پروردگارا!

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده

تا تغییر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم

و بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن 

مطابق میل من رفتار کنند

مقیات دیار دوست

قسمت براین مقدر شد که به زیارت معبود بشتابم و عمره به جای آورم. بس آرزو داشتم که فضای حرا را درک کنم و صدای قدم های پیامبر را در مسجد النبی بشنوم. جای پای ابراهیم را در جوار کعبه ببینم و خاک حرم را سرمه چشم خسته ام نمایم. و اکنون نعمت سفر به حرم امن الهی مهیا گشت و من حیرانم که چگونه شکر این نعمت بجای آورم.

حال که این سفر معنوی  باز گشته ام از همه دوستان؛ عزیزانی که دیدارشان نصیبم نشده است طلب بخشش و حلالیت می نمایم. واز اینکه قیل از سفر وقت نشد که پستی در این زمینه داشته باشم از همه عزیزان وبزگوران عذر خواهی می کنم

 

سلام به مدينه و به آفتاب مدينه. سلام به بقيع و به تربت پاك بقيع. سلام به گل ياس بقيع. سلام به ائمه غريب بقيع. همان ائمه اي كه غربتشان از قبر خاكيشان پيداست. سلام به قبر خاكي چهار امام معصوم بقيع كه مثل ماه در آسمان بقيع مي درخشند. سلام به بقيع و به كبوترهاي بقيع. سلام به مناره هاي نورپردازي شده گنبد خضراء،‌ زيبائيهاي وصف ناشدني كه بشر قادر به به تصوير كشيدن آن نيست و تنها قدرت لايزال الهي است كه مي تواند اين همه زيبايي را خلق كند و به تصوير بكشد.
بايد بروي و ببيني. بايد غروب غم انگيز بقيع را ببيني. در يك سو بقيع با دنيايي از غريبي و مظلوميت و در سويي ديگر گنبدي سبز رنگ كه با جاذبه هاي دل انگيزش آرزوي قلبي همه عاشقان و مشتاقان است. بايد بروي و بقيع را از پشت پنجره هايش به نظاره بنشيني. تو مي تواني در آنجا دست دراز كني و دق الباب كني و مطمئن باشي كه جواب مي گيري. تو مي تواني هواي پر از معصوميت و روحانيت مسجد النبي (ص) و بقيع را در سينه ات جاري كني و همواره اين مهم را در نظر داشته باشي كه اين لحظات،‌ غنيمت عمر توست و قدر اين لحظات گرانبها را پاس بداري. پس از چند روز و آنگاه كه خورشيد آرام آرام در افق مدينه فرو مي رود و لحظه هاي وداع با مدينه و بقيع را خبر مي دهد تو بايد مدينه را ترك كني. اما گويي چيزي پاي رفتن را از تو مي گيرد. هر چند دل كندن از اين شهر سخت است اما بايد رفت...