شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

یاس بوی مهربانی میدهد                 عطر دوران جوانی میدهد


یاسها یاد اور پروانه اند                     یاسها پیغمبران خانه اند

                 

یاس رایک شب گل ایوان ماست       یاس تنها یک سحر مهمان ماست


یاس را آیینه ها رو کرده اند             یاس را پیغمبران بو کرده اند


یاس بوی حوض کوثر میدهد           عطر اخلاق پیمبر میدهد


حضرت زهرا دلش از یاس بود         دانه های اشکش از الماس بود


داغ عطر یاس زهرا زیر ماه            می چکانید عطر حیدر را به چاه


عشق محزون علی یاس است و بس        چشم او یک چشمه الماس است و بس


اشک میریزد علی مانند رود                     بر تن زهرا گل یاس کبود

فرا رسیدن شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد  

راههاي تقويت تفکر مثبت

نسبت به خودمان احساس خوبي داشته باشيم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانيم.

ليستي از صفات مثبت خود تهيه کنيم و راه‌هاي تقويت آنها را بيابيم و تجربه کنيم.

ليستي از افکار منفي خود در طي روز تهيه و سعي کنيم براي هر فکر منفي يک فکر مثبت معادل بيابيم تا به کمک آن بتوانيم با افکار منفي مقابله کنيم.

سعي کنيم در گفتار و برخوردهاي روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنيم، مثلاً در ملاقات با ديگران بجاي استفاده از کلمه «خسته نباشيد» که داراي بار منفي و القاي حس خستگي است، بگوييم «خدا قوت»، «شاد باشيد» و يا «پر انرژي باشيد».

به مشکلات به عنوان محکي براي ارزيابي توانايي‌هاي خود نگاه کنيم و هرگز نتيجه ي بدي را پيش‌بيني نکنيم، زيرا مشکلات فقط به اندازه‌اي مهم هستند که ما آنها را مهم مي‌پنداريم.

به لحظات و خاطرات زيبا و دوست داشتني گذشته ي خود فکرکرده و سعي کنيم آنها را تکرار نماييم.

از ترديد و دودلي دوري کرده و کارها را با جديّت دنبال کنيم.

به نداي منفي دروني خود و تلقين‌هاي مخرب و نگران کننده‌ي ديگران بي‌توجه باشيم و سعي کنيم عکس آنها را انجام دهيم.

از ميان اهداف خود هدفي را انتخاب کنيم که اميد بيشتري به موفقيت آن داريم و در تلاش براي تحقق آن، به فکر تأييد يا تکذيب ديگران نباشيم.

در توصيف احوال و زندگي خود از کلمات مثبت استفاده کنيم.

ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفي به سراغمان بيايد، تا خسته نشده‌ايم به رختخواب نرويم.

هرگز به هيچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنيم.

اعتماد به نفس خود را در هر شرايطي حفظ کنيم و هرگز به ديگران اجازه ندهيم که آن را متزلزل کنند. بايد متوجه باشيم که اعتماد به نفس کليد خلق تفکر مثبت است.

خنديدن را فراموش نکنيم. خنديدن باعث مي‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفي‌ جاي خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.

اجراي راهکارهاي تقويت مثبت هيچ هزينه‌اي ندارند و به سن و سال افراد نيز مربوط نمي‌شوند. فقط بايد اين شعار را فراموش نکنيم: اگر افکارمان را کنترل کنيم، زندگي‌مان متحول مي‌شود

 

نغدیه مناسب زمان امتحانات

صبحانه

از آنجایی كه فاصله بین شام تا صبحانه بین 10 تا 12 ساعت متغیر است، بنابراین صبحانه برای كودكان مخصوصاً دانش آموزان بسیار مهم است. طفره رفتن از خوردن صبحانه، مخصوصاً به دلیل اضطراب ناشی از امتحان، یكی از مشكلات شما، والدین است اما با تهیه صبحانه ای اشتها برانگیز موفق خواهید شد.

مواد غذایی كه می توانید با آنها صبحانه ای كامل و اشتها آور فراهم كنید، شامل:

نان روغنی: یكی از نان های خوشمزه و انرژی زا است. خوردن مقدار كمی از آن، حداقل تا 40 دقیقه، انرژی مورد نیاز بدن را كاملاً تامین می كند. بنابراین چند نكته نان روغنی به همراه پنیر و گردو، صبحانه ای مقوی و مفید است.

یك لیوان شیر( بهتر است گرم باشد، كه البته معمولاً بچه ها آن را دوست ندارند!) به همراه دو قاشق عسل یا چند حلقه موز.

سیب و جوانه گندم به تنهایی صبحانه كاملی است. برای جلوگیری از ایجاد حالت تهوع، بهتر است چند تكه نان و پنیر و گردو نیز مصرف شود.

یك كاسه عدسی( لوبیا توصیه نمی شود) به همراه كمی كره در آن، صبحانه مفیدی است.

