معلولیت

معلولیت در کمین همه  ماست(به بهانه روز جهانی معلولین)

همیشه معلولیت و ناتوانی را بسیار دور از خود می‌بینیم و آن را چیزی می‌پنداریم که به سراغ ما نخواهد آمد. کما اینکه در مورد تصادفات رانندگی هم، اتفاقی که رخ می‌دهد از همین منظر قابل بررسی است.

عدم رعایت مقررات، تخطی از سرعت مطمئنه، نبستن کمربند ایمنی و غیره ... اینها عمده‌ترین دلایل تصادفات هستند، که شاید در عمق خود از همین مثال نشأت می‌گیرد «حادثه در کمین دیگران است نه من...»

با نگاه فوق معلولیت نیز همیشه برای دیگران است، لیکن حقیقت ماجرا این است که در یک ثانیه، امکان رخ دادن معلولیت و ناتوانی برای همه ما وجود دارد، یک سقوط از بلندی، تصادفی به هنگام رانندگی، ابتلا به یک بیماری صعب‌العلاج، عدم رعایت دستورات بهداشتی، پزشکی و حتی عدم رعایت اصول آرگونومیکی در محیط‌های کار و سکونت و عدم تغذیه صحیح در دوران بارداری و بعد از آن، برخی مسائل وراثتی و ژنتیکی و ... همه می‌تواند علتی برای ابتلا به پدیده ناتوانی و معلولیت باشد. نکته مهم تفاوتی است که بین بیماری و ناتوانی و معلولیت باید در نظر گرفت. بیماری حالتی موقتی، درمان‌پذیر و گذرا است، لیکن معلولیت حالتی دائمی است و همواره با فرد در دوره زندگی‌اش باقی می‌ماند. از این نظر، ناتوانی تمامی جنبه‌های زندگی فرد به‌ویژه نیازهایش را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این در حالی است که نیازهای او نه تنها همانند سایر افراد عادی باقی می‌ماند بلکه افزایش هم می‌یابد.
آنچه متاسفانه طی قرون متمادی در مورد معلولان دیده شده است، حاکی از وجود نگرشی منفی نسبت به این پدیده است که متاسفانه تا همین هزاره سوم هم ادامه یافته است. غفلت و نادیده گرفتن معلولان در همه جنبه‌های زندگی حتی در کشورهای توسعه‌یافته، به‌رغم بهبود نسبی که در وضعیت زندگی آنان به وجود آمده است، هنوز وجود دارد و این وضعیت در کشورهای در حال توسعه که 80 درصد افراد دارای ناتوانی را در خود جای داده است، متاسفانه به شدت ناامید‌کننده است. وضعیت آموزش، بهداشت و درمان و توانبخشی، مسکن، اشتغال، دسترسی‌ها، تفریح، ورزش و سرگرمی و نیازهای اقتصادی معلولان در جوامع مختلف بر روی طیفی که یک سوی آن بهبود نسبی و سوی دیگر آن فقدان کلی است قرار دارد. این در حالی است که به دنبال بروز ناتوانی و معلولیت که امروزه در تعاریف جدید سازمان جهانی بهداشت، از گستره وسیعی هم برخوردار شده است، شخص توان انجام امور را به شیوه‌ای که سایر افراد عادی در جامعه انجام می‌دهند، نخواهد داشت. این امر نیازهای جدیدی را برای او مطرح می‌سازد. فرد مبتلا به قطع عضو نیازمند پروتز، فرد دارای اختلال بینایی نیازمند عصا و ابزارهای مجهز به خط بریل، فرد دارای اختلال شنوایی نیاز به سمعک و سالمندان نیازمند ابزارهای کمکی متفاوت‌اند و به همین صورت هر نوع از ناتوانی نیازمندی خاصی را مطرح می‌سازد. وظیفه جامعه، که در این حیطه عمدتا بر عهده وزارتخانه‌ها و نهادهای مختلف است تامین و برآورد این نیازهاست.
توسعه فناوری‌های مختلف این روزها زندگی با داشتن ناتوانی و معلولیت را تا اندازه‌ای از آن دشواری‌های گذشته راحت‌تر ساخته است. این ابزار‌ها و تجهیزات نه تنها در امور درمانی و توانبخشی افراد دارای ناتوانی و معلولیت موثر هستند بلکه در زندگی شخصی و اجتماعی آنان هم تاثیرات شگرفی گذاشته‌اند. در این میان تجهیزات ارتباطی جدید نقش عمده‌ای در تسهیل زندگی معلولان ایفا كرده است. امروزه در کشورهای توسعه‌یافته، معلولان شدید هم در برخی موارد در مسکنی مستقل و به تنهایی زندگی می‌کنند و استفاده از فناوری‌های نو این امر را میسر ساخته است، آنچه متاسفانه این روزها برای معلولان ایرانی هنوز بیشتر به آرزوهایی دست‌نیافتنی می‌ماند.
معلولان در ایران به‌رغم توسعه مناسبی که در امر شناسایی و ارائه برخی خدمات توانبخشی به‌وجود آمده است، لیکن هنوز در بسیاری از موارد برای حضوری ساده در جامعه نیز از امکانات اولیه برخوردار نیستند و خانواده‌ها یا خود ایشان ترجیح می‌دهند در منزل بمانند. در دسترس نبودن ساختمان‌ها و محیط‌های مختلف به همراه فقدان مناسب‌سازی معابر و اماکن شهری، ساختمان‌های آموزشی، درمانی، اداری، مراکز خرید، مراکز فرهنگی، ورزشی و تفریحی و...موقعیتی را آفریده است که با وضعیت نسبتا مطلوب هم سال‌ها فاصله دارد. خانواده‌ها و افراد دارای ناتوانی و معلولیت از وضعیت مسکن، اشتغال، وسایل حمل‌ونقل عمومی، فقدان، کمبود، گرانی و پایین بودن کیفیت وسایل کمک‌توانبخشی متاسفانه هنوز هم گلایه‌مندند و این در حالی است که وارد چهارمین سال تصویب «قانون جامع حقوق معلولان» می‌شویم. قانونی که امید به برطرف شدن غفلت‌ها و نادیده گرفتن معلولان در جامعه را نوید داد اما هنوز فاصله زیادی با تحقق آن احساس می‌شود.
اگر همگان به این مهم توجه کنند که معلولان هم شهروندان این جامعه هستند و از حقوقی مشابه سایر افراد عادی برخوردارند، آنگاه توجه خواهند داشت که برخی کارها که با عنوانی ویژه برای معلولان انجام بگیرد، اقدامی علیهده نیست بلکه با این اقدام تنها شهروندان معلول هم از امکاناتی مشابه افراد عادی برخوردار شده‌اند. اینکه سرویس ویژه ایاب و ذهاب برای معلولان توسط شهرداری طراحی و اجرا شود، یا اماکن عمومی قابل دسترسی برای معلولان شوند، تنها گوشه‌ای از ادای دین جامعه به این افراد به عنوان شهروند جامعه است، در غیر این صورت همین وضعیت فعلی است که می‌گوییم سال‌هاست که معلولان از خدمات حمل و نقل در جامعه بی بهره‌‌اند.
به هر حال سال 87 را در حالی آغاز می‌کنیم که اجرای قانون جامع حقوق معلولان و پیوستن ایران به کنوانسیون حقوق معلولان از خواسته‌های اصلی جامعه معلولان ایرانی است و همه باید تلاش کنیم تا نشانه‌های عملی از تامین این حقوق را شاهد باشیم. در غیر این صورت مطالبات برجای مانده معلولان افزون‌تر از گذشته خواهد

تنبیه بدنی

  

 تنبیه بدنی

اسلام تنبیه بدنی را به عنوان آخرین حرفه و روش مطرح نموده است که بعد از اجرای همه روش هاو به

نتیجه نرسیدن آنه اعمال می شود ودر استفاده از تنبیه نیز همواره تنبیه غیر بدنی را بر تنبیه بدنی 

 ترجیح داده است.

معایب تنبیه بدنی

- آثار تنبیه مثل تشویق قابل پیش بینی نیست.چه بسا ممکن است تنها سبب واپس زدن موقتی رفتار

گردد و آن نامطلوب است.

-رویداد حاد ودرد آوری که به عنوان تنبیه به کار می رود باعث بروز رفتارپرخاشگرانه ای گردد که رفتار نا

مطلوب تری جایگزین رفتار تنبیه شده گردد.

-تنبیه اغلب باعث تنفر از شخص از تنبیه کننده واز محیطی که تنبیه درآن صورت می گیرد می شود لذا

عوارض جانبی آن نامطلوب است.

اثرات سو ء ناشی از تنبیه

کودک عادت می کند در برابر زور بدون چون چرا تسلیم گردد وبه این منطق خو بگیرد که زور گو و قلدر

پیروز است. که هر وقت عصبانی شدی بزن وباکی نداشته باش. کودک نسبت به تنبیه کننده حس بد

بینی پیدا می کند و حالت سرکشی در برابر او بر انگیخته می شود. کودک ترسو بار می آید وشخصیتش

درهم شکسته و تعادل روحیش به هم می خورد بسیاری از اولیاء برای تربیت کودکاناز تنیهات غیر بدنی

استفاده می کنند مانند حبس کردن کودک درمحل های وحشتناک. سرزنش اهانت ودشنام. آثار منفی ا

ین قبیل تنبیهات کمتر از آثار تنبیهات بدنی نیست. این امور نیز شخصیت کودک را درهم می کوبد وبد

آموزی دارد.لذا باید به صورت حساب شده از این نوع تنبیهات استفاده کرد به عنوان مثال

قهر کردن از کودک. محروم نمودن او از تفریح وگردش.منع کردن از بازی و کارهایی که مورد علاقه اوست

نکات قابل توجه در تنبیه بدنی

- تنبیه بدنی نباید از روی خشم وغضب وبه منظور تسکین خود باشد بلکه باید برای تربیت کودک وبا

هدف باشد.

-قبل از تنبه باید ریشه وعلت تخلف را جستجو کرد تا با از میان بردن آن از تکرار تخلف جلو گیری به عمل

آید.

-باید سعی کرد تنبیه در حضور جمع خصوصا در مقابل دوستان اعمال نشود زیرا موجب رنجش و در نتیجه

گستاخی وی می گردد که به لجبازی خواهد انجامید.

- در تنبیه باید عمل بد کودک نکوهش شود نه این که شخصیت او مثلا اگر کودکی کار ناشایستی انجام

داد باید گفت این کار تو بد بود نه اینکه تو فرد بدی هستی.

- تنها مربی (والدین یا معلم) مجاز به تنبیه و تأدیب می باشد و نباید این کار را به دیگران (فرد بزرگتر)

واگذار نمود زیرا سبب نزاع و اختلاف بین آنها می گردد.

- به رخ کشیدن خوبی های کودکان دیگر غالبا نتیجه مفیدی در بر ندارد و موجب حسادت کودک نسبت

به فرزندان دیگر خواهد شد.

- در هنگام تنبیه باید از بکار بردن حرف های زشت و نامربوط جدا خودداری کرد و احساسات خود را مهار

نمود.

- بعد از تنبیه درصورت مشاهده اصلاح رفتار باید کودک را تشویق واز او دلجویی کرد

-تنبیه باید طوری باشد که موجب بروز رفتار پرحاشگرانه از طرف فرزند نسبت به پدر یا مادر مخصوصا در

حضور دیگران نشود

 

 

 

 

راهنمائی موثر برای تقویت حافظه

روان‌شناسان شناختی، به روش‌های مختلفی دست یافته‌اند که می‌تواند به نحو چشمگیری حافظه شما را تقویت کند. راهبردهایی مانند بسط، مرور ذهنی و وسایل یاد یار می‌توانند به شما در بهتر به خاطر سپردن آنچه مطالعه می‌کنید کمک کنند. به خدمت گرفتن چند تا از این راهبردهای اثبات شده در هنگام مطالعه می‌تواند تفاوت بارزی در عملکرد درسی و نتایج امتحانی شما به وجود آورد.
در این زمینه، دو تا از مهم‌ترین کارهایی که می‌توانید بکنید، یکی اجتناب از حفظ کردن و با عجله آماده شدن برای امتحان و دیگری یک خواب خوب شبانه است. پژوهش‌ها نشان می دهد که شب تا صبح درس خواندن، روش بسیار غیرموثری برای یادگیری معلومات جدید است و خواب می‌تواند به استحکام حافظه و عملکرد بهتر در امتحان کمک کند.
در حوزه روان‌شناسی شناختی، چند راهبرد مختلف برای تقویت حافظه وجود دارد که اثر بخشی آن‌ها مورد آزمایش قرار گرفته و به اثبات رسیده است. در این مقاله با برخی از این روش‌ها آشنا می‌شویم:

۱) توجه خود را بر روی آن چه مطالعه می‌کنید متمرکز سازید
توجه یکی از مؤلفه‌های عمده حافظه است. به منظور آن که اطلاعات از حافظه کوتاه مدّت به حافظه بلند مدّت منتقل گردند، شما باید به طور فعّال به آن‌ها توجه کنید. سعی کنید در محیط‌هایی بدون سر وصدای موجب حواس‌پرتی مثل تلویزیون، موسیقی و ... مطالعه کنید.

۲) از حفظ کردن مطالب و با عجله برای امتحان حاضرشدن بپرهیزید
جلسات منظمی برای مطالعه در نظر بگیرید. مطالعه مطالب در طول چند جلسه، زمان کافی برای پردازش مناسب اطلاعات را در اختیار شما قرار می‌دهد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که دانش‌آموزانی که به طور مرتب مطالعه می‌کنند بسیار بهتر از کسانی که تمام مطالب را در یک جلسه طولانی مطالعه می‌کنند، مطالب را به یاد می‌آورند.

۳) اطلاعاتی که مطالعه می‌کنید را سازماندهی کنید
پژوهشگران دریافته‌اند که اطلاعات در حافظه به صورت خوشه‌ای سازماندهی شده‌اند. شما نیز می‌توانید به بهره‌گیری از این ویژگی به ساختاردهی و سازماندهی مطالبی که مطالعه می‌کنید بپردازید. سعی کنید مفاهیم و عبارت‌های مشابه یا مرتبط را با هم گروه‌بندی کنید.

۴) از وسایل یاد یار برای به خاطر سپردن اطلاعات استفاده کنید
منظور از وسایل یادیار، روشی است که دانش‌آموزان معمولاً از آن‌ها برای یادآوری مطالب کمک می‌گیرند. برای مثال، شما می‌توانید عبارتی که باید به یاد آورید را به چیزی که خیلی برایتان آشناست مرتبط سازید. بهترین یادیارها آن‌هایی هستند که تصورات مثبت، شوخی‌ها یا چیزهای تازه و ابتکاری را به خدمت می‌گیرند. مثلاً قافیه یک شعر، یک آواز و یا یک جوک ممکن است به شما در به یادآوردن بخش خاصی از اطلاعات کمک کنند.

۵) اطلاعات را در ذهن‌تان بسط دهید و مرور کنید
برای به خاطر آوردن اطلاعات، شما باید آنچه مطالعه کرده‌اید را در حافظه بلند مدّت خود قرار دهید. یکی از موثرترین روش‌ها، بسط و مرور نام دارد. یک مثال از این روش این است که ابتدا تعریف عبارت‌های کلیدی را بخوانید، سپس با دقت بیشتر آن تعریف‌ها را مطالعه کنید و سرانجام به مطالعه تشریح جزئیات معنی آن عبارت‌ها بپردازید. پس از چند بار تکرار این فرایند، یادآوری این اطلاعات بسیار بهتر و آسانتر خواهد شد.

۶) اطلاعات تازه را با چیزهایی که قبلاً می‌دانستید ارتباط دهید
هنگامی که مطالب ناآشنا و تازه‌ای را مطالعه می کنید، مدتی را به فکر کردن در مورد این که این اطلاعات چه ارتباطی با دانسته‌های قبلی شما دارد اختصاص دهید. با ارتباط برقراری کردن بین ایده‌های جدید و دانسته‌های موجود قبلی، احتمال به خاطر آوردن اطلاعات تازه به نحو چشمگیری افزایش خواهد یافت.

۷) مفاهیم را در ذهن‌تان مجسّم کنید
بسیاری از افراد با مجسّم کردن اطلاعاتی که مطالعه کرده‌اند، قدرت حافظه و به یادآوری خود را بهبود چشمگیری می‌بخشند. به عکس‌ها، نمودارها و سایر تصاویر کتاب‌های درسی‌تان توجه کنید. حتی اگر چنین تصاویری وجود ندارد می‌توانید خودتان ایجاد کنید. در حاشیه یادداشت‌هایتان شکل یا نمودار بکشید یا از ماژیک‌های رنگی برای برجسته‌سازی و گروه‌بندی مطالب مرتبط استفاده کنید.

