گاهی خداوند درها را قفل می كند و پنجره ها را می بندد !
چه زیباست فکر کنیم طوفانی در راه است؛
و خداوند نمی خواهد آسیبی به ما برسد ...

پنج راه تقويت قواي ذهني

 

از زمانی كه دوره درس و تحصیل تمام می شود به این دلیل كه مغز كمتر با رقم ها و اطلاعات سروكار دارد، به نظر می رسد كه به تدریج توانایی های خود را از دست می دهد. دكتر رابرت ایستاك می گوید: " لازم است هر فردی، به همان شكل كه با فعالیت بدنی بر سلامت جسمی خود می افزاید، از طریق بكار گرفتن مغز توانایی های ذهنی خود را نیز افزایش دهد." توانایی های ذهنی به تدریج، با سپری شدن عمر تحلیل می روند؛ زیرا از طریق پاسخگویی به تجربه هاست كه زنده و فعّال می مانند. اگر فردی از تجربه های ذهنی متعدد و متنوعی برخوردار باشد، روابط بین سلولهای عصبی در مغز او نیز بیشتر خواهد بود، در حالی كه اگر تجربه های ذهنی فرد محدود و معدود باشد، روابط بین سلولی كمتر برقرار شده یا این كه كاملاً قطع خواهند شد.

توصیه هایی جهت بالا بردن توانایی های ذهنی

۱- حتی هنگامی كه شام درست می كنید ،  دستان شما بطور مداوم فرمان های رسیده از مغز را اجرا می كنند. در حقیقت هیچ بخشی از بدن بیش تر از دستها به مغز نزدیك تر نیست. به همین سبب ، ه ذهن خود را به كار اندازید:حل كردن جدول و معما ، بهترین راه برای گذراندن وقت است. دكتر استاك معتقد است كه در بین ارگانهای مختلف بدن ، مغز عضوی منحصر به فرد به شمار می آید ، زیرا عضوهایی مانند كبد و كلیه ها ، در اثر كاركردن زیاد و مستمر فرسوده خواهند شد اما مغز ، هر چقدر كه بیشتر فعالیت داشته باشد ، تواناتر و قوی تر می شود. به كار انداختن مغز و انجام بازی هایی مانند شطرنج بر شناخت و درك بیشتر مغز می افزاید. از طریق فعالیت هایی كه مغز را به كار می اندازند ، می توان به رشد سلول های عصبی تازه كمك كرد و با این وسیله ارتباط بین سلولهای عصبی در مغز حفظ شده و حتی افزایش خواهد یافت.

۲ – از گوش های خوداستفاده كنید: گوش دادن به موسیقی جریان خون در مغز را افزایش خواهد داد. به همین دلیل مخچه نوازندگان موسیقی از افراد دیگر بزرگتر است. خوشبختانه نیازی به استفاده از آلات و ادوات موسیقی نیست بلكه می توان با گوش دادن به موسیقی ، علاوه بر لذت بردن از آن ، قسمت هایی از مغز را نیز فعال سازیم. توصیه می شود هنگامی كه به سوی محل كار خود حركت می كنید به موسیقی مورد علاقه خود گوش كنید به این ترتیب هم به آرامش خواهید رسید و هم بر زیركی خود خواهید افزود.

3 – دست های خود را بكار برید: زمانی كه با ماشین تایپ می كنید یا این كه به رانندگی می پردازید یارقدر مهارت های سریع انگشتان افزایش یابد ، عملكرد و فعالیت مغز نیز بیشترخواهد شد. متأسفانه در جامعه (دنیای) ما بر مهارت های ظریف و دقیق انگشتان و اثر آنها بر مغز تأكید نمی شود. جراحان از این توانایی ، برخوردارند ولی افرادی چون وكلا، حسابداران یا مشاوران امور اجتماعی نیازی به مهارت های ظریف و دقیق انگشتان دست خود ندارند. برای مقابله كردن با این شیوه زندگی می توان به سرگرمی های سنتی پرداخت. از جمله قلاب بافی كردن، خیاطی ، ساختن مدل های مختلف كه از بخش های كوچكی تشكیل شده اند (مانند كشتی ، هواپیما و ...)

4 – به پاهای خود تكیه كنید: فعالیت و كاركردن ممكن است بتواند از وزن شما بكاهد اما می تواند ذهن شما را نیز تواناتر كند. ورزش و تمرین های ایستاده سبب تقویت بخش تعادل مغز و مراكز هماهنگ كننده خواهد شد كه همگی به بالا بردن درك و شناخت فردی كمك می كنند.

دكتر رابرت استاك اظهار می دارد كه انجام تمرین هایی كه سبب حفظ تعادل بدن، انعطاف پذیری و نیروی پاها می شوند از اهمیّت زیادی برخوردارند. تمرین پیشنهادی او ورزش سنتی چینی به نام تای چی است كه به تقویت پاها و حفظ تعادل بدن كمك زیادی می كند.

5 – گذشته را زنده نگهدارید:یكی از رایج ترین و مهمترین شكایتهایی كه افراد بالاتر از 40 سال ، ابراز می كنند كم شدن یا حتی فقدان حافظه است. در حالی كه می توان به سادگی حافظه را تقویت كرد. دكتر استاك معتقد است كه با مرور خاطره های خوب گذشته از طریق مشاهده فیلم های خانوادگی ، آلبوم های عكس و مجله ها می توان به تقویت حافظه پرداخت. حتی وسایلی كه خاطره انگیزند مانند عطر مورد علاقه مادر، عینك یا خود نویس پدر بزرگ و ... می توانند به بهتر شدن حافظه كمك كنند. یادگاری ها و یادبودها می توانند ارتباط هایی را در مغز ایجاد كنند كه به راحتی و با مرور زمان از بین می روند، بنابراین فعالانه خاطره ها را زنده نگه دارید.

5صفت مداد

 

پسرک از پدربزرگ پرسید: پدربزرگ! درباره‌ی چه می‌نویسی؟
پدربزرگ گفت: درباره‌ی تو پسرم. اما مهم‌تر از آن مدادی است که با آن می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد باشیم.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید. گفت: این هم مثل همه مدادهایی است که من دیده‌ام.
پدربزرگ گفت: بستگی دارد چطوری به آن نگاه کنی. در این مداد پنج صفت است که اگر آنها را بدست بیاوری، برای تمام عمر در آرامش خواهی بود.


صفت اول: می‌توانی کارهای بزرگ کنی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می‌کند
اسم این دست خداست. او تو را یاری می‌دهد تا در بهترین مسیر حرکت کنی.
صفت دوم: باید گاهی از آنچه می‌نویسی دست بکشی و از مدادتراش استفاده کنی. این کار هرچند باعث می‌شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار نوکش تیز می‌شود و اثری هم که از خود باقی می‌گذارد ظریفتر و باریکتر است.
پس باید رنجهایی را تحمل کنی، چرا که این رنجها باعث می‌شود انسان کاملی شوی
صفت سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم.
تصحیح یک اشتباه نه تنها کار بدی نیست بلکه برای اینکه خود را در مسیر صحیح قرار دهی لازم و ضروری است.
صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست بلکه ذغال داخل آن اهمیت دارد.
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سرانجام پنجمین صفت: مداد همیشه اثری از خود به جا می‌گذارد پس هر کاری انجام دهی رنجی از تو به جا می‌ماند.
سعی کن نسبت به هر کاری که انجام می‌دهی هوشیار باشی و بدانی چه می‌کنی


حكايت

در بیمارستانی ،دو مرد در یک اتاق بستری بودند.مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر، خانواده هایشان ، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند.بعد از ظهرها مرد اول در تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد. در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد.
او با این کار جان تازه ای می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.
در یک بعد از ظهر گرم ، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ در خیابان خبر داد.با وجود این که مرد دوم صدایی نمی شنید، با بستن چشمانش تمام صحنه را آن گونه که هم اتاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود.
روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد.یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد،با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد.
پس از آنکه جسد را به خارج از اتاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد که تخت اورا به کنار پنجره منتقل کنند. به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت، با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد ،
اما...
تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود.
با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!!!چرا او منظره بیرون را آن قدر زیبا وصف می کرد؟
پرستار گفت: او که نابینا بود، او حتی نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند.شاید فقط خواسته تورا به زندگی امیدوار کند.
بالاترین لذت در زندگی اینست که علیرغم مشکلات خودتان ، سعی کنید دیگران را شاد کنید
....شادی اگر تقسیم شود دوبرابر می شود...
اگر می خواهید خود را ثروتمند احساس کنید ، کافیست تمام نعمتهایتان را ، که با پول نمی توان خرید،بشمارید. زمان حال یک هدیه است. پس قدر این هدیه را بدانید.
انسانها سخنان شما را فراموش می کنند.
انسانها عمل شما را فراموش می کنند.
اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آورده اید.
به یاد داشته باشید: زندگی شمارش نفس های ما نیست، بلکه شمارش لحظاتی است که این نفس ها را می سازند.

تفسير نقاشي كودكان

نمادهای اصلی اندام‌ها

▪ سر

معرف مرکز شخصیت، قدرت فکری و عامل اصلی کنترل فشارهای درونی است. کودکان، همیشه سرهای بزرگ ترسیم می‌کنند؛ ولی اگر سر، زیاد بزرگ باشد، نشانگر آن است که من کودک، بیش از حد طبیعی است.

▪ صورت

چون بسیار اهمیت دارد، بیشتر تنها کشیده می‌شود. کودکان پرخاشگر، جزئیات آن را به حد اغراق‌آمیزی بزرگ، ترسیم می‌کند؛ در حالی که کودکان خجالتی، جزئیات را از نظر می‌اندازند و فقط دایرهٔ صورت را ترسیم می‌کنند.

▪ دهان و دندان‌ها

ممکن است معنی نیاز به مواد خوراکی را نمایان سازد و نیز به معنی پرخاشگری است. اگر لب‌ها بسته باشند، نشان‌دهندهٔ تنش و فشار است. چانه نیز تمام قدرت مردانگی است.

▪ چشم‌ها

اجتماعی بودن کودک را نشان می‌دهد. کودکان خودستا، چشم‌ها را با حالت‌های درنده و وحشی می‌کشند. چون چشم‌ها ارزش زیبائی نیز دارند؛ بنابراین دختران چشم‌ها را خیلی بزرگ می‌کشند.

▪ دست‌ها و بازوها

در دوران اولیهٔ زندگی کودک برای شناخت محیط اطراف زیاد به‌کار می‌رود. در مرحله بعد، به‌عنوان پیشرفت ”من“ و سازگاری اجتماعی به‌کار می‌آید. کودکان ضعیف و درون‌گرا، بیشتر برای آدمک، پا نمی‌گذارند و یا او را به حالت نشسته، نقاشی می‌کنند.

▪ بالاتنه

اگر باریک و لاغر کشیده شود، مشخص کننده این است که کودک از اندام خود ناراضی است و یا از چاقی و بزرگ شدن، می‌ترسد. بالاتنهٔ لاغر، ممکن است نشان‌دهندهٔ ضعف جسمانی واقعی باشد.

● خانه

در نقاشی‌های کودکان، خانه بیش از هر چیز دیگری کشیده می‌شود. به‌طور معمول، کودک خانه‌ای معمولی و پیش‌پاافتاده را ترسیم می‌کند؛ ولی با رشد کودک، ساختمان خانه نیز تکامل می‌یابد. هنگامی که پدر و مادر از هم جدا شده باشند. خانه به دو قسمت تقسیم می‌شود و بیشتر، دارای دو در ورودی است که یک قسمت از خانه نماد زندگی خانوادگی واقعی و قمست دیگر، نشانگر زندگی تحمیل‌شده بر کودک است.

● درخت

ریشه‌هائی که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می‌کند، نماد فشارهای غریزی است. شاخه‌ها و برگ‌ها، بیانگر طریق ارتباطی با دنیای خارج است. ریشه، نسبت به بقیهٔ قسمت‌های درخت، اهمیت بیشتری دارد و نشانگر طبیعت عاشقانه و در عین حال، محاظفه‌کارانه کودک است، تنهٔ درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود بچه‌ها در سنین قبل از مدرسه، تنهٔ درخت را بلند ترسیم می‌کنند؛ ولی بعد از این سن، باند بودن درخت، بیشتر نشانگر عقب‌ماندگی فکر و یا بیماری عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای قبل از مدرسه است. اگر تنهٔ درخت، کوتاه کشیده شود، نشانر جاه‌طلبی و بلندپرواز بودن کودک است. 