-سرشیر یا خامه یا عسل به همراه كمی چای یا یك لیوان شیر.

نان و پنیر به همراه خیار یا گوجه فرنگی و یك استكان چای شیرین، صبحانه ای مفید و انرژی زاست.

- تخم مرغ، منبع كاملی از پروتئین و سایر مواد مورد نیاز بدن است و به هر شكل كه مصرف شود( آب پز، نیمرو، پخته) مفید است و تا مدتی طولانی كودكان را سیر نگه می دارد.

- از خوردن غذاهای پرحجم به عنوان صبحانه، مثل قورمه سبزی یا قیمه باقیمانده از شب قبل، آبگوشت و... بپرهیزید. این غذاها، حجم معده را افزایش داده و احساس سنگینی و خواب آلودگی ایجاد می كنند و در روزهای امتحان اصلا توصیه نمی شوند.

به طور كلی صبحانه ای مفید و مغذی است كه در عین كم حجم بودن، غنی بوده و حداقل 2 تا 3 ساعت كودك را سیر نگه دارد و مهم تر این كه انرژی موردنیاز او را تأمین كند.

خوردن صبحانه را فراموش نكنید. معده خالی اجازه تفكر در جلسه امتحان را از انسان می گیرد.

میان وعده

به دلیل این كه اكثر مدارس، ساعت های درسی را در روزهای نزدیك به امتحان با برگزاری كلاس های تقویتی افزایش می دهند، از این رو حتماً نیاز است تا برای زنگ تفریح، مخصوصاً ساعت های پایانی، خوراكی های مغذی به بچه ها داده شود ولی این خوراكی ها نباید اشتهای كودكان را برای ناهار از بین ببرند. بنابراین بهترین خوراكی های زنگ های تفریح، انواع میوه، ساندویچ های بسیار كوچك( به غیر از سوسیس و كالباس) و تنقلاتی مثل انواع آجیل خام است.

ناهار

اگر فرزند شما بعضی غذاها را دوست ندارد، اما برای او مفید است، سعی كنید آن غذا را با چاشنی های مفید، خوشمزه كنید.

- انواع غذاهای دریایی مخصوصاً ماهی، انتخاب بسیار خوبی برای ناهار، خصوصاً در زمان امتحانات است." فسفر" موجود در ماهی بهترین ماده مغذی برای " مغز" است. اما متأسفانه اغلب بچه ها، ماهی دوست ندارند و علت آن " بوی" ماهی است. از این رو، ماهی را طوری بپزید كه بوی آن از بین برود.

- غذاهای سبزی دار، مثل انواع خورشت( كرفس، قورمه سبزی، نعنا، جعفری و...) خوراك مرغ به همراه هویج، كلم و... غذاهای مفید و عالی برای كودكان هستند.

- از پختن غذاهای پرحجم مثل آبگوشت در دوران امتحانات بپرهیزید. این قبیل غذاها، حجم معده را افزوده و احساس خواب، سستی و نفخ شدید را ایجاد می كنند. این قبیل غذاها، حداقل 4 تا 5 ساعت زمان لازم دارند تا كمی هضم شوند .

- در دوران امتحان، از فرزند خود بخواهید تا غذاهای مورد علاقه اش را به شما بگوید. شما نیز تا حد امكان همان غذاها را تهیه كنید. این مسأله اشتهای فرزندتان را برانگیخته و او با اشتیاق غذا میل می كند و همین امر نتایج مثبتی به دنبال خواهد داشت.

- سالاد، سبزی خوردن، ماست و... مواد غذایی خوبی برای تحریك اشتها هستند. آنها را فراموش نكنید.

ادامه نوشته

روز جهاني صليب سرخ

روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر بر تمامی ایرانیان فرخنده باد.
امیدواریم پاسخگوی راستینِ زحماتِ مددیاران کوشا و توانمندِ سازمان هلال احمر باشیم

زنگ ادبیات

بچه ها ! صبحتان به خير ، سلام
 درس امروز « فعل مجهول » است
« فعل مجهول »‌ چيست ؟ مي دانيد؟
‌ نسبت « فعل »‌ ما به « مفعول » است
***********
در دهانم زبان ، چو آويزي
در تهيگاه زنگ مي لغزيد
صوت ناسازم آن چنان كه مگر
شيشه بر روي سنگ ، مي لغزيد
***********
ساعتي داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا كردم
تا زاعجاز خود شوم آگاه
« ژاله » را زان ميان صدا كردم
***********
ژاله از درس من چه فهميدي ؟
 پاسخ من سكوت بود و سكوت
دِ جوابم بده ، كجا بودي
رفته بودي به عالم هپروت ؟
***********
خنده ي دختران و غرش من ريخت
بر فرق ژاله چون باران
ليك او بود غرق حيرت خويش
غافل از اوستاد و از ياران
***********
خشمگين ، انتقام جو ، گفتم :
بچه ها ! گوش ژاله سنگين است
دختري طعنه زد كه نه ، خانم !
درس در گوش ژاله ياسين است !‌
***********
بازهم خنده ها و همهمه ها
تند و پيگير مي رسيد به گوش
زير آتشفشان ديده ي من
ژاله ، آرام بود و سرد و خموش
***********
رفته تا عمق چشم حيرانم
آن دو ميخ نگاه خيره ي او
موج زن در دو چشم بي گنهش
رازي از روزگار تيره ي او
***********
آنچه در آن نگاه مي خواندم
قصه‌ي غصه بود و حرمان بود
ناله يي كرد و در سخن آمد
با صدايي كه سخت لرزان بود :
***********
« فعل مجهول » فعل آن پدريست
كه دلم را ز درد پرخون كرد
خواهرم را به مشت و سيلي كوفت
مادرم را از خانه بيرون كرد
***********
شب دوش از گرسنگي تا صبح
خواهر شيرخوار من ناليد
سوخت از تابِ تب برادر من
تا سحر در كنار من ناليد
***********
از غم آن دو تن ، دو ديده ي من
اين يكي اشك بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمي دانم
كه كجا رفت و حال او چون بود
***********
گفت و ناليد و آنچه باقي ماند
هق هقِ گريه بود و ناله ي او
شسته مي شد به قطره هاي سرشك
چهره ي همچو برگ لاله ي او
***********
ناله ي من به ناله اش آميخت
كه غلط بود آنچه من گفتم
درس امروز قصه ي غم توست
تو بگو ، من چرا سخن گفتم ؟
***********
« فعل مجهول »‌ فعل آن پدريست
كه تو را بي گناه مي سوزد
آن حريق هوس بود كه در او
مادري بي پناه مي سوزد
***********

اكثر ما باغبانان گلزار احساس و انديشه از شرايط زندگي و خانوادگي گلهاي معطر كلاس خود بي خبريم . چرا ؟

روزمعلم

 
 
روز معلم مبارک باد

          روز معلم مبارك باد

عارفان علـم عاشـق می شوند       بهـترین مردم معلـم می شـوند

عشق با دانش متمم می شود       هر که عاشق شد معلم میشود

 فرا رسیدن روز معلم را خدمت همکاران عزیز تبریك و تهنیت عرض می نمایم

هوش هیجانی

 

در واقعيت امر ما دو ذهن داريم، يکي که فکر مي کند و ديگري که احساس مي کند. اين دو راه متفاوت شناخت، در کنشي متقابل، حيات رواني ما را مي سازند. ذهن خردگرا همان مقام درک و فهم است که به مدد آن قادر به تفکر و تعمق هستيم. ولي در کنار آن نظام ديگري نيز براي دانستن وجود دارد، نظامي تکانشي و قدرتمند و گهگاه غيرمنطقي، يعني ذهن هيجاني. تقسيم ذهن به دو بخش هيجاني و خردگرا تقريبا مانند تمايزي است که عوام ميان «قلب» و «سر» قائلند. احساس يقين حاصل از «گواهي  قلبي» بر درست بودن چيزي، متفاوت با گواهي عقلي و تا حدودي عميق تر از آن است. نسبت کنترل عقلاني ذهن بر بخش هيجاني آن روند يکنواختي دارد; هر چه احساس شديد تر باشد، ذهن هيجاني مسلط تر و ذهن خردگرا بي اثر تر مي گردد. به نظر مي رسد که اين ترتيب، از امتيازي سرچشمه مي گيرد که تکامل طي اعصار متمادي به احساسات و ادراک هاي شهودي ما داده است تا راهنماي پاسخ هاي آني ما در موقعيت هاي مخاطره آميز باشند; زيرا گاها لحظه اي تامل براي فکر کردن درباره کاري که بايد انجام شود، ممکن است به قيمت از دست دادن زندگي ما تمام شود. اين دو ذهن در اکثر موارد بسيار هماهنگ عمل مي کنند اما با اين وجود، دو ذهن  خردگرا و هيجاني نيروهاي نسبتا مستقل از هم هستند. عملکرد ذهن هيجاني بسيار سريع تر از ذهن  خردگراست. ذهن هيجاني بدون آنکه حتي لحظه اي درنگ کند تا بررسي کند که چه مي کند، مانند فنر از جا مي جهد و دست به عمل مي زند. نقطه تمايز ذهن هيجاني از واکنش سنجيده و تحليل گرايانه اي که مشخصه ذهن انديشمند است، سرعت عمل آن است. اعمالي که از ذهن هيجاني سرچشمه مي گيرند با قطعيت شديد و مشخص همراهند که حاصل روش جاري و آسان گير ذهن هيجاني در نگريستن به اطراف است که مي تواند براي ذهن خردگرا کاملا مبهوت کننده باشد. پس از فرو نشستن گرد و غبار يا حتي در ميانه راه متوجه مي شويم که داريم از خود مي پرسيم «راستي چرا آن کار را کردم؟» اين سوال نشانه اي از آن است که ذهن خردگرا در حال آگاهي يافتن از آن لحظه است اما نه با سرعت ذهن هيجاني. از متداول ترين پاسخ هاي هيجاني سريع و نپخته، ازدواج هاي غلط است; چرا که در حالات هيجاني (emotional) ذهن انسان از تفکر منطقي خالي مي شود و پس از فروکش کردن هيجان ها تازه مي فهميم که چه بلايي سر خود آورده ايم. ذهن هيجاني همانند يک شمشير دولبه است; امتياز بزرگ ذهن هيجاني در اين نکته است که مي تواند واقعيت هيجاني رادر يک لحظه دريابد (او از دست من عصباني است، او دروغ مي گويد، او فکر خطرناکي در کله دارد)، و دريک آن به قضاوتي شهودي دست بزند که به ما مي گويد در مقابل چه کسي بايد احتياط کنيم، به چه کسي بايد اعتماد کنيم و چه کسي درمانده است. ذهن هيجاني رادار ما براي اعلام خطر است. اگر ما (يا پيشينيان ما در طول دوران تکاملي) در برخي از اين موارد منتظر ارزيابي عقل خردگرا مي مانديم نه تنها ممکن بود اشتباه کنيم، که حتي شايد زنده هم نمي مانديم. اما همين ذهن هيجاني ممکن  است دردسرساز شود; مشکل اينجاست که اين برداشت ها و قضاوت هاي شهودي از آنجا که در يک لحظه صورت مي گيرند ممکن است اشتباه يا گمراه کننده باشند. حال با اين مقدمه بهتر مي توانيم مفهوم «هوش هيجاني» را دريابيم.

تعريف هوش هيجاني

زنگ تفريح يک مرکز پيش دبستاني است و عده اي پسربچه روي چمن ها مي دوند. اميرعلي زمين مي خورد، زانويش زخمي مي شود و گريه مي کند; اما پسرهاي ديگر به دويدن ادامه مي دهند به جز اردشير که توقف مي کند. وقتي گريه اميرعلي فروکش مي کند، اردشير نيز خودش را زمين مي زند و زانويش را مي مالد، وي فرياد مي زند «زانويم زخمي شده است!» روانشناسان اردشير را نمونه اي از افرادي مي شمارند که از هوش هيجاني و بين فردي خوبي برخوردار است. به نظر مي رسد که اردشير در «شناخت احساسات» همبازي هاي خود و برقرار کردن «ارتباط سريع و هموار» باآنان توانايي بالايي دارد. فقط او بود که به درخواست کمک و درد اميرعلي توجه کرد و فقط او بود که سعي کرد دوست زمين خورده اش را تسلي دهد، هر چند تنها کاري که توانست بکند، ماليدن زانوي خودش بود. اين حرکت جسماني جزيي از استعدادي در برقرار کردن ارتباط حکايت دارد، يعني مهارتي عاطفي که براي حفظ ارتباط هاي نزديک در ازدواج، دوستي يا ارتباط حرفه اي اساسي است. اين مهارت ها در کودکان پيش دبستاني تازه جوانه زده اند و در طول زندگي شکفته خواهند شد. با اين وصف تعريف هوش هيجاني چنين است: «توانايي زير نظر گرفتن احساسات و هيجانات خود و ديگران، تمايز گذاشتن بين آنها و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها در تفکر و اعمال خود». بنابراين هوش هيجاني مجموعه مهمي از يک سري توانايي هاست: توانايي هايي مانند اينکه فرد بتواند انگيزه خود را حفظ نمايد و در مقابل ناملايمات پايداري کند، تکانش هاي خود را به تعويق بيندازد و آنها را کنترل کند، حالات روحي خود را تنظيم کند و نگذارد پريشاني خاطر، قدرت تفکرش را خدشه دار سازد، با ديگران همدلي کند و اميدوار باشد. هوش منطقي (IQ) و هوش هيجاني (EQ) تضادي با يکديگر ندارند بلکه فقط با هم متفاوتند. دانستن اينکه شخصي فارغ التحصيل ممتازي است تنها به اين معني است که او در جنبه هايي که با نمره سنجيده مي شوند بسيار موفق بوده است و احتمالا فردي با هوشبهر (IQ) بالاست، اما درباره اينکه او به فراز و نشيب هاي زندگي چه واکنشي نشان مي دهد، چيزي به ما نمي گويد و مشکل در همين جاست. هوش تحصيلي - کلا   کالا هوشبهر يا IQ - در مواقع بروز بحران و گرفتاري هاي زندگي، عملا هيچ نوع آمادگي اي در افراد پديد نمي آورد. با وجود آنکه هوشبهر بالا تضمين کننده رفاه، شخصيت اجتماعي يا شادکامي در زندگي نيست، با اين حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر توانايي هاي تحصيلي تاکيد مي کنند و هوش هيجاني، يعني مجموعه اي از توانايي ها و صفاتي که بي اندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند را ناديده مي گيرند. نتيجه اين وضع خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاهي است که در سطوح بالاي دانشگاهي داراي مدرک اند ولي در پيش پا افتاده ترين روابط عاطفي و اجتماعي خود به شدت داراي مشکل اند. زندگي هيجاني حيطه اي است که مانند رياضيات يا ادبيات مي تواند در آن مهارتي کم يا زياد داشت و مجموعه توانش هاي خاص خود را مي طلبد. ميزان شايستگي فرد در آن زمينه براي درک اين مطلب که چرا فردي در زندگي پيشرفت مي کند و فرد ديگري با همان ميزان استعداد، در نيمه راه متوقف مي شود. برخلاف هوشبهر که سابقه حدود يک صد سال تحقيق بر صدها هزار نفر را به همراه دارد، هوش هيجاني مفهوم جديدي است. در حالي که عده اي معتقدند که هوشبهر را نمي توان از طريق تجربه يا آموزش چندان تغيير داد، ولي هوش هيجاني و قابليت هاي عاطفي مهم را مي توان به کودکان آموخت و سطح آن را در بزرگسالان ارتقا داد.

مولفه هاي هوش هيجاني

حيطه هاي اصلي هوش هيجاني به شرح زير هستند:
1- شناخت عواطف شخصي:خودآگاهي، يعني تشخيص هراحساس  به همان صورتي که بروز مي کند سنگ بناي هوش هيجاني است. توانايي نظارت بر احساسات در هر لحظه براي به دست آوردن بينش روان شناختي و ادراک خويشتن نقشي تعيين کننده دارد. ناتواني در تشخيص احساسات راستين، ما را به سردرگمي دچار مي کند. افرادي که نسبت به احساسات خود اطمينان بيشتري دارند بهتر مي توانند زندگي خويش را هدايت کنند. اين افراد درباره احساسات واقعي خود در زمينه اتخاذ تصميمات زندگي، از انتخاب همسر گرفته تا شغلي که برمي گزينند، احساس اطمينان بيشتري دارند.
بعضي از افراد واقعا در زمينه شناخت عواطف شخصي خود فاقد خودآگاهي اند. اين عده وقتي از لحاظ عاطفي و هيجاني به هم مي ريزند نمي دانند کهآيا خشمگين اند يا غمگين؟ خوشحال ا ند يا صرفا پرانرژي؟ اين افراد بهاي «بي سوادي هيجاني» خود را در روابط بين فردي و حتي دروني مختل مي پردازند.
2- به کار بردن درست هيجان ها: قدرت تنظيم احساسات خود، توانايي اي است که بر حس خودآگاهي متکي باشد و به ظرفيت شخص براي تسکين دادن خود، دورکردن اضطراب ها، افسردگي ها يا بي حوصلگي هاي متداول اشاره دارد. افرادي که به لحاظ  اين توانايي ضعيفند، دايما با احساس نوميدي، خشم مزمن و افسردگي دست به گريبان اند، در حالي که افرادي که در آن مهارت زيادي دارند با سرعت  بسيار  بيشتري مي توانند ناملا يمات زندگي را پشت سر بگذارند. براي مثال بيرون ريختن غضب را برخي افراد به عنوان روشي براي مقابله با عصبانيت به کار مي گيرند چرا که اين باور در ميان عموم مردم رواج دارد که «انجام اين کار باعث مي شود احساس بهتري پيدا کني». از دهه 1950 روانشناسان با اين روش مخالفت کردند  چرا که دريافتند برون ريزي خشم يکي از بدترين راه هاي خاموش کردن آن است، زيرا انفجار غضب عموما برانگيختگي مغز هيجاني را تقويت مي کند و باعث مي شود افراد  در عوض احساس خشم کمتر، عصبانيت بيشتري احساس کنند. به همين ترتيب بسياري از افراد در زمينه مديريت اضطراب و نگراني هاي خود دچار مشکل اند. ذهن نگران در زنجيره بي پاياني از ناراحتي هاي جزيي گرفتار مي شود، از يک موضوع به موضوع ديگر مي رود و به عقب باز مي گردد.
نگراني هاي مزمن و مکرر، شبيه     چرخش به دور خود است که هيچ گاه به راه حل مثبتي منجر نمي شوند. توانايي تنظيم هيجانات مختلف -  خشم، نگراني، افسردگي و غيره- از مولفه هاي هوش هيجاني است و عامل تاثير گذاري در خدمت بهداشت روان محسوب مي شود.
3-برانگيختن خود: برانگيختن خود به زبان ساده يعني کنترل تکانه ها (تکانه هايي مثل خشم، ميل جنسي و...) تسلط بر نفس، تاخير در ارضاي فوري خواسته ها و اميال، رهبري هيجان ها و توان قرار گرفتن در يک وضعيت رواني مطلوب. خويشتن داري عاطفي يا همان به تاخير انداختن کامرواسازي و فرونشاندن تکانه ها يکي از مولفه هاي اساسي هوش هيجاني است. افراد داراي اين مهارت در هر کاري که به عهده مي گيرند بسيار مولد و اثربخش خواهند بود.
4- شناخت عواطف ديگران: همدلي، توانايي ديگري بر خود آگاهي عاطفي متکي است و اساس مهارت رابطه بامردم است. افرادي که از همدلي بيشتري برخوردارند به علا يم اجتماعي ظريفي که نشان دهنده نيازها يا خواسته هاي ديگران است توجه بيشتري نشان مي دهند. اين توانايي آنان را در حرفه هايي که مستلزم مراقبت ازديگرانند، تدريس، فروش و مديريت موفق تر مي سازد. انسان هايي که در شناخت عواطف ديگران مهارت دارند به راحتي  و گاهي بدون ديدن چهره  طرف مقابل مثلا  از پشت تلفن قادرند حالت روحي ديگران را حدس بزنند. شناخت عوطف ديگران به ويژه در روابط بين زوجين اهميت دارد. تا هنگامي که انسان در اين کشور کويري که زمان و زندگي نام گرفته زندگي مي کند، تنهايي و انزوايش نيز پابرجاست. پس به 2 دليل مهم مي بايست توانايي شناخت عواطف ديگران را در خود بالا  ببريم: اول اينکه چون ما هرگز نمي توانيم مستقيما وارد تجربه ديگران شويم، هيچ گاه نمي توانيم کاملا  بدانيم که طرف مقابل ما چه چيزي را مي خواهد به ما برساند. وقتي پي مي بريم که هر قدر تلا ش کنيم نمي توانيم چنان با هوش يا حساس باشيم که بفهميم   ديگري چه تجربه اي مي کند، احساس گناه مي تواند ما را ياري دهد که از روي اصالت، متواضع باشيم. در اين بين هر چقدر قدرت و مهارت شناخت و عواطف ديگران در ما بالا تر باشد بيشتر مي توانيم در دنياي خصوصي و گاهي درد ديگران سهيم شويم و تنهايي و انزواي آن ها را کم کنيم. دوم اينکه «زبان» نمي تواند تجربه  را به خوبي منتقل کند زيرا تجربه نهفته در دل تجارب عميق انساني  غني تر از آنند که کلمات توان بازگو کردن آن ها را داشته باشند...
5- برقراري رابطه با ديگران: بخش عمده اي از هنر برقراري ارتباط، مهارت کنترل عواطف در ديگران است. افرادي که در اين زمينه مهارت  دارند، به خوبي و عميقا به ديگران گوش مي دهند، ديگران را مي پذيرند و دست به قضاوت نمي زنند، در ديگران احساس ارزش و عزت توليد مي کنند نه احساس گناه و در هر آن چه که به کنش متقابل آرام با ديگران  بازمي گردد   به خوبي عمل مي کنند. آنان ستاره هاي اجتماعي هستند ستاره هايي که حتي در روز نيز درخشان اند!
البته افراد از نظر توانايي هاي خود در هر يک از اين حيطه ها با يکديگر تفاوت دارند و ممکن است بعضي از ما مثلا  در کنار آمدن با اضطراب هاي خود کاملا  موفق باشيم اما در تسکين دادن ناآرامي هاي ديگران چندان کارآمد نباشيم. بدون شک زير بناي اصلي سطح توانايي  ما، زيستي و عصبي است اما مغز به طرز چشمگيري شکل پذير است و همواره در حال يادگيري. سستي افراد را در مهارت هاي عاطفي مي توان جبران کرد، هر کدام از اين حيطه ها تا حد زيادي نشانگر مجموعه اي از عادات و واکنش هاست که با تلا ش صحيح مي توان آن ها را بهبود بخشيد.

ويژگي افرادي که هوش هيجاني بالا  دارند

هوشبهر و هوش هيجاني قابليت هاي متضاد نيستند بلکه بيشتر مي توان چنين گفت که متمايزند. همه ما از ترکيبي از هوش و عواطف برخورداريم، افراد داراي هوش بالا  و هوش  هيجاني پايين و يا هوشبهر پايين  و هوش هيجاني بالا ، علي رغم وجود نمونه هايي نوعي، نسبتا نادرند. في الواقع ميان هوشبهر و برخي جوانب هوش هيجاني همبستگي مختصري وجود دارد، هر چند اين ارتباط آن قدر است که روشن کند اين دو قلمرو اساسا مستقل اند. گونه خالص داراي هوشبهر بالا ، يعني کاملا  فاقد هوش هيجاني، تقريبا تصوير اغراق آميزي از روشنفکراني است که در قلمرو ذهن استادند اما در دنياي فردي ناکار آمدند. نيم رخ هاي آماري مردان و زنان در اين خصوص تا حدودي متفاوت است. مرد داراي هوشبهر بالا  با طيف گسترده اي از علا يق و توانايي هاي ذهني مشخص مي شود که البته جاي تعجبي ندارد. اين مرد بلند پرواز و مولد، قابل پيش بيني  وسرسخت است و در بند علا يق فردي خود نيست. او همچنين عيب جو و فخر فروش مشکل پسند و بازدارنده، در تجارب احساسي ناراحت، غير بيانگر و مستقل و از نظر عاطفي سرد و بي روح است. مرداني که از نظر «هوش هيجاني» بالا  هستند، از نظر اجتماعي متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده يا ترس آور مقاومند. آنان  در زمينه خدمت به مردم يا حل مشکلا ت، قبول مسووليت و برخورداري از ديدگاه هاي اخلا قي، ظرفيتي قابل توجه دارند; در ارتباط خود با ديگران هم حسي و توجه نشان مي دهند. زندگي عاطفي آنان غني  اما همخوان است، آنان با خود، ديگران و مجموعه اجتماعي که در  آن زندگي مي کنند راحتند. زنان داراي «هوشبهر» بالا  از اتکا به نفس هوشمندانه اي که از آنان انتظار مي رود برخوردارند، تفکرات خود را به راحتي مطرح مي کنند، براي موضوعات ذهني ارزش قائلند و طيف گسترده اي از علا يق ذهني و زيبايي شناختي دارند.
آنان همچنين درون نگر هستند، مستعد ابتلا به اضطراب، فرو رفتن در خيالات و احساس گناه بوده و در ابراز آشکار خشم خود درنگ مي کنند، هر چند که آن را به طور غيرمستقيم ابراز مي دارند. زنان داراي «هوش هيجاني» سرشار با جرات هستند و احساسات خود را به طور مستقيم ابراز مي دارند و درباره خودشان احساس مثبتي دارند و زندگي براي آنان سرشار از معنا است. آنان نيز همانند مردان، خوش برخورد و اجتماعي هستند و احساسات خود را به طور مقتضي ابراز مي دارند، نه اينکه آن را به صورت انفجارهايي ابراز دارند که بعدها از آن تاسف بخورند. همچنين به خوبي با فشارهاي عصبي منطبق مي شوند، جايگاه اجتماعي آنان به آنها امکان مي دهد تا به آساني با افراد جديد روبه رو شوند، با خودشان به قدر کافي راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خود انگيخته و درمقابل تجارب عاطفي پذيرا باشند. برخلاف زنان داراي هوشبهر بالا و ناب، زنان داراي هوش هيجاني بالا، به ندرت احساس اضطراب يا گناه مي کنند يا در خيالات واهي غرق مي شوند. البته اين تصاير نشانگر دو جنبه افراطي هر حالت است - هوشبهر و هوش هيجاني به درجات مختلف در وجود همه ما در هم آميخته شده اند.