۸) مفاهیم جدید را به فرد دیگری آموزش دهید
پژوهش‌ها نشان می دهد که خواندن مطالب با صدای بلند، در به خاطر سپردن آن‌ها بسیار موثر است. روان‌شناسان همچنین دریافته‌اند که در صورتی که دانش‌آموزان به «تدریس» مفاهیم جدید به دیگران بپردازند، درک و یادآوری آن‌ها بهبود پیدا خواهد کرد. شما می‌توانید با آموزش دادن مفاهیم و اطلاعات جدید به دوست یا همکلاس خود، این رویکرد را امتحان کنید.

۹) به اطلاعات پیچیده توجه بیشتری کنید
آیا تا کنون متوجه شده‌اید که به یاد آوردن اطلاعات ابتدایی یا انتهایی یک فصل، گاهی چقدر آسانتر است؟ پژوهشگران دریافته‌اند که موقعیت قرار گرفتن اطلاعات می‌تواند در به یادآوردن آن‌ها نقش داشته باشد. در حالی که به یاد آوردن اطلاعات میانی ممکن است دشوار باشد، شما می‌توانید با صرف وقت بیشتر و مرور اطلاعات از اوّل و یا تجدید ساختار اطلاعات، بر این مشکل فائق آیید. هنگامی که به یک مفهوم پیچیده و سخت برخوردید، زمان بیشتری را صرف به خاطر سپاری آن کنید.

۱۰) روش مطالعه خود را تغییر دهید
یک راه عالی برای افزایش قدرت یادآوری مطالب، تغییر گاه به گاه روش مطالعه است. اگر به مطالعه در یک مکان معین عادت کرده‌اید، سعی کنید جایتان را عوض کنید. اگر بعد از ظهرها مطالعه می‌کنید، هر روز صبح چند دقیقه‌ای را به مرور اطلاعاتی که روز قبل مطالعه کرده‌اید اختصاص دهید. با افزودن یک عنصر جدید به جلسات مطالعه خود می‌توانید اثربخشی تلاش‌هایتان را افزایش دهید و قدرت یادآوری خود را بهبود بخشید

قصه و تأثیر آن در تربیت کودکان  

در کشور ما به رغم وجود گنجینه های علم و معرفت و داستآنها و افسانه های زیبا و آموزنده، اولیا و مربیان بیشترین وقت خود را به مسائل آموزشی کودکان اختصاص می دهند و دانش آموزان نیز در خانه و مدرسه بیشتر اوقات خود را صرف یادگیری های غیر فعال کرده، از سختی و خشکی دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج می برند. بدین ترتیب اغلب اولیا و مربیان از هدف اصلی تعلیم و تربیت که پرورش انسان های خلاق، مبتکر و کارآمد است، باز می مانند. 

 هدف از ذکر این مطالب آشنایی شما با روش های قصه خوانی و قصه گویی برای کودکان دبستانی است که نقش بسزایی در رشد و شکوفایی خلاقیت در کودکان دارد.

 ادبیات کودکان چیست؟

ادبیات کودکان شامل قصه، شعر، نمایش، افسانه و داستان است. ادبیات کودکان عبارت است از تلاشی هنرمندانه در قالب کلام، برای هدایت کودک به سوی رشد، با زبان و شیوه ای مناسب و در خور فهم او. به بیانی دیگر، ادبیات عبارت است از چگونگی تعبیر و بیان احساسات، عواطف و افکار به وسیله ی کلمات در اشکال و صورت های گوناگون.

ادبیات، کودک را در همه ی اوقات زندگی پرورش می دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخیل و قوت تصور او می شود و نیز نیروی ابتکار و ابداع به او می بخشد. داستآنها و اشعاری که کودکان می خوانند و می شنوند اثری عمیق در فکر و روحیه ی آنان می گذارد و ایشان را برای رویارویی با مسائل رشد و معاشرت با دیگران آماده می سازد و نیز در درک و فهم مشکلات زندگی آنان را یاری می کند.

 ادبیات کودک، به ویژه در زمینه های زبان آموزی و آموختن کلمات تازه به کودکان، نقش قاطعی دارد.

 هدف های برنامه ی ادبیات کودکان در آموزش و پرورش دوره ی ابتدایی عبارت اند از:

 1-   کمک به پرورش قدرت بیان و عواطف و افکار کودکان.

 2-   تقویت و پرورش نیروی تخیل در کودکان.  

3-   تحریک قوه ی ابتکار و ابداع در کودکان.  

4-   ایجاد عشق و علاقه به ادبیات در کودکان.

 در تعریف ادبیات کودکان می توان گفت: مجموعه ی نوشته ها، سروده ها و گفتارهایی است که از طرف بزرگسالان جامعه برای استفاده ی خردسالان فراهم می آید، یا خردسالان خود خالق آن هستند.

 5-   رشد اعتماد به نفس کودک و علاقه مند ساختن او به آزادی و عدالت اجتماعی.  

6- برآورده کردن نیازهای عاطفی کودک و آماده ساختن او برای دریافت پیام های اخلاقی و انسانی و شهروندی خوب بودن.  

تأثیر قصه در کودکان

داستان و قصه نقش بسیار مهمی در تکوین شخصیت کودک دارد. از طریق قصه ها و داستان های خوب، کودک به بسیاری از ارزش های اخلاقی پی می برد. پایداری، شجاعت، نوع دوستی، امیدواری، آزادگی، جوانمردی، طرفداری از حق و حقیقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هایی هستند که هسته ی مرکزی بسیاری از قصه ها و داستآنها را تشکیل می دهند.

پرورش حس زیبایی شناسی در کودک، متوجه ساختن کودک به دنیایی که اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفید در کودک، تشویق حس استقلال طلبی و خلاقیت کودک هدف های اصلی طرح قصه های خوب برای کودکان است.

انتخاب قصه های مناسب

مسئله ی انتخاب کردن قصه، با توجه به انبوه موادی که در اختیار قصه گوست، به ویژه برای قصه گوهای تازه کار و مبتدی، مشکلی اساسی است. حتی بهترین و برجسته ترین قصه گوهای حرفه ای هم قادر به گفتن هر داستانی نیستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هایی می سازد که با شخصیت خاص و سبک او متناسب باشند. قصه گوی تازه کار، ابتدا باید سعی کند که ویژگی های شخصیت و سبک گویش خود را ارزیابی کند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هایی را می توانم مؤثر و خوب بیان کنم؟ چگونه می توانم شخصیت خود را با قصه هماهنگ کنم تا هر دو بتوانیم با شنونده ارتباط برقرار کنیم؟

پس از آن که قصه گو کار انتخاب کردن را تمام کرد، وارد مرحله ی آماده کردن داستان برای گفتن می شود که از مهم ترین گام هایی است که در جهت به کار گرفتن فن قصه گویی برداشته می شود. قصه گو باید به خاطر داشته باشد که کار او از بر کردن یا از رو خواندن نیست، بلکه کار او قصه گفتن است که مانند تجربه ای یگانه باقی می ماند.  

از بر کردن قصه اغلب نخستین مانعی است که راه سیر طبیعی و خودانگیخته ی یک قصه گویی موفق را سد می کند. قاعده ی درست این است که هرگز نباید داستانی را برای «گفتن» به خاطر سپرد، بلکه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن کافی است.  

انتخاب و آماده کردن داستان، نخستین گام ها در راه پیشبرد هنر قصه گویی است و هنر قصه گویی بر آنها استوار می شود. قصه گوهای مبتدی و تازه کار به زودی متوجه می شوند زمانی را که برای رسیدن به این مرحله از رشد سپری کرده اند، سرمایه گذاری مفیدی بوده است.

آماده کردن ذهن و بیان ، در ارائه ی موفقیت آمیز یک قصه مهم ترین مُتغیّر به شمار می آید. بدون این انتخاب و آماده کردن بسیار دقیق، قصه گو نباید انتظار به دست آوردن یک تجربه ی موفق را داشته باشد.

ای پدر ای مادر

 

       ای پدر ای مادر من به رفتار شما می نگرم

 

دیده ام ناظر اعمال شماست

 

بهر من خوب وبد ازکارشما مفهوم است

 

عمل  وکار شما الگوی رفتار من است

 

نه چنان می شوم آخر که شما می خواهید

 

وضع من بسته به رفتارشماست

 

ای پدر ای مادر من در آینه سیمای شما

 

آن چه اندر دلتان می گذرد می خوانم

 

بهتر آست که با من صادق باشید

 

تا نگیرد دل من رنگ ریا

 

ای پدر ای مادر اشتباهی آگر از من سر زد

 

کاه را کوه نکنید نخ مو راننمایید طناب

 

من هم انسانم لغزش دارم

 

با زبان خوش خود ذهن من آگاه کنید

 

تا که دیگر نکنم کار خطا را تکرار

 

ای پدر ای مادر

 

بینتان همدلی ارباشد ومهر من چوگل دربرتان شادابم

 

مگذارید که الفت زمیان برخیزد من پریشان شوم آشفته

 

نقص پیمان نکنید که خدا بین شما عهد مودت بسته است

 

ای پدر ای مادر

 

باکسی هیچ قیاسم نکنید هر گلی رنگی وبویی دارد

 

نقش من با دگران یکسان نیست در جهان من تک بی همتایم

 

ای پدر ای مادر

 

احتیاجم همه پوشاک وغذا تنها نیست من به امنیت خاطر چو غذا محتاجم

 

من محبت زشما می خواهم  دوستتان دارم دوستم بدارید

 

روزگار صلح جهانی

 

به سالهای زندگیمان اضافه می شود ولی از حقیقت زندگیمان کاسته می شود

 

درراه رفت وبرگشت به کره ماه هستیم درحالی که از حال وروز همسایه خود غافلیم

 

فضای خارج کره زمین را فتح کرده ایم اما با فضای داخل آن بیگانه ایم

 

اتم را راشکافته ایم اما هنوز درقعر تعصبات خود باقی مانده ایم.

 

فضای اطرافمان را پالوده وجهان را آلوده ایم.

 

درآمدهایمان صعود اخلاقیاتمان نزول یافته.

 

به کمیت هایمان افزوده واز کیفیت هایمان کاسته ایم.

 

قامت مردانمان بلند واندیشه آنان کوته شده.

 

درآمد آنان دوبرابروجدایی هایشان چندین برابر.

 

آسایش آنان بیشتر ولبخندشان کمتر.

 

آری این است روزگاری که از آن به عنوان روزگار صلح  جهانی نام می برند.

اختلال درخواب

اختلالات در خواب

 

خواب از اولين پديده‌هايي است كه در اثر تغيير شرايط محيطي دچار اختلال مي‌شود . گاهي ناراحتيهاي محيطي كه  باعث اضطراب و تشويش كودك شده يا موجب ناكامي خواسته‌ها و عدم ارضاع نيازهاي اساسي او مي‌گردد ، خواب وي را مختل و ايجاد اختلال مي‌كند .براي شناخت اختلالات خواب لازم است ابتدا خواب طبيعي توضيح داده شود تا تفاوت آن با اختلال خواب مشخص گردد.

 خواب طبيعي : حالت منظم ، تكرار شونده و به آساني برگشت پذير ارگانيسم تعريف مي‌شود كه با بي‌حركتي نسبي و بالا رفتن قابل توجه آستانه واكنش به محرك‌هاي خارجي در مقايسه با حالت بيداري مشخص مي‌گردد.(كاپلان – سادوك ،ترجمه پورافكاري ،جلد سوم ، ص 96).

با توجه به تعريف فوق اختلال خواب به مواردي گفته مي‌شود كه فرد يكي از ويژگي‌هاي فوق را در خواب نشان نداده  و به نحوي وضعيت منظم و آستانه واكنش او دچار به هم خوردگي شده  باشد .

 اختلالات  مربوط به خواب عبارتند از:

-          اختلال بي‌خوابي

-           اختلال  پر خوابي ( somnia disorder  Hyper )

-           پرخوابي مفرط يا ناركولپسي( Narcolepsy )

-           هراس يا وحشت‌زدگي در خواب( night terror ) 

-          كابوسهاي شبانه( nightmare ) 

-           را رفتن در خواب (sleep – walking )

-           فشردن دندانها در خواب يا بروكسيسم ( Bruxism )

-           گفتار در خواب يا سومنيلوكي ( somniloquy )

اختلال بي‌خوابي

در اين اختلال ، فرد در هنگام خواب به مدت طولاني قادر به خوابيدن نيست كه اين بي‌خوابي گاهي در ابتداي خواب يا بيداري در فاصله شب و يا كوتاهي مدت خواب صورت مي‌گيرد و فرد همراه با بي‌خوابي داراي اضطراب بوده و بدون وجود عامل بيروني داراي دلواپسي است .

اختلال  پر خوابي ( somnia disorder  Hyper )

اينگونه كودكان يك ميل دائمي براي خوابيدن دارند و مرتب در كلاس در حال چرت‌زدن هستند . حتي گاهي ديده شده كه در فاصله زماني بين دو كلاس به جاي آنكه به حياط بروند و بازي كنند ترجيح مي‌دهند در كلاس بخوابندو هنگام پرسش از چگونگي خواب شب ، اظهار مي‌كنند كه شب راحت و طولاني مي‌خوابند و كمتر شكايت از بي‌خوابي دارند  . برعكس از صبح زود بيدار شدن گله دارند . در واقع آنها نياز به خواب بيشتري نسبت به ديگران دارندكه اغلب هم به‌صورت عادت است. به علت نزديكي بعضي از علائم پرخوابي با ناركولپسي، جهت تشخيص بين آن دوحتما نياز به نظر روانپزشك  است و تنها به علائم اوليه نمي‌توان  تكيه نمود.

پرخوابي مفرط يا ناركولپسي( Narcolepsy )

اين اختلال خواب‌آلودگي مفرط و شديد در طول روز است كه علت آن بي‌خوابي شبانه نيست و دانش‌آموز ، در اين هنگام چنان به خواب مي‌رود كه اطرافيان تصور مي‌كنند او بي‌هوش شده است و بدن به حالت فلج درمي‌آيد به طوريكه اگر دست او را بلند كنيم ، بدون آنكه بيدار شود يا حركتي نمايد ، وقتي دستش را رها مي‌كنيم بلافاصله مي‌افتد . دقت شود كه با خوابهاي بعد از حملات صرعي اشتباه نشود چون اين خواب بسيار نادر است و از هر ده هزار نفر فقط 4 نفر دچارآن مي‌باشند. غالبا اين اختلال در دوران نوجواني مشاهده مي‌شود و در تاريخچه آنها زود به‌ خواب رفتن در شب و بيداري ضمن خواب شب ، مشاهده مي‌شود.  براي تشخيص آن حتما نظر روانپزشك و متخصص كودكان نياز است .

اختلال هراس يا وحشت‌زدگي در خواب( night terror )

در اين اختلال ، كودك يا نوجوان ناگهان با وحشت از خواب برخواسته ، ديگران را با صداي خود از خواب بيدار مي‌كند و چند دقيقه بعد باز به خواب رفته و صبح هم چيزي را به ياد نمي‌آورد.

والدين معمولا كودك را در حاليكه آگاهي و شناختي نسبت به محيط ندارد و در رختخواب خود نشسته يا در حال حركت در اطراف  اطاق در حاليكه فرياد مي‌كشد و به شدت ترسيده است ، مي‌يابند.اگر چه كودك در اين حال بيدار نيست اما ممكن است چشمان او باز باشد و به چيزي خيره شده باشد . صورت كودك بهم ريخته ،آشفته و عرق كرده است ، تنفسش تند و حركاتي تكراري از خود نشان مي‌دهد، گاهي كودك در حاليكه به شدت احساس بي‌پناهي مي‌كند ممكنست در اطراف اتاق بدود و فرياد بكشد كه چيزي پشت سرش و در تعقيب اوست .

در اين حال كودك ممكن است به والدين چنگ بزند و از آنان استدعاي كمك كند اگر چه ممكن است والدين تقاضاي او را تشخيص ندهند . برخي از مواقع آنجه كودك در اين حال بيان مي‌كند ، نامربوط به يكديگر است ..در هنگام حمله هراس ، اگر سعي در آرام كردن كودك نمايند ،‌تا زماني كه او دچار هيجانات شديد است متاسفانه اين سعي روي او اثري ندارد و گاه تا ده دقيقه حالت اضطراب و وحشت ادامه دارد اگر او را از خواب بيدار كنند نمي‌داند در كجاست و جهت‌هاي خود را تشخيص نمي‌دهد. بنابراين وحشت‌زدگي شبانه بسيار هراس‌آورتر و ترسناك‌تر از كابوسهاي شبانه است . باعث فعاليت بيشتر اعصاب خودكار مي‌شود.

اين اختلال حدود 30 تا 200 دقيقه بعد از خواب رخ مي‌هد .شروع اين اختلال بين 4 تا 12 سالگي است و به تدريج با بالا رفتن سن كاهش مي‌يابد.در اين اختلال، نسبت پسرها به دخترها بيشتر است ، و در حدود 4 درصد كودكان دچار اين مشگل مي‌باشند.

سبب شناسي:

دانشمنداني چون بك واين فشار هيجانات ، تهييج و تحريك بيش از حد را به عنوان متغييرهاي مؤثر در اين مساله مطرح كرده‌اند. همچنين تحقيقات نشان مي‌دهد كه احتمالا وحشت‌زدگي شبانه در بيشتر در كودكاني كه بسيار حساس هستند يعني كودكاني كه احساساتشان به سرعت و به سادگي جريحه‌دار مي‌شود ، رخ مي‌دهد.

طرفداران نظريه روانكاوي معتقدند كه وحشت‌زدگي شبانه در نتيجه بار اضافي اضطراب است كه تنشهاي ناشي از آن از مكانيسم دفاعي "من" در خلال خواب ، عبور مي‌كند.

گروهي از دانشمندان نيز ريشه اين اختلال را ژنتيكي مي‌دانند . آنان وجود همبستگي بالا در بين دو قلوهاي يكسان را در اين خصوص و نيز بالا بودن درصد ابتلاي بستگان اين گونه كودكان را به مشگلاتي نظير وحشت‌زدگي شبانه ، شب ادراري ، راه رفتن در خواب ، نسبت به گروه كنترل ، بعنوان دليل ادعاي خود ذكر مي‌كنند .

برخي از دانشمندان معتقدند كه عدم بلوغ دستگاه اعصاب مركزي ممكنست به عنوان عامل مؤثر در اين  اختلال سهم داشته باشد.

كابوسهاي شبانه( nightmare

در كابوسهاي شبانه كودك از خواب بيدار شده و كاملا از وضعيت خود آگاه است و حالت هذيان و توهم ندارد و قادر است خوابي را كه ديده بود ، تعريف كند. از نظر زماني ، كابوسهاي شبانه معمولا در نيمه دوم شب روي مي‌دهد ، در حاليكه در وحشت‌زدگي شبانه در ثلث اول خواب ، اتفاق مي‌افتد.

را رفتن در خواب (sleep – walking )

مشخصه اين گروه از كودكان تكرار عمل راه رفتن در خواب است . در اين اختلال فرد رختخواب را ترك كرده و در اطراف خود شروع به قدم زدن مي‌كند بدون آنكه از عمل خود در صبح روز بعد خاطره‌اي به ياد داشته باشد . اين واقع معمولا 30 تا 200 دقيقه  بعد از شروع خواب آغاز مي‌شود و از چند دقيقه تا نيم ساعت طول مي‌كشد . فرد از جاي خود بلند شده ، لحاف را كنار مي‌زند و راه مي‌رود . علاوه بر راه رفتن ، ممكن است فعاليتهايي مانند لباس پوشيدن ، باز كردن در ، و يا رفتن به دستشويي انجام دهد . گاهي نيز شخص هنوز به مرحله راه رفتن نرسيده ، به رختخواب برمي‌گردد و دوباره به خواب مي‌رود .ضمن وقوع اين حالت ،  شخص حالت بهت ‌زده دارد و به محركهاي محيط بي‌اعتنا و بي‌تفاوت است .

هنگام راه رفتن در خواب ، تعادل جسمي شخص تاحدي به‌هم مي‌خورد ، ولي مي‌تواند همه جا را ببيند و راه برود ، بدون اينكه به اشياء برخورد كند . البته اين امر ، بدان معني نيست كه هيچ خطري او را تهديد نمي‌كند ، در واقع او به آساني ممكن است  زمين بخورد  و يا از پنجره و پله‌ها به پايين افتد . گاهي حين انجام اين اعمال ، خود به خود بيدار مي‌شود ولي هيچ چيزي از آنچه انجام داده است به ياد ندارد.

سن شروع اين اختلال بين 6 تا 12 سالگي است .بزرگسالاني كه در خواب راه مي‌روند ، غالبا در كودكي به اين اختلال دچار مي‌شوند ، و البته براي مدتي از بين مي‌رود و در سنين 20 تا 30 سالگي مجددا ظاهر مي‌شود.طبق آمار بدست آمده حدود 1 تا 6 درصد كودكان اين اختلال را نشان مي‌دهند و 15 درصد نيز گاه به گاه به آن دچار مي‌شوند.و در پسرها بيشتر از دخترها رايج است.

فشردن دندانها در خواب يا بروكسيسم ( Bruxism )

يكي ديگر از پديده‌هايي كه ممكن است هنگام خوابيدن روي دهد ، فشردن دندانها در خواب است. در اين حال كودك دندانهايش را به هم مي‌سايد يا محكم آنها را به هم مي‌فشارد . فشردن دندانها در خواب در بين كودكان و افراد بالغ نسبتا شايع است ودر حدود 13 تا 15 درصد افراد طبيعي ديده مي‌شود . اما گاهي آنچنان شديد مي‌گردد كه به دندانهاي فرد لطمه مي‌زند . در حاليكه خود فرد از عمل ساييدن دندانهايش هيچگونه و لذا ناراحت هم نمي‌شود . اما اين عمل براي اطرافيان او  بسيار ناراحت كننده و آزار دهنده است.گاهي علت فشردن دندانها در خواب اشكالي است  كه در جفت شدن دندانها بهم وجود دارد و در اينحال دندانپزشك مي‌تواند آن را درمان كند . گاهي نيز علت آن اضطراب و خشم فروخورده است كه دوان درماني مي‌تواند مفيد باشد.

گفتار در خواب يا سومنيلوكي ( somniloquy )

مانند فشردن دندانها در خواب ، گفتار در خواب نيز بين كودكان و بزرگسالان كاملا شايع است . گفتار در خواب ممكنست شامل چند واژه شود كه معمولا تشخيص آنها از يكديگر براي فردي كه آنها را مي‌شنود ، دشوار است . گاهي نيز گفتار در خواب شامل شرح حال زندگي فرد و علايق اوست ، اما روياهاي وي نيز اسرار مهم زندگي آشكار نمي‌گردد . گفتار در خواب ممكنست همراه با وحشت‌زدگي شبانه و راه رفتن در خواب تظاهر كند . گفتار در خواب اگر به تنهايي وجود داشته باشد نيازمند درمان نيست .

 

سبب شناسي:

به نسبت نوع اختلالات خواب ، علل گوناگوني را اصل مي‌پندارند ولي به طور كلي در اين ختلال نقش دارند :

1.       اختلالات عفونت سيستم عصبي يا نارس بودن دستگاه اعصاب مركزي .

2.       ضربه روحي وارد شده به فرد در طول دوران زندگي .

3.       وجود والديني با اختلال خواب يا دچار بيماري‌هاي رواني ديگر .

4.       خستگي ، احساس رنجيدگي و به طور كلي فشارهاي محيطي .

5.       گاهي علامت حملات صرعي است .

6.       اضطراب و يا غلط بودن برخورد والدين در مورد زمان خواب و يا بيان داستانها و يا انجام بازيهاي محرك ، قبل از خواب كودك .

 

با دانش‌آموزان مبتلا به صرع چگونه رفتار نماييم؟


چگونگي رفتار معلم، والدين، اطرافيان و همكلاسي‌هاي فرد مبتلا به صرع اهميت بسزايي دارد چرا كه با اين افراد بايد عاقلانه و متعادل برخورد كرد. توجه بيش از حد و يا بي توجهي زياد چه در مدرسه و چه در منزل و يا اجتماع داراي عوارض منفي روي اين افراد است.

اكثر كودكان مبتلا به صرع از بهره هوشي طبيعي برخوردارند اما ممكن است برخي از نظر هوشي عقب مانده باشند و يا اينكه از نظر هوشي طبيعي بوده ولي عوارض داروها باعث شل شدن عضلات و چاقي وي شود و او را در عمل كند نمايد، بنابراين نبايد آنها را به انجام كارها و ورزش ها و حركات سريع وادار كرد. همچنين نبايد اجازه داد كه وي از جمعيت دور بماند و ساكت بنشيند، بلكه بايد زمينه تحرك وي را فراهم كرد.

والدين و يا معلم بايد به دانش‌آموز صرعي آموزش دهند كه دارو را بايد با دوز صحيح و به موقع مصرف كنند و از عوارض آن نگران نباشند و حتي دارو را خودسر قطع نكنند.

اين دانش‌آموزان از انجام كارهاي پراسترس و هيجان آور و سخت بايد خودداري كنند، چون مي تواند باعث بروز صرع شود.

همچنين كم خوابي و عدم استراحت كافي نيز مي تواند موجب بروز تشنج شود، بنابراين استراحت كافي براي اين قبيل افراد لازم است.

به طور كلي انجام كليه ورزشها حتي دوچرخه سواري، كوهپيمايي، شنا و ... با حضور مربي و مطلع كردن او نسبت به بيماري باعث افزايش اعتماد به نفس دانش آموزان خواهد شد.

چگونه مي‌توانيم اعتماد به نفس فرزند خود را تقويت كنيم؟

 

اعتماد به نفس تأثير مهمي در سازماندهي رفتارهاي سالم و سازنده فردي و اجتماعي انسان‌ها دارد، در نتيجه والدين، نهادها و مربيان آموزشي همه مي‌خواهند بدانند بهترين راه براي دروني كردن اين حس در كودكان و نوجوانان چيست؟ به ويژه كه پژوهشگران روانشناسي نيز معتقدند فقدان اعتماد به نفس در افراد، پايه و اساس بسياري از معضلات اجتماعي است.


ولي واقعيت اين است كه گر چه در زمينه اعتماد به نفس، بيش از صد سال مطالعه و تحقيق ‌شده است، اما هنوز نتيجه قطعي‌ به دست نيامده و متخصصان همچنان درباره ماهيت اعتماد به نفس و چگونگي تكامل آن بحث مي‌كنند. با وجود اين بيشتر پژوهشگران معتقدند پدر و مادر و خانواده در پي‌‌ريزي و تكامل شخصيت بچه‌ها نقشي اساسي‌ دارند.


اما به راستي اعتماد به نفس چيست؟ فرهنگ لغت و‌بستر  آن را اين‌گونه تعريف مي‌كند: «اعتماد به نفس يعني احساس رضايت و اطمينان در وجود خود. يعني شما درباره خود چگونه فكر مي‌كنيد و چه احساسي از خودتان داريد؟»


خانواده‌ها و معلمان نيز معتقدند نوجوان براي داشتن اعتماد به نفس نخست بايد نسبت به خود احساس خوبي داشته باشد، ولي خود نوجوانان اعتماد به نفس را اين‌گونه معنا مي‌كنند: «ميزان پذيرش جمعي‌اي كه از بزرگسالان و يا همسالان خود به عنوان فردي ارزشمند دريافت مي‌كنند.»


خانواده‌هاي علاقه‌مند به پرورش اعتماد به نفس در بچه‌ها پيش از هر كاري بايد بياموزند بچه‏ها را بپذيرند، قبول داشته باشند و به آنها توجه كنند و اين چنين در طول زندگي، اعتماد به نفس را در كودكان بيافرينند و نهادينه كنند. پدر و مادرها اغلب احساس مي‌كنند اگر كودكان از آنها جدا باشند، احساس ناتواني و عجز خواهند كرد. از سوي ديگر، بچه‌هايي كه از كمبود اعتماد به نفس رنج مي‌برند، احساس مي‌كنند پدر و مادر و اطرافيان، آنها را قبول ندارند و نمي‌توانند احساس خوب و ارزشمند بودن و در نتيجه، اعتماد به نفس را در آنها بيدار كنند. البته معيارهاي اعتماد به نفس نيز بسيار مهم و البته متفاوت است و اغلب خانواده‌ها و گروه‌هاي مختلف قومي و فرهنگي در تعيين معيار اعتماد به نفس، نقش اساسي دارند؛ مثلاً بعضي گروه‌ها ممكن است بر زيبايي و ويژگي‌هاي جسماني تأكيد كنند، و گروه‌هاي ديگر ممكن است پسرها و دخترها را با ارزش‌هاي متفاوتي بسنجند. در هر صورت، تبعيض جنسيتي، تعصب و نگاه تك بعدي به مسائل كودكان و نوجوانان، ممكن است به سلامت روحي و اعتماد به نفس آنها آسيب‌هاي جدي وارد سازد.

چگونه مي‌توان به رشد طبيعي اعتماد به نفس در فرزندان ياري رساند؟
بنيان‌هاي اعتماد به نفس هر فرد در دوران كودكي و حتي نوزادي او ريشه دارد و درست در همين دوران، نقش مهم و اساسي خانواده در آينده كودك بسيار سرنوشت ساز است. وقتي پدر و مادر به گريه‌ها و خنده‌هاي كودكان، با حساسيت و همدلي پاسخ دهند، كودكان كم كم ياد مي‌گيرند احساس كنند انسان‌هاي ارزشمندي هستند و اطرافيان، آنها را دوست دارند. كودكان احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس پذيرش و توانايي برقراري ارتباط سالم و مؤثر با انسان‌ها را از الگوهاي رفتاري‏اي كه از خانواده و اطرافيان مي‌گيرند، مي‌آموزند.


تعلق به يك گروه و امكان بروز توانايي‌هاي اجرايي در گروه همسالان، احساس اعتماد به نفس را در كودكان تقويت مي‌كند. البته نكته ظريفي كه در اين ميان وجود دارد، اين است كه گاه پدر و مادرها به جاي تقويت احساس ارزشمندي در فرزند خود، به تمجيد و ستايش افراطي از او مي‌پردازند كه مسلماً راهكار مناسبي نيست و نه تنها اعتماد به نفس او را تقويت نمي‌كند، بلكه ممكن است سبب بروز اختلالاتي چون خود بزرگ‌بيني و كمال‌گرايي افراطي نيز بشود.


افرادي كه داراي اعتماد به نفس متعادل و سازنده هستند، احساس ‌ارزشمندي مي‏‌كنند و حسي دروني به آنها مي‌گويد توانايي پيروزي در برابر مشكلات زندگي را دارند و در نهايت راهكارهايي براي حل مسائل خود خواهند يافت. چنين افرادي، درك و نگرشي مثبت از خود و توانايي‌هايشان دارند، اما كساني ‌كه اعتماد به نفس ندارند، درك درستي از انتظارات خود ندارند، اين افراد اغلب خود‌كم‌بين هستند، قضاوت‌هاي خوبي درباره خودشان ندارند و به شدت به ديگران وابسته‌اند. انتظارات و انتقادهاي بيش از اندازه والدين و يا بي‌توجهي آنها نسبت به فعاليت‌هاي مستقل فرزندانشان، سبب مي‌شود كودك احساس بي‌كفايتي و يا بي‌ارزشي بكند، اما هنگامي كه پدر و مادر محيطي پذيرا، مطبوع و طبيعي در خانواده فراهم كنند، كودك مي‌تواند به درك روشني از خود و احساساتش دست يابد.


كودكان در سن رشد نسبت به اصول و ارزش‌هاي افراد همانند خود حساس‌تر مي‌شوند، بنابراين والدين و معلم‌ها مي‌توانند به كودك كمك كنند تا ياد بگيرد چگونه با افراد هم جنس و غير همجنس خود ارتباطي سالم برقرار كند. برقراري روابط موثر با گروه همسالان، در مدرسه يا هر محيط اجتماعي ديگري در پرورش اعتماد به نفس كودكان بسيار مؤثر است، ولي از سوي ديگر ممكن است اختلالاتي در شيوه‌هاي ارزش‏گذاري كودك و نوجوان ايجاد كند. مثلاً نوجوانان ممكن است ارزش‌هاي گروه همسالان را با ارزش‌هايي كه در منزل آموخته‌اند در تضاد ببيند. پدر و مادر آگاه، مي‌توانند فرزند خود را ياري دهند تا بتواند از يك سو ارزش‌هاي خود را با شفافيت و به روشني تعريف كند و از سوي ديگر، قوانين جامعه و اصول رفتار سازماني را نيز بشناسد.


نكته ظريف ديگري كه وجود دارد، اين است كه ميزان اعتماد به نفس بچه‌ها ممكن است در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف يكسان نباشد. يك كودك سالم ممكن است احساس اطمينان به خود يا پذيرفته شدن در ميان جمع را در خانه داشته باشد، اما در محيط‌هاي اجتماعي ديگر، مثلاً كلاس درس و يا جمع دوستان اين حس را از دست بدهد. نوجوانان در ميان جمع ممكن است در يك لحظه احساس كنند كه شخصي را بسيار دوست دارند، ولي بعداً احساس متفاوتي نسبت به او نشان دهند. درك تمام اين ظرايف به شما كمك مي‌كند با بينش عميق‌تري با فرزند خود رفتار كرده و بهتر بتوانيد از او حمايت كنيد. احتمالاً هنگامي كه بزرگسالان به علائق و احساسات كودك خود پاسخ مي‌دهند و در درك او مي‌كوشند،احساس او درباره لياقت‏هاي خودش عميق‏تر و گسترده‏تر مي‏شود. اگر فرزند شما در يك باغ‌وحش به حيواني علاقه نشان دهد، شما مي‌توانيد به او كمك كنيد اطلاعات بيشتري درباره حيوان مورد علاقه‌اش پيدا كند. به اين ترتيب شما با رفتاري مثبت، مؤثر و جدي به احساس و علاقه فرزند خود پاسخ داده‌ايد.


نوجوان در شرايطي است كه مي‌كوشد وارد ميدان زندگي شود، در نتيجه، شركت در فعاليت‌هايي كه تجربه واقعي آنها رعب‌انگيز است، برايش جذاب‌تر بوده و حتي مي‌تواند در اين شرايط نقش مؤثرتري ايفا كند.


موضوع‌هاي بي‌معني و يا مسائلي كه فقط جنبه تفريح و سرگرمي دارند، كم كم از حوزه علاقه و توجه نوجوان خارج مي‌شود. پدر و مادر آگاه مي‌كوشند به فرزند خود تجربه‌هاي عيني‌تر و ملموس‌تري از زندگي بدهند، مثلاً شما مي‌توانيد كودكتان را در كارهاي روزانه منزل شركت دهيد يا در مورد مسائل جاري با او مشورت كنيد تا به اين ترتيب فرزندتان بتواند توانايي‌هاي خود را در يابد و احساس كمال كند.


پاسداشت حرمت نيز نقش بسيار مهمي در پرورش  اعتماد به نفس كودكان دارد. هنگامي كه والدين و ديگر اطرافيان به كودك و نوجوان احترام مي‌گذارند، اين پيام را به او منتقل مي‌كنند كه تو براي ما مهم هستي، و از همين راه اعتماد به نفس او را پرورش مي‌دهند. احترام به بچه‌ها به اين معني است كه با آنها مؤدب رفتار كنيد، به نظر و فكر آنها پاسخ دهيد، از آنها نظرخواهي كنيد و رابطه‌اي واقع بينانه و معني‌‌دار با آنها برقرار سازيد.


يكي ديگر از راه‏هاي حفظ و پرورش اعتماد به نفس در كودكان و نوجوانان اين است كه به آنها كمك كنيم تا بتوانند خود را با شكست‌ها و ناكامي‌هاي زندگي وفق دهند و بر قابليت انعطاف خود بيفزايند. تأكيد بيش از حد بر پيروزي مداوم و شادماني هميشگي، كار اشتباهي است. بهتر است به كودك يا نوجوان خود اين اطمينان را بدهيم كه در دوره‌هاي نااميدي و بحران همچنان در كنارش هستيم و شكست و عدم موفقيت او چيزي از حمايت و مهر ما كم نمي‌كند. شما مي‌توانيد پس از برطرف شدن بحران به فرزند خود كمك كنيد تا چيزي را كه موجب اشتباه او شده بود، به خاطر آورد و درباره آن تأمل و نتيجه‌گيري كند اگر به اين طريق بحران ديگري رخ داد، مي‌تواند، از بينش و آگاهي‌اي كه اكنون به دست آورده است براي غلبه بر مشكل و مديريت خلاق بحران جديد بهره بگيرد. اين چنين است كه مي‌توانيم اعتماد به نفس تضعيف شده فرزند خود را دوباره بازسازي كنيم، البته اين به مفهوم ناديده گرفتن اشتباهات او نيست.

خود کشی

 

  1. آیا تاکنون با پیشامدهای ناکام کننده‌ای در زندگی مواجه شده‌اید، طوری که دلتان بخواهد به همه چیز خاتمه دهید؟ آیا تاکنون مرگ به عنوان راه حلی بهتر از مبارزه با زندگی برایتان مطرح شده است؟ بسیاری از مردم در دوره‌ای از زندگی خود به مرگ فکر کرده‌اند، ولی تعداد بسیار کمی از آنها واقعا به خودکشی عمل می‌کنند. بحران خودکشی تجربه‌ای مغشوش کننده ، دردناک و سخت است. برای بیرون آمدن از بحران خودکشی ، تعیین عوامل ایجاد کننده بحران ، فهم احساسات شخص خودکشی کننده و مواجهه با افکار خودکشی‌گرا ، مسائل بسیار مهم و اساسی هستند.


 

چه چیزی به بحران خودکشی منجر می‌شود؟

یک بحران خودکشی معمولا توسط یک تجربه آسیب زا و یا مجموعه‌ای از تجارب که احساس ارزشمندی شخص را پایمال می‌کنند، ایجاد می‌شود. این تجارب شامل یک فقدان اساسی ، ناکامی در نیل به اهداف شخصی و یا مشکلات شخصی دراز مدت می‌باشند. زمانی که نظام مقابله‌ای شخص قادر به رویارویی با تجارب منفی زندگی نباشد، افسردگی و یأس ناشی از آن می‌تواند شخص را به افکار خودکشی ، آسیب‌پذیر نماید.

احساسات شخص خودکشی کننده

عموما شخص در معرض خودکشی ، به دلیل احساس بیگانگی از تعاملات اجتماعی کناره‌گیری می‌کند. او در پس انبوه جمعیت احساس انزوا و تنهایی می‌نماید. نیروی لازم برای عملکردهای روزانه کاهش می‌یابد. احساس خستگی و نوسانات خلقی ایجاد می‌شوند. خواب، خوراک و عادات مراقبت از خود از نظم معمول خارج می‌گردند. شخص ممکن است بدلیل سخت و غیر قابل تحمل بودن الزامات زندگی از خوردن خودداری کند، در خواب مشکل داشته باشد، کلاس درس یا کار خود را فراموش کند و از آرایش ظاهری خود غفلت نماید. عواطف خشم ، آسیب و غمگینی احساس ناامیدی و درماندگی فرد را در بر می‌گیرد.

شیوه‌های مواجهه با افکار خودکشی

در زیر چند راهبرد جهت مواجهه با معمای بحران خودکشی ذکر شده است. نکته کلیدی برای پیشرفت از طریق این حالت ، برقرار کردن رابطه با یک شخص و مشارکت در یافتن راههای جایگزین جهت توجیه زندگی (زنده ماندن) است.

  • ترسها ، ناکامی‌ها و نگرانی‌های خود را با والدین ، دوست ، همسر ، استاد ، مشاور یا یک روحانی در میان بگذارید. اگر شما راه‌حلی برای مشکلات ندارید به این معنی نیست که برای آن مشکلات دیگر هیچ راه‌حلی وجود ندارد. ابراز افکار و احساساتتان آغازکننده فرایندی است که از طریق آن نیرو ، امید و احساس ارزشمندی مجددا ایجاد شده و به کشف راه‌حل‌های دیگر جهت حل و فصل بحران منجر می‌گردد. اگر افکار خودکشی پیش از چند روز طول کشید، کمک حرفه‌ای و تخصصی الزامی خواهد بود.
  • آنچه را که موجب ناراحتی شما می‌شود، بطور مشخص بنویسید. علاوه بر این ، چگونگی رویارویی‌تان با مشکلات را معین کنید. با مشخص کردن آنچه جهت مقابله با یک موضوع خاص انجام می‌دهید، دریچه ذهن خود را برای راه‌حل‌های دیگر باز می‌گذارید.
  • افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید. اگر شما بطور دائمی درباره نقائص ، تقصیرها و بدبیاری‌های زندگی خود تعمق و تفکر نمائید، خود پنداری و نگرشی منفی در مورد آینده را درونی خواهید کرد. تمرکز بر اسنادها ، توانایی‌ها و مشارکت‌های شخصی مثبت ، نگرشی متعادل در مورد خود و توانایی‌هایتان ایجاد خواهد کرد. در بعضی اوقات جهت ایجاد احساس بهتر با خودتان حرف بزنید.
  • کسانی را که در صورت کشتن خودتان ، زندگی آنها آسیب خواهد دید، مشخص کنید. تعیین اینکه آیا کسی در زندگی خود به شما نیازمند است، کاری سخت است. بهرحال ، ما همه در شبکه‌های اجتماعی درگیر هستیم و در هر لحظه از زمان شخصی وجود دارد که رابطه‌ای معنی‌دار با شما داشته باشد. در نظر داشته باشید که شما به حساب می‌آیید و برای دیگران مهم هستید، ارزشمندید و استحقاق این را دارید که چیزها را بهتر سازید. زندگی در دوره‌هایی از زمان سخت می‌گردد، همه فراز و نشیب دارند. یک بخش از خوبی زندگی در این است که شما امیدوارید فردا بهتر از دیروز خواهد بود. اگر شما از افسردگی ، ناامیدی و افکار خودکشی در رنج هستید، مطمئن باشید که مراجعه به متخصصین بهداشت روانی برای شما بسیار کمک‌کننده خواهد بود.

پیشگیری از خودکشی!؟ چرا مردم خودکشی می‌کنند؟

خصوصیت مشترک مابین افرادی که اقدام به خودکشی می‌کنند، داشتن این باور است که خودکشی تنها راه‌حل غلبه بر احساسات غیرقابل‌تحمل است. کشش خودکشی دراین است که نهایتا به این احساسات غیرقابل تحمل خاتمه می‌دهد. درتراژدی خودکشی ، آشفتگی و مشکلات عاطفی به حدی شدید می‌گردند که فرد را دریافتن راه‌های مختلف حل مشکل خود ناتوان می‌سازند. درحالی که راه‌حل‌های دیگری نیز وجود دارند..

همه ما درطول زندگی احساس تنهایی ،افسردگی ، بی‌کسی و ناامیدی را تجربه می‌کنیم. مرگ یکی از اعضای خانواده و شکست در برقراری ارتباط از جمله مواردی هستند که اعتماد به نفس ما را تحت تأثیر قرارداده احساس بی‌ارزشی را در ما بوجود می‌آورند. ورشکستگی‌های اقتصادی نیز از جمله مشکلات عمده‌ای هستند که بعضی از ما در طول زندگی کم و بیش با آن مواجه می‌گردیم. از آنجایی که ساختار هیجانی هر شخص منحصر به فرد می‌باشد، هرکدام از ما در شرایط مختلف پاسخ‌های متفاوتی می‌دهیم.

در تشخیص این که آیا واقعا فردی قصد خودکشی دارد، لازم است این موقعیت بحرانی، از دید فرد مورد ارزیابی قرارگیرد، چرا که ممکن است موضوعی که از دید شما از اهمیت کمی برخوردار است بنظر شخص دیگر بسیار مهم باشد، و یا واقعه‌ای که شما برای آن اهمیتی قائل نمی‌شوید برای شخص دیگر بسیار ناراحت کننده و مهم تلقی گردد. بدون توجه به ماهیت بحران ، اگر کسی احساس می‌کند که دیگر تحمل مشکلات را ندارد خطر اقدام به خودکشی ، به عنوان راه‌حل جذاب برای وی وجود دارد.

علائم خطر

حداقل 70 درصد کسانی که اقدام به خودکشی می‌کنند، قبل از اقدام ، به گونه‌ای قصد خودشان را نشان می‌دهند. آگاهی از این نشانه‌ها و حاد بودن مشکلات فرد می تواند در پیشگیری از چنین تراژدی‌هایی کمک‌کننده باشد. اگر شما فردی را می‌شناسید که در برقراری یک ارتباط هدفمند و یا رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده درموقعیت پراسترسی قرار دارد و یا حتی به دلیل شکست در امتحان دچار مشکل می‌باشد، لازم است درصدد یافتن سایر علائم بحران برآیید.

بسیاری از افراد غالبا با ابراز جملاتی همچون ، دلم می‌خواهد خودم را بکشم ، یا ، نمی‌دانم چه مدت دیگر می‌توانم این فشارها و مشکلات را تحمل کنم ،یا اینکه ، من قرص‌هایم را برای روزی نگهداشته‌ام که کارها واقعا بدتر گردد ، یا ، اخیرا طوری رانندگی می‌کنم گوئی واقعا برایم اهمیت ندارد چه اتفاقی برایم پیش بیاید. دیگران را مستقیما از برنامه خود کشی خود مطلع می‌گردانند. بطور کلی وجود احساس افسردگی ، ابراز درماندگی ، تنهایی و ناامیدی شدید ، می‌تواند بیانگر افکار منجر به خودکشی در فرد باشد. گوش دادن به صحبتهای فرد که نشانه درخواست کمک از طرف اوست، حائز اهمیت بسیاری است. چرا که معمولا این گونه صحبتها تلاش ناامیدانه فرد جهت برقراری ارتباط ، دریافت کمک و درک مشکلاتش توسط دیگران می‌باشد.

بیشتر اوقات دررفتار بیرونی افرادی که به فکر خودکشی می‌افتند تغییراتی دیده می‌شود آنها ممکن است با بخشیدن اموال قیمتی خود و مرتب کردن کارهایشان خود را برای مرگ آماده کنند. آنها همچنین ممکن است از اطرافیان خود کناره‌گیری نموده الگوی خواب و خوراک خود را تغییر دهند و یا علاقه‌شان را نسبت به فعالیتها یا ارتباطات گذشته‌اشان از دست بدهند. چنین تغییرات ناگهانی و شدید می‌تواند به عنوان زنگ خطر تلقی گردد. چرا که با این تغییرات فرد خود را درموقعیتی می‌بیند که بزودی مشکلاتش تمام خواهد شد و به آرامش دست خواهد یافت .

باورهای غلط و حقایقی راجع به خودکشی

باور غلط: فرد باید دیوانه باشد که حتی فکر خودکشی به سرش بزند.
حقیقت: بیشتر مردم گاهگاهی درطول زندگی خود در مورد خودکشی فکر کرده‌اند. بسیاری از افرادی که خودکشی می‌کنند و یا اقدام به خود کشی کرده اند، در زندگی خود افراد عاقلی بوده‌اند.


باور غلط: افرادی که یک بار اقدام به خودکشی میکنند دیگر سراغ آن نمی‌روند.
حقیقت: اغلب مواقع عکس قضیه درست است . کسانی که اقدام‌های قبلی خودکشی داشته‌اند، بیشتر در معرض خطر خودکشی قرار دارند. برای بعضی از این افراد ، خودکشی دردفعات دوم و سوم آسانتر می‌باشد.


باور غلط: کسانی که قصد جدی خودکشی دارند هیچ کاری را نمی‌توان برای آنها انجام داد.
حقیقت: بیشتر بحرانها ی منجر به خودکشی ،محدود به زمان بوده و براساس افکار مبهم صورت گرفته‌اند. کسانی که اقدام به خودکشی می‌کنند به نحوی قصد فرار از مشکلات را دارند .درحالی که آنها می‌باید مستقیما با مشکلات برخورد نموده تا بتوانند راه حلهای دیگری را بیابند .راه حلهایی که با کمک افراد علاقمند به آنها درطول بحران مطرح شده و با حمایت آنها این افراد قادر خواهند بود دقیق تر راجع به مسائل فکر کنند.


باور غلط: صحبت راجع به خودکشی می تواند ایده خودکشی را در فرد بوجود آورد.
حقیقت: بحران و آشفتگی‌های هیجانی ناشی از آن ، فکر راجع به خود کشی را در ذهن فرد مستعد ایجاد نموده است. علاقمندی وصحبت مستقیم راجع به خودکشی ، این اجازه را به فرد می‌دهد فشار یا ناراحتی صحبت دربارة مشکلات خود را تجربه نماید که این امر می‌تواند منجر به کاهش اضطراب در وی گردد. این گونه صحبتها همچنین باعث می‌شود فردی که قصد خودکشی دارد کمتر احساس تنهایی یا انزوا داشته و احتمالا برای وی تسکین دهنده نیز باشد.

چگونه می‌توان به فردی که قصد خودکشی دارد کمک نمود.

اغلب خودکشی‌ها را می‌توان با اقدام‌های بجا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پیشگیری نمود. اگر فردی راکه قصد خودکشی دارد می‌شناسید، لازم است اقدامات زیر را انجام دهید:

  • خونسرد باشید. دربیشتر موارد عجله‌ای در کار نیست. بنشینید و واقعا به صحبت‌های فرد گوش فرا دهید و ضمن درک ، حمایت‌های عاطفی خود را در مورد وی اعمال نمائید.
  • بطور مستقیم راجع به خودکشی بحث نمائید. بیشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمی داشته و آماده دریافت هر نوع کمکی هستند. از صحبت یا سوال مستقیم راجع به خودکشی ، ترس و وحشتی بخود راه ندهید.
  • فرد را به استفاده از روش‌های حل مسئله و اقدامات مثبت تشویق و ترغیب نمایید. بخاطر داشته باشید فردی که در موقعیت بحران عاطفی قرار دارد، نمی‌تواند منطقی و دقیق فکر کند. اورا از هر گونه اقدام جدی و تصمیمات غیر قابل برگشت در موقعیت بحران باز دارید و راجع به تغییرات مثبتی که امید به زندگی را در وی افزایش می‌دهد بحث و گفتگو نمائید.
  • از دیگر افراد کمک بگیرید. علیرغم اینکه شما قصد کمک را دارید، سعی نکنید با ایفای نقش مشاور تمام مسئولیت را خود برعهده بگیرید. درجستجوی افرادی که بتوانند در زمینه‌های تخصصی به شما کمک کنند برآیید، حتی اگر به قیمت از بین رفتن اعتماد او به شما شود. اجازه دهید فرد مشکل‌دار بفهمد که شما برای وی اهمیت قائلید و نسبت به او چنان علاقمندید که قصد گرفتن کمک از دیگران