خود و تواناییهایتان را به دیگران ارائه کنید.

برای مثال شما بایستی هنگام تقاضای شغل ، مشخصات ، تواناییها ، سوابق ، علایق کاری ، ... (رزومه) خود را بطور مکتوب همراه داشته و در زمان مقتضی آن را ارائه کنید و نیز مهارتهای خود را برای برقراری بهتر بالا ببرید.

خلاقانه فکر کنید.

ذهن خود را باز و آزاد بگذارید تا به تمام راههایی که از آن طریق به نوعی می‌توان کار آفرینی نمود، فکر کنید.

هرگز از شکست نترسید.

اندیشمندی می‌گوید: "به یاد داشته باش که هر پیروزی بزرگی ، پس از چند بار شکست بدست می‌آید. شکستهای مکرر ، مانند پیکهایی هستند که در جاده منتهی به پیروزی حرکت می‌کنند."

کلام آخر آنکه

تو باید زبر دست و پر توان باشی که حتی قبل از آن که تو در جستجوی کار باشی ، کار در جستجوی تو باشد.

 

   یا مهدی ادرکنی

بیماری دوشن

دیستروفی ماهیچه‌ای دوشن  به اختصار  DMD   ٬ شایع ترین و شدید ترین نوع از بیماری های دیستروفی ماهیچه ای از گونه (X پیوند یافته) و ژنتیکی است ٬ به طور کلی دیستروفی به هرگونه نقض در بافت سلولی گفته می شود. از عوارض اصلی دوشن تحلیل و نابودی سریع ماهیچه ها به مرور زمان است که نهایتاً منجر به عدم توانایی در راه رفتن و در مواقع بسیار شدید مشکلات تنفسی ومرگ می شود. فراوانی دوشن 1 در 3500 کودک پسر است. این بیماری در اثر تغییرات و نقض در ژن (DMD) واقع در کروموزم ایکس ایجاد می شود. این ژن مسؤل ساخت پروتئین دیستروفی که ماده‌ای ضروری برای حفظ و ثبات ماهیچه ها است می باشد و در غشائ سلولی قرار دارد. به طور کلی زنان دارای کرمورم ایکس ناقص و حامل این بیماری هستند و می توانند این بیماری را به نیمی از فرزندان پسرخود منتقل کنند. ناقص بودن یکی از کرموزوم های ایکس در زنان غالباً ارثی است یا ممکن است در اثر تماس مستقیم با پرتوهای ایکس و داروهای شیمیایی باشد. به طور کلی علایم بیماری معمولآ تا قبل از هشت سالگی در ظاهر می شود گرچه در دوران نوزادی هم نمایان است. نوزاد در موقع تولد کاملاً سالم به نظر می‌رسد، ولی هنگامی که شروع به حرکت می‌کند، حتی زمانی که با چهار دست و پا و یا سینه خیز می‌نماید حرکت او کندتر از همسالان خود است و زود به زود خسته می‌شود. هنگامی که به راه می‌افتد ضعف عضلانی به تدریج واضح تر می‌شود. بیشتر این بچه‌ها تا قبل از ۸ سالگی راه رفتن طبیعی دارند و بعد از مدتی والدینشان نسبت به نحوه راه رفتن غیر طبیعی یا اشکال در برخاستن آن ها از روی زمین، راحت زمین خوردن، اشکال در بالا رفتن از پله‌ها و عدم توانایی دویدن یا انجام حرکات ورزشی در مقایسه با همسالانشان نگران می‌شوند. بزرگ شدن غیر طبیعی عضلات ساق پا و ضعف خفیف تا متوسط عضلات ابتدای اندام تحتانی، به صورت راه رفتن اردک وار و عدم توانایی در برخاستن راحت از روی زمین تظاهر می‌کنند. این کودکان به طور مشخص برای برخاستن از حالت نشسته از پاها و بدنشان کمک می‌گیرند که به نشانه گاور معروف است. تحلیل عضلانی به صورتی است که در ۸ سالگی کاملاً ضعف عضلات بارز می‌شود. این تحلیل ماهیچه‌ای ابتدا از پاها و لگن شروع ، باعث کاهش حجم و نابودی ماهیچه‌های این ناحیه می شود و نهایتاً دست ها ، بازوها و شانه را نیز در بر می گیرد که موجب افتادگی شانه می شود. در 10 سالگی شاید استقاده از نوعی وسیله شبیه سینه بند ضروری شود تا بتواند به راه رفتن کمک کند اما به هر حال تحلیل عضلانی پیشرفت می‌نماید و فرد بیمار به ناتوانی عضلات حداکثر تا ۱۲ سالگی توانایی راه رفتن را از دست می‌دهد و به صندلی چرخ دار نیاز پیدا می‌کند . در تعدادی کمی از بیماران که نوع ضعیف بیماری دوشن را دارند سیر بیماری با تحلیل عضلات گردن خاتمه می یابد اما در بیشتر مواقع و در وضعیت شدید پیشرفت بیماری ادامه می یابد و به علت رشد غیر طبیعی استخوان های ستون فقرات ، ستون فقرات به صورت حرف S انحنا پیدا می کند حتی ممکن است موجب اختلال فکری نیز بشود و به مغز آسیب برساند اما در بلند مدت تشدید نخواهد شد. پیشرفت بیماری نهایتاً با مشکلات تنفسی و مرگ همراه خواهد بود. طول عمر متوسط برای بیمارانی که نوع شدید بیماری دوشن را دارند بین 20 تا 30 سال است. اما گزارشات از بیماران نوع ضعیف حاکی از آن است که آن ها تا 40 و حتی 50 سالگی نیز به زندگی ادامه داده اند. به علت این که بیماران مبتلا به دوشن در ابتدا سالم بوده و به مرور زمان دچار معلولیت می شوند اغلب در بین آن ها افسردگی دیده می‌شوند.

شیوع

شیوع بیماری دوشن 1 در 3500 کودک پسر است. به این دلیل این بیماری فقط در جنس مذکر بروز می کند که جنس مذکر فقط یک کرموزوم ایکس دارد . جنس مؤنث به این بیماری مبتلا نمی شود زیرا که در بدن آن ها دو کرموزوم ایکس وجود دارد و دوشن فقط در اثر اختلال یکی از کرموزوم های ایکس ایجاد می شود بنابراین آن یکی کرموزوم سالم می ماند و نهایتاً فقط پسران به این بیماری مبتلا می شوند.

نام بیماری

نام بیماری دیستروفی ماهیچه‌ای دوشن برگرفته از نام یک پزشک مختصص مغز و اعصاب فرانسوی به نام گیوم بنیامین اماند دوشن است که اولین بار در سال 1861 شرح بیماری دوشن را در مجلات پزشکی آن زمان منتشر کرد.

 عامل بیماری

بیماری دیستروفی ماهیچه‌ای دوشن در اثر نقض در کرموزوم ایکس و فقدان پروتئین دیستروفین ایجاد می شود. ژن مسئول ساخت این پروتئین (DMD) است و بر روی کرموزوم ایکس (21Xp) قرار دارد. پروتئین دیستروفین اطراف سلول‌های ماهیچه‌ای برای محافظت ساختمان عضله ساخته می‌شوند و مانع از خروج عناصر داخل سلول عضلانی به فضای خارج از سلول می‌شود.بدون دیستروفین سلول عضلانی قابل نفوذ خواهد بود و مواد بافت خارج سلولی وارد سلول عضله شده و باعث تخریب و مرگ عضله خواهد شد و در نهایت بافت چربی جای عضله را می گیرد. علت عدم تولید پروتئین دیستروفین در ژن دی ام دی هنوز به طور قطع مشخص نیست ولی این عدم تولید ناشی از مسدود شدن مجاری تولید پروتئین دیسترفین می باشد. پروتئین دیستروفین در بدن افراد طبیعی کمتر از 002/0 میلی گرم از کل پروتئین بافت عضلانی است.

نشانه‌ها و عوارض

مهمترین نشانه بیماری دیستروفی ماهیچه‌ای دوشن اختلالات عصبی در ماهیچه هاست که موجب مشکل در راه رفتن ،ضعف ماهیچه‌های اندام تحتانی و لگن و برزگ شدن غیر طبیعی عضلات ساق پا می شود. همچنین ضعف عضلانی در دست ها ، بازو و شانه نیز بروز می کند. نشانه‌ها معمولاً تا قبل از 8 سالگی ظاهر می شود ، هرچند در دوران نوزادی هم نمایان است. نهایتاً پیشرفت این بیماری که موجب نابودی ماهیچه‌ها می شود با عدم توانایی راه رفتن و تحلیل عضلات گردن خاتمه می یابد اما در مواقع شدید احتمال انحنا در ستون فقرات ، مشکلات تنفسی و مرگ نیز وجود دارد. سایر نشانه‌ها و عوارض اصلی دوشن به شرح زیر است:

  • ناهنجاری در راه رفتن و قدم برداشتن (بیماران معمولاً روی قسمت جلویی کف پا و سر پنجه ، راه می روند که ناشی از انقباضات شدید ماهیچه‌های پشت پا می باشد و ضعف زانوها را نشان می دهد)
  • خستگی زود هنگام و درد در عضلات ساق پا پس از مدت کوتاهی پیاده روی
  • زمین خوردن مکرر
  • مشکل در دویدن ، جستن و پریدن
  • مشکل در بالا رفتن و پایین آمدن از پله
  • مشکل در انجام حرکات ورزشی
  • بزرگ شدن غیر طبیعی عضلات ساق پا به دلیل تخریب ماهیچه‌ها و نفوذ بافت چربی در آن
  • کوتاه شدن تاندهای آشیل پا
  • عدم توانایی در برخاستن راحت از روی زمین و کمک از پاها برای بلند شدن (نشانه گاور)
  • تحلیل عضلات بازو و شانه
  • از دست دادن توانایی راه رفتن
  • تحلیل عضلات گردن
  • انحنا در ستون فقرات در مواقع شدید
  • مشکلات تنفسی در مواقع شدید

عوامل موثر در از هم پاشيدگي زندگي زناشوئي

توصيه به زوج هاي جوان اين است كه زياد سخت نگيريد. هيچ گاه به خود اجازه ندهيد كه طلاق به ذهنتان خطور كند. حتي در بحراني ترين لحظات زندگي و در اوج كشمكش ها و اختلاف هاي زناشويي، طلاق تنها راه حل نيست. مطمئن باشيد كه پس از طلاق مشكلات و سختي هاي زيادي انتظارتان را مي كشد.
هر يك از نكات زير مي تواند زندگي زناشويي را به بن بست بكشاند:


1 - تعهد بيش از اندازه و خستگي جسمي وروحي :اين مشكل در زوج هاي جواني كه در مدرسه يا دانشگاه تحصيل مي كنند و يا تازه در جايي استخدام شده اند بيشتر به چشم مي خورد . حتي الامكان سعي نكنيد اوايل ازدواج به دانشگاه برويد ، كار تمام وقت داشته باشيد، صاحب فرزندي شويد، خانه بسازيد و يا كارو كاسبي جديدي راه بيندازيد. اين كارها مشكلات و سختي هاي زيادي به همراه دارد و بسياري از زوج ها ي جواني كه با اين مشكلات روبه رو مي شوند، پس از آن كه ازدواجشان باشكست مواجه مي شود با تعجب ازخود مي پرسند : (( چرا چنين اتفاقي افتاد؟)) مسئوليت و مشغله هاي زياد باعث مي شود كه زن و شوهر فرصت كمي براي همديگر داشته باشند وبنابراين فاصله ي آن ها روز به روز افزايش مي يابد و زماني مير سد كه براي هم مثل دو غريبه هستند، پس سعي كنيد دراوايل ازدواج ، براي خود ، كار و دردسرنتراشيد و وقت بيشتري را با هم بگذرانيد تا همديگر را بيشتر بشناسيد.


2- صورت حساب هاي بالا و بحث برسر نحوه ي خرج كردن پول :اجناس مصرفي خود را با پول نقد خريداري كنيد، در غير اين صورت آن ها را به صورت قسطي نخريد . تمام پولتان را براي خريد خانه يا اتومبيل كه استطاعت خريد آن را نداريد خرج نكيند. هميشه مقداري از پولتان را براي روز مبادا پس انداز كنيد وبا ان به سفرهاي كوتاه برويد و يا اگر صاحب فرزندي هستيد، آن را براي مواقع ضروري كنار بگذاريد. سعي كنيد درآمدتان را عاقلانه و درست خرج كنيد.
3 - خودپسندي :درجهان دوگروه از مردم وجود دارند، افراد بخشنده و افراد گيرنده . ازدواج دونفر بخشنده مي تواند يك مسئله ي رضايت بخش و خوشايند براي هر دو طرف باشد، بين دونفر بخشنده و گيرنده هميشه اصطكاك وجود دارد ، اما دو نفر گيرنده در عرض شش هفته زندگي مشترك ، به جان هم مي افتند و دمار از زندگي هم در مي آورند. خودپسندي و خودخواهي ، ازدواج را به ورطه نابودي مي كشاند.


4 - دخالت والدين :اگر زن يا شوهر به طور كامل از والدينشان جدا نشوند، احتمال بروز مشكل در زندگي زناشويي آن ها وجود خواهد داشت . ب عضي از والدين دوست ندارند فرزندشان پس از ازدواج دور شود و ترجيح مي دهند كه در كنارشان زندگي كند. آن ها به اين مسئله توجه ندارند كه دراين صورت ممكن است باعث به وجود آوردن مشكل در زندگي مشترك فرزندشان شوند.


5 - توقعات زياد و بي جا :بسياري از زوجين انتظار دارند كه پس از ازدواج وارد يك سرزمين پر از شادي و خوشبختي شوند. آن ها هميشه روياي قصر پريان را در سر مي پرورانند، غافل از اين كه گاهي اوقات درزندگي زناشويي مشكلاتي پيش مي آيد كه عرصه زندگي آن ها را تنگ مي كند.


6- بحث و جدل :سخن ما با كساني است كه فضاي خانه را با بحث و دعواهاي خود مسموم كرده و باعث رنجش و نگراني طرف مقابل خود مي شوند و او را از ادامه ي زندگي مشترك دلسرد مي كنند. بدبيني و حسادت ، يكي از علل ايجاد جروبحث زوجين است و خودبيني عامل ديگري است كه باعث آزار رساندن به طرف مقابل مي شود.


7 - اعتياد :اعتياد نه تنها باعث از هم پاشيدن زندگي مشترك مي شود بلكه فرد را نيز از بين مي برد. هميشه از مواد مخدر و مشروبات الكلي دوري كنيد.


8 - خيانت و بي وفايي نسبت به همسر :ازدواج ، پيمان و تعهد بين دو نفر است و آن ها را متعهد مي سازد كه تا آخر عمر به هم وفادر بمانند و در غم و شادي هاي زندگي ، شريك يكديگر ب اشند. متاسفانه بعضي از همسران به اين تعهد پايدار نمي مانند و پس از مدتي از جاده درستي منحرف مي شوند و به همسرشان خيانت مي كنند و با اين كار كتاب زندگي مشتركشان را براي هميشه مي بندند.


9 - شكست در كارو تجارت :اين مسئله به خصوص در مردان بسيار به چشم مي خورد. اضطراب و نگراني كه به دنبال اين شكست ايجاد مي شود ، باعث آشفته كردن كانون خانواده مي شود.


10 - موفقيت در تجارت و كسب و كار :شايد خطر موفق شدن در تجارت يا به اصطلاح يك شبه پولدار شدن بيشتر از شكست در تجارت باشد . گاهي اوقات ، ثروت يك باره اي كه به طرف خانواده ها سرازير مي شود باعث دورشدن آن ها از يكديگر و منجر به مرگ زندگي مشترك مي شود.


11 - ازدواج درسنين پايين :آمار طلاق در بين دختراني كه در سنين 17 - 14 سالگي ازدواج مي كنند دوبرابر بيشتر از دختراني است كه در سنين 19 - 18 سالگي ازدواج مي كنند و نيز كساني كه در سنين 19 -18سالگي ازدواج مي كنند ، 75 برابر بيشتر از كساني كه در سنين 20 سالگي پيمان زناشويي مي بندند به دادگاه هاي طلاق قدم مي گذارند . اين آمارنشان مي دهد كه فشار ناشي از اضطراب و هيجان هاي دوران نوجواني با مشكلات زندگي مشترك در هم مي آميزد و خيلي زود زن و شوهر را به پاي ميز طلاق مي كشاند

ترس واضطراب در کودکان

ترديدي نيست كه تمام افراد بشر زماني احساس ترس و اضطراب مي كنند، ترس و اضطراب پايه هاي جسماني و رواني داشته و همراه با عواطف و هيجانهاي نامطبوع و ناخوشايند هستند. اين هر دو احساس، يكنوع حالت انتظار را در بر داشته و احتمالا" از مخاطرات و مشكلات آگاهي مي دهند. ترس چيست؟ ترس واكنشي است كه كم يا بيش شناخته شده بوده و پاسخي به محركهاي تهديد آميز مي باشد. اضطراب چيست؟ اضطراب واكنشي است كه علل خاصي ندارد و يك حالت عمومي كلي بوده و نسبت به هدف مخصوص يا مشخصي معطوف نمي باشد. گاهي اوقات نمي توان دقيقا" ميان ترس و اضطراب تفاوت گذارد و اين كيفيت مخصوصا" در مورد اطفال خردسال مصداق دارد زيرا كودك نمي تواند ميان خطرات دروني و بروني واقعي و تخيلي تفاوت قايل شود.

 

ذهن و روان ما انسانها همواره گوش به زنگ علائم خطراتي است كه پيرامون ما وجود دارند و از وقوع رخدادهاي ناخوشايند يا آسيب زننده به ما آگاهي مي دهند . فكر تمام انسانها ي طبيعي مجهز به يك مكانيسم « دور انديشي » و « پرهيز كردن » است كه تا جاي ممكن ما را از گزند عوامل گوناگون در امان مي دارد و در روند يك حادثه ناخوشايند، نخستين رويداد عبارت است از احساس خطر كه موجب تپش قلب ، افزايش فشار خون، انقباض عروق پوستي به صورت رنگ پريدگي صورت،تند تر شدن سرعت تنفس و انقباض عضلات اندام ها مي شود كه مجموعا" بدن را براي مرحله دوم يعني « گريز يا ستيز » آماده مي سازد. بنابراين در مي يابيم كه مكانيسم هاي احساس خطر كه نوعي « هراس » را در آدمي بر مي انگيزند، براي بقأ و دوام هستي وي ضروري هستند.

 

ولي چرا اضطراب مختص نوع بشر است ؟ اضطراب يعني ترس از يك عامل ناشناخته نامعلوم كه موجب پريشاني فكر و گاه بروز علايم احساس خطر از جمله تپش قلب و رنگ پريدگي نيز مي شود. بنابر اين در فرآيند اضطراب برخلاف ترس طبيعي و واقعي يك عامل حقيقي ترس آور يا خطرناك يا آسيب زننده وجود ندارد بلكه فقط بطور خودكار، ذهن ما در اثر تنش هاي رواني و استرس هاي عصبي و حوادث ناخوشايند و ناگواري كه در زندگي مكررا" برايمان رخ مي دهد از روال عادي خارج مي شود و حساسيت بيش از حد به رخدادهاي آتي و احتمالي پيدا نمايد، دچار اضطراب مي شويم و كم كم به حالتي مي رسيم كه فكرمان فقط بر اتفاقات ناگوار يا بيماريهاي لاعلاج و كشنده گواهي مي دهد و آرامش و امنيت در اين ميان گم و فراموش مي شود. هر چه بيشتر نگران شويم بيشتر احساس هاي خطر و هراس به سراغمان مي آيد و در نتيجه بيشتر در جهت افكار مضطربانه مي انديشيم.