چگونه هوش هيجاني خود را افزایش دهیم؟
 

الفباي يادگيري هوش هيجاني شناخت هيجان هاي اصلي و ترکيبات فرعي آنهاست. برخي از هيجان ها را مي توان «اصلي» تلقي کرد; هيجان هايي که به مثابه رنگ هاي اصلي آبي، زرد و قرمز اند و ساير ترکيبات از آنها سرچشمه مي گيرند. عنوان برخي از خانواده هاي اصلي و برخي از اعضاي آنها از اين قرار است: خشم: تهاجم، هتک حرمت، تنفر، غضب، اوقات تلخي، غيظ، آزردگي، پرخاش، خصومت، اذيت، تندمزاجي، دشمني.
اندوه: غصه، تاثر، دلتنگي، عبوسي، ماليخوليا، دلسوزي به حال خود، احساس تنهايي، دل شکستگي، نااميدي و در سطح آسيب شناختي افسردگي شديد.
ترس: اضطراب، بيم، ناآرامي، دلواپسي، بهت، نگراني، ملاحظه کاري، ترديد، زودرنجي، ترسيدن، ترس ناگهاني يا شوک، وحشت و از نظر آسيب شناسي رواني هراس (Phodia) و وحشت زدگي (Panic).
شادماني: شادي، لذت، آسودگي، خرسندي، سعادت، شوق، تفريح، احساس غرور، وجد، به هيجان آمدن، خشنودي، رضايت، شنگولي، از خود بي خود شدن و در سطح آسيب شناختي شيدايي (mania).
عشق: پذيرش، رفاقت، اعتماد، مهرباني، هم ريشگي، صميميت، پرستش، شيفتگي.
شگفتي: جا خوردن، حيرت، بهت، تعجب.
شرم: احساس گناه، دست پاچگي، حسرت، احساس پشيماني، احساس پستي، افسوس، دل شکستگي، توبه.
فهرست مذکور يقينا نمي تواند کليه سوال هاي مربوط به طبقه بندي هيجان ها را پاسخ دهد. براي مثال حسادت را که گونه اي از خشم آميخته با اندوه و ترس است چگونه مي توان طبقه بندي کرد. با اين حال، قدم اول در اين مسير شناخت دقيق و ظريف انواع هيجانهاست. قدم بعدي خودآگاهي است; خودآگاهي به معناي وسيع کلمه عبارت است از تشخيص احساسات و يافتن واژگاني براي بيان آنها، يافتن پيوند موجود ميان افکار، احساسات و واکنش ها، آگاهي بر اينکه در تصميم گيري فکر يا احساسات غلبه دارد، توجه کردن به پيامدهاي انتخاب راه هاي مختلف و پياده کردن اين بينش ها در تصميم گيري درباره موضوع هايي نظير سيگار کشيدن.
يکي از اقدامات عملي براي غنا بخشيدن به خودآگاهي اين است که هنگام هيجاني شدن از خود بپرسيم: «الان دقيقا چه احساسي دارم؟ آيا رنجيده ام؟ آيا حسودي مي کنم؟ الان دقيقا چه فکري به ذهنم خطور کرد؟». پس از مدتي تمرين در مي يابيم که هميشه براي واکنش نشان دادن نسبت به احساسات، طرق مختلفي وجود دارد. هر قدر شخص براي پاسخگويي به يک هيجان، راه هاي بيشتري را بداند زندگي پربارتري خواهد داشت. راه ديگر براي بسط خودآگاهي، نوشتن حالات دروني است. بعد از چندين ماه نوشتن حالات روحي مختلف خود - از آنجا که کلمه ها در ذهن گم مي شوند نه روي کاغذ - مي توانيم خود را در يک نمودار تاريخي بررسي کنيم. مثلا مي فهميم که سال قبل در برابر يک مساله چگونه عصباني مي شديم و امسال چگونه واکنش نشان مي دهيم. همدلي، توانايي اجتماعي و هيجاني مهمي در اين زمينه است، يعني درک احساسات ديگران و خود را در جاي آنان فرض کردن و احترام گذاشتن به تفاوت هايي که در احساسات افراد نسبت به چيزهاي مختلف وجود دارد. توانايي برقراري ارتباط با افراد ديگر نيز از مولفه هاي هوش هيجاني است: فرد مي بايست تمرين کند تا شنونده و پرسشگر خوبي باشد، بتواند ميان آنچه ديگري انجام مي دهد و آنچه مي گويد تمايز قايل شود و سعي کند به جاي رفتارهاي نپخته اي مثل عصباني شدن يا منفعل بودن راه هاي بالغانه تري مثل جسارت و جرات ورزي را ياد بگيرد.

* * *
شکل گيري اجزاي هوش هيجاني، ابتدا در سال هاي اوليه زندگي کودک انجام مي گيرد، اگرچه شکل گيري اين ظرفيت ها در خلا ل سال هاي مدرسه نيز ادامه پيدا مي کند. پيامي که يک دختر کوچک هنگامي که براي درست کردن پازل خود از مادر گرفتارش کمک مي خواهد، دريافت مي کند، بر حسب نحوه پاسخ دهي مادر متفاوت است. چنانچه پاسخ مادر ابراز خشنودي آشکار از کمک کردن به او باشد، وي يک نوع پيام دريافت مي کند و اگر پاسخ مادر اين جواب موجز باشد که «مزاحم من نشو، کارهاي مهمي دارم که بايد انجام بدهم» برداشت کاملا متفاوتي پيدا مي کند. تمام مبادلات کوچک ميان والد و فرزند، داراي زيرمجموعه اي عاطفي است و تکرار اين پيام ها در طي ساليان به شکل گيري ديدگاه ها و توانايي هاي عاطفي اساسي در کودکان مي انجامد.
تحقيقات نشان مي دهند که صرف بي توجهي به کودک، از سو»رفتار آشکار بسيار مضرتر است; کودکاني که ناديده گرفته مي شوند از همه کودکان ديگر بدتر عمل مي کنند، از همه مضطرب تر، بي توجه تر و بي احساس تر هستند و به صورت متناوب پرخاشگر و گوشه گيرند. ميزان اجبار به تکرار کلاس اول در ميان اين کودکان 65 درصد است. سه چهار سال اول زندگي دوره اي است که مغز کودک نوپا حدود دو سوم اندازه کامل خود رشد مي کند و به لحاظ پيچيدگي، به گونه اي متحول مي شود که در تمام دوران زندگي، هيچ گاه به اين ميزان رشد نخواهد کرد. در خلال اين دوره، نسبت به دوران بعدي زندگي، فراگيري مطالب اساسي با سهولت بيشتري تحقق مي پذيرد و فراگيري عاطفي نيز در پيشاپيش تمام آموخته ها انجام مي گيرد. در خلال اين دوران فشار رواني جدي  مي تواند به مراکز يادگيري مغز آسيب برساند و از اين رو به هوش افراد زيان وارد آورد.