● اتومبیل

 

در جامعه‌های امروزی، ماشین، نماد قدرت است؛ به همین دلیل در نقاشی‌های کودکان به خصوص پسران، زیاد ماشین دیده می‌شود.  وقتی یكی از اعضای خانواده كه اغلب پدر و گاهی خود كودك است، رانندگی می كنند، از دیدگاه برون فكنی اهمیت پیدا می كند. بیشتر نوجوانان به بهانه اینكه كشیدن تصویر آدم حوصله شان را سرمی برد یا سخت است، از كشیدن شكل آدم خودداری می كنند اما به اعتقاد پژوهشگران ترجیح دادن كشیدن ماشین در این دوره خود به خود نشان دهنده وابسته بودن شخص به دنیای خارج و زندگی ماشینی است. البته این مسائل بستگی به سن، فرهنگ وعوامل ذهنی و… نوجوان دارد.


● خورشید و ماه

 
در اغلب نقاشیهای كودكان، خورشید دیده می شود. خورشید نشانه امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است. وقتی رابطه كودك و پدر خوب است كودك خورشید را در حال درخشیدن می كشد و وقتی رابطه آن دو مطلوب نیست كودك خورشید را در پشت كوه ناپدید می كند. ترس كودك ازپدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده می شود. البته با یك نقاشی ما به قضاوت نمی پردازیم بلكه باید چندین نقاشی كودك را بررسی كرد. ماه نشانه نیستی است. اغلب كودكان ماه را كنار قبر و قبرستان می كشند. كودكان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می بخشند.


● آسمان و زمین
آسمان به معنی الهام و پاكی است. ولی زمین به معنی ثبات و امنیت می باشد. كودكان خیلی كوچك هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی كنند، ولی در سن 5 یا 6 سالگی كه آغاز به درك دلایل منطقی می كنند به كشیدن زمین نیز می پردازند.

 ●حیوانات
اگر در نقاشی كودك شما تصاویر حیوانات دیده می شود ممكن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد كه شما با صحبت كردن با كودك پی به آن می برید. كودكی كه در روستا زندگی می كند و یا حیوانات خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود طبیعی است كه حیوان بكشد. پس فرهنگ و طرز زندگی كودك در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر كودك به نوعی با حیوانات رابطه نداشته باشد و حیوان برای او در دسترس نباشد تصویر حیوان در نقاشی او اهمیت خاصی پیدا می كند. گاهی ممكن است كودك احساس گناه و تقصیری را كه تجربه كرده و جرأت نكرده آن را ابراز كند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد.

مثلاً كودكی ممكن است به دلیل اینكه دیشب درجایش خرابكاری كرده و سرزنش شده احساس گناه كرده باشد و در نقاشی اش شكل حیوان خاصی را مثل مارمولك بكشد. كشیدن حیوانات درنده نشانه فشارهای درونی مخفی كودك است. مثلاً كودكی كه نسبت به برادر كوچكتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می كند، در نقاشی ممكن است گرگ بكشد كه این نشان دهنده ترس و دلهره كودك از تازه وارد كوچولو است.دوستان خوبم، توجه داشته باشید كه درتجزیه و تحلیل نقاشی كودكان كه كاری بسیار ظریف و حساس است چون یك كار تخصصی و تجربی است شما رأی قطعی نمی دهید. كودك شما باید خودش به میل خودش موضوع نقاشی را اتنخاب كند.
شما نباید بالای سر او بنشینید و به او مداد رنگی به میل خودتان دستور بدهید. او در نقاشی كردن باید آزادی كامل داشته باشد. در پایان نقاشی از كودك بخواهید كه در مورد تصاویر كشیده شده برای شما حرف بزند. این گونه اطلاعات به شما در تجزیه و تحلیل نقاشی كودك كمك می كند. كودكان را به كشیدن تشویق كنید اما آنها را مجبور نكنید كه همین الان برای شما نقاشی بكشند.

● فاصلهٔ بین اشخاص نقاشی

اعضاء یک خانواده هماهنگ، در نقاشی کودکان همیشه دست در دست هم نشان داده می‌شوند. نزدیک شدن دو یا چندین شخصیت، نشانگر انس و الفت واقعی آنان و یا تمایل کودک به آنان است. ولی اگر کودکی فکر کند که خواهرش بیشتر از او مورد توجه پدر و مادر است، خواهرش را بین پدر و مادر خود را دورتر از آنان قرار می‌دهد.
اگر یک کودک، نسبت به برادر کوچکش، احساس حسادت کند و از اینکه برادرش جای او را در گسترهٔ عواطف پدر و مادرش بگیرد وحشت داشته باشد، ممکن است در نقاشی خود او را حذف کند یا آنکه در موضع فرزند بزرگتر قرار دهد و خود را به شکل بچهٔ کوچکتر ترمیم کند و یا بالاخره به سادگی جای او را بگیرد.
 

●جنسیت

مطالعه‌های زیادی به این نکته تأکید کرده‌اند که هنگامی‌که از کودکان درخواست می‌شود نقش یک انسان را بکشند، اول جنسیتی را می‌کشند که خود دارند.

عامل‌های شناختی و ادراکی در نقاشی‌های کودک

در نقاشی‌های کودک، تفاوت بسیار گسترده‌ای میزان تفکر منطقی و آگاهانه و رفتار ناخودآگاه همچنین بین ظاهر و باطن اشیاء و خودمحوری و مردم‌دوستی کودک، به چشم می‌خورد. در سنین زیر ۷ سال، کودک چیزی را می‌کشد که فکر می‌کند باید باشد؛ بدون توجه به اینکه در عمل، آن را ببیند

 منبع : نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری، ترجمه عبدالرضا صرافان، انتشارات دستان، چاپ چهارم، تهران 1371

 

به بهانه روز جهانی معلولین

با سختی خودش را از تاكسی بیرون می‌كشد، دو نفر پیاده می‌شوند تا به او كمك كنند، زیرچشمی نگاهشان می‌كند: "ببخشید، شرمنده‌ام، باعث زحمت شدم...".

با گفتن این جمله‌ها روی ویلچیرش می‌نشیند و با قدرت چرخ‌ها را می‌گرداند، می‌خواهد به پیاده‌رو برود اما از پل خبری نیست! چرخ را می‌چرخاند، در عرض خیابان به جلو می‌راند، سربالایی خیابان به بازوهایش فشار می‌آورد، به پل می‌رسد، عرض پل بسیار باریك است، ویلچر عبور نمی‌كند، طول خیابان را بالا می‌راند تا به پل بعدی برسد، بخشی از پل آهنی نیاز به تعمیر دارد، یكی از چرخ‌های ویلچیر داخل میله‌های شكسته پل گیر می‌كند، چند نفر می‌بینند به كمكش می‌آیند "ببخشید، شرمنده‌ام، باعث زحمت شدم..."

حالا به پیاده‌رو رسیده، مقابل در ورودی ساختمان، پنج پله انتظارش را می‌كشند، تقلا می‌كند تا از پله‌ها بالا می‌رود، اما چرخ‌های بزرگ ویلچیر طاقت فشار را ندارد، نزدیك است واژگون شود، دو عابر سر می‌رسند و دو سمت ویلچرش را می‌گیرند او را بالا می‌برند "شرمنده‌ام، ببخشید باعث زحمت شدم..." و داخل ساختمان باید به طبقه دوم برود و...

تردد معلولان در سطح شهر قصه پرغصه‌ای است كه در لابه‌لای وعده‌های مدیران شهری گم شده است. روز معلولان كه سر می‌رسد خیلی‌ها كف می‌زنند و هورا می‌كشند و از اجرای حمایت‌های مالی و معنوی می‌گویند، اما همیشه پای حمایت از معلولان می‌لنگد.

هر سال از مناسب سازی فضای شهری برای معلولان از نابینایان گرفته تا ناشنوایان و معلولان جسمی ـ حركتی خبرهایی می‌رسد، اما شهرها وسیع‌تر از آن هستند كه اصلاح چند كوچه و خیابان دردی از معلولان دوا كند.

پیاده‌روهای ناامن و سنگلاخی، نبود پل‌های ایمن، وجود مانع و نیز نبود وسایل حمل‌ونقل ویژه معلولان بسیاری از آنها را با وجود داشتن استعداد تعامل اجتماعی منزوی كرده است.

در بسیاری از كشورها برای عبور و مرور راحت معلولان، چراغ‌های راهنمایی مخصوص تعبیه شده و كلید این چراغ‌ها در ارتفاعی نصب شده كه معلول بتواند براحتی آن را از روی صندلی چرخدار كنترل كرده و با امنیت از عرض خیابان بگذرد، همچنین وجود علائم برجسته در ابتدای خط‌كشی خیابان‌ها، ایستگاه اتوبوس، پارك‌ها و اماكن عمومی می‌تواند تا حدود زیادی نابینایان را راهنمایی و كمك كند، اما در ایران گویا فقط حقوق معلولان در همایش‌ها و مراسم نمادین در روزی مثل 12 آذر امسال كه روز معلول نامگذاری شده است خلاصه می‌شود، تا فردا كه حقوق معلولان و وعده‌های مسوولان از سهمیه استخدام در مراكز دولتی تا رفاه و امنیت تردد در شهرها فراموش شود ...


نا امیدی

نا امیدی

به روایت افسانه ها روزی شیطان همه جا جارزد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب بفروش بگذارد .

او ابزارهای خود را به طور چشمگیری به نمایش گذاشت این وسایل شامل خود پرستی٬شهوت٬نفرت٬خشم٬آز٬حسادت٬قدرت طلبی ودیگر شرارت ها بود.ولی در میان آنها یکی که کهنه به نظر می رسید بهای گرانی داشت وشیطان حاضرنبود آن را ارزان بفروشد .

کسی از اوپرسید :این وسیله چیست؟

شیطان پاسخ داد :این ناامیدی و افسردگی است.

آن مرد با حیرت گفت:چرا این قدر گران است؟

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد :

"چون این موثر ترین وسیله ی من است هرگاه سایر ازارم بی اثر می شوند٬فقط با این وسیله می توانم در قلب انسان ها رخنه کنم وکاری را به انجام برسانم.

اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نا امیدی ٬دلسردی و اندوه وادارم ٬می توانم با او هر آنچه که می خواهم بکنم...

من این وسیله را در مورد تمامی انسانها بکار برده ام به همین دلیل اینقدر کهنه است"

 

به کلنیک خدا رفتم تا چکاب همیشگی ام انجام دهم فهمیدم که بیمارم خدا فشار خونم را گرفت معلوم شد لطافتم پایین آمده زمانی که دمای بدنم را اندازه گرفت دماسنج 40درحه اضطراب را نشان می داد

آزمایش ضربان قلب نشان داد به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بودوآنها دیگر نمی توانستندبرای قلب خالی ام خون رسانی کنند

به ارتوپد مراجعه کردم چون نمی توانستم کنار دوستانم راه بروم یا آنها را در آغوش بگیرم بر اثر حسادت زمین خورده بودم وچندین شکستگی پیدا کرده بودم همین طور فهمیدم مشکل نزدیک بینی دارم

چون نمی توانستم دیدم رااز اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد مدتی است صدای خدارا نمی شنوم برای حل این مشکلاتم خدای مهربان به من مشاوره رایگان داد  به شکرانه اش تصمیم گرفتم به محض ترک کلنیک تنها داروی حقیقی که در کلمات راستین برایم تجویز کرده

مصرف کنم

هر روز صبح یک لیوان قدر دانی بنوشم

قبل از رفتن به سر کاریک قاشق آرامش بخورم

هرساعت یک یک کپسول صبریک فنجان اخوت یک لیوان فروتنی بنوشم

که به خانه بر می گردم به مقدار کافی عشق بنوشم

وزمانی که به بستر می روم دوعدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم  

خشونت هــرگــز ...