 

چگونگــــي بوجود آمدن تــــرس در كــــودكان

كودكان ترس و اضطراب را از طريق يادگيري ( خصوصا شرطي شدن ) فرا مي گيرند، گرچه بسياري از روان شناسان معتقدند زمينه ترس از هنگام تولد در نوزاد وجود دارد.در مورد ترس از طريق شرطي شدن مثالي در باره طفلي به نام آلبرت بيان مي نماييم . در آزمايشگاه به آلبرت خرگوش سفيدي را نشان دادند ، كودك هبچگونه احساس ترسي از خودنشان نداد ولي به محض آنكه دست خود را براي لمس كردن حيوان، دراز نمود آزمايش كننده دو قطعه آهن را محكم پشت سر او بهم كوبيدند،با شنيدن اين صداي بلند آلبرت تكاني به خود داد و بطرف جلو خم شد. در دفعات بعد، پس از چند بار تكرار عمل فوق، كودك حالت ترس نسبت به خرگوش سفيد نشان داد و علاوه بر آن به تدريج از اشياء مشابه سفيد رنگ ( مانند پوست سفيد و موش و سگ سفيد ) نيز مي ترسيد.

 

تـــــرس های مفيد و تــــرس هاي مخــــرب

ترس در بعضي موارد براي حفظ و بقاء كودك مفيد است ( فرضا ترس از سرعت كه با سرعت حركت مي كند) گاه ترس مي تواند به كودك كمك كند، پاسخهاي جديدي بياموزد.ترس از اتومبيلهاي سريع طريقه عبور از خيابان را به كودك ياد مي دهد، ولي واكنشهاي ترسناك شديد مانند گريستن ، فرار كردن ، فرار كردن ، لرزيدن، به بزگسال چسبيدن و نظاير آنها با رفتار سازنده مغايرت دارند.براي ثبات هيجاني بايد بسياري از اين پاسخ ها را با واكنشهاي سازنده ديگر جايگزين نمود.نتايج يكي از تحقيقات نشان مي دهد ، ترس از اشياء واقعي يا محركهاي غير عادي ( مانند حركتهاي ناگهاني،اشياء غير عادي، افراد بيگانه ) بتدريج باازدياد سن كودك كاهش يافت در مقابل ترس از محركهاي تخيلي ( ترس تاريكي ، كابوس و…) بيشتر شدو ظاهرا" رشد مفاهيم ذهني كودك و درك بيشتر او ازجهان همراه با كاربرد زيادتر علائم، واكنشهاي هيجاني او را تحت تاثير قرار مي دهد. ترس اطفال قابل پيش بيني نمي باشد و در تمام سنين كودكي تفاوت هاي فردي چشمگيري در مورد ترس وجود دارد. يك محرك مي تواند بر طفلي بسيار ترس آور بوده ولي براي ديگري بي تفاوتي باشد .جالب اينكه كودكي ممكن است در يك موقعيت خاص دچار وحشت شود در حاليكه در وضع ديگري همين محرك برايش بي تاثير باشد.

 

روشهای ازميان بـــردن تـــرس

از اطفال نمي توان انتظار داشت كه ترس آنها خود بخود رفع شود. بايد محركهاي جديدي جانشين محركهاي ترسناك شوند تا ترس كودك از ميان برود.خوشبختانه بابهره گيري از اصول يادگيري مخصوصا" اصل خاموشي مي توان در از ميان بردن ترس كودكان اقدام نمود. در اين مورد مثالي ذكر مي گردد.فرض كنيم كودكي از گربه بترسد. اگر ضمن نشان دادن گربه اي به طفل ( محرك نامطبوع و ترسناك ) به او مقداري شيريني ( محرك مطبوع ) نيز بدهيم و چند بار اين كيفيت راتكرار نمائيم كودك پاسخ مثبت تري به شيئ كه قبلا" برايش ترسناك بوده است، خواهد داد . در اينصورت پاسخهاي ترسناك نيز بتدريج از ميان مي رود و پاسخ ترسناك كم كم ناپديد خواهد شد. زيرا ارتباط محرك ( گربه ) و پاسخ ( ترس از گربه ) ضعيف شده و از بين مي رود. در بررسي ديگري ترس كودكان از تاريكي بصورتي كه شرح مي دهيم از ميان رفت. به چند كودك كه از تاريكي مي ترسيدند گفته شد چنانچه در اطاق تاريكي جستجو كنند وسيله جالبي ( اسباب بازي، عروسك و…)خواهند يافت. با اين روش ارتباط ميان محرك ترس آور ( تاريكي ) و پاسخهاي اضطراب آور و ترسناك ضعيف شده ، در نتيجه پاسخهاي دوري كننده نيز بتدريج از بين رفتند. بايد توجه داشت كه هر قدر كودك بزرگتر شده و كاربرد لغاتش بيشتر شود مي توان از توضيحات كلامي نيز براي تقويت روش رفع ترس استفاده نمود. مادران مي توانند با استفاده از روش توضيحات كلامي ، بعلاوه تشويق فرزند براي مقابله با محركهاي ترس آور، وحشت او را از ميان ببرند. در مورد كودكان توضيح كلامي تاثير چنداني ندارد، زيرا كودك نمي تواند كلمات و لغات را با محركهاي ايجاد كننده ترس ارتباط دهد.

 

اضطــــراب و عـــــوامل ايجاد كننده آن

همانند ترس ، اضطراب هم سبب ناراحتي كودك شده و او را مجبور مي كند، رفتار خاصي ايجاد نمايدو در ابتداي بحث بايد متذكر شويم كه اضطراب به ميزان كم غالبا" اثرات سازندگي دارد و بعنوان محركي براي خلاقيت ، حل مسائل و فعاليت مؤثر مي باشد ولي اگر اضطراب شدت يابد سبب از كار افتادگي فرد شده ، او را بيقرار و ناراحت مي كند. دوره دوم كودكي ( 6 – 3 سال) مرحله مهمي است كه ضمن آن اضطراب بوجود مي آيد و در اين دوره كودك بايد با بسياري از عوامل و محركهايي كه ايجاد اضطراب مي كند مقابله نمايد، در نتيجه فرصتهاي بسياري براي كسب اضطراب خواهد داشت.كودك در مورد نشان دادن آزادانه احساسات پرخاشگرانه ، جنسي و اتكايي خود دستخوش اضطراب مي گردد و اضطراب كودك خصوصا" هنگاميكه كودك ديگري متولد مي شود، شدت مي يابد، زيرا او احساس طرد- شدگي نموده و تصور مي كند محوريت خود را از دست داده است و ديگر او را دوست نداشته يا كنار گذاشته شده است . در ظاهر هم گاهي نحوه برخورد والدين و فاميل اين گمان را تشديدمي نمايد. منشاء اضطراب از روابط اوليه كودك و والدين است. تنبيه شديد و محدويت، فشار والدين به كودك براي ظاهر ساختن رفتار هاي دشوار، بدگويي و ارزشيابي منفي از رفتار و كوششهاي كودك ، تضاد در رفتار با او وكيفياتي مشابه آنچه ذكر گرديد،ازجمله عوامل ايجاد كننده اضطراب در كودكان محسوب مي گردد.

