آن چه والدین باید بدانند

نمره بیست نمره خوبی نیست
 
سال‌هاست که نمره یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین معیار و ارزش در نظام آموزشی ماست.
به گونه‌ای که امروزه نمره 20گرفتن در بین عامه مردم به عنوان ضرب‌المثل با اشکال متفاوت کاربرد پیدا کرده است.
مثلاً اکثر ما در محاورات روزانه خود جملاتی چون: «فلانی کارش بیست است.»
یا «این جنس بیست است.» یا «دو تا نوزده یک بیست نمی‌شود.» را بارها و بارها به کار می‌بریم که در واقع از نوع ضرب‌المثل‌های مثبت است. این  نوع ضرب‌المثل تا چند دهه پیش، چه در فرهنگ عامه و چه در کتاب‌ها وجود نداشت، تا آنکه با شکل‌گیری نظام آموزشی جدید و نوع ارزیابی آن، نمره خوب یا عالی گرفتن معیار و ارزشی غیرقابل تردید شناخته شد.
 از سوی دیگر اگر کسی کارش خوب نباشد معمولا می‌گویند که  «فلانی کارش صفر است»، و یا نوع کارایی و توانایی افراد را از صفر تا بیست ارزش‌گذاری می‌کنند. پس نمره منفی مانند نمره مثبت در فرهنگ ما جای خود را باز کرده است. به همین دلیل نمی‌توان به راحتی نقش نمره را در جامعه نادیده گرفت، چه رسد به اینکه بخواهیم در نظام آموزشی خود آن را حذف کنیم.


اساساً نمره‌ یا ارزش‌گذاری از این نوع؛ خود نوعی انرژی مثبت و منفی را برای افراد ایجاد می‌کند. روانشناسان معتقدند که انرژی‌های روانی از طرق مختلف قابل دستیابی است و یکی از آنها هم تعیین ارزش‌ها و معیارهایی است که افراد و یا جامعه تعیین می‌کنند. در آزمایش‌های فراوانی که محققان بعد از کسب موفقیت از دانش‌آموزان و یا دانشجویان انجام دادند دریافتند که میزان مقاومت بدن در مقابل بیماری‌ها افزایش یافته و در عین حال افراد شاداب‌تر هستند.


محققان همچنین دریافتند که بدن افراد هنگام دریافت پاسخ‌های منفی، خصوصاً آموزشی، قدرت دفاعی خود را از دست می‌‌دهد و به راحتی دچار بیماری و مشکلات جسمی می‌شوند. در عین حال باید توجه داشت که عکس آن هم صادق است. این موضوع در مورد بسیاری از بیماران نیز به‌وفور مشاهده شده  است.

برخی از بیماران بعد از دریافت پاسخ منفی  آزمایش‌های خود، گاهی حتی نوع درد و بیماری را فراموش می‌کنند و یا وقتی متوجه می‌شوند که آزمایش آنها مثبت است و احیانا به بیماری سختی دچار هستند، مشکلات روحی‌ای که بر آنها عارض می‌شود در گسترش بیماری و حاد شدن آن نقش انکارناپذیری دارد. در حقیقت این همان انرژی مثبت یا منفی‌ای است که افراد دریافت می‌کنند، بدون آنکه گاهی حتی به نقش آن واقف باشند.


این نوع انرژی‌ها در کودکان و نوجوانان به مراتب تأثیر بیشتری دارد؛ چون افراد در این دوره سنی کمتر با قضایا به شکل منطقی برخورد می‌کنند و به اصطلاح از شکست‌های اولیه پلی برای پیروزی نمی‌سازند و به همین دلیل گمان می‌کنند که اتفاق عجیبی افتاده است و راه چاره و جبرانی نیست، در نتیجه شکست‌هایی از این دست و ناکامی‌های آموزشی آنها را کاملاً مأیوس و ناامید می‌سازد که متأسفانه گاهی برخی از این افراد دست به اعمال انتحاری می‌زنند.


نظام آموزشی ما چنان برنامه‌ریزی شده  است که فقط نمره است که می‌تواند توانایی‌های علمی دانش‌آموزان و دانشجویان را مشخص کند. اگر دانش‌آموزی در رشته‌ای درسی نمره کمی بگیرد، نه تنها معلم و یا معلمان نگاه دیگری به او خواهند داشت، بلکه در فضای خانه خواه‌ناخواه با مشکلاتی از جانب والدین  و چه بسا برادران و خواهران و یا بستگان روبه‌رو خواهد شد.

اعداد و ارقام متأسفانه سرنوشت مردم را تعیین می‌کند، در حالی که می‌توان با درایت و راه‌های درست به جای نمره و یا اعدادی این‌چنینی، دانش‌آموزان را به فعالیت‌های آموزشی و تحقیقاتی واداشت، به جای آنکه فقط از آنها نمره بخواهیم سعی کنیم که ذهن و فکر آنها را به کار واداریم و انگیزه دانش‌آموزان را تغییر دهیم.


نمرات بیشتر نقش تخدیری دارند تا تحصیلی. در چنین هنگامی دانش‌آموزان به جای ‌آنکه به تحصیل علم بپردازند، نمره را تحصیل می‌کنند. در نظام نمره‌پروری شما نمی‌توانید با دانش‌آموزان باسواد و با مطالعه فراوان برخورد کنید. دانش‌آموزی که فقط در فکر حفظ کردن دروس غیرکاربردی و گاه تشریفاتی است، نه زمانی برای فکر کردن و اندیشیدن دارد و نه ‌می‌تواند وقت خود را وقف علم‌آموزی و مطالعه دروس غیردرسی کند.

 معلمان می‌توانند برای برخی از درس‌ها کتاب‌ها و منابعی را در اختیار دانش‌آموزان بگذارند و یا به آنها معرفی کنند تا دانش‌آموز را از حالت رخوت و خمودی برهانند.یکی از آفت‌هایی که نمره‌محوری به دنبال دارد بی‌میلی به مطالعه و تحقیق و در عین حال به کتاب‌هاست.

دانش‌آموزان معمولا بعد از پایان سال تحصیلی حتی نیم‌نگاهی به کتاب‌های دوره‌های گذشته نمی‌اندازند،  مگر آنکه بخواهند در امتحانی شرکت کنند و ملزم به مطالعه کتاب‌های سال‌های گذشته باشند. البته این امر معمولا در پایان سال تحصیلی (دوره دبیرستان) صادق است که دانش‌آموزان برای موفقیت در کنکور لازم است دروس سال‌های قبل را مطالعه کنند.

وگرنه هیچ دانش‌آموزی تمایل ندارد که دست به کتاب‌های سال‌های قبل بزند. دلیل این امر را باید بیشتر در غیرکاربردی و غیرضروری بودن کتاب‌ها دانست.


اساساً نمره‌گرایی سبب می‌شود به جای آنکه حافظه بلندمدت دانش‌آموزان تقویت شود خودبه‌خود حافظه کوتاه مدت آنها درگیر شده و در عین حال میل به فراگیری بیشتر و کارآمدی ذهن آنها کاسته شود.  در این شیوه از آموزش فرد گرفتار روزمرگی شده و همه نیروی او در فراگیری چیزهایی صرف می‌شود که نمی‌توان از آن به عنوان عناصر موثر در دانش‌‌افزایی یاد کرد.


با این همه هنوز نمره گرفتن یک آرزو و هدف است. در واقع جای انگیزه و انگیخته در این سیستم عوض می‌شود. جایی که باید هدف آموختن باشد، نمره گرفتن هدف می‌شود و به همین دلیل بسیاری از دانش‌آموزان از ارائه یک کار تحقیقاتی و مطالعاتی عاجزند و معمولا هم از سطح سواد چندانی برخوردار نیستند. هم گستره واژگانی آنها کم است و هم اطلاعات عمومی بسیار ضعیفی دارند.


امروزه در همه مدارس  و آموزشگاه‌های ما این شیوه متأسفانه به عنوان اصل اساسی ارزیابی اجرا می‌شود. با این وجود آیا می‌توان یک شبه بنیان چنین نظامی را ترمیم کرد یا تغییر داد. در کدام مدرسه نمره از اهم برنامه‌های مدیران نیست. در حال حاضر نوعی ارزشیابی در مدارس انجام می‌شود که معمولا نمرات و میزان قبولی دانش‌آموزان را ملاک مدرسه خوب در نظر می‌گیرند.

 این نوع نگاه سلبی که  دیکته شده مدیریت آموزشی است، سبب می‌شود تا آموزگاران و مدیران به چیزی جز نمره فکر نکنند. از چنین منظری است که دانش‌آموز و خانواده او فقط به نمرات بالا بیندیشند.

 وقتی که  یکی از شرایط ثبت نام در برخی از مدارس معدل بالا باشد، دیگر نمی‌توان مدعی شد که نمره‌محوری در نظام آموزشی ما وجود ندارد. اگر  مدیریت آموزش و پرورش با همین اصل برخوردی اصولی کند و جلوی چنین کاری را بگیرد، شاید بتوان گام آغازین را در جلوگیری از نمره‌محوری برداشت. با چنین دیدگاهی والدین حق دارند که نمره‌های بالای بچه‌های خود را ببینند و آنها را وادارند تا روزها و شب‌ها به حفظ دروس بپردازند.


اگر چه نظام آموزشی ما بیش از حد به نمره اهمیت می‌دهد، اما والدین نقش انکارناپذیری در کسب نمره از فرزندان خود دارند. وقتی که معلمی برای نمرات کم دانش‌آموزی به والدین آنها نامه می‌نویسد، و از والدین می‌خواهد که فرزندان خود را به درس خواندن وادار کنند در حقیقت باید گفت که بنیان غلطی است که نظام آموزشی ما گذاشته است.


نمره گرفتن یک واقعیت است که نظام آموزشی ما و والدین دانش‌آموزان  نیز نمی‌توانند آن را انکار کنند، و از سوی دیگر این اعداد و ارقام به تابو و رویای دانش‌آموزان تبدیل شده است. رویایی مشکل‌آفرین و دردسر ساز که پایه‌های آگاهی و دانش مردم را تخریب می‌کند.

 
اگر به شکل واقع‌بینانه با این نوع ارزشیابی برخورد کنیم خواهیم دید که  به ظاهر ناخواسته ولی عملا با دست خود یک نوع اضطراب و استرس و بیماری را در جامعه تزریق می‌کنیم. با این همه آیا می‌توان گفت که «نمره» واقعیت ندارد؟

اختلال سلوک

اختلال سلوک

 

اختلا ل سلوك مجمو عه پايداري از رفتارها يي است كه با گذشت زمان شكل مي گيرد وغالباٌ مشخصه آن پر خا شگري وتجاوز به حقوق ديگران است. اختلا ل سلوك در دوره كودكي و نوجواني شايع وبه ميزان چشمگيري با عوا مل اجتما عي – اقتصادي ا رتباط دا رد. هيچ عامل واحدي نمي تواند توجيه كننده اين اختلا ل باشد. بلكه بسياري از عوا مل زيستي –رواني – اجتماعي  در پيدا يش اين بيماري نقش دارند. در كودكان مبتلا به اختلال سلوك بايد ا ز برنا مه هاي درماني چند وجهي  كه از تمام منابع قابل وصول خانواده وجامعه استفا ده مي كنند سود جست.

مقدمه :
هيچ دليلي نمي تواند رفتار ضد اجتما عي و اختلال سلوك كودك را توجيه كند. بلكه بسياري از عوا مل زيستي اختلا ل سلوك مجموعه پايداري از رفتارهايي را مي سازد كه با گذشت زمان شكل مي گيردوغالباٌ مشخصه آن پر خاشگري وتجاوز به حقوق ديگران است اختلال سلوك با بسياري از اختلا لا ت ياد گيري همراه است وعلاوه بر آن با چندين عا مل رواني – اجتماعي نظير سطح پايين اجتماعي – اقتصادي  روش تر بيتي خشن وتنبيهي – اختلا فات خانوادگي – فقدان نظارت مناسب والدين وفقدان كفايت اجتماعي ارتباط داردبرطبق ملاكهاي  DSM- IV
وجود سه رفتار اختصاصي از رفتار ذكر شده ضروري است كه شامل موارد زير است:1- زور گويي وقلدري 2- تهديد كردن 3- ارعاب ديگرا ن 4- بيرون ماندن ا ز خانه علي رغم قدغن والدين 5- شروع قبل از سن 13 سالگي. تا فرد را مبتلا به اختلا ل سلوك معرفي كند.
همه گيري شناسي
اختلال سلوك در دوره كودكي ونوجواني شايع است . به طور تخميني 6 تا 16% پسرها و2 تا 9%  دختران زير 18 سال مبتلا  به اين اختلال هستند. اختلال سلوك در پسرها به نسبت 1 به 4 تا 12 شايع تر از دختر هاست. اين اختلال در كودكان والدين مبتلا به اختلال شخصيت جامعه ستيز و وابسته به الكل از جمعيت كلي شايع تر است: شيوع اختلال سلوك ورفتار جامعه ستيز به ميزان چشمگيري با عوامل اجتماعي – اقتصادي ارتباط دارد.
سبب شناسي
هيج عامل واحدي نمي تواند رفتار ضد اجتماعي و اختلال سلوك كودك را توجيه كند. بلكه بسياري از عوامل زيستي –رواني – اجتماعي در پيدايش اين اختلال نقش دارند.
عوامل مر بوط به والدين :
روش تربيتي تنبيهي وخشن كه وجه مشخصه آن پرخاشگري كلا مي وجسماني شديد با بروز رفتار پرخاشگرانه وغير انطباقي  در كودك ارتباط دارد .وضعيت آشفته خانه با اختلا ل سلوك وبزهكاري مرتبط است. طلاق به خودي خود بك عامل خطر ساز محسوب مي شود. ولي تداوم خصومت –نفرت ودلخوري بين والدين از هم جدا شده ممكن است در بروز رفتارهاي غير انطباقي در كودكان نقش مهمتري داشته باشد. آسيب هاي رواني والدين كودك آزاري ومسامحه اغلب در بروز اختلال سلوك نقش دارد. جامعه ستيزي _ وابستگي به الكل وسوء مصرف مواد در والدين با بروز اختلا ل سلوك در كودكانشان ارتباط دارد والدين ممكن است آنقدر مسامحه كار باشند كه بستگان يا والدين خوانده مراقبت ازكودك را انجام دهند. بسياري از چنين والديني خود قرباني طرز تربيت والدين خويش بوده اند ويا گرايش به خشونت وبد رفتاري – آشنايي دارند .ويا غرق در تامبن نياز هاي خود هستند. فرضيات روان پويايي حكابت از اين دارد كه كودكان مبتلا به اختلال سلوك به طور ناخودآگاه تمايلات ضد اجتماعي والدينشان را برون ريزي مي كنند.
عوامل اجتماعي –فرهنگي : در كودكاني كه دچار محرومبت هاي اقتصادي – اجتماعي هستند خطر ابتلا به اختلال سلوك بالاتر است. همين امر در مورد كودكان ونوجواناني كه در محيط هاي شهري پرورش مي يابند شايع است.به نظر مي رسد بيكاري والدين – فقدان شبكه اجتماعي حمايت كننده – فقدان مشاركتهاي مثبت در فعاليت هاي اجتماعي جزو عوامل پيش بيني كننده بروز اختلال سلوك هستند. سابر يافته هاي همراه كه ممكن است بر بروز اختلال سلوك در مناطق شهري تا ثير بگزارند عبارتند از افزايش ميزان وشيوع مصرف مواد مخدر. هر چند مصرف الكل ودارو در شروع اختلال سلوك نقشي ندارند ولي احتما لاٌ بهبودي اختلال سلوك را با دشواري مواجه مي كند. مصرف دارو ها همچنين ممكن است نشانه ها را تشديد كند. بنا براين عواملي كه احتمال مصرف منظم مواد را افزايش مي دهند ممكن است سبب طولاني شدن اختلال شوند.
عوامل روان شناختي : كودكاني كه در شرابط آشفته وهمراه با مسا محه بزرگ شده اند عموماٌ خشمگين – مخرب پر توقع بار آمدهوقادر به كسب تدريجي تحمل محروميت كه لازمه روابط پخته و بالنده است – نيستند. از آنجايي كه الگو هاي نقش آنها ضعيف و غالباٌ متغيير است. پايه اي براي پيدايش الگوي آرماني و وجدان در آنها وجود ندارد. اين كودكان انگيزه اي براي رعايت موازبن اجتماعي اخلاقي نداشته و نسبتاٌ سنگدل هستند.
كودك آزاري وسوء رفتار با كودك : كودكاني كه براي مدت هاي طولاني در معرض خشونت بوده اند- به خصوص آنهايي كه متحمل سوء رفتار جسمي شده اند – غالباٌ رفتار پر خاشگرانه ايي دارند. چنين كودكاني ممكن است در بيان كلامي احساسات خود دچار مشكل شوندو اين مشكل آنان را به ابراز فيزيكي احساسشان  سوق مي دهد. به علاوه كودكان ونوجواناني كه شديداٌ مورد سوء رفتار واقع شده اند- حالت گوش به زنگي شديد دارند در برخي موارد اين كودكان موقعيت هاي خوش خيم را سوء تعبير كرده و با خشونت واكنش نشان مي دهند. البته همه رفتارهاي جسماني معادل اختلال سلوك نيست اما كودكان داراي الگوي گوش به زنگي و واكنش هاي خشن احتمالاٌ دست به خشونت زده و حقوق ديگران را زير پا مي گذارند.
درمان
هر چند به دليل آنكه نشانه هاي بسياري در اختلال سلوك وجود دارند ارزيابي روش هاي درماني مشكل است اما به نظر مي رسد طراحي برنامه هاي درماني موثر براي نشانه هاي مخفي اختلال سلوك مشكلتر از درمان پر خاشگري آشكار است. برنامه هاي درماني چند وجهي كه از تمام منابع قابل وصول خانواده وجامعه استفاده مي كنند احتمالاٌ در كنترل رفتار افراد مبتلا بهترين نتايج را در بر دلرند. هيچ روش درماني براي تمام رفتارهايي كه در اختلال سلوك نقش دارند موثر تلقي نمي شود ولي انواعي از درمانها ممكن است در اجزاء خاصي از اختلال مزمن مفيد واقع شوند. به علت شيوع بالاي نقايص مي تواند به عنوان گامي براي تغيير آنها قلمداد شود. در ادامه به طور اختصار نقايص شناخت در كودكان مبتلا به اختلال سلوك را بررسي مي كنيم. نقايص شناختي در كودكان مبتلا به CD :
1. اين كودكان بيشتر سرنخ هاي خصمانه را در موقعيت هاي اجتماعي به ياد مي آورند.
2.  در تعبير وتفسير معناي رفتار ديگران  به سرنخ هاي اندكي توجه مي كنند.
3. رفتار ديگران را در موقعيت هاي مبهم به مقاصد خصمانه آنها نسبت مي دهند.
4. در مراحل اوليه تعارضات – سطح پرخاشگري ومسيوليت خود را كمتر از حد واقعي درك مي كنند.
5. درموقعيت هاي اجتماعي كمتر از حد واقعي درك مي كنند.
6. ا لگوي نا مگزاري عواطف آنها غير معمول است ودر موقعيت هاي اجتما عي مشكل آفرين كمتر انتظار ترس يا غمگيني را دارند.
7. بر انگيختگي كلي را بيشتر به عنوان خشم تعبير مي كنندو پاسخ هاي (عمل گرا) يا (Oriented  Action) مي دهند.
8. انتظار دارند رفتارهاي پر خاشگرانه شان پيامد هاي منفي را كاهش دهد.
9. ارزش بيشتري براي اهداف اجتماعي تسلط يافتن و انتقام جويي قايلند تا برقراري ارتباط .
10. فكر مي كنند رفتار پر خاشگرانه – اعتماد به نفس آنها را بالا برده و مايه رنج قربانيان نخواهند شد. 
به طور خلاصه كودكان مبتلا به اختلال سلوك در موارد زير دچار نقايص يا تحريك شناختي هستند.
1.  Social  lnformation  Processing
• تمايل به انتساب نيات خصمانه يا پرخاشگرانه به ديگران .
• نقص در توانا يي درك ادراكات – افكار و احساسات فرد ديگر ( Social  prospective  taking)
• نا مگذاري عواطف
2. طر حواره هاي (نگرش و باور ها)ديدگاه مثبت به پرخاشگري و استفاده از آن به عنوان راه حل براي مشكلات اجتماعي
3. مهارت هاي مسأله گشايي بين فردي –
 نقش در تفكر  Consequential  Means- end
Means- end  thinking : توانايي طرح ريزي بك سري كار ها براي رسيدن به اهداف و غلبه بر موانع ودر چار چوب زماني واقعگرايانه.
Consequential  thinking : توانايي پيش بيني پيامد هاي فوري ودراز مدت بك راه حل (وبه كارگيري اين اطلا عات در تصميم گيري )
درمان چند وجهي
1. :شناخت احساسات و هيجانات:
اهداف: كمك به كودك در:
• شناخت احسا ساتي كه به طور شايع در كودكان وجود داردوافتراق آنها از رفتار وافكار
• درك اين كه ابراز هيجانات در صورت فقط يك روش ابراز هيجان است
• توانايي بهتر براي ابراز احساسات و هيجانات خود
مقدمه: همه ما در روز احساساتي را تجربه مي كنيم.شما چگونه احساسات خود را نشان مي دهيد؟
                2.كنار آمدن با احساسات
           اهداف : كمك به كودكان در :
• شناخت وپذيرش اين كه همه افراد گاهي احساسات نا خوشايند دارند
• توانايي ابراز اين احساسات وكنار آمدن با آنها
مقدمه :همه افراد گاهي احساسات نا خوشايند را تجربه مي كنند. (همراه با چند مثال)
 توانايي ابراز اين احساسات و كنار آمدن با آنها مهم است.
             3. ديگران هم داراي احساسات هستند.
      اهداف : كمك به كودكان در :
• درك اينكه احساسات وهيجاناتي را كه آنان تجربه مي كنند در ديگران هم وجود دارد.
• درك اينكه كار ها وعواطف فرد بر احساسات ديگران تأ ثير دارد.
 مقدمه: تأكيد براينكه هر كس ااحساساتي را تجربه مي كند. اين كه ما از كاري يا چيزي ناراحت نمي شويم بدين معنا نيست كه ديگران هم از آن ناراحت نمي شوند. بايد ياد بگيريم كه به احساسات ديگران احترام بگزاريم.
                    

4. حل مسالمت آميز اختلافات :
    اهداف: كمك به كودكان در :
• شناخت شيوه هاي پاسخ دهي كودكان به اختلافات روزمره
• درك اينكه شيوه هاي مختلف پاسخ دهي غير از پرخاشگري وجود دارد
• تفكر وآغاز به تمرين اين روش ها
مقدمه: صحبت با كودكان درباره مواقعي كه بحث وعدم توافق با دوستانشان با ديگران پيش مي آيد.
        5. برقراري ارتباط به شيوه صحيح :
اهداف: كمك به كودكان در:
• درك اهميت برقراري ارتباط به صورت صحيح
• شنايايي جنبه هاي مختلف ارتباط (كلامي وغير كلامي)
• ارتقاء مهارت هاي ارتباطي كودكان با تمرين به شيوه هاي مختلف
مقدمه : چرا درك ديگران اهميت دارد؟ پيامد هاي عدم درك صحيح چيست ؟
      6. شيوه هاي مختلف رفتار (قاطعانه –منفعلا نه – پرخاشگرانه)
اهداف : كمك به كودكان در :
• احترام گذاشتن به عقايد خود وديگران
• يادگيري تفاوت بين رفتار قاطعانه – پرخاشگرانه و منفعل
• تمرين رفتار قاطعانه در موقعيت هاي مختلف
مقدمه : بحث درباره معناي رفتار قاطعانه  منفعلانه   پر خاشگرانه
رفتار قاطعانه يعني : تلاش براي حقوق خود بدون تجاوز به حقوق ديگران ابراز نيازها وخواسته ها احساسات وعقايد به طور صادقانه وآشكار ولي با احترام به افراد ديگر
رفتار منفعلا نه : احساس تأ سف براي خود  رفتار به گونه اي كه انگار درمانده هستيد واحساس مي كنيد نياز ها وخواسته هاي ديگران مهمتر از نياز ها و خواسته هاي شما هستند.
رفتار پر خاشگرانه : تهديد فيزيكي يا كلامي ديگران – رفتارهايي كه ديگران را در موقعيت پايين تر قرار مي دهدوموجب احساس حقارت درآنها مي شود اصرار بر اينكه هميشه حق با شماست عدم پذيرش نظر ديگران
     7. مساله گشائي اجتماعي:
اهداف : كمك به كودكان در يادگيري فرآيند مسأله گشايي
• انتخاب يك راه حل هاي مختلف
• انتخاب راه حل واجراي آن
• تشويق خود به صورت انجام موفقيت آميز واجراي مجدد اين فرايند در صورت عدم موفقيت
مقدمه: صحبت درباره اينكه تصميم گيري كاري است كه ما هر روزه بايد انجام دهيم. بعضي انتخاب ها آسان هستند وبعضي مشكلتر بوده و تا ثيري زيادي بر زندگي ما دارند. عوامل زيادي بر تصميم گيري ما تاثير دارند. بعضي از آنها دروني بوده وبعضي از آنها دروني بوده وبعضي بيروني ( محيطي) هستند.