نا امیدی

نا امیدی

به روایت افسانه ها روزی شیطان همه جا جارزد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب بفروش بگذارد .

او ابزارهای خود را به طور چشمگیری به نمایش گذاشت این وسایل شامل خود پرستی٬شهوت٬نفرت٬خشم٬آز٬حسادت٬قدرت طلبی ودیگر شرارت ها بود.ولی در میان آنها یکی که کهنه به نظر می رسید بهای گرانی داشت وشیطان حاضرنبود آن را ارزان بفروشد .

کسی از اوپرسید :این وسیله چیست؟

شیطان پاسخ داد :این ناامیدی و افسردگی است.

آن مرد با حیرت گفت:چرا این قدر گران است؟

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد :

"چون این موثر ترین وسیله ی من است هرگاه سایر ازارم بی اثر می شوند٬فقط با این وسیله می توانم در قلب انسان ها رخنه کنم وکاری را به انجام برسانم.

اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نا امیدی ٬دلسردی و اندوه وادارم ٬می توانم با او هر آنچه که می خواهم بکنم...

من این وسیله را در مورد تمامی انسانها بکار برده ام به همین دلیل اینقدر کهنه است"

 

به کلنیک خدا رفتم تا چکاب همیشگی ام انجام دهم فهمیدم که بیمارم خدا فشار خونم را گرفت معلوم شد لطافتم پایین آمده زمانی که دمای بدنم را اندازه گرفت دماسنج 40درحه اضطراب را نشان می داد

آزمایش ضربان قلب نشان داد به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بودوآنها دیگر نمی توانستندبرای قلب خالی ام خون رسانی کنند

به ارتوپد مراجعه کردم چون نمی توانستم کنار دوستانم راه بروم یا آنها را در آغوش بگیرم بر اثر حسادت زمین خورده بودم وچندین شکستگی پیدا کرده بودم همین طور فهمیدم مشکل نزدیک بینی دارم

چون نمی توانستم دیدم رااز اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد مدتی است صدای خدارا نمی شنوم برای حل این مشکلاتم خدای مهربان به من مشاوره رایگان داد  به شکرانه اش تصمیم گرفتم به محض ترک کلنیک تنها داروی حقیقی که در کلمات راستین برایم تجویز کرده

مصرف کنم

هر روز صبح یک لیوان قدر دانی بنوشم

قبل از رفتن به سر کاریک قاشق آرامش بخورم

هرساعت یک یک کپسول صبریک فنجان اخوت یک لیوان فروتنی بنوشم

که به خانه بر می گردم به مقدار کافی عشق بنوشم

وزمانی که به بستر می روم دوعدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم