هفته پیوند اولیا ومربیان

مهمترین نقش در پرورش و رشد فكری و روانی كودك بر عهده ی اولین نهاد تربیتی است. از سوی دیگر، تا هنگامی كه اهمیت ارتباط میان خانواده و مدرسه برای اولیا روشن نشود، نمی توان آنها را در مسائل آموزشی و پرورشی دانش آموز مشاركت داد.

خانه و مدرسه زمانی می توانند رسالت آموزشی و تربیتی خاص خود را به نحو مطلوب انجام دهند كه هر یك شناخت تربیتی كافی داشته باشند و نقش تربیتی خاص خود را با بصیرت ایفا كنند.

انجمن اولیا و مربیان كه درجهت رشد و آگاهی پدران و مادران و دست اندركاران تعلیم وتربیت در مدارس گام بر می دارد، باید در تعلیم و تبیین نقش های تربیتی خانه و مدرسه اهتمام ورزد.

اهداف عمده انجمن اولیا و مربیان

همفكری ، تلاش، یاری و همكاری برای بهبود و پیشرفت هر چه بهتر امر آموزش و پرورش دانش آموزان از طریق :

1- آگاه كردن اولیا به مسائل دینی، تربیتی ، اخلاقی و مشاوره با آنان در هماهنگ كردن روشهای تربیتی و آموزشی در محیط خانه و مدرسه.

2- ایجاد و تحكیم پیوندهای عاطفی، اخلاقی و انسانی بین اولیا ومربیان.

3- بهره مندی هر چه بیشتر از امكانات اولیا برای تهیه، تدارك و تكمیل امكانات آموزشی- پرورشی و بهداشتی مدرسه.

اهم وظایف انجمن اولیا و مربیان

اهم وظایف انجمن اولیا و مربیان مدرسه عبارت است از:

1- مشاوره و برنامه ریزی به منظور تحقق یافتن اهداف انجمن.

2- تهیه برنامه بهداشتی- پزشكی و نظارت براجرای آن در مدرسه.

3- همكاری و همفكری با مدیر به منظور برگزاری جلسات ماهیانه اولیا و مربیان در جهت آموزش بهداشت، مسائل تربیتی، دینی و سواد آموزی.

4- دعوت از اولیای علاقمند به منظور بهره مندی از خدمات و یاریهای آنان برای تهیه و تدارك و تكمیل امكانات آموزشی -پرورشی مدرسه.

5- همكاری و همفكری با مدیر و مربیان مدرسه در مورد برنامه های اوقات فراغت دانش آموزان و انجام گردشهای علمی - تفریحی.

6- قبول هدایا و كمكهای مالی از اولیا و دیگر افراد خیر و علاقمند.

آموزش خانواده ها برای تربیت نسل نو

خانواده در هر جامعه ای به عنوان زیربنای مستحكم ساخت اجتماعی، عامل اصلی حفظ و حراست از ارزشهای اخلاقی و اجتماعی است. از این رو یكی از اهداف انجمن، آموزش به خانواده ها به منظور آشنا ساختن آنان با اصول برخوردهای تربیتی و نیز ایجاد زمینه های لازم برای مشاوره خانواده است كه می تواند پیش زمینه ای درجهت رشد خانواده ها و همسویی آنان با نظام تربیتی باشد. اگر خانواده در سالهای نخست زندگی كودكان برخوردهای صحیح و اصولی با آنان داشته باشند و پیش از ورود به مدرسه، زمینه های لازم را برای آشنایی كودك با محیط مدرسه فراهم كند، مشكلات بسیاری را از دوش مربیان و معلمان برداشته و زیر بنای مستحكم و قابل اعتمادی برای كودك ایجاد می كنند

کودکان نابینا

امروزه باوجود پیشرفتهای علمی و فن آوریهای شگرف تمدن بشری، پیشگیری و درمان معلولیت های
 
مختلف و محو پدیده ناخوشایند نابینایی ـ به جز در مواردی بسیار معدود ـ آرزویی بیش نیست. نابینایان
 
به عنوان قشر غیرقابل اغماضی از جامعه در سطوح مختلف سنی مطرحند. كودك نابینا برای نخستین
 
 بار در فضای خانواده نفس می كشد. افراد خانواده نخستین كسانی هستند كه كودك نابینا حضور آنها
 
 را درك می كند. بنابر این پدر ومادر كودك نابینا نخستین آموزگاران و سازندگان بنای شخصیتی اویند.
 
پدر ومادری كه بطور غیرمنتظره كودك نابینایی را در آغوش می گیرند با احساسی آمیخته با ناباوری و
 
عدم قبول این واقعیت ناخواسته، اضطراب اندیشه «چه كنم» امروز و نگرانی و وحشت «چه خواهد
 
شد» فردا، روبرو می شوند. این احساس مخرب در روحیه و احساسات این طفل كوچك و معصوم اثر
 
می گذارد. احساس ناامنی را در ضمیر او تقویت می كند. اتكای به نفس را از او می گیرد و به خود
 
یاری و استقلال وی زیان می رساند. به همین جهت آموزش و راهنمایی پدر ومادر كودك نابینا در درجه
 
اول ضروری تر از خود اوست. والدین كودك نابینا، نابینایی او را فاجعه یی بزرگ می پندارند و نمی دانند
 
كه درك آنها از فرزندشان به كلی با درك وی از خودش متفاوت است. كودك نابینا ابتدا اصلاً
 
نمی دانسته كه از چه چیزی محروم شده و یا چه چیزی را از دست داده است و دیگران با او متفاوتند.
 
این ناآگاهی از خود، تا مدتها ادامه دارد. كودك نابینا در سنین پیش از دبستان آمادگی پذیرش
 
آموزشهایی را دارد كه به كسب محارتهای خودیاری منجر می شود. لیكن از آنجایی كه بیشتر مراحل
 
 یادگیری در این سنین از طریق تقلید صورت می گیرد، شایسته است دیگر حواس وی به حدی
 
تقویت شوند كه بتوانند جایگزین حس بینایی شوند. در حین تقویت حواس در هر فرصت مناسب با گفتن
 
مطالبی شیرین و جذاب محیط پیرامون او را توصیف و قابل درك نمود تا قادر به تقلید شود. همچنین باید
 
 به رشد حركتی و تقویت مهارتهای جهت یابی كودك توجه خاصی داشت. كودك در این سنین دارای
 
انرژی فراوان و هیجان بسیار، برای تحرك وبازی است و بتدریج به تفاوتهای خود با دیگران پی می برد.
 
كم كم به محدودیتهای خود می اندیشد، و احساس عدم امنیت نسبت به محیط پیرامونش در وی به
 
 وجود می آید. در این زمان باید كودك را دریافت. باید او را با محیط آشنا كرد تا احساس امنیت كند.
 
شرایط شركت او را در بازیهای گروهی با همسالانش فراهم ساخت. او را با توانمندیهای خود آشنا كرد
 
 و مقدمات بروز استعدادها و توانایی هایی را فراهم ساخت. اگر كودك رها شده و در خود فرو رود،
 
بتدریج از فرآیند رشد عقب مانده و از بستر طبیعی اجتماع منزوی می شود.

بدون شك نقص بینایی در احراز تجربه و كسب دانش محدودیتهایی ایجاد می كند، ولی این
 
محدودیت ها به آن اندازه نیست كه فرد نابینا را از تمام فعالیت های آموزشی، فراگیری حرفه و
 
تجربه اندوزی محروم گرداند. چه بسیارند افراد نابینا كه در آموزش بسیاری از علوم و فنون از بینایان نیز
 
بهتر عمل كرده اند. نابینایان در علوم انسانی پیشرفتی قابل توجه دارند. در موسیقی ممتاز می شوند.
 
برخی از كارها را مشتركاً با بینایان انجام می دهند. فكر و دست آنان با كمك و دید بینایان بر بسیاری از
 
مشكلات فایق می آید.

آموزش و پرورش كودكان و بخصوص نابینایان درگرو اتحاد مستمر و محكم اولیا خانه و مدرسه امكان پذیر
 
می گردد. متولیان امور آموزشی و پرورشی باید از وحدت رویه و وفاق كامل و تقسیم كار مناسبی
 
برخوردار باشند تا اجرای صحیح وظایفشان، به اهداف عالی هم نزدیك شود. اولیاً خانه و مدرسه
 
دانش آموز نابینا، ضمن برقراری جلسات و ملاقات های مستمر و مكرر، آموزش و پرورش فرزندشان را
 
جریان می دهند و از هر گونه وقفه یا عدم هماهنگی جلوگیری می كنند. به این ترتیب تحصیل دانش
 
آموز نابینا بی وقفه استمرار خواهد داشت، تا چشمان خاموش او بتواند فانوس راه خود و دیگران باشد.

اضطراب مدرسه ونحوه برخورد با آن

 

با شروع ماه مهر و بازگشايي مدارس، عده اي از والدين با کودکان خود دچار مشکل مي شوند که يکي از اين مشکلا ت بهانه گيري کودکان در مورد رفتن به مدرسه است. بسياري از آنها از همان روزهاي اول با رفتن به مدرسه مشکل دارند و عده اي ديگر پس از گذشت چند روز از بازگشايي مدارس دچار اين مشکل مي شوند، که بايد دلا يل آنها را پيدا و سعي در رفع آن داشته باشيم.
يکي از اين دلايل اضطراب کودکان هنگام رفتن به مدرسه است. دلايل متعددي وجود دارد که چرا کودکان 6-5 ساله از رفتن به مدرسه مي گريزند، مهمترين و معمول ترين نارضايتي آنها عبارتند از: «من مي خواهم فقط در خانه بمانم!» بعضي کودکان در اين سن به زمان بيشتري براي سازگارکردن خود با قوانين و محيط هاي جديد نياز دارند.
بازگشايي مدارس پس از تعطيلات تابستاني، به دنيا آمدن خواهر يا برادر، بيماري و يا مرگ يکي از اقوام مي تواند باعث اضطراب و دلشوره کودک شود، حتي بچه اي که قبلا اين طور نبوده ، ممکن است دچار اين اضطراب ها شود. براي رفع اين مشکل با فرزندتان درباره آنچه که در روزهاي مدرسه انجام مي داده صحبت کرده و روي نکات مثبت و جالب توجه تاکيد بيشتري کنيد. ساعات روز او را طوري برنامه ريزي کنيد تا احساس رضايت بيشتري کند. استفاده از وسايل کوچک و جالبي که به طور چشمگيري باعث کاهش اضطراب و تقويت اعتماد به نفس او مي شود بسيار موثر است.
عامل ديگري که سبب فرار کودکان از مدرسه مي شود همان ترس از مدرسه است.
بعضي کودکان 6 ساله به طور عجيبي از مدرسه مي ترسند و مدام بهانه گيري مي کنند و به مادرشان مي گويند: «من به مدرسه نمي روم و در خانه مي مانم». ترس اين کودکان ممکن است دلايل متعددي داشته باشد از جمله ترس از سوار شدن سرويس، دعوا کردن با دوستش، توبيخ شدن توسط معلم، قادر نبودن به بستن بندهاي کتاني (کفش) يا مسخره کردن او به خاطر عينکش.
براي کمک به کودک تان بايد با معلم او صحبت کنيد و شيوه جديدي را براي حل مشکل کودکتان پيدا کنيد. به عنوان مثال اگر او را مسخره مي کنند، به معلمش بگوييد تا با بچه هاي ديگر صحبت کند. اگر از سرويس مدرسه مي ترسد با راننده سرويس تماس بگيريد و از او بخواهيد که فرزندتان را با اسم صدا کرده و به او خوشامد گويد و اجازه دهد که او در رديف جلو بنشيند.
عامل ديگري که کودکان را رنج مي دهد و مانع از رفتن آنها به مدرسه مي شود اين است که کودک شما فکر مي کند که مانند ديگران  باهوش نيست.
هنگامي که کودکان براي سلامت جسماني و عقلاني به مراکز سنجش سلامت مراجعه مي کنند، اضطراب آنها به طور فزاينده اي زياد مي شود. در اين مراکز کودکان 5-6 ساله اي هستند که احساس بدي درباره موفقيت شان در مقايسه با ديگر همکلاسي هايشان دارند.
راه حل اين مساله اين است که  اگر فکر مي کنيد که فرزندتان به کمک بيشتري نياز دارد، به معلمش بگوييد به او توجه و کمک بيشتري کند يا يک معلم خصوصي برايش بگيريد. به جاي اين که سعي کنيد خودتان معلم کودک تان شويد همانند يک راهنماي خوب عمل کرده و به آن کاري که فرزندتان خوب انجام مي دهد، تکيه کنيد. او را مطمئن سازيد که در صورت اشتباه انجام دادن کاري هيچ مساله اي پيش نميآيد و تنها انتظاري که از او داريد اين است که سعي کند بهترين باشد. در انتها سعي کنيد که کودک را به مدرسه و محيط آن علاقه مند کنيد.
اين راهها را براي تشويق کودک به منظور به مدرسه رفتن بيازماييد. با نظري مساعد درباره مدرسه صحبت کنيد. روزهايي را که قرار است اتفاق خاصي در مدرسه بيفتد يا برنامه خاصي در مدرسه وجود دارد در تقويم علامت بگذاريد، مثلا به کودک بگوييد: «اين هفته قرار است تمام بچه هاي کلاس تان را براي بازديد ببرند. فکر مي کني چه چيزهاي تازه اي ببيني؟ يادت باشد همه چيز را براي من تعريف کني».
اگر دليل خاصي براي دوست نداشتن يا احساس ناراحتي فرزندتان نسبت به مدرسه وجود ندارد لازم است که شما کمي هوشيارتر و تيزبين تر باشيد تا رفتن به مدرسه براي کودک تان تبديل به يک رويداد هيجان انگيز و لذت بخش شود.