شمع  فرشته

شمع فرشته

بهاربيست            www.bahar20.sub.ir

 مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
 پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
 هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
 گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

پسر کشاورز

کشاورز فقیر اسکاتلندی بود و فلمینگ نام داشت.
يك روز، در حالي كه به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقي در آن نزديكي صداي درخواست كمك را شنید، وسايلش را بر روي زمين انداخت و به سمت باتلاق دوید...
پسری وحشت زده که تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد مي زد و تلاش مي كرد تا خودش را آزاد كند.
فارمر فلمينگ او را از مرگي تدریجی و وحشتناك نجات می دهد...
 روز بعد، كالسكه اي مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسید.
مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسري معرفي کرد كه فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.
 اشراف زاده گفت: " مي خواهم جبران كنم شما زندگي پسرم را نجات دادی".
کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمي توانم براي كاري كه انجام داده ام پولی بگيرم".
در همين لحظه پسر كشاورز وارد كلبه شد.
اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟"
كشاورز با افتخار جواب داد:"بله"
با هم معامله مي كنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل كند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردي تبديل خواهد شد كه تو به او افتخار خواهي كرد...
پسر فارمر فلمينگ از دانشكده پزشكي سنت ماري در لندن فارغ التحصيل شد و همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الكساندر فلمينگ كاشف پنسيلين مشهور شد...
سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الريه مبتلا شد.
چه چيزي نجاتش داد؟  پنسيلين !


به چه چیزت افتخار کنم

به چه چیزت افتخار کنیم!!؟

زن و دختر جوانی پیرمردی خسته و افسرده را کشان کشان نزد شیوانا آوردند و در حالی که با نفرت به پیرمرد خیره شده بودند از شیوانا خواستند تا سوالی را از جانب آنها از پیرمرد بپرسد!

شیوانا در حالی که سعی می کرد خشم و ناراحتی خود را از رفتارزشت دختر و زن با پیرمرد پنهان کند ، از زن قضیه را پرسید. زن گفت:" این مرد همسر من و پدر این دختر است. او بسیار زحمت کش است و برای تامین معاش ما به هر کاری دست می زند. از بس شب و روزکار می کند دستانی پینه بسته و سروصورتی زخمی و پشتی خمیده و قیافه ای نه چندان دلپسند پیدا کرده است. وقتی در بازار همراه ما راه می رود ما در هیکل و هیبت او هیچ چیزی برای افتخار کردن پیدا نمی کنیم و سعی می کنیم با فاصله از او حرکت کنیم. ای استاد بزرگ از طرف ما از این پیرمرد بپرسید ما به چه چیز او به عنوان پدر و همسر افتخار کنیم و چرا باید او را تحمل کنیم!؟"

شیوانا نفسی عمیق کشید و دوباره از زن و دختر پرسید:" این مرد اگر شکل و شمایلش چگونه بود شما به او افتخار می کردید!؟"

دخترک با خنده گفت:" من دوست دارم پدرم قوی هیکل و خوش تیپ و خوش لباس باشد و سروصورتی تمیز و جذاب داشته باشد و با بهترین لباس و زیباترین اسب و درشکه مرا در بازار همراهی کند."

زن نیز گفت:" من هم دوست داشتم همسرم جوان و سالم و تندرست و ثروتمند و با نفوذ باشد و هر چه از اموال دنیا بخواهم را در اختیار من قرار دهد. نه مثل این پیرمرد فرتوت و از کار افتاده فقط به اندازه بخور ونمیر برای ما درآمد بیاورد!؟به راستی این مرد کدام از این شرایط را دارد تا مایه افتخار ما شود؟ ای استاد از او بپرسید ما به چه چیز او افتخار کنیم!؟"

شیوانا آهی کشید و به سوی پیرمرد رفت و دستی به شانه اش زد و به او گفت:" آهای پیرمرد خسته و افسرده! اگر من جای تو بودم به این دختربی ادب  و مادر گستاخش می گفتم که اگر مردی جوان و قوی هیکل و خوش هیبت و توانگر بودم ، دیگر سراغ شما آدم های بی ادب و زشت طینت نمی آمدم و همنشین اشخاصی می شدم که در شان و مرتبه آن موقعیت من بودند!؟"

پیرمرد نگاه سنگینش را از روی زمین بلند کرد و در چشمان شفاف شیوانا خیره شد و با صدایی که آکنده از بغض گفت:" اگر این حرف را بزنم دلشان می شکند و ناراحت می شوند!! مرا از گفتن این جواب معاف دار و بگذار با سکوت خودم زخم زبان ها را به جان بخرم و شاهد ناراحتی آنها نباشم!"

پیرمرد این را گفت و از شیوانا و زن و دخترش جدا شد و به سمت منزل حرکت کرد.

شیوانا آهی کشید ورو به زن ودختر کرد و گفت:" آنچه باید به آن افتخار کنید همین مهر و محبت این مرد است که با وجود همه زخم و زبان ها و دشنام ها لب به سکوت بسته تا مبادا غبار غم و اندوه بر چهره شما بنشیند. "

 

بال نمی خواهم ،توبالهایم باش

چهارنفر از شاگردان مدرسه شیوانا خود را براییک مسابقه شمشیر بازی آماده کردند.یک روزمانده به

آخرین روز مسابقه شاگردان نزدشیوانا جمع شدند واز او خواستند تا راهی را نشان دهد تا آنها قدرت

روانی وجسمی برای پیروزی رادر مسابقه فردا به دست آورندوبر حریفان غلبه کنند.ودعایی در دل بگردانند

واز خالق هستی اجابت آن دعا را بخواهند.شا گردان چنین کردند. یکی از آنها از بقیه آرامتر بود پس از آن

که دعای کوتاهی را خواند با آرامش به گوشه ای رفت وبا آسودگی واطمینان کامل خوابید آن سه تای

بقیه تا چند ساعت دعای خود را تکرار کردند وسپس به بستر رفتند وخوابیدند

روز بعد آن شا گردی که خیلی آرام بود موفق شدبه خوبی والبته با حوادث شانسی وتصادفی عجیب وبا

ور نکردنی حریفان را شکست دهند مقام اول را به دست آورد بقیه شاگردان نتوانسته مانند او مقا م

بیاورند.

بعد از مسابقه شاگردان همگی دور شیوانا جمع شدند ودر حالی که شاگرد نفر اولی هم حضور داشت از

 شیوانا پرسیدند "چرابا وجودی که همه ما در یک مدرسه درس شمشیر زنی آموختیم وهمگی به یک

اندازه مهارت داشتیم اما این شاگرد آرام و مطمئن توانست اول شود و ما مقامی به دست نیاوردیم؟

شیوانا پرسید: به من بگویید دیشب چه دعایی کردید و از خالق هستی چه خواستید؟

شاگردان یکی یکی دعایشان را گفتند . یکی گفت از خدا خواسته به شمشیرش قدرت جادویی بدهد.

دیگری گفت از خدا خداسته تا بازوان و ضرباتش را از همه قوی تر کند و آن سومی گفت که از خالق

کاینات خواسته تا به کمک فرشتگان نامریی اش ضربه شمشیر حریفان را ضعیف و شمشیر او را قوی

ترین سازد . شیوانا سپس دستی بر شانه های شاگرد آرام و نفر اول زد و به او گفت : دعای تو چه بود؟

پسر آرام لبخندی زد و با شرم گفت : من از خدا خواستم خودش شمشیر من باشد . همین ! و بعد هم

با اطمینان از اینکه روز مسابقه او خودش شمشیر خواهد زد با آرامش خوابیدم و امروز هم در تمام لحظه

های مسابقه می دیدم که یک نیرویی نامریی شمشیر مرا به این سمت و به آن سمت می برد و اتفاقات

عجیب حریفان را یکی یکی از مقابلم دور می کرد. من کاری نکردم و او خودش امروز همانطور که دیشب

خواسته بودم شمشیر من شد و به جای من شمشیر زد .

شیواناگفت : اگر خواستید دعا کنید، این گونه دعا کنید. برای اینکه پرواز کنید به جای اینکه از خالق

هستی بال های قدرتمند بخواهید  از او بخواهید که خودش بال های شما باشد . سپس به برآورده شدن

آرزویتان ایمان داشته باشید و با این باور که زیر بال های او قرار دارید به کارتان برسید. باید به جای بال از

او می خواستید که خودش بال شما بشود آن وقت معنای آرامش و اوج گرفتن را با تمام وجود احساس

می کردید.

                                                                                                                    مجله موفقیت

 

موسیقی درمانی

موسيقي درماني(music therapy) كه طي ساليان اخير توجهات زيادي را در محافل علمي به خود معطوف نموده ، حرفه اي درماني است كه در درمان و توانبخشي اختلالات مختلف در عملكردهاي رفتاري ، اجتماعي، رواني، ارتباطي، جسمي، حسي-حركتي و شناختي افراد استفاده مي‌گردد.

در روند موسيقي درماني ، سعي بر آنست كه باتركيب صلاحيت‌هاي حرفه اي موسيقي درمانگر(music therapist) كارآزموده و نيز ابزارهاي موسيقيايي مختلف و دنياي موسيقي ، در نهايت باعث بهبود وضع زندگي فرد داراي اختلال و ارتقاء سطح ارتباطي وي با محيط پيرامونش گردد.

موسيقي منعكس كنندة محدوده وسيعي از عواطف انساني است و بدليل جهاني بودن و عدم تعلق به گروه يا ملتي خاص ،مي تواند كليه سدهاي فرهنگي و زباني را درنورديده و براي تمامي انسانها ، تجربه اي مشترك فراهم نمايد.از ويژگي‌هاي ممتاز موسيقي اينست كه ميتواند در كاهش اضطراب و رفع تنش هاي روحي ، تخفيف درد و زدودن بي خوابي و ايجاد ريلكسيشن ، نتايج بسيار درخشاني را ايجاد نمايد.

تقويت گوش از راه شنيدن، دقت كودكان به محركات شنوايي را افزايش ميدهد.هرچه گوش ها در تشخيص محرك هاي شنوايي قويتر شوند ، توجه و تمركز نيز افزايش مي يابد. در موسيقي درماني ناشنوايان ، نابينايان ، عقب ماندگان ذهني و ديگر كودكان استثنائي ،پرورش دقت شنوايي بسيار حائز اهميت است.به همين دليل موسيقي درمانگران برنامه هاي متنوعي را براي تقويت شنوايي، و بازيهاي مختلفي را براي عادت دادن كودكان به توجه و دقت در شنيدن طراحي مي كنند.

در ساليان اخير ، در كنار روشهاي موسيقي درماني، روشهاي صوت درماني(sound therapy) نيز مطرح گشته اند.  

درواقع صوت درماني ،برنامه اي ابتكاري است كه با استفاده از محركات صوتي از جمله موسيقي ، ونيز طرح هاي مشاوره اي مخصوص ، در درمان و توانبخشي كودكان داراي تاخير رشدي ، اتيسم ، PDD ، آسپرژر ، اختلال بيش فعالي نقص توجه(ADHD) و نيز برخي از گونه هاي اختلالات يادگيري(LD)  و... به كار مي رود.در دوره كنوني ، روش هاي مختلفي از صوت درماني وجود دارند كه غالباً مبتني بر پژوهش هاي دكتر Alfred Tomatis هستند.در آينده به معرفي روشهاي مختلف صوت درماني و نيز حرفة شادي بخش موسيقي درماني خواهيم پرداخت.

 

قدرت صوت و موسيقي در شفابخشي (healing) انسان ، هزاران سال است كه مطرح مي باشد . دست نوشته هاي فيثاغورث و افلاطون در يونان باستان، چنگ آرام بخش داوود در بابل و نغمه هاي روحاني  وداس در هند ، همگي دليلي بر قدرت شفابخشي صوت هستند.

در دوره كنوني ( اولين بار در 1896 ) بر جنبه درمان پزشكي صوت نيز تاكيد گرديد.

از آنجايكه گوش نه تنها بعنوان ارگان اوليه شنوايي است بلكه بدليل اثرات وسيعي كه  بر حركات چشم و ريتم بدني ، رشد مغزي پيش از تولد و و تنظيم عمومي سطح استرس دارد ، توجهات بسيار زيادي را نسبت به جنبه درماني و شفا بخشي صوت فراهم نموده است. البته توجهاتي فراوان بر جنبه هاي مخرب صوت از جمله موزيك هاي بسيار بلند و نويز هاي محيطي ناشي از مشاغل صنعتي شده است ولي هرگز نبايد جنبه هاي مثبت صوت و موسيقي را دور از نظر قرار دهيم .    

 

آموزش مهارتهای زندگی

مهارتهاي زندگي" مجموعه اي از توانائي ها است كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت ومفيد را فراهم مي آورند و اين توانائيها فرد را قادر مي سازند مسئوليتهاي نقشهاي اجتماعي را بپذيرد و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با با خواستها، انتظارات و مشكلات روزانه بويژه روابط بين فردي به شكل موثرتري رورو شود و برنامه آموزش آن برنامه اي است كه مهارتهاي لازم را جهت ارتقاء‌ بهداشت روان و پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي به گروه مخاطب آموزش ميدهد

موريس ايس الياس از دانشگاه راجرز در كتاب تصميم گيريهاي اجتماعي و رشد مهارتهاي زندگي مي گويد: "مهارتهاي زندگي يعني ايجاد روابط بين فردي مناسب و موثر، انجام مسئوليتهاي اجتماعي،‌ انجام تصميم گيريهاي صحيح و حل تعارضات و كشمكش ها بدون توسل به اعمالي كه به خود يا ديگران صدمه بزند."

به اعتقاد بندورا شخص، محيط و رفتار روي هم تاثير متقابل داشته و هيچكدام اجزاي جداي از يكديگر نيستند. درنظريه يادگيري اجتماعي بندورا نيز يادگيري فرايندي فعال و مبتني بر تجربه محيطي است و به همين جهت كودكان و افراد در جريان يادگيري و آموزش فعالانه به امر يادگيري مهارتهاي زندگي و تعامل با محيط مي پردازند. بنابراين در اين نوع آموزش از روشهايي كه شركت فعال افراد را در امر آموزش مهارتهاي اجتماعي و ارتباطات فردي و ميان فردي تسهيل مي بخشد استفاده مي شود. به اعتقاد بندورا افرد مبتلا به اضطراب اجتماعي عمدتا از لحاظ باورهاي مختل در مورد كارآمدي خود و نه از لحاظ مهارتهاي اجتماعي واقعي با ديگران متفاوتند؛ وقتي افراد باورهايي در مورد كارآمدي اجتماعي خود شكل مي دهند،‌موفقيت ها و شكست هاي اجتماعي خود را هماهنگ با اين باورها تعبير مي كنند ؛ خود كارآمدي با دامنه گسترده اي از مسائل مانند افسردگي، مهارتهاي اجتماعي،‌جرئتمندي و تنيدگي و استرس مربوط است ‏

نظريه مازلو بر اساس نيازهاي اساسي رواني -اجتماعي انسان بصورت پلكاني تنظيم گرديده است كه تامين نيازهاي پلكان اول شرطي است براي رسيدن به نياز بعدي و در اين تحقيق آموزش رفع اين نيازها و رسيدن به مراحل بالاتر اجتماعي رواني مد نظر مي باشد.‏

در نظريه اريكسون نيز فرد در هر مرحله از زندگي با بحراني روبرو گشته كه با حل اين بحران رواني -اجتماعي به مرحله بعد سوق مي يابد و داشتن مهارتهاي اجتماعي در زندگي به فرد در حل بهتر و سلامت رواني- اجتماعي وي كمك فراواني مي نمايد و در آموزش جلسات گروهي به افراد آموزش داده ميشود تا در حل بحرانهاي مختلف زندگي موفقيت بيشتري داشته باشندو در حل و فصل بحرانها و مسائل قبلي و فعلي خويش توفيق يابند

انواع مهارتهاي زندگي شامل موارد ذيل مي باشد:

- خودآگاهي يعني توانايي شناخت ابعاد وجود خود

- همدلي يعني توانايي درك و فهم احساسات ديگران و نگاه كردن به مسائل از زاويه ديد مقابل

- برقراري ارتباط موثريعني توانايي ابراز مناسب عقايد، خواسته ها، نيازها، هيجاناتخود به ديگران و رد قاطعانه درخواستهاي غير منطقي ديگران

- برقراري روابط بين فردي يعني توانايي برقراري روابط گرم و صميمي با انسانهاي ديگر كه باعث ايجاد آرامش و امنيت،‌اهميت و احترام در افراد مي گردد.‏

‏- تصميم گيري يني كسب توانايي لازم براي انتخاب موثر در موقعيتهاي مختلف زندگي

- حل مسئله يعني توانايي تجزيه و تحليل مشكلات و انجام اقدامات موثر به منظور رفع يا كاهش مسائل

- تفكر خلاق يعني توانايي ديدن مسائل وراي تجارب مستقيم خود و ديگران

- تفكر انتقادي يعني توانايي تجزيه و تحليل اطلاعات و تجارب خود و ديگران

مقابله با هيجانات يعني توانايي شناخت عواطف خود و ديگران و نحوه تاثير آنها بر رفتار و نشان دادن واكنش در برابر هيجانات

- مقابله با استرس يعني توانايي سازگاري مجدد با تغييرات زندگي

سطوح آموزش مهارتهاي زندگي شامل سه سطح به قرار ذيل مي باشد:

الف: آموزش اجزاي اساسي مهارتهاي زندگي در ارتباط با موقعيتهاي روزمره زندگي

ب: در رابطه با مشكلات بهداشتي و اجتماعي و سلامت و بهداشت جسم و روان

ج: موقعيتهايي كه مي توانند باعث بروز مشكلات اجتماعي و بهداشتي رواني شوند كه بر ساخت ادامه زندگي مثبت اجتماعي متمركز است.‏

بلوغ اجتماعي چهارچوب صفات مطلوب يكپارچه در ساختار رواني-اجتماعي است كه افراد را قادر به برآوردن نيازهاي انها مينمايد كه توسط گرين برگر و ديگران به تفصيل بيان گرديده است و شامل موارد زير مي گردد:

1- كفايت شخصي (جهت گيري شغلي -خود رهبري-توانايي تحمل فشار رواني)

2- كفايت ميان فردي (ارتباط-اعتماد معقول-همكاري)

2- كفايت اجتماعي (تعهد اجتماعي-تحمل اجتماعي-آمادگي براي تغيير)

 

پيشنهادات:

- در مدارس مي توان آموزش مهارتهاي زندگي را بعنوان دروس آموزشي جاي داد تا كودكان از ابتدا با اصول درست ارتباطات فردي،‌ ميان فردي و اجتماعي اشنا شده و از همان ابتدا افرادي با رشد خوب در بلوغ اجتماعي را پرورش دهيم.‏

‏- در مدارس جهت اولياي كودكان و در مراكز دولتي جهت كارمندان ميتوان جلسات اموزشي مهارتهاي مختلف زندگي را در جلسات متعدد برگزار نمود تا اين تاثير هم بر خود افراد و هم بر خانواده و كودكان انان تاثير مثبت گذارد.‏

‏- حمايت از طرحهاي تحقيقاتي و تاليف كتب در اين رمينه ها

-ارائه پمفلت و كتابچه ها و اطلاعيه هاي اموزشي در سطح ادارات به كاركنان و نيز در سطح شهر به دانش آموزان، دانشجويان و كسبه و كليه افراد

- برنامه هاي اموزشي بصورت داستان و نمايش و مصاحبه و.... در رسانه ها و نشان دادن اهميت مسئله در بين افراد اجتماع كه در زندگي فردي و اجتماعي انان تاثير بسيار مثبت خود را هم در كاهش معضلات اجتماعي و هم در كم كردن مشكلات و بيماريهاي رواني فردي -اجتماعي افراد نشان مي دهد.

 

روان شناسی رنگها

برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:
قرمز

اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.
صورتی
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.

آبی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

ارغوانی
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!
قهوه ای

اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.
خاکستری

اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.
پرتقالی

رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.
سبز

رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.
فیروزه ای

دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.
سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع

اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.