 

اثرات اضطراب در رفتار اجتماعي و فعاليت ذهني كودك ظاهر مي شود، تحقيقات بعمل آمده نشان مي دهد، پسران مضطرب نا كفايتي و احساس نا ايمني خود را در فعاليتهاي اجتماعي و بازي نشان داده و تمايل به بازيهاي ابتدايي و كودكانه تر دارند. اضطراب هنگامي در يادگيري تسهيل بوحود مي آورد كه مورد يادگيري ساده بوده و پاسخ دقيقي مد نظر باشد. ولي اگر موضوع پيجيده و مشكل باشد اضطراب در يادگيري مطالب اخلال خواهد نمود، كودكان بسيار مضطرب در يادگيري - هاي كلامي ، پاسخهاي نامربوط و نا مفهوم مي دهند وهر قدر مطلب يادگيري دشوارتر باشد اين نوع پاسخها نيز شدت زيادتري خواهد يافت و در هر حال اضطراب در يادگيري و فعاليت كودكان اختلال ايحاد مي كند. گاه صداي كودك و تكلم او را نيز تحت تاثير قرار مي دهد. بديهي است اضطراب در كلاسهاي بالاتر براي دانش آموزان مزاحمت بيشتري خواهد داشت.همچنين از تحقيقات انجام شده مي توان نتيجه گرفت كه اضطراب با ازدياد سن كودك باعث مي شود در فعاليتهاي ذهني و تحصيلي نا ملايماتي را تجربه كند بعبارتي با افزايش سن بين اضطراب و فعاليت هاي كودك همبستگي منفي وجود دارد.

 

وسائل دفاعــــي مقابله با اضطـــــراب

از آنجائيكه اضطراب كيفيتي نا مطلوب و نامطبوع است ، هر كس مي كوشد روشهايي براي مقابله يا مبارزه با آن انتخاب كند . وسائل دفاعي كه از سوي بخش هاي شخصيت فرد بسيج مي شوند، پاسخ هايي بمنظور اجتناب يا تخفيف اضطراب مي باشند و به فرد فرصت مي دهند آرامتر زندگي كند.

 

عـــواملـــي كه باعث اضطــــراب در دانش آمــــوزان مي شود :

  • فشــــار و سخت گيــــــري بيش از حد والدين بر فــــــــرزندان
  • كاهـــش اعتمــــاد بنفس
  • محيط فيزيكـــــي نامنــــاسب
  • تناقض در رفتـــار والدين
  • عـــوامل خانوادگـــي و ارثـــي ( گاهـــي نگرانـــي هاي والدين و اضطراب آنها به فـــرزندان نيز منتقل مي شود ).

 

اثرات نگرانــــي بر كـــــودكان را مي توان به عـــوامل زيـــر نسبت داد:

۱- نگــــراني موجب توقف فكــــر كــــودك برمشكلات و ناراحتي ها مي شود.

۲- نگراني موجب اختلال در تمركز حواس مي شود وكودكِ مضطرب نمي تواند به خوبي حواس خود را در كارها جمع كند.

۳- نگراني و اضطراب قدرت تصميم گيري و اراده را از آنها سلب مي كند.

۴- موجب مي شود كه فكر آنها در مورد برخي چيزها بيش از حد مشغول شود و به مطلب و موضوع درسي بي توجه شوند.

۵- كودك را بدبين مي كند و همواره فرآيند و رويدادهاي ناگوار را پيش بيني مي كند.

۶- فكر كودك را متمركز بر مشكلات ميكند به طوريكه هر ساعت به يك مساله خطرناك مي انديشد.

۷- اضطراب و عدم اعتماد بنفس باعث وابستگي او به ديگران ميشود و او خود را ناتوان احساس ميكندو نمي تواند با اطمينان و قاطعيت عمل كند. احساس گيجي و سر درگمي مي كندو قدرت مقابله با مشكلات را از دست ميدهد. توان كنترل خويش را ندارد. اينگونه كودكان قادر به آرامش و خواب راحت نيستند.احساس خستگي و كوفتگي و ضعف جسماني دارند. سر درد ،درد قفسه سينه ،دردپا يا دست،درد شكم و سو هاضمه و كم اشتهايي به سراغشان مي آيد.

 

تــــــوجه داشته باشيد كــــه:

تمام اين آثارسو در همه كودكان ظاهر نمي شود و هر كس به در جاتي به آنها دچار مي شود.

اصول ترك و درمان اعتیاد به مواد مخدر

 

ابتدا لازم است بدانیم كه از دیدگاه روان پزشكی  و پزشكی ، فرد معتاد  یك بیمار است و بیماری وی مانند   سایر بیماری ها نیاز به درمان و مراقبت های ویژه  خود  دارد. علاوه بر این باید بدانیم  كه در پیشگیری اولیه  چگونه  فرزندان خود را از همان دوران كودكی تربیت نماییم تا در نوجوانی ، جوانی  و سنین دیگر گرفتار اعتیاد به مواد مخدر نگردند ؛ همان گونه  كه كودكان  خود را در برابر بعضی بیماری های مسری واكسینه می كنیم و یا با رعایت اصول بهداشت  جسمی ، خانوادگی ، محیط و ... سعی می نماییم كه فرزندان خود را از ابتلا  به بعضی بیماری ها  ایمن سازیم . این پیشگیری اولیه است ؛ اما پیشگیری ثانویه به مفهوم واقعی آن یعنی انجام اقدامات  لازم و پیگیری های درمانی است كه وقتی بیمار كاملاً بهبود یافته ، با رعایت توصیه های پزشكی – بهداشتی از بازگشت بیماری جلوگیری نموده و دیگران نیز با رعایت همان اصول ، مراقب سلامت خود باشند تا اطرافیان  و یا افراد جامعه از ابتلاء به آن بیماری مصونیت یابند.  بنابراین بیماری اعتیاد مانند بسیاری از بیماری ها نیازمند توجهات ضروری در پیشگیری اولیه و ثانویه است .

بر پایه آنچه كه توضیح داده شد بیماری اعتیاد را باید از چند دیدگاه و از نظر عوامل گوناگون وعوارض  آن مورد بررسی قرار داد :

1- عوامل روانی

2- عوامل جسمی

3- عوامل  خانوادگی

4- عوامل اجتماعی

5- عوامل  اقتصادی

6- عوامل سیاسی

1- عوامل روانیبیشتر معتادین  دچار  نوعی مشكل و یا اختلال روانی هستند و به دلیل همین اختلال به اعتیاد روی آورده و وابستگی روانی به مواد مخدر در آنان  به وجود می آید . چون استفاده  از مواد مخدر موجب می گردد كه تا حدودی و به طور موقت اختلال روانی آنان فروكش كرده و یا به قول خودشان تخدیر شده و درد روانی آنان تسكین یابد . اما  در صورت عدم دسترسی و یا عدم استفاده از ماده مخدر ، اختلال روانی  آنان آشكارتر می شود. این همان نكته مهمی است كه در درمان  بیماران معتاد مورد توجه  و نظر روان پزشكان است . دانستن این نكته كه چه نوع  اختلال روانی عامل اولیه رویكرد فرد به استفاده از مواد مخدر می گردد كار چندان مشكلی نیست . با مروری بر روند  زندگی گذشته بیمار  معتاد از دوران كودكی به بعد ، چگونگی رشد روانی جسمی وی ، نوع بافت خانواده ، بررسی مشكلات روانی – شخصیتی – اجتماعی – اقتصادی  افراد خانواده ، چگونگی  محیط اجتماعی ، شرایط  زیستی و ...  می توان نوع  اختلال  و یا اختلالات روانی را مشخص و درمان های لازم روان پزشكی را آغاز نمود . در صورتی كه معتاد و یا در صورت لزوم خانواده وی تحت درمان  های ضروری  روان پزشكی  قرار نگیرند و به سفارش های روان پزشك معالج عمل نكنند ، موفق به ترك و درمان اعتیاد نخواهند شد .

2- عوامل جسمی علاوه بر وابستگی روانی به مواد مخدر ، وابستگی جسمی نیز عامل مهم دیگری  است كه در ترك اعتیاد و درمان بیمار معتاد ، جایگاه خاص درمانی خود را دارد . هنگامی كه وابستگی جسمی به وجود آید و در صورت عدم دسترسی فرد معتاد به ماده مخدر، علایمی  در وی بروز می نماید كه او برای جلوگیری و رهایی از آن علایم با هر ترفندی  سعی می نماید كه ماده مخدر مورد نیاز خود را تهیه و از آن استفاده نماید . متأسفانه در چنین  حالت روانی – جسمی است كه بیمار معتاد ممكن است به هر كار خلافی دست بزند تا بتواند ماده مخدر را تهیه نماید واین رفتارهای خلاف اخلاق و قانون است كه بسیاری از خانواده ها و دیگر افراد جامعه را درگیر مشكلات اقتصادی ، رفتاری و اخلاقی معتادین  نموده است . تكرار چنین اعمال و رفتارهای خلاف قانون و ضد اجتماعی موجب می گردد كه معتاد ، روز به روز از نظر روانی و اخلاقی ، بسیاری از خصوصیات و صفات  خوب و انسانی را از دست بدهد و در نهایت  به فردی خلاف كار و بی احساس مبدل گردد.

برای درمان عوارض جسمی ناشی از ترك اعتیاد ، روش های گوناگون درمانی وجود دارد كه بیمار بتواند با استفاده از داروهای تجویز شده توسط روان پزشك معالج ، این مرحله ترك اعتیاد را به شكلی بگذراند  كه عوارض جسمی كمتری داشته و بتواند دوره بحرانی ترك  را راحت تر بگذراند .

بارزترین علایم جسمی ناشی از ترك ماده مخدر ( و یا در صورتی كه بیمار معتاد نتواند به ماده مخدر دسترسی یابد ) عبارت اند از : دردهای شدید عضلانی  كه فرد را بی قرار و پرخاشگر می نماید ، دل پیچه های شدید توأم با بیرون روی ، تهوع ، استفراغ ، عرق كردن ، بی خوابی و ....

3- عوامل خانوادگی :عوامل خانوادگی  مانند : عدم توجه مادر و پدر  به چگونگی تربیت فرزندان ، نبودن نظارت های لازم و ضروری از جهات رفتاری ، عدم توجه به رشد روانی و سالم فرزندان ، نبودن  فضای آرام و شاد خانوادگی ،  وجود رابطه های بیمارگونه بین پدر و مادر و فرزندان ، اعتیاد پدر و یا مادر ، كمبودهای عاطفی  فرزندان و بسیاری از عوامل دیگر در اعتیاد فرزند یا فرزندان نقش دارند.  به همین دلایل است كه در درمان اعتیاد فردی از افراد خانواده ، تمامی افراد خانواده باید مورد بررسی های لازم روان پزشكی قرار گیرند . علاوه بر جلسات روان درمانی خواه قبل از ترك و خصوصاً بعد از ترك و درمان كه برای بیمار معتاد توصیه می شود ، گاهی ضروری  به نظر می رسد كه جلسات روان درمانی ، برای افراد خانواده به صورت گروهی و یا انفرادی در نظر گرفته شود و اگر فردی از افراد خانواده دچار نوعی اختلال روانی باشد ،  وی نیز درمان گردد. بنابراین در ترك و درمان بیمار معتاد ، همه افراد خانواده  باید همیاری و همكاری لازم را با روان پزشك  معالج بنمایند . در غیر این صورت نمی توان انتظار داشت كه فرد معتاد در ترك  و درمان موفق گردد.

4- عوامل اجتماعی :یعنی محیط و جامعه ای كه فرد معتاد  در آن زندگی می كند ، كوچه ، محله ، شهر،  همسایه ها ، دوستان ، افراد فامیل و ... در اعتیاد نقش دارند.

در بعضی محله ها  مواد مخدر راحت تر و بیشتر در اختیار معتادین  قرار می گیرد  و نابسامانی خاصی از جهات اجتماعی ، قانونی ،  رفتاری ، اخلاقی  ، اقتصادی و ... در چنین محله هایی وجود دارد .  بنابراین خانواده ها باید  از وجود چنین محله هایی آگاهی  داشته باشند تا اگر  به  هر دلیلی خانواده ناچار به زندگی در چنین محله هایی است ، بیش از حد  مراقب و مواظب فرزندان و افراد خانواده خود باشند و اگر محل زندگی خارج از چنین محله هایی است فرزندان خود را از رفت و آمد به چنین محله هایی منع نماید .

فرد معتادی كه با هر روش درمانی موفق به ترك  اعتیاد خود شده است و مرحله درمانی خود را می گذراند باید به این نكته توجه نماید كه حضور در محله های آلوده ، ادامه ارتباط با دوستان معتاد و یا افرادی كه در خرید و فروش مواد مخدر دست دارند ممكن است باعث گردد كه او مجدداً به دامن اعتیاد كشانده شود .

5- عوامل اقتصادی

اگر شنیده می شود كه مدت زمان زیادی است كه مبارزه جهانی با قاچاقچیان مواد مخدر و تلاش جهانی در درمان  معتادین به عمل می آید ، به این دلیل است كه اعتیاد بلای خانمانسوزی است كه نه تنها فرد معتاد را سربار جامعه می نماید و جسم و جان او را نابود می سازد بلكه از جهات اقتصادی ، فقر جبران ناپذیری را متوجه خود فرد معتاد و خانواده وی می نماید كه نتیجه آن فلاكت و بدبختی است . به این دلایل است كه توصیه می گردد بیماران معتاد هر چه زودتر و سریع تر برای ترك و درمان اعتیاد خود اقدام نمایند  تا از این بلای نابود كننده انسانیت  نجات یابند . اگر با دقت بیشتری به اعتیاد و پیامدهای آن نگاه  كنیم متوجه می شویم كه خسارت های مادی كه روزانه و به تدریج به اقتصاد  فرد معتاد ، خانواده وی  و جامعه وارد می شود خیلی بیشتر از هزینه ناچیزی است كه برای ترك و درمان بیماری اعتیاد خرج می شود.

نكته مهم دیگر این است كه  فرد معتاد آنگاه كه دچار فقر اقتصادی می گردد ، اگر به عضویت گروه قاچاقچیان در نیاید برای این كه  بتواند  پول مورد نیاز  خود را برای خرید مواد مخدر به دست آورد ، متأسفانه خود عامل خرید و فروش  موادمخدر می شود و سعی می نماید افراد بیشتری را معتاد نماید تا درآمد بیشتری داشته باشد . شاید یكی  از دلایلی كه بسیار توصیه می شود مردم از افراد معتاد  دوری كنند همین عامل معتاد كردن دیگران است .

 

6- عوامل سیاسی در گذشته ، و به احتمال زیاد در حال حاضر نیز ، یكی از جنبه های سیاست های استعماری و استثماری بر این پایه قرار داشت تا بتواند با شیوع اعتیاد و با پیامدهای بازدارنده ای كه در اعتیاد وجود دارد مردم یك جامعه را از پیشرفت های علمی – اجتماعی – اقتصادی – سیاسی و ... محروم نمایند . در حال حاضر چنین سیاستی توسط گروه های  قوی قاچاقچی در سطح جهانی انجام می پذیرد و در هر كشوری عوامل نادان و خیانتكاری وجود دارند كه برای كسب درآمد و سرمایه های كلان ، به شیوع اعتیاد و افزایش معتادین مبادرت می ورزند . قاچاقچیان مواد مخدر و مواد روان افزا یا روان گردان نه تنها هیچ گونه حس انسانی و ملی ندارند  بلكه  در نوع خود قاتلانی هستند كه آگاهانه باعث نابودی انگیزه های مفید و مثبت انسان ها و درنهایت مرگ تدریجی افراد یك جامعه خصوصاً جوانان می گردند.  

روش های ترك اعتیاد و درمان بیماران معتاد به مواد مخدر

تاكنون روش های گوناگونی  برای ترك و درمان بیماران معتاد به كار گرفته شده است كه به اختصار به ذكر چگونگی انجام روش ها پرداخته می شود.

1 . روش كم كردن تدریجی ماده مخدر:

در این روش بیمار معتاد می تواند با یك برنامه ریزی منظم و دقیق و با اراده ای قوی و محكم ، روزانه از ماده مخدری كه استفاده می نماید كم كند  تا آن را در مدت 2 تا 3 هفته به صفر برساند . در این روش بیمار نیاز دارد كه زیر نظر روان پزشك معالج از داروهای تجویز شده استفاده نماید . داروهای تجویز شده اغلب داروهایی است كه در رشته روان پزشكی  به كار برده می شود و موجب می گردد كه علایم وابستگی روانی و جسمی بیمار معتاد به آن میزان كاهش یابد كه فرد معتاد احساس نیاز به ماده مخدر نداشته باشد . از خصوصیات این روش این است كه فرد می تواند به فعالیت های روزمره خود بپردازد .

2- روش استفاده از داروهای  ترك اعتیاد به طور سرپایی :

در این روش فرد معتاد  توسط پزشك ، درمان خود را شروع می نماید و داروهایی برای وی تجویز می شود كه شامل داروهای اعصاب و داروهایی است كه ماده مخدر نیستند ، اما اثراتی شبیه ماده مخدر دارند . در این روش به بیمار توصیه می شود كه به هیچ عنوان از ماده مخدر استفاده ننماید . اثرات درمانی داروهای تجویز شده و این كه به چه میزان باید تجویز گردد بستگی به نوع ماده مخدر مصرفی و مقدار آن دارد . در این روش اغلب توصیه می گردد كه بیمار معتاد به مدت چند روز تا یك هفته در منزل استراحت نموده  و بعد به كارهای روزمره خود بپردازد .

3. روش استفاده از داروهای ترك اعتیاد با بستری شدن در بیمارستان :

این روش مانند روش دوم است  . با این تفاوت كه فرد معتاد در  بیمارستان بستری می گردد و كلیه امور درمانی با نظارت پزشك معالج انجام  می شود .از امتیازات این روش این است كه بیمار معتاد از نزدیك  مورد مراقبت های لازم پزشكی و پرستاری قراردارد و چون در بیمارستان بستری است دسترسی او به مواد مخدر  بسیار كم و یا غیر ممكن است و اگر گاهی بیمار نیاز به  داروهای خاص خوراكی و یا تزریقی داشته باشد  ، این داروها به راحتی  در بیمارستان به وی داده شده و یا تزریق می گردد و لذا هرگونه علایم ناشی از ترك ، خواه روانی و یا جسمی ، سریع تر درمان می گردد .

توضیحات لازم :

الف : در گذشته ی نه چندان دور ، داروی ترك اعتیاد در مراكز مخصوص و با یك برنامه منظم روزانه به معتادان داده می شد و روش های درمانی گوناگون غیر دارویی نیز به كار گرفته می شد.  در حال حاضر مسئولان در تلاش اند كه بتوانند از همان روش های گذشته و داروهای خاص استفاده كرده  و به درمان بیماران معتاد همت گمارند .

ب : متأسفانه در حال حاضر انواع و اقسام داروهای ترك اعتیاد در بازار وجود دارد كه برای ترك اعتیاد به فروش می رسد. از محتویات و یا تركیـبات چنین  داروهایی كمتر كسی اطلاع  دارد . در مورد این داروها می توان چنین اظهار نظر نمود كه محتویات این داروها اكثراً تركیبی از مواد مخدر است . دیده شده است كه بسیاری از معتادین كه از این تركیبات استفاده می نمایند  به این داروها معتاد می گردند .

ج : بنابر این اگر بیماران معتاد از این داروها  استفاده نمایند نه تنها نباید انتظار ترك و درمان مورد اطمینان را داشته باشند بلكه ممكن است به این داروها معتاد گردند . به عنوان مثال اگر هر فرد عادی  بتواند یك عمل جراحی را انجام دهد می توان انتظار داشت  كه هر فردی نیز در ترك و درمان اعتیاد همانند یك پزشك متخصص عمل نموده و موفق گردد.

د : از تبلیغاتی كه اخیراً در مورد ترك و درمان اعتیاد می شود ، استفاده از اشعه لیزر است كه ابهامات زیادی را در بر داشته و دارد كه چگونه اشعه لیزر می تواند  مشكلات روانی و جسمی بیماران معتاد را درمان كنند؟

4 . روش سم زدایی یا U.R.O.D :

آخرین ، پیشرفته ترین و سریع ترین روش ترك اعتیاد ، در حال حاضر روش  سم زدایی یاU.R.O.Dاست . كه چند سالی است در كشور ما به كار گرفته شده و می شود . در این روش بسته به نوع ماده مخدر ، طریقه استفاده از آن ، و مدت زمانی كه سبب اعتیاد شده است ؛ فرد معتاد بین 4 تا 6 ساعت توسط متخصص بیهوش می شود  . در مدت زمان بیهوشی داروهایی به بیمار تزریق می گردد كه وی بعد از آن  كه به هوش می آید بسیاری از علایم جسمی ترك ماده مخدر را ندارد، مگر عوارض معمولی بعد از بیهوشی . همان گونه كه بارها اشاره  و تأكید گردید ادامه  درمان های ضروری به عهده روان پزشك معالج است كه با بررسی علایم روانی ، برنامه ریزی درمانی را شروع می نماید . داروهایی كه اغلب مورد استفاده قرا رمی گیرند داروهای ضد ماده مخدر و داروهای ضروری برای درمان علایم روانی و برخی علایم جسمی باقی مانده می باشد كه ممكن است ضعف ، سستی و ... را در بر داشته باشد . بهتر است كه روش سم زدایی در بیمارستان و با نظارت و مراقبت های پزشكی انجام گردد .

گاهی شنیده می شود كه با این روش در 24 ساعت ( یك روز ) بیماری اعتیاد درمان می گردد  و یا در بعضی از درمانگاه ها و یا مطب های اختصاصی در چند ساعت انجام می شود . این شنیده ها تا حدودی اغراق آمیز به نظر می رسد و خود نوعی تبلیغات تجارتی است .

روش سم زدایی بهتر است  در بیمارستان صورت پذیرد و لازم است كه بیمار بعد از انجام سم زدایی  چند روز در بیمارستان بستری باشد تا توسط پزشك  معالج علائم جسمی و روانی او به حالتی اطمینان بخش بهبود یافته و بقیه درمان ها به طور سرپایی ادامه یابد . تشخیص و تصمیم گیری در مورد زمان مرخص شدن بیمار معتاد برعهده پزشك معالج است. مهم ترین نكته درمانی این است كه بعد از ترخیص ، بیمار باید از داروهایی كه توسط پزشك  تجویز می شود حتماً استفاده كرده و به توصیه های او عمل نماید و تا زمانی كه لازم باشد به درمان خود  ادامه دهد .

روش سم زداییU.R.O.D  هیچ گونه  خطری در پی نخواهد داشت . معهذا لازم است كه بیمار مورد آزمایشات و معاینات لازم پزشكی  قرار گیرد . اگر به دلیل یك نوع بیماری ، استفاده از روش سم زدایی غیر ممكن باشد بدون شك  از روش های دیگر ترك و درمان اعتیاد می توان بهره گرفت . بنابر آنچه كه گفته شد و چنانچه می خواهید در ترك و درمان اعتیاد خود یا نزدیكان خود موفق باشید ، رعایت موارد زیر ضروری است؛ در غیر این صورت احتمال بازگشت  به اعتیاد حتمی است :

1- فرد معتاد از دیدگاه پزشكی خصوصاً روان پزشكی بیمار است .

2- فرد معتاد باید بخواهد و مصمم باشد كه از بلای  خانمانسوز اعتیاد نجات یابد .

3- ارزیابی های روان پزشكی ، روان شناختی ، شخصیتی ، جسمی و ... قبل از شروع ترك و درمان ضروری است .

4- بیمار و خانواده بیمار بهتر است  كه در حد امكان نظریات و توصیه های روان پزشك  معالج را پذیرفته و به آن عمل نمایند .

5- بهتر است فرد معتاد با همراه  مورد اعتماد خانواده و روان پزشك معالج در بیمارستان  بستری گردد .

6- در صورتی كه پزشك  معالج صلاح می داند ، بیمار معتاد در مدت زمان مشخصی ممنوع الملاقات باشد  و تمام اطرافیان و نزدیكان باید این نكته را رعایت نمایند.

7- نوع و روش ترك  یا سم زدایی با توافق بیمار معتاد یا خانواده  او و روان پزشك معالج تعیین و انتخاب شود.

 8- مدت زمان بستری توسط پزشك معالج  تعیین و مشخص می گردد و بیمار و خانواده او نباید بر خلاف آن عمل نمایند .

9- بعد از انجام ترك اعتیاد بیمار باید حداقل به مدت یك سال تحت نظر روان پزشك  به درمان خود ادامه داده و از داروهایی كه تجویز می شود استفاده و به توصیه های او عمل نماید .

10 – درمان های غیر دارویی مانند روان درمانی انفرادی ،  گروه درمانی ، خانواده درمانی  و ... اگر لازم باشد بهتر است انجام شود.

11- شروع به كار ، فراهم نمودن كاری مناسب ، و بازگشت سریع فرد به كار قبلی در درمان بسیار مؤثر است .

12- فعالیت های ورزشی روزانه و منظم یكی از ضروریات درمان است.

13- در حال حاضر پیشرفته ترین ، سریعترین و بهترین روش ترك اعتیاد ، روش سم زدایی  U.R.O.D می باشد كه بهتر است با بستری شدن در بیمارستان صورت پذیرد .

به این امید كه شاهد روزی باشیم  كه اعتیاد به مواد مخدر و یا هرگونه اعتیاد دیگری در كشور عزیزمان ریشه كن گردد.

                                                                                                           سایت تبیان

خداوندا

خداوندا برای همه چیز سپاسگذارم

برای افکار زیبا

برای داشتن همه چیز

برای ارزوهایی که داشتم و تو بی منت به من دادی

خداونداکمکم کن تا هرگز فراموش نکنم کی بودم و کی شدم و کی خواهم بود

الهی در رسیدن به اهدافم هرگز خودم را به خودم وامگذار

معبودا کمکم کن تا هیچ کاری را بدون رضای تو انجام ندهم

((امین یا رب العالمین))