تقدیم به تمامی معلمان واقعی که آموزگار اخلاق و محبت اند




سخت آشفته و غمگین بودم …
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را …
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند …

خط کشی آوردم،
در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید ...
"پاک تنبل شده ای بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"

بازکن دستت را ...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد ...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان می گریید ...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ...

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید ...

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند ...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا ...

چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر …

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام …
او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هــرگــز ...
هــرگــز.


 

حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد

رابه تمامی دوستان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و سلامت و معنویت

را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

نفوذ وتاثیرپذیری افراد



دنیای امروز دنیای ارتباطات است. ۷۵٪ اوقات روزانه ما ، صرف ارتباط با دیگران می شود و شاید بتوان گفت ۷۵٪ موفقیتهای ما به روابطمان وابسته است . وقتی ما بتوانیم ارتباطی صمیمانه برقرار کنیم ؛ بالطبع پیشنهادهای جالبی نیز به ما داده خواهد شد . ازدواجی مناسب ، شغلی عالی فکری نو و خلاق . برنامه ای تفریحی و ...

فکر می کنم خود شما بارها شاهد بوده اید که اشخاصی در کمترین زمان ، چنان در دیگران تاثیر مثبت و خوبی گذاشته اند که به راحتی برای در خواستهایی بزرگ پاسخ مثبت دریافت کرده اند و حال آنکه افراد دیگری ، علیرغم ارتباط طولانی چنین شانسی نداشته اند ! خودتان هم گاهی وقتها پیشنهادهای جالب خود را به دوستان قدیمی ، همکاران باسابقه و یا اعضای خانواده نداده اید بلکه این پیشنهاد ها را به کسانی داده اید که تازه با شما آشنا شده اند اما در پهنه قلب شما نفوذ کرده اند.

تمام افرادی که ما با آنها در ارتباطیم به دنبال گمشدهٔ خود در این دنیای بزرگ می گردند. خود ما نیز به دنبال کسی هستیم که اگر اوقاتی را با او سپری می کنیم این دقایق از بهترین ها و به یاد ماندنی ترین لحظات زندگی مان باشد و هر چه شناخت ما از خود و سپس از اطرافیان بیشتر باشد ارتباطمان شکل بهتری به خود می گیرد. اگر بتوانیم در چند برخورد اول مخاطب مان را بشناسیم شاید بتوانیم از تنش و درگیری های بعدی جلوگیری کرده باشیم و یا شاید سرعت برقراری ارتباطمان بیشتر باشد.

افراد را از نظر روحی می توانیم به سه دسته

۱) بصری

۲) سمعی

۳) لمسی

تقسیم کنیم و این از ضروری ترین دانستنی ها می باشد.

ممکن است کسی هر سه حالت را داشته باشد اما به طور حتم یکی از این حالتها غالب است . حالا ببینیم که این کیفیت ها چگونه اند:

● افراد بصری

بصری ها افرادی هستند که بیشتر به کیفیتهای دیداری توجه دارند و تصاویر برایشان بیشتر جلب نظر می کند . از آنچه دیده اند بیشتر صحبت می کنند . هیجانی ترند . سریعتر صحبت می کنند . از حرکات دست بسیار استفاده می کنند و می کوشند سخنان خود را با حرکات به تصویر بکشند. چون سرعت کلامشان با سرعت تصاویر متحرک ذهنی شان برابر نیست ، معمولا ً برای بیان اندیشه های خود شتاب دارند ، برخی کلمات را حذف می کنند و آنچه را می گویند به گونه ایست که مخاطب تصویر آن را در ذهن خود ببیند .

افراد بصری به رفتار ما ، به ظاهر ما و هر آنچه به چشم می آید ، بیشتر توجه می کنند . اینکه رفتار ما چقدر محترمانه است ، آیا به احترامشان بلند میشویم ؟ آیا چهره مان از دیدنشان شاد میشود ؟ آیا لباسهایمان تمیز و ظاهری آراسته داریم برایشان بسیار با اهمیت است . بصری ها عاشق گل اند . دوستدار هدیه اند . به اینکه از دید دیگران چگونه اند خیلی اهمیت می دهند . بصری ها ، تصویری اند . با آنها باید پر شورتر و پر هیجان تر بود . باید خیلی خلاصه گفت . توضیح و تفسیر زیاد ، حوصله آنها را سر می برد.

وقت بصری ها را نگیرید . مقصود خود را زود اعلام کنید . آرامش افراطی و شل بودن ، بصری ها را کلافه می کند . آنها عاشق هیجان اند . اگر می خواهید در افراد بصری نفوذ کنید ، اگر می خواهید حرف شما را بهتر بپذیرند و در خواست شما را اجابت کنند و اگر می خواهید با آنها صمیمی شوید در اجرای آنچه گفتم بکوشید .

● افراد سمعی

این افراد بیشتر به کیفیتهای شنیداری توجه دارند و از آنچه شنیده اند بیشتر صحبت می کنند . کلام و طنین و آهنگ را به خاطر می سپارند . هیجان آرامتری دارند . آهسته صحبت می کنند و سعی می کنند که بیانشان شیوا و رسا باشد و به گفتار خود ، توجه خاصی نشان می دهند . سمعی ها ، به گفتار ما توجه خاصی دارند . به تحسین ها ، تقدیر ها ، تشکر ها ، به آنچه پشت سرشان گفته شده . به کنا یه ها ، به طعنه ها ، به گفتار مؤدبانه و محترمانه . به اظهار علاقه گفتاری . به جمله (دوستت دارم ) ، به گفتار نغز ، به کلام شیرین . به لحن و طنین . به موسیقی و خوش آهنگی صدا . با سمعی ها کمی آرامتر از بصری ها صحبت کنید اما مراقب باشید که خیلی هم آرام نشوید . خلاصه نکنید اما شرح و تفسیر فراوان هم ندهید . فصاحت و بلاغت را در سخن از یاد نبرید . تشویقتان بیشتر کلامی باشد . یک ( آفرین ) برای یک سمعی هزار مرتبه بیشتر ازیک شاخه گل می ارزد . به گفتار آنها بیشتر از بقیه گوش می دهید چون آنها خوش سخن هستند.

برای سمعی ها ، احترام کلامی مهمتر از احترام رفتاری است . تند صحبت کردن با آنها ، بی ادبی تلقی می شود . علاوه بر آنکه آن را نشانه اضطراب و نبود آرامش می دانند .

● لمسی ها

این افراد ؛ بیشتر به کیفیتهای لمسی توجه می کنند . از آنچه لمس کرده اند بیشتر حرف می زنند و هیجانشان خیلی کم است . خیلی آرام اند . حتی یک نوع رخوت و سستی را می توان درآنها دید . احساس آنها از دیگران عمیق تر است و در ملایمت آنها متانت نیز هست . شاید بتوان گفت که لمسی ها از بصری ها متنفرند ! لمسی ها با آنچه با دست و تن حس می کنند خیلی میانه گرمی دارند . یک حمام آب گرم بیش از هر چیز دیگر ، او را در خلوت خود شاد می کند.

لمسی ها را باید در آغوش کشید . دستانشان را به گرمی فشرد و دست تحسین و صمیمیت بر پشتشان زد . آنقدر که با نوازش و در آغوش کشیدن و بوسیدن ؛ می توان محبت را به لمسی ها ابراز کرد با هدیه و گفتن ( دوستت دارم ) نمی توان . هل دادن و تنه زدن ، آنچنان موجب آزارشان میشود که گویی تیر خورده اند . آنها ملایم صحبت می کنند و احساسات عمیقی دارند .

برای نفوذ در دیگران ، باید کیفیت احساس مخاطبمان را بشناسیم و بر اساس آن با او رفتار کنیم. همه ی ما می خواهیم که محبت کنیم و در دل دیگران نفوذ داشته باشیم اما چون هر کدام از ما به زبان خود محبت می کند و براساس کیفیت حسی خود آن را ابراز می کند ؛ صمیمیت اتفاق نمی افتد . بنابر این مهمترین شرط نفوذ به دنیای دیگران ، درک و شناسایی کیفیت احساسی فرد مقابل است و سپس عمل کردن بر اساس آن .

سه دوست با کیفیت های حسی متفاوت با هم به باغی می روند و هنگامی که برگشتند کافی است که از هر یک از آنها بپرسیم که گردش چطور بود؟ نفر اول می گوید: آنقدر زیبا بود که حد نداشت . آسمان آبی و درختها سرسبز، آب آنقدر زلال بود که کنار رودخانه معلوم بود. کاش با خودمان دوربین برده بودیم ... آفرین ، او یک فرد بصری است . نفر دوم اینگونه تعریف می کند: آدم واقعاً نیاز دارد گاهی از سر و صدای شهر دور باشد و به صدای طبیعت گوش دهد. صدای رودخانه آنقدر لذتبخش بود. باور کن پرنده ها قشنگ تر می خواندند... درست حدس زدید، او یک فرد سمعی است . نفر سوم می گوید: در آن سایه خنک که روی پوستمان وزش نسیم را کاملاً حس می کردیم و از همه بهتر وقتی بود که پاهایمان را در آب خنک فرو می بردیم ... این که دیگر از همه راحت تر بود. او یک فرد لمسی است . متوجه شدید که به راحتی می توان این حالتها را در افراد مختلف تشخیص داد. حال دانستن این موضوع شما را در ارتباط قوی تر و صمیمیت و تأثیر گذاری بیشتر کمک می کند. با هر تیپی از افراد باید مثل خودش و براساس کیفیت حسی خودش رفتار کرد. این به معنای خلاف میل خود عمل کردن نیست ، بلکه برای تأثیرگذاری بیشتر است . اگر لازم است از رئیس خود چیزی بخواهید، فرزندتان را در مورد موضوعی نصیحت کنید و یا همسر خود را راهنمایی کنید با دانستن این که با هر کسی با کیفیت حسی متفاوت چگونه رفتار کنید، بهتر می توانید ارتباط برقرار کنید و اطلاعات لازم را انتقال دهید.

فضا(حال وهوای )خانواده

فضا(حال وهوای )خانواده

فضای خانواده بسستری است که درآن خانواده شیوه ی کنارآمدن با زندگی را به کودک سر مشق می دهد

در این قسمت 12نما از از فضای خانواده ترسیم شده است که نشان می دهند که جگونه جو منفی درخانه تاثیری زیان بار بر کودکان دارد

1-خانواده ی  مستبد : در خانواده ای که جوی مستبد حاکم است .کودکان به اطاعت بی چون وچرا محکوم هستند.کودکان در تصمیم گیریهای خانواده کمتر نقش دارند ویا اصلا به آنها توجهی نمی شودبا آنکهاین کودکان اغلب خوش رفتار وبا ادب اند معمولا مضطرب تروبرون وابسته هستند .کودکی که دریک خانواده مستبد کمرو خجالتی بوده است.بعدها در زندگی باکوچکترین انگیزه فردی یاغی وسر کش مبدل می شود

2-خانواده سرکوبگر: خانواده های سرکوب گرنیز همچون خانواده های مستبد هستند که در آنها کودک حق ابراز نظر واحساس خود را ندارد .کودک تنها آزاد است چیزهایی را بر زبان آورد که والدین او مایل به شنیدن آنهاهستند.چنین کودکانی اغلب بیرون از خانه؛مثل جلسه مشاوره که به آنان فرصت اباز نظر واحساسشان داده می شود؛قادر به این کار نیستند.این فضای خانواده طوری است که روابط صمیمانه ونزدیک بین اعضا را تشویق نمی کنند.

3-خانواده طرد کننده:کودکان در چنین خانواده هایی احساس می کنند کسی آنها را دوست ندارد و آنها را نمی پذیرد.بعضی والدین نمی دانند چگونه محبت نشان دهند واغلب نمی توانند یک عمل را از عامل آن باز شناسند.کودکان ووالدین باید آنرا بدانند وبفهمند که که عشق یا محبت می تواند غیر مشروط باشد ولزومی نداردحتما رفتاری خوب صورت گیرد تا محبت ابرلز شود مثلا گاهی والدین می گویند «تورا دوست دارم اما هنوز از دست بی مسئولیتی هایت عصبانی ام».دریک خانواده ترد کننده؛کودک به راحتی می تواندکاملا نا امید ومایوس شود.

4-خانواده تحقیر کننده:کودکی که درخانه همه از او انتقاد واورا تحقیر می کنند؛ بدون تردید؛ به آدم نابابی مبدل می شود؛انتقاد وتحقیر بیش از حد معمولا به بد بینی فرد وناتوانی او در برقراری روابط میان فردی خوب با دیگران منجر می شود.

5- خانواده سختگیر:کودکان در چین خانواده هایی با خود می اندیشد «اگر همه نمره هایم20نشود کسی مرا دوست نخواهد داشت » ترس از شکست به اضطراب ونگرانی شدیدی می انجامد که افراد کمال گرا دچار آن می شوند.تنش واضطرابی که این کودکان بدان دچار می شوند؛اغلب مانع از آن می شود که در حد توانایی شان خود را نشان دهند یا در کاری موفق شوند.

6- خانواده های ناسازگار: درخانواده هایی که پیوسته نزاع وکشمکش وجود دارد؛کودگان می آموزند که باید بکوشند دیگران را کنترل کنندونگذارند دیگران آنان را به کنترل خود در آورند.قدرت؛نخستین هدف این کودکان می شود.نظم در چنین خانواده هایی گاهی هست وبیشتر اوقات نیست وبیشتر به وضع روحی والدین بستگی دارد.

7-خانواده بی ثبات:  روش های نامنظم وغیر ثابت در برقراری نظم وانضباط واجرای امور در خانه اغلب منشا سر در گمی وناهماهنگی در خانواده است .فقدان خویشتنداری؛بی انگیزگی؛خود محوری؛بی ثباطی وروابط سرد با دیگران اغلب ناشی از روش های بی ثباط تربیتی است.

8-خانواده ی مادی: در این خانواده ها؛کودکان می آموزند احساس خود ارزشی ؛به آنچه آنان دارند وبه دارایی خوددر مقایسه با دوستان خود بستگی دارد.کودک می آموزد کودک می آموزد نخست به جمع کردن ثروت بیندیشد وآن گاه به بر قراری روابط با دیگران.

9-خانوتده های بیش از حد حمایتگر: این گونه خانواده ها اغلب مانع از رشد کودکان خود می شوند ؛زیرا پدر ومادربیش از حد به تیمار کردن ومراقبت از کودکان می پردازند.آنان حتی کودکانخود رادر مقابلپیامدهای رفتارشان محافظت می کنند وبا این کار خود ؛حقیقت موقعیتی را که کودک درگیرآن بوده است انکار می کنند.این چشم پوشی بیش از حد والدین موجب می شود کودک درمانده وابسته بار آید .کودکان وابسته جزو کودکان برون وابسته قرار می گیرند که پیوسته چشم به تایید دیگران می دوزند.

10-خانواده های بیش از حد دلسوز:این خانواده هانیز همچون خانواده هایی که بیش از حد از کودک خود حمایت می کنند؛مانع از رشد کودکان خود می شوند وکودکان یاد نمی گیرند؛چگونه با استفاده از امکانات موجود مشکلات خود را حل کنند.

11-خانواده های نا امید: پدر ومادر «ناامید»و«ناموفق» همین نگرش را به پدر ومادر خود منتقل می کنند وکودکان نیز ناامیدی وشکست رادر زندگی پیش می گیرند .جو بدبینانه در خانواده ممکن است از عوامل اقتصادی نناشی شود؛به ویژه اگر نان آور خانواده وضعیت مالی خوبی نداشته باشد.

12-خانواده دچار رنج وآزار:افرادی که دچار عزت نفس پایین ؛ناامیدی ویاسهستندممکن است ممکن است دیگاه بد بینانه دیگری نیز داشته باشند وآن زجر کشیدن ورنج بردن است.در این خانواده ها نیز همچون خانواده های قبلی کودکان ممکن است احساس کنند زندگی برای آنان رنج آور وغیر عادلانه است ودیگران باید بهتر از این ها با آنان رفتار کنند؛دجار رنج وغذاب بودن زمینه ی مساعد برای وابستگی فراهم می آورد.

باید به خاطر داشت گه فضای خانواده ممکن است تمامی علت رفتار نباشد .آن چه بیشترین تاثیر رابر رفتار کودک دارد ؛دریافت جانب دارنه ی اواز جو خانواده است.

 

عاشورا و حماسه حسینی از نگاه اندیشمندان :



توماس کارْلایْل (فیلسوف و مورخ انگلیسی) :
بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم، این است که حسین(ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوّق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می شود و پیروزی حسین(ع) با وجود اقلّیتی که داشت، باعث شگفتی من است.

چارْلز دیکنْز (نویسنده معروف انگلیسی):
اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی بود، من نمی فهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگلیسی) :
آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند.

فِرْدریک جمس :
درس امام حسین(ع) و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا اصول ابدی و ترحّم و محبّت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و همچنین می رساند که هر گاه کسی برای این صفات مقاومت کند و بشر در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.

موریس دو کبری :
در مجالس عزاداری حسین(ع) گفته می شود که حسین(ع)، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیاییم ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده، از زیردستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزّت را بر زندگی با ذلّت ترجیح دهیم.

ل. م. بوید :
در طیّ قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلی و عظمت روح، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته اند و در همین هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین(ع) و من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می گویند شرکت کرده ام، هرچند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است.

توماس ماساریک :
گر چه کشیشان ما هم از ذکر مصائب مسیح مردم را متأثر می سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین(ع) یافت می شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین(ع) مانند پرکاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.

واشنگتن ایروینگ (مورخ مشهور آمریکایی) :
برای امام حسین(ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان رئیس خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیّه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در ریگ های تفتیده عربستان*، روح حسین(ع) فناناپذیر است. * البتّه امام حسین(ع) در صحرای کربلا شهید شد، نه در ریگزارهای عربستان!

ماربین آلمانی (خاورشناس) :
حسین(ع) با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیّت خود، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه ظاهراً عظیم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقیقت چون پرکاهی بر باد خواهد رفت.

جُرج جُرداق (دانشمند و ادیب مسیحی) :
وقتی یزید مردم را تشویق به قتل حسین(ع) و مأمور به خونریزی می کرد، آنها می گفتند: "چه مبلغ می دهی؟" امّا انصار حسین(ع) به او می گفتند: "ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم".

آنطون بارا (مسیحی) :
اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری بر پا می نمودیم و مردم را با نام حسین(ع) به مسیحیّت فرا می خواندیم.

گیبون (مورخ انگلیسی) :
با آنکه مدّتی از واقعه گربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هموطن نیستیم، مع ذلک مشقّات و مشکلاتی که حضرت حسین(ع) تحمّل کرده، احساسات سنگین دل ترین خواننده را برمی انگیزد، چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد.

نیکِلْسون (خاورشناس معروف) :
بنی امیّه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند … و چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید: دین بر ضدّ فرمانفرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراطوری ایستادگی نمود. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم می کند که خون حسین(ع) به گردن بنی امیّه است.

سر پرسی سایکسْ (خاورشناس انگلیسی) :
حقیقتاً آن شجاعت و دلاوری که این عدّه قلیل از خود بروز دادند، به درجه ای بوده است که در تمام این قرون متمادی هر کسی که آن را شنید، بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند غیرقابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو، رئیس سابق کنگره ملّی هندوستان) :
این فداکاری های عالی از قبیل شهادت امام حسین(ع) سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه باقی بماند.

مَهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) :
من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امـــام حسین(ع) پیروی کند.

محمّد علی جناح (قاعد اعظم پاکستان) :
هیچ نمونه ای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین(ع) از لحاظ فداکاری نشان داد در عالم پیدا نمی شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروی نمایند.

بنتُ الشّاطی (نویسنده مصری) :
زینب، خواهر حسین(ع) لذّت پیروزی را در کام ابن زیاد و بنی امیّه خراب کرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت، در همه حوادث سیاسی پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایی حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیّع، زینب، قهرمان کربلاف نقش برانگیزنده داشت.

لیاقت علی خان (نخستین نخست وزیر پاکستان) :
این روز محرّم، برای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگی دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسین(ع) در عین حزن، نشانهء فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود، زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمار می رفت. این درس به ما می آموزد که مشکلات و خطرها هر چه باشد، نبایستی ما پروا کنیم و از حق و عدالت منحرف شویم.

عبّاس محمود عقّاد (نویسنده و ادیب مصری) :
جنبش حسین(ع)، یکی از بی نظیرترین جنبش های تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوت های دینی یا نهضت های سیاسی پدیدار گشته است … دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نکرد و از شهادت حسین(ع) تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.

احمد محمود صُبحی :
اگر چه حسین بن علی(ع) در میدان نظامی یا سیاسی شکست خورد، امّا تاریخ، هرگز شکستی را سراغ ندارد که مثل خون حسین(ع) به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین(ع)، انقلاب پسر زبیر و خروج مختار و نهضت های دیگر را در پی داشت، تا آنجا که حکومت اموی ساقط شد و ندای خونخواهی حسین(ع)، فریادی شد که آن تخت ها و حکومت ها را به لرزه درآورد.

محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تکیه ایرانیان) :
حسین(ع) در این کار به واجب دینی و سیاسی خود قیام کرده و اینگونه مجالس عزاداری، روح شهادت را در مردم پرورش می دهد و مایه قوّت اراده آنها در راه حق و حقیقت می گردد.

عبد الرحمن شرقاوی (نویسنده مصری) :
حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین(ع) ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.

طه حسین (دانشمند و ادیب مصری) :
حسین(ع) برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال کردن از جایی که پدرش رها کرده بود، در آتش شوق می سوخت. او زبان را درباره معاویه و عمّالش آزاد کرد، تا به حدّی که معاویه تهدیدش نمود. امام حسین(ع)، حزب خود را وادار کرد در طرفداری حق سختگیر باشند.

عبدالمجید جَودهُ السحّار (نویسنده مصری) :
حسین(ع) نمی توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه می گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می کرد و بر فرمانروایی باطل تمکین می نمود. امام حسین(ع) به این کارها راضی نمی شد، گر چه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.

علامه طنطاوی (دانشمند مصری) :
(داستان حسینی) عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر می انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار می آورد، چنانکه رای شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.

العُبیدی (مفتی موصل) :
فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادره ای است، همچنان که مسبّبین آن نیز نادره اند … حسین بن علی(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وظیفه خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و به این سبب نزد پروردگار، "سرور شهیدان" محسوب می شود و در تاریخ ایام، "پیشوای اصلاح طلبان" به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.

 

السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى
أصحاب الحسین

.

 

فرازي از رنجنامه يك معلول جسمي حركتي

 فرازی از رنجنامه یک معلول جسمی حرکتی   

متن زیرازایمیل مناسب سازی بهزیستی کشور گرفته شده است

به نام  خداوند عدالت و زیبائی ها

.......... آسانسور خراب شد و مجبور شدم حدود 70 الی 80 پله را بالا بروم تا به سالن  امتحانات برسم. نفس نفس زنان در حالی که دیگر یارای حرکت نداشتم به طبقه چهارم رسیدم وارد سالن امتحانات شدم که ناگهان صدایی «آشنا» گفت : "  آقاجان یکربع از امتحانات گذشته است همین طور سرتان می اندازید پایین و می روید داخل، بعضی دانشگاه را با ... اشتباه می گیرند. "

 البته اینکه دانشجوی نفر اول دانشگاه امکان دارد دانشگاه را با جای دیگری اشتباه بگیرد قضاوتش با شما. سرم گیج می رفت و نمی  دانستم به خاطر کدامین گناه باید یک ترم عقب بیفتم چون این درس پیش نیاز بود بی اختیار اشکهایم جاری شده بود و من نمی دانستم که فریاد در گلو بند آمده ام را باید بر سر چه کسی خالی کنم

به نظر شما ارزش پنج ماه عمر چقدر است ؟ مشکل از کجا بود ؟ چه کسی باید این مشکل را حل می کرد ؟

 کدام کاوه باید به داد این فریادهای در گلومانده برسد ؟

 تمام پیشرفتهای بشر به دلیل نیاز و احتیاج بشر صورت گرفته است  و رفاه کنونی مردم به کنجکاوی اشخاص تیزبین بر می گردد که نیازها را دیده و درصدد رفع آن برآمدند      " چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید"

 باید درک کرد و در عمل هم به آن رسید " ان اکرمکم عندا... اتقیکم" باید فرهنگ شود که همه با ارزشند باید فرهنگ شود که همه باید از فرصتها به طور مساوی برخوردار باشند و بالاخره باید نادیده ها را دید.

 اگر محمد رضا به دوستانش می گوید: " شما بروید پارک، من نمی آیم" یعنی چه ؟ مطمئناً یک انسان صاحب خرد به راحتی متوجه می شود که او با ویلچر باعث احتمالاً مشکلات دیگری در پارک برای دوستانش خواهد شد

 اگر صدای انسان بی خردی را که در اتوبوس وقتی شما برای سوار شدن کسی را معطل کردید   می شنوید که می گوید : " آقا بیائید بالا کار و زندگی داریم" آنوقت ارزش مناسب سازی بیشتر برایتان جلوه می کرد

مگر گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد ؟ با اندکی تأمل بیشتر به این مطلب فکر می کنیم که اصلاً مناسب سازی چیست ؟ تا چقدر اهمیت دارد ؟ تا چه حدی ارزشمند است ؟ دامنه وسعت آن تا کجاست چه کسی باید به آن بیشتر بیندیشد و نتیجه به چه کسانی بر می گردد ؟

با قدری تأمل بزرگترین مبانی ارزش که همانا عدالت و مساوات اجتماعی است در این حوزه باید بازنگری شود و حتماً مشکل دارد بله حقیقتاً همین ارتباط تنگاتنگ عاطفی انسانها و ویژگیهای بارز و والای بشری است که ما را وادار می کند تا جامعه ای بسازیم مناسب.

در خاتمه پیشنهاد می کنم، اینکه کجا مناسب سازی شود، چگونه مناسب سازی شود و ... از خود جامعه هدف بپرسیم و هرگز فراموش نکنیم که" بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ...  "

اکنون صادقانه و بی تکلف به شخصه به عنوان یک نماینده جامعه هدف هر آنچه را می بایست در طبق اخلاص تقدیم داشتیم دست یاری به سویتان گرفتم

حال این دست ما و این دست شما

: یا علی مدد

                                                                                                           http://mseraj.persianblog.ir

به بهانه روز جهانی معلولین

 دستم را نگیرید اما راه را برایم هموار کنید 

من معلولم و محروم از يك حس . من معلولم و كم توان در بكارگيري يك عضو از اعضاي جسم خاكي. من معلولم و گرفتار هزاران مشكل خرد و كلاني كه كسي را از آن آگاهي نباشد تا بدان مبتلا نگردد.

من معلولم و كوهي از مصائبي كه خود باعثش نيستم و شمايي برايم به ارمغان آورده ايد كه از نعمت بي بديل سلامت برخورداريد بي آنكه به شكرانه سلامت از آناني ياد آوريد كه از اين موهبت خداوندي نصيبشان كمتر است .

من معلولم اما آدميزاده اي چون شما سرشار از عطوفت و مالامال از عشق  و لبريز از محبت و در عين حال عطشناك مهرورزيدن.

من معلولم از يك حس و يك اندام . اما معلوليت برايم محدوديت نيست . چرا كه به آن خو گرفته ام و به جبرانش دليرانه به كارزار برخاسته ام و ديگر نيروهاي وجودم را چنان به مدد گرفته ام كه تو را به مسابقه فرا مي خوانم . تو را كه بر سلامتت غره اي و توانت را به غفلت هرز مي دهي.

من معلولم اما موفق در كارزار نابرابر زندگي و پيروز در برابر ناملايمات اين آوردگاه.

من برادري هستم از برادرانت و خواهري از شمار خواهرانت كه گرچه در آفرينش ز يك گوهريم اما اندكي متفاوت و به بهانه  اين تفاوت از تو برادر و خواهر خوبم انتظار دارم تا مرا با تفاوتهايم درك كني و بپذيري كه چون توام و دردانه آفرينش.

و اما تو اي برادر مسئولم !

از تو گله ناچيز دارم و خواهشي !

از تو گله مندم كه در رتق و فتق امور و در گستره خدمت رساني ات مرا فراموش كرده اي و از يادم برده اي!

تو عزيزي كه از ياد برده اي برادري داري و خواهري كه در دسترسي به امكانات و خدمات با تو برابر نيستند و براي دسترسي آسان ترشان بايد چاره اي بينديشي تا آنان نيز دعاگويت باشند و برخوردار از همه امكانات.

پس دستان گرمت را در دستانم بگذار و دستگيرم باش تا دوشادوش تو در سازندگي كشور عزيزم ايران از جان مايه بگذارم و در اعتلايش ايثارگرانه بكوشم.........

 

یکی نبود یکی بود....

 در روزگاران قدیم درخت سیب تنومندی بود ... با.. 

پسر بچه کوچکی...

این پسر بچه خیلی دوست داشت با این درخت سیب مدام بازی کند .... 

از تنه اش بالا رود... 

از سیب هایش بچیند و بخورد... 

در سایه اش بخوابد....  

زمان گذشت پسر بچه بزرگتر شد .... 

و به درخت بی اعتنا... 

دیگر دوست نداشت با او بازی کند .... 

......... 

......... 

......... 

 اما روزی دوباره به سراغ درخت آمد ...  

درخت سیب به پسر گفت :  

((های بیا و با من بازی کن...)) 

پسر جواب داد: 

من که دیگر بچه نیستم که بخواهم با درخت سیب بازی کنم..  

((به دنبال سرگرمی های بهتری هستم و برای خرید آنها پول لازم دارم..)) 

درخت گفت: 

 پول ندارم من ولی تو میتوانی سیب های مرا بچینی بفروشی و پول در بی آوری.... 

پسر تمام سیب های درخت را چیند و رفت سیب ها را فروخت و آنچه نیاز داشت خرید.. و.... 

درخت را باز فراموش کرد پیشش نیامد ... 

ودرخت دوباره غمگین شد.... 

مدتها گذشت پسر مبدل به مرد جوانی شد و با اضطراب سراغ درخت آمد... 

درخت از او پرسید:((چرا غمگینی...؟ )) 

((بیا و در سایه ام بنشین بدونه تو خیلی احساس تنهایی میکنم...)) 

 پسر(مردجوان)جواب داد:

 فرصت کافی ندارم باید برای خانواده ام تلاش کنم .. 

باید برایشان خانه ای بسازم نیاز به سرمایه دارم... 

درخت گفت : 

سرمایه ای برای کمک ندارم تو میتوانی با شاخه هایم و تنه ام برای خودت خانه بسازی...

پسر خوشحال شد...

 و همه شاخه ها و تنه های درخت را برید و با آنها خانه ای برای خودش ساخت... 

دوباره درخت تنها ماند و پسر برنگشت... 

زمانی طولانی به سر آمد پس از سالیان دراز در حالی برگشت که پیر بود...

غمگین...   خسته....     تنها.... 

درخت از او پرسید:((چرا غمگینی؟)) 

ای کاش میتوانستم کمکت کنم ...  اما دیگر نه سیب دارم نه شاخه و نه تنه 

حتی سایه ام ندارم برای پناه دادن به تو ....    

هیچ چیز برا بخشیدن ندارم... 

پسر (پیر مرد)در جواب گفت: خسته ام از این زندگی و تنها ام..... 

فقط نیازمند بودن با توام آیا می توانم کنارت بنشینم ؟.... 

پسر (پیر مرد)کنار درخت نشست  

با هم بودن به سالیان و به سالیان در لحضه های شادی و اندوه.... 

آن پسر آیا بیرحم و خودخواه بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

نه ما همیشه شبیه او هستیم و با والدین خود چنین رفتاری را داریم....... 

درخت همان والدین ماست .... 

تا کوچکیم دوست داریم با آنها بازی کنیم ....  تنهایشان میگذاریم.... 

و زمانی به سویشان برمیگردیم که نیازمند هستیم و گرفتار

برای والدین خود وقت نمیگذاریم و به این مهم توجه نمیکنیم که:پدر و مادرها همیشه به ما همه چیز میدهند تا شادمان کنند و مشکلاتمان را حل کنند...  

و تنها چیزی که در عوض  میخواهند اینکه..... 

*****تنهایشان نگذاریم***** 

به والدین خود عشق بورزید فراموششان نکنید...  برایشان زمان اختصاص دهید 

همراهی شان کنید... شادی آنها شما را شاد دیدن است... 

گرامیشان بداریم ....            ترکشان نکنیم... 

هرکس میتواند به هر تعداد فرزند داشته باشد ولی پدر مادر فقط یک بار

آموزش مهارت نه گفتن

 

به احتمال زياد براي شما شرايطي پيش آمده كه «نه» گفتن سخت بوده است.مي توانيد آخرين باري كه در اين موقعيت قرار گرفتيد را به ياد آوريد؟آيا شما مجبور به پذيرش شرايطي شديد كه اصلا دوست نداشتيد و مدتها از آن احساس رنجش داشتيد يا اينكه….. فرض كنيد در يك برنامه ريزى دقيق با دوستانتان، تصميم گرفته ايد تعطيلات آخر هفته را به تفريح برويد اما والدينتان مى گويند ترجيح مى دهند اين هفته را با هم و در كنار هم باشيد. شايد هم يك لباس نو خريده ايد و دوستى مى خواهد آن را قرض بگيرد و يا اينكه كسى از شما مى خواهد با او به مسافرت رويد در حاليكه از او خوشتان نمى آيد.يكي از دوستانتان از شما مي خواهد او را در شركت در يك مهماني همراهي كنيد در صورتيكه علاقه اي به اين كار نداريد.

اگر دائماً مجبور باشيم تسليم اين درخواستها شويم و با آنها موافقت كنيم و به همين خاطر شديداً احساس ناراحتى داشته باشيم، روزى مى رسد كه از خود بپرسيم «چرا نمى توانم نه بگويم دليل به هم زدن برنامه هاى شخصيم، با درخواست هاي ناتمام ديگران چيست؟ و چرا در جايى كه علاقه به «نه» گفتن دارم با گفتن يك «بله» شرايط سختى به وجود مى آورم؟» شايد شما مثالهاي نگران كننده تري بزنيد مثل اينكه در موقعيتي قرار گرفتم كه علي رغم ميل باطني خود مجبور شدم سيگار بكشم و ……. راستي چرا؟؟؟؟؟؟
پاسخ به اين چراها؟
احتمالاً از قطع شدن يا ضعيف شدن ارتباطات دوستانه خود با سايرين وحشت داريد و به همين خاطر از راه پذيرفتن بدون چون و چراى يك درخواست خود را از اين وحشت رها مى كنيد و يا اينكه آنقدر به شخص يا اشخاصى علاقه داريد كه از نه گفتن به آنها احساس گناه مى كنيد در نتيجه ساده ترين راه را اين مى بينيد كه به احساسات خود لطمه بزنيد و دست از خواسته ها و برنامه هاى شخصيتان بكشيد. شايد هم خود را در مقابل سايرين بيشتر از حد متعارف و معمول مسؤول مى بينيد و حاضريد براي آنها هر كاري بكنيد حتي به سلامتي خود ضرر بزنيد!!!
و به همين خاطر رد اين درخواست را بي معرفتي،خودخواهى و خودمحورى فرض مى كنيد پس باز هم خود و برنامه هاى خود را قربانى اين درخواست مى كنيد و در واقع ارزشهاي خود را فداي خواسته هاي نامعقول ديگران مي كنيد.
گاهى اوقات هم، انجام دادن كارهاى ديگران را از زاويه اى متفاوت مى بينيد و فكر مى كنيد درخواست آنها از شما به معناى مهم و با ارزش بودنتان است و اگر آن را نپذيريد در واقع نبايد هرگز منتظر تكرار چنين شرايطى باشيد.
تمام موارد ذكر شده نمونه هايى از تفكرات و باورهاي نادرست و مزاحمتهاى فكرى است كه پيش از نه گفتن به يك درخواست از ذهن ما مي گذرد.
از چه راههايى مى توان «نه گفتن» راه ساده تر كرد؟
گام اول: در قدم اول سدها يا موانعى كه از نظر اخلاقى و ذهني بر سر راهتان مى بينيد را شناسايى كنيد. براى مثال اگر دوستى از شما درخواست نابجايي كند و اگر به او نه بگوييد چه عواقبى خواهد داشت؟
- آيا مى ترسيد او هرگز پس از اين ماجرا با شما صحبت نكند.
- آيا از اين نگرانيد كه مبادا در مورد شما جور ديگري فكر كند.
يا اگر به كارفرمايتان «نه بگوييد» از كار بركنار مى شويد؟
يا رد درخواست يكي از همكارانتان واقعا از لحاظ شغلي براي شما زيان آور خواهد بود؟
گام دوم، پس از بررسى خطرات احتمالى از بعد منفى آن، با واقع بينى شرايط احتمالى را در ذهن خود ترسيم كنيد.عجله نكنيد با دقت اين گام را برداريد اگر نياز مي بينيد كه احتمالات مختلف را يادداشت كنيد اين كار را انجام دهيد شايد براي ابتداي كار مناسب باشد.
- اگر نه بگويم دوستم كمى ناراحت مى شود اما پايه هاى دوستى ما استوارتر از اين است كه با اين مورد خراب شود. از طرفى شايد دوستم به خاطر شنيدن «نه» صريح و رك من نسبت به دوستى ما اعتماد بيشترى پيدا كند.
- رئيس اداره حتماً در برابر «نه» گفتن من كمى ناراحت مى شود. اما اگر «بله» بگويم و با توجه به فشار روحى ناشى از به هم خوردن برنامه هايم عصبانى و بى حوصله كار كنم عواقب بدترى پيش خواهد آمد.
- اگر با حميد در اين مدت بر خلاف ارزشهاي خود و خانواده ام عمل كنم در آينده عواقب خوبي هم از لحاظ فردي و هم اجتماعي در انتظارم نيست.
گام سوم، قطعاً مطالعه شرايط احتمالى از ديدگاهى منطقيتر و خوش بينانه تر اين امكان را بوجود مى آورد كه عدم پذيرش خود را اعلام كنيم.قطعا شما ديگر دنبال توجيه ها و دلايل بي اساس نمي رويد.مهارت نه گفتن به شما اين آمادگي را مي دهد قبل از اينكه جواب مثبت دهيد ،فكر كرده و سريع گامهاي مورد نياز را برداريد و پاسخ منطقي به درخواستهاي ديگران بدهيد.برخي از اين پاسخهاي شما و نه گفتن هاي شما ممكن آينده شما را تحت تاثير قرار دهد و برعكس ناتواني در نه گفتن در شرايط نامناسب، شما را درگير موضوعات و موقعيتهايي مي كند كه بازگشت به شرايط عادي بسيار مشكل است.
در اين مرحله مستقيم و با وضوح كامل «نه» را بگوييد. اجازه دهيد حركات و رفتار ناشى از مخالفت شما با انجام مسأله مورد نظر با كلامتان هماهنگ باشد، پس بهانه تراشى بى مورد نكنيد و به دنبال توجيه ماجرا نباشيد.
البته از آن جايى كه عادت كرده ايد سالها «بله» بگوييد و هنر «نه گفتن» به موقع را نداشته ايد براى موارد اوليه اين تمرين به مشكلاتى برخورد مى كنيد. كه بهتر است براى تمرين اين مهارت نخست از موارد ساده تر شروع كنيد و به مواردى «نه» بگوييد كه احتمال خطر و صدمات ناشى از آن كمتر است. به اين ترتيب مى توانيد بعد از مدتى تصميمات مهمتر و معقولانه اي بگيريد.
قطعاً شروع نه گفتن به افراد خاص ساده تر است مثلاً دوستان نزديك، خانواده يا غريبه ها... با هر كدام راحتتر هستيد با آنها شروع كنيد (البته فراموش نشود نه گفتنى كه دليل منطقى و حساب شده اى داشته باشد، نه مواردى كه از روى تنبيلى، بى حوصلگى و يا عدم پذيرش مسؤوليت است)
راههاى متفاوت يك نه گفتن منطقى و معنى دار:
۱- استفاده از روش مستقيم و ساده:
وقتى شخصى از شما مى خواهد كارى را انجام دهيد كه امكان آن وجود ندارد، خيلى مختصر و به دور از هرگونه دليل تراشى، مخالفت خود را اعلام كنيد.حاشيه پردازي نكنيد.
براى مثال دوستى از شما مى خواهد تحقيق او را انجام دهيد
اگر امكان اين كار وجود ندارد خيلى ساده بگوييد: نه، متاسفم ،من اين كار را انجام نمي دهم.
۲-روش بازتابى:
رضايت و علاقه مندى خود را نسبت به اين پيشنهاد نشان دهيد و به دنبال آن مشخص كنيد در حال حاضر شرايط پذيرش اين درخواست را نداريد.
اگه شرايطم اجازه مي داد دوست داشتم تحقيقتان را بنويسم اما الان نمي توانم و امكانش نيست.
۳-گفتن نه همراه با دليل:
دليل كوتاه و واقعى رد تقاضا را بدون پرداختن به حاشيه و ذكر جزئيات، مطرح كنيد.
نمى توانم تحقيق شما را انجام دهم چون براي انجام كارهاي خودم وقت كم دارم.
۴-در اين روش با مطرح كردن پيشنهادى ديگر در واقع حسن نيت خود را به درخواست كننده نشان مى دهيد.
اين هقته نمي توانم با شما تفريح بيم،براي هفته بعد اگه فرصت شد چطوره؟
۵- نه گفتن همراه با پرس و جو براى يافتن كارى ديگر.
راه ديگر اين است كه به درخواست كننده نشان دهيم براى انجام امرى ديگر آمادگى داريم و رد كردن اين مورد خاص به منزله رد تمام موارد ارتباطى نيست.
نمي توانم تحقيق تو را انجام دهم اما اگه كتاب يا منابعي خواستي مي تونم در اختيارت بزارم.
۶- و اين هم يك نوع از نه گفتن است درست مانند «نوارى كه سوزنش گير كرده است.» موقعيت ساده و خاص خود را تكرار كنيد. بدون هيچ شرح و توضيح. فقط تكرار
- نه من نمى توانم جزوه ام را به تو امانت دهم (نزديك امتحان است و شما فرصت كمي داريد)
- اما خواهش مى كنم زياد طول نمى كشد.
- نه نمى توانم جزوه ام را به تو دهم
- - قبول، چند فصل اول يا آخرش را بده .
- نه من نمى توانم جزوه ام را به تو دهم الان دارم مي خونم.
- يك نه بگوييد و از عواقب احتمالى بله خلاص شويد.
حتماً داستان كودك عاقلى! را كه با تلاش پى در پى معلم (الف) را نگفت شنيده ايد، او حرف اول را تكرار نكرد تا مجبور نباشد تا آخر حروف الفبا پيش رود.
گاهى اوقات داستان زندگى هم، همين است. خصوصاً در شرايطى كه خداى ناكرده به بيراهه مى رويم. اگر نه اول را با جرأت بگوييم اسير «بله» همراه با تعارف نمى شويم.
در ضمن اينكه فراموش نكنيد. اگر هميشه «بله» بگوييد و از نه گفتن پرهيز كنيد. كم كم بله گفتن شما بى معنى مى شود.
وقتى قلباً دوست داريد نه بگوييد، بله گفتن به شما استرس مى دهد و علايم جسمانى اين عدم پذيرش قلبى را به شكل سردرد، كشيدگى عضلات شانه و به هم ريختگى برنامه خواب خواهيد ديد و مدتها بايد وقت خود را تلف كنيد تا عواقب آن را جبران كنيد.
- در نه گفتن دچار گيجى و سردرگمى نشويد، برخى افراد نه گفتن به خواسته يك نفر را نه گفتن به آن شخص و ارتباط با وى مى دانند. نه گفتن به اين معنا نيست كه شما آن شخص را دوست نداريد فقط مفهوم آن «رد خواهش اخير او مى باشد.»
- باز هم تأكيد مى شود كه صادق، آرام و مؤدب نه بگوييد. اين كار به شما كمك خواهد كرد كنترل كارها را به دست گيريد. ديگران از شنيدن «نه» صادقانه شما خوشحالتر خواهند شد تا اينكه كارى را دودل، بى ميل و با تأخير انجام دهيد.

آرامش و نقش آن در زندگي

آرامش و نقش آن در زندگي

ما خواهان آرامش و جوياي شادي و نشاط هستيم و مي‌خواهيم اين مفاهيم را در جهان انتشار دهيم. آرامش راه و رسمي است که هيچ‌گاه انسان را به سرگرداني وبحران نمي‌کشاند. بياييد تا شقايق هست زندگي کنيم و در کمال آرامش، شادي، نشاط ودوست داشتن، يکديگر را تجربه كنيم، بياييد تا نيلوفر زنده است از تلخي، ناکامي، ترس و تشويق بگريزيم و اميد و تلاش براي حال و آينده را همراه زندگي خود كنيم. همواره تفکرات مثبت داشته باشيد و اين جملات را تکرار کنيد:

 -اکنون مي‌دانم زندگي ام از آرامش و هماهنگي برخوردار است.

 -همه چيز را همان‌گونه که هست مي‌پذيرم.

 - من به زندگي احترام مي‌گذارم و براي بهبود آن تلاش مي‌کنم.

 - من در حال زندگي مي‌کنم ودرهرلحظه زندگي ام کاملا حضور دارم.

 - من به آينده اميدوارم.

 - من فقط حرف نمي‌زنم، عمل مي‌کنم.

 - من به همه چيز به ديده مثبت مي‌نگرم.

 - اکنون آرامش بيشتري را به زندگي ام راه مي‌دهم.

 - همه را دوست دارم و معتقدم همه نيز مرا دوست دارند.

 پس مي‌توان:

- به مکان آرام و ساکتي رفته و يا زير درختي نشسته و با طبيعت سخن گفت.

- آرام و بي‌حرکت، عميق و آهسته نفس کشيده با هر دم خوبيها را وارد و با هر بازدم بدي‌ها را به بيرون منتقل ساخت.

- به آهنگ درونتان گوش داده و احساس کنيد در کنار دريايي آرام نشسته‌ايد.

راهکارهاي مناسب جهت ايجاد آرامش در زندگي

اگر مي‌خواهيد بدون دغدغه و آرامش زندگي کنيد و استرس و فشارهاي رواني محيط زندگي خود را به حداقل برسانيد و به بهترين نحو از عهده وظايف روزمره تان برآييد؛ به اين توصيه‌ها عمل کنيد:

- به توانايي‌هاي جسمي و رواني خود توجه کنيد و بيش از حد از خودتان انتظار نداشته باشيد، به ياد داشته باشيد که ظرفيت هر فرد با افراد ديگر متفاوت است. از اين رو خودتان را با ديگران مقايسه نکنيد و فقط خودتان باشيد.

- آنچه راکه فکر مي‌کنيد درست است انجام دهيد، نگران نباشيد که ديگران در باره شما چگونه مي‌انديشند. در يک کلام خود را از قيد طرز تلقي مردم به خود برهانيد.

- هر فرد براي رشد و تعالي خود به نظرات و عقايد ديگران نيازمند است اما اين نظرات را صرفا به‌عنوان اطلاعات بپذيرد نه قضاوت و داوري.

- به خودتان خيلي سخت نگيريد و مقررات سخت و انعطاف‌ناپذير وضع نکنيد، نظم و انضباط خوب است اما به شرط آنکه آزار دهنده نباشد و آسايش را از شما و اطرافيانتان سلب نکند.

- نگران نباشيد که چرا به همه کارها به‌طور همزمان نمي‌رسيد. 

- به مشکلات، درگيري‌ها و تغييرات به عنوان مسائل عادي زندگي بنگريد نه به عنوان تهديد و يک موقعيت مخاطره‌آميز.

- همه انسان‌ها نقاط قوت وضعف دارند نقاط قوت خود راتقويت و نقاط ضعف خود را کاهش دهيد.

- احساس مسؤوليت با احساس نگراني متفاوت است و اين مربوط به شيوه تربيتي افراد است اما شما با تمرين مي‌توانيد احساس مسؤوليت را در خود تقويت کرده و نگراني را فراموش کنيد.

- در زندگي تعادل برقرارکنيد، تصميم بگيريد چه مي‌خواهيد و براي رسيدن به هدف تلاش کرده، از زياده روي بپرهيزيد.

- استراحت را فراموش نکنيد. تفريح، مسافرت، ورزش، روحيه خسته و کسل را ترميم مي‌كند و به روح آرامش ميدهد

هفته پیوند اولیا ومربیان

مهمترین نقش در پرورش و رشد فكری و روانی كودك بر عهده ی اولین نهاد تربیتی است. از سوی دیگر، تا هنگامی كه اهمیت ارتباط میان خانواده و مدرسه برای اولیا روشن نشود، نمی توان آنها را در مسائل آموزشی و پرورشی دانش آموز مشاركت داد.

خانه و مدرسه زمانی می توانند رسالت آموزشی و تربیتی خاص خود را به نحو مطلوب انجام دهند كه هر یك شناخت تربیتی كافی داشته باشند و نقش تربیتی خاص خود را با بصیرت ایفا كنند.

انجمن اولیا و مربیان كه درجهت رشد و آگاهی پدران و مادران و دست اندركاران تعلیم وتربیت در مدارس گام بر می دارد، باید در تعلیم و تبیین نقش های تربیتی خانه و مدرسه اهتمام ورزد.

اهداف عمده انجمن اولیا و مربیان

همفكری ، تلاش، یاری و همكاری برای بهبود و پیشرفت هر چه بهتر امر آموزش و پرورش دانش آموزان از طریق :

1- آگاه كردن اولیا به مسائل دینی، تربیتی ، اخلاقی و مشاوره با آنان در هماهنگ كردن روشهای تربیتی و آموزشی در محیط خانه و مدرسه.

2- ایجاد و تحكیم پیوندهای عاطفی، اخلاقی و انسانی بین اولیا ومربیان.

3- بهره مندی هر چه بیشتر از امكانات اولیا برای تهیه، تدارك و تكمیل امكانات آموزشی- پرورشی و بهداشتی مدرسه.

اهم وظایف انجمن اولیا و مربیان

اهم وظایف انجمن اولیا و مربیان مدرسه عبارت است از:

1- مشاوره و برنامه ریزی به منظور تحقق یافتن اهداف انجمن.

2- تهیه برنامه بهداشتی- پزشكی و نظارت براجرای آن در مدرسه.

3- همكاری و همفكری با مدیر به منظور برگزاری جلسات ماهیانه اولیا و مربیان در جهت آموزش بهداشت، مسائل تربیتی، دینی و سواد آموزی.

4- دعوت از اولیای علاقمند به منظور بهره مندی از خدمات و یاریهای آنان برای تهیه و تدارك و تكمیل امكانات آموزشی -پرورشی مدرسه.

5- همكاری و همفكری با مدیر و مربیان مدرسه در مورد برنامه های اوقات فراغت دانش آموزان و انجام گردشهای علمی - تفریحی.

6- قبول هدایا و كمكهای مالی از اولیا و دیگر افراد خیر و علاقمند.

آموزش خانواده ها برای تربیت نسل نو

خانواده در هر جامعه ای به عنوان زیربنای مستحكم ساخت اجتماعی، عامل اصلی حفظ و حراست از ارزشهای اخلاقی و اجتماعی است. از این رو یكی از اهداف انجمن، آموزش به خانواده ها به منظور آشنا ساختن آنان با اصول برخوردهای تربیتی و نیز ایجاد زمینه های لازم برای مشاوره خانواده است كه می تواند پیش زمینه ای درجهت رشد خانواده ها و همسویی آنان با نظام تربیتی باشد. اگر خانواده در سالهای نخست زندگی كودكان برخوردهای صحیح و اصولی با آنان داشته باشند و پیش از ورود به مدرسه، زمینه های لازم را برای آشنایی كودك با محیط مدرسه فراهم كند، مشكلات بسیاری را از دوش مربیان و معلمان برداشته و زیر بنای مستحكم و قابل اعتمادی برای كودك ایجاد می كنند

کودکان نابینا

امروزه باوجود پیشرفتهای علمی و فن آوریهای شگرف تمدن بشری، پیشگیری و درمان معلولیت های
 
مختلف و محو پدیده ناخوشایند نابینایی ـ به جز در مواردی بسیار معدود ـ آرزویی بیش نیست. نابینایان
 
به عنوان قشر غیرقابل اغماضی از جامعه در سطوح مختلف سنی مطرحند. كودك نابینا برای نخستین
 
 بار در فضای خانواده نفس می كشد. افراد خانواده نخستین كسانی هستند كه كودك نابینا حضور آنها
 
 را درك می كند. بنابر این پدر ومادر كودك نابینا نخستین آموزگاران و سازندگان بنای شخصیتی اویند.
 
پدر ومادری كه بطور غیرمنتظره كودك نابینایی را در آغوش می گیرند با احساسی آمیخته با ناباوری و
 
عدم قبول این واقعیت ناخواسته، اضطراب اندیشه «چه كنم» امروز و نگرانی و وحشت «چه خواهد
 
شد» فردا، روبرو می شوند. این احساس مخرب در روحیه و احساسات این طفل كوچك و معصوم اثر
 
می گذارد. احساس ناامنی را در ضمیر او تقویت می كند. اتكای به نفس را از او می گیرد و به خود
 
یاری و استقلال وی زیان می رساند. به همین جهت آموزش و راهنمایی پدر ومادر كودك نابینا در درجه
 
اول ضروری تر از خود اوست. والدین كودك نابینا، نابینایی او را فاجعه یی بزرگ می پندارند و نمی دانند
 
كه درك آنها از فرزندشان به كلی با درك وی از خودش متفاوت است. كودك نابینا ابتدا اصلاً
 
نمی دانسته كه از چه چیزی محروم شده و یا چه چیزی را از دست داده است و دیگران با او متفاوتند.
 
این ناآگاهی از خود، تا مدتها ادامه دارد. كودك نابینا در سنین پیش از دبستان آمادگی پذیرش
 
آموزشهایی را دارد كه به كسب محارتهای خودیاری منجر می شود. لیكن از آنجایی كه بیشتر مراحل
 
 یادگیری در این سنین از طریق تقلید صورت می گیرد، شایسته است دیگر حواس وی به حدی
 
تقویت شوند كه بتوانند جایگزین حس بینایی شوند. در حین تقویت حواس در هر فرصت مناسب با گفتن
 
مطالبی شیرین و جذاب محیط پیرامون او را توصیف و قابل درك نمود تا قادر به تقلید شود. همچنین باید
 
 به رشد حركتی و تقویت مهارتهای جهت یابی كودك توجه خاصی داشت. كودك در این سنین دارای
 
انرژی فراوان و هیجان بسیار، برای تحرك وبازی است و بتدریج به تفاوتهای خود با دیگران پی می برد.
 
كم كم به محدودیتهای خود می اندیشد، و احساس عدم امنیت نسبت به محیط پیرامونش در وی به
 
 وجود می آید. در این زمان باید كودك را دریافت. باید او را با محیط آشنا كرد تا احساس امنیت كند.
 
شرایط شركت او را در بازیهای گروهی با همسالانش فراهم ساخت. او را با توانمندیهای خود آشنا كرد
 
 و مقدمات بروز استعدادها و توانایی هایی را فراهم ساخت. اگر كودك رها شده و در خود فرو رود،
 
بتدریج از فرآیند رشد عقب مانده و از بستر طبیعی اجتماع منزوی می شود.

بدون شك نقص بینایی در احراز تجربه و كسب دانش محدودیتهایی ایجاد می كند، ولی این
 
محدودیت ها به آن اندازه نیست كه فرد نابینا را از تمام فعالیت های آموزشی، فراگیری حرفه و
 
تجربه اندوزی محروم گرداند. چه بسیارند افراد نابینا كه در آموزش بسیاری از علوم و فنون از بینایان نیز
 
بهتر عمل كرده اند. نابینایان در علوم انسانی پیشرفتی قابل توجه دارند. در موسیقی ممتاز می شوند.
 
برخی از كارها را مشتركاً با بینایان انجام می دهند. فكر و دست آنان با كمك و دید بینایان بر بسیاری از
 
مشكلات فایق می آید.

آموزش و پرورش كودكان و بخصوص نابینایان درگرو اتحاد مستمر و محكم اولیا خانه و مدرسه امكان پذیر
 
می گردد. متولیان امور آموزشی و پرورشی باید از وحدت رویه و وفاق كامل و تقسیم كار مناسبی
 
برخوردار باشند تا اجرای صحیح وظایفشان، به اهداف عالی هم نزدیك شود. اولیاً خانه و مدرسه
 
دانش آموز نابینا، ضمن برقراری جلسات و ملاقات های مستمر و مكرر، آموزش و پرورش فرزندشان را
 
جریان می دهند و از هر گونه وقفه یا عدم هماهنگی جلوگیری می كنند. به این ترتیب تحصیل دانش
 
آموز نابینا بی وقفه استمرار خواهد داشت، تا چشمان خاموش او بتواند فانوس راه خود و دیگران باشد.

اضطراب مدرسه ونحوه برخورد با آن

 

با شروع ماه مهر و بازگشايي مدارس، عده اي از والدين با کودکان خود دچار مشکل مي شوند که يکي از اين مشکلا ت بهانه گيري کودکان در مورد رفتن به مدرسه است. بسياري از آنها از همان روزهاي اول با رفتن به مدرسه مشکل دارند و عده اي ديگر پس از گذشت چند روز از بازگشايي مدارس دچار اين مشکل مي شوند، که بايد دلا يل آنها را پيدا و سعي در رفع آن داشته باشيم.
يکي از اين دلايل اضطراب کودکان هنگام رفتن به مدرسه است. دلايل متعددي وجود دارد که چرا کودکان 6-5 ساله از رفتن به مدرسه مي گريزند، مهمترين و معمول ترين نارضايتي آنها عبارتند از: «من مي خواهم فقط در خانه بمانم!» بعضي کودکان در اين سن به زمان بيشتري براي سازگارکردن خود با قوانين و محيط هاي جديد نياز دارند.
بازگشايي مدارس پس از تعطيلات تابستاني، به دنيا آمدن خواهر يا برادر، بيماري و يا مرگ يکي از اقوام مي تواند باعث اضطراب و دلشوره کودک شود، حتي بچه اي که قبلا اين طور نبوده ، ممکن است دچار اين اضطراب ها شود. براي رفع اين مشکل با فرزندتان درباره آنچه که در روزهاي مدرسه انجام مي داده صحبت کرده و روي نکات مثبت و جالب توجه تاکيد بيشتري کنيد. ساعات روز او را طوري برنامه ريزي کنيد تا احساس رضايت بيشتري کند. استفاده از وسايل کوچک و جالبي که به طور چشمگيري باعث کاهش اضطراب و تقويت اعتماد به نفس او مي شود بسيار موثر است.
عامل ديگري که سبب فرار کودکان از مدرسه مي شود همان ترس از مدرسه است.
بعضي کودکان 6 ساله به طور عجيبي از مدرسه مي ترسند و مدام بهانه گيري مي کنند و به مادرشان مي گويند: «من به مدرسه نمي روم و در خانه مي مانم». ترس اين کودکان ممکن است دلايل متعددي داشته باشد از جمله ترس از سوار شدن سرويس، دعوا کردن با دوستش، توبيخ شدن توسط معلم، قادر نبودن به بستن بندهاي کتاني (کفش) يا مسخره کردن او به خاطر عينکش.
براي کمک به کودک تان بايد با معلم او صحبت کنيد و شيوه جديدي را براي حل مشکل کودکتان پيدا کنيد. به عنوان مثال اگر او را مسخره مي کنند، به معلمش بگوييد تا با بچه هاي ديگر صحبت کند. اگر از سرويس مدرسه مي ترسد با راننده سرويس تماس بگيريد و از او بخواهيد که فرزندتان را با اسم صدا کرده و به او خوشامد گويد و اجازه دهد که او در رديف جلو بنشيند.
عامل ديگري که کودکان را رنج مي دهد و مانع از رفتن آنها به مدرسه مي شود اين است که کودک شما فکر مي کند که مانند ديگران  باهوش نيست.
هنگامي که کودکان براي سلامت جسماني و عقلاني به مراکز سنجش سلامت مراجعه مي کنند، اضطراب آنها به طور فزاينده اي زياد مي شود. در اين مراکز کودکان 5-6 ساله اي هستند که احساس بدي درباره موفقيت شان در مقايسه با ديگر همکلاسي هايشان دارند.
راه حل اين مساله اين است که  اگر فکر مي کنيد که فرزندتان به کمک بيشتري نياز دارد، به معلمش بگوييد به او توجه و کمک بيشتري کند يا يک معلم خصوصي برايش بگيريد. به جاي اين که سعي کنيد خودتان معلم کودک تان شويد همانند يک راهنماي خوب عمل کرده و به آن کاري که فرزندتان خوب انجام مي دهد، تکيه کنيد. او را مطمئن سازيد که در صورت اشتباه انجام دادن کاري هيچ مساله اي پيش نميآيد و تنها انتظاري که از او داريد اين است که سعي کند بهترين باشد. در انتها سعي کنيد که کودک را به مدرسه و محيط آن علاقه مند کنيد.
اين راهها را براي تشويق کودک به منظور به مدرسه رفتن بيازماييد. با نظري مساعد درباره مدرسه صحبت کنيد. روزهايي را که قرار است اتفاق خاصي در مدرسه بيفتد يا برنامه خاصي در مدرسه وجود دارد در تقويم علامت بگذاريد، مثلا به کودک بگوييد: «اين هفته قرار است تمام بچه هاي کلاس تان را براي بازديد ببرند. فکر مي کني چه چيزهاي تازه اي ببيني؟ يادت باشد همه چيز را براي من تعريف کني».
اگر دليل خاصي براي دوست نداشتن يا احساس ناراحتي فرزندتان نسبت به مدرسه وجود ندارد لازم است که شما کمي هوشيارتر و تيزبين تر باشيد تا رفتن به مدرسه براي کودک تان تبديل به يک رويداد هيجان انگيز و لذت بخش شود.

ماه مبارك هم داره تموم مي شه و خدا داره سفره رحمتش رو جمع مي كنه . اما بار يه مسئوليت يزرگ روي شونه هامون سنگيني مي كنه اونم  عهدي كه باهاش بستيم .

خدايا خودت كمك كن كه عهد شكني نكنيم و حرمت صاحب سفره اي كه يك ماه مهمانش بوديم رو حفظ كنيم .

 

عيد سعيد فطر بر شما

 مبارك باد

یا علی

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است
 که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه دیدم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمیخواست آدم یا علی گفت

مسیحا گر دم از اعجاز میزد
ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر
یقیناابن ملجم  وقت ضربت یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد
 یقین آنجا علی هم یا علی گفت

پروردگارا!

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده

تا تغییر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم

و بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن 

مطابق میل من رفتار کنند

مقیات دیار دوست

قسمت براین مقدر شد که به زیارت معبود بشتابم و عمره به جای آورم. بس آرزو داشتم که فضای حرا را درک کنم و صدای قدم های پیامبر را در مسجد النبی بشنوم. جای پای ابراهیم را در جوار کعبه ببینم و خاک حرم را سرمه چشم خسته ام نمایم. و اکنون نعمت سفر به حرم امن الهی مهیا گشت و من حیرانم که چگونه شکر این نعمت بجای آورم.

حال که این سفر معنوی  باز گشته ام از همه دوستان؛ عزیزانی که دیدارشان نصیبم نشده است طلب بخشش و حلالیت می نمایم. واز اینکه قیل از سفر وقت نشد که پستی در این زمینه داشته باشم از همه عزیزان وبزگوران عذر خواهی می کنم

 

سلام به مدينه و به آفتاب مدينه. سلام به بقيع و به تربت پاك بقيع. سلام به گل ياس بقيع. سلام به ائمه غريب بقيع. همان ائمه اي كه غربتشان از قبر خاكيشان پيداست. سلام به قبر خاكي چهار امام معصوم بقيع كه مثل ماه در آسمان بقيع مي درخشند. سلام به بقيع و به كبوترهاي بقيع. سلام به مناره هاي نورپردازي شده گنبد خضراء،‌ زيبائيهاي وصف ناشدني كه بشر قادر به به تصوير كشيدن آن نيست و تنها قدرت لايزال الهي است كه مي تواند اين همه زيبايي را خلق كند و به تصوير بكشد.
بايد بروي و ببيني. بايد غروب غم انگيز بقيع را ببيني. در يك سو بقيع با دنيايي از غريبي و مظلوميت و در سويي ديگر گنبدي سبز رنگ كه با جاذبه هاي دل انگيزش آرزوي قلبي همه عاشقان و مشتاقان است. بايد بروي و بقيع را از پشت پنجره هايش به نظاره بنشيني. تو مي تواني در آنجا دست دراز كني و دق الباب كني و مطمئن باشي كه جواب مي گيري. تو مي تواني هواي پر از معصوميت و روحانيت مسجد النبي (ص) و بقيع را در سينه ات جاري كني و همواره اين مهم را در نظر داشته باشي كه اين لحظات،‌ غنيمت عمر توست و قدر اين لحظات گرانبها را پاس بداري. پس از چند روز و آنگاه كه خورشيد آرام آرام در افق مدينه فرو مي رود و لحظه هاي وداع با مدينه و بقيع را خبر مي دهد تو بايد مدينه را ترك كني. اما گويي چيزي پاي رفتن را از تو مي گيرد. هر چند دل كندن از اين شهر سخت است اما بايد رفت...

واقعیتهای زندگی امروز

  • ما اکنون ساختمانهای بلندتری داریم اما سقف تحملمان کوتاهتر شده است
  • جاده های پهن تری داریم اما دیدگاهمان باریکتر شده است
  • بیشتر خرج می کنیم ولی کمتر بدست می آوریم
  • بیشتر از ساباز سابق خرج می کنیم ولی شادی کمتری نصیبمان می شود
  • خانه های بزگتری داریم با خانواده هاب کوچکتر
  • راحتی بشتری داریم ولی وقت کمتر
  • درجات تحصیلی بالاتری کسب می کنیم ولی فهم ذوقمان پایین تر آمده است
  • دانش بیشتری داریم ولی قدرت تشخیص کمتر
  • درجات تحصیلی بالاتری کسب می کنیم ولی فهم ذوقمان پایین تر آمده است
  • دانش بشتری داریم ولی قدرت تشخیص کمتر
  • تجربه بشتری داریم ولی مشکلاتمان هم بشتر شده است
  • بیشتر از سابق دارو می خوریم ولی سلامتی کمتری داریم
  • نوشیدنی زیاد می خوریم سیگار زیاد می کشیم بی پرواخرج می کنیم بسیار کم می خندیم با سرعت زیاد رانندگی می کنیم زود عصبانی می شویم  شبها دیر می خوابیم صبح هاخسته از خواب بیدار می شویم بسیار کم می خوانیم بسیار زیاد تلوزیون تماشا می کنیم  وبه ندرت دعا می کنیم
  • مقدار چیزهایی که در اختیار داریمبسیار بیشتراز سابق است ولی ارزش خود ما کمتر شده است
  • بشتر حرف می زنیمو کمتر فکر می کنیم
  • کمترعشق می ورزیم وبیشتر نفرت داریم.
  • یاد گرفته ایم چگونه زندگی ر بگذرانیم ولی نمی دانیم چگونه زندگی رابسازیم
  • ما سالهای زندگیمان را افزایش دادهایم ولی زندگی سالهایمان کاهش یافته است
  • ماتا ماه می رویم وبر می گردیم ولی از کوچه رد نمی شویم تا به همسایه جدیدمان سر بزنیم.
  • اتم را شکافته ایم ولی پیش داوریهایمان دست نخورده باقی مانده است.
  • همیشه عجله داریم وکتر صبر می کنیم
  • کامپیوترهای بیشتری می سازیم واطلاعات بیشتری در آنها نگهداری می کنیم ولی ارتباتمان با همدیگر کمتر وکمتر شده است.
  • باسیستم های تغذیه ای که داریم چاقتر از سابق شده ایم ولی شخصیت مانحیف و لاغر تر شده است
  • حالا زن ومرد هر دو کار می کنند ودر آمد خانواده بیشتر شده است ولی میزان طلاق هم افزایش یافته است .
  • خانه ها شیکتر ولی خانواده ها کوچکتر وشکسته تر
  • این است واقعیتهای جهان امروز

بیش ‌فعالی‌ كودكان‌

 

كودكان‌ بیش ‌فعال‌ - همانگونه‌ كه‌ از این‌ عنوان‌ برمی ‌آید- بسیار پرتحرك اند و نمی ‌توانند یک جا آرام‌ بنشینند. آنها اضافه‌ بر ناآرامی‌ بسیار زیاد، نوعی‌ اضطرار و اجبار برای‌ خرابكاری‌ نیز دارند. آنان‌ اشیا را می‌ شكنند یا پرتاب‌ می‌ كنند. همچنین‌ كنجكاوی‌ بسیار از خود نشان‌ می‌ دهند و نه‌ تنها اسباب‌ بازی‌هایشان‌ را خراب‌ می‌ كنند، بلكه‌ اشیاء و وسایل‌ منزل‌ را نیز دستكاری‌ و خراب‌ می‌ كنند. كارهای‌ خطرناك‌ را دوست‌ دارند و ابداً احساس‌ خطر نمی ‌كنند. بنابراین‌ رفتارهایی‌ بی ‌مهابا از آنها سرمی ‌زند. برخی‌ از بزرگسالان‌ آنها را افرادی‌ بی ‌باك‌ و شجاع‌ تصور می ‌كنند؛ در حالی‌ كه‌ این‌ رفتارهای‌ بی‌ مهابا نشانگر این‌ واقعیت‌ است‌ كه‌ احساس‌ خطر واقعی - كه‌ یك‌ احساس‌ طبیعی‌ است‌ و بایستی‌ در كودكان‌ وجود داشته‌ باشد - در این‌ بچه‌ ها وجود ندارد. بازی‌ های‌ خطرناك‌ - از جمله‌ بازی‌ با كبریت‌ - و علاقه‌ به‌ وسایلی‌ چون‌ كارد و چاقو نشانه‌ های‌ دیگری‌ از گرایش‌ها و رفتارهای‌ غیرطبیعی‌ این‌ بچه‌ هاست.

كودك‌ بیش ‌فعال‌ احساس‌ خطر نمی‌ كند

كودكان‌ بیش ‌فعال‌ در مورد كارها و اشیایی‌ كه‌ به‌ طور طبیعی‌ باید در برابر آنها احساس‌ خطر كنند، خطری‌ احساس‌ نمی‌كنند؛ و اختلالات‌ سلوك‌ در این‌ كودكان‌ بعضاً دیده‌ می‌ شود؛ مثلاً بعضی‌ از آنها رفتارهای‌ پرخاشگرانه‌ دارند یا برای‌ آسیب‌ رساندن‌ به‌ دیگران‌ آنان‌ را تهدید می‌ كنند. ممكن‌ است‌ به‌ حیوانات‌ نیز صدمه‌ بزنند. بعضی‌ دیگر در اعمالی‌ چون‌ سرقت‌ و تقلب‌ و به‌ طور كلی‌ كارهایی‌ كه‌ تخلف‌ از قوانین‌ و مقررات‌ محسوب‌ می‌ شود شركت‌ می‌ كنند.


تمایل‌ به‌ كارهای‌ خلاف‌ و خطرناك‌

این‌ كودكان‌ آچار پیچ‌ گوشتی‌ را داخل‌ پریز برق‌ می‌ كنند؛ اشیاء و وسایلی‌ را كه‌ متعلق‌ به‌ خودشان‌ نیست‌ برمی‌دارند؛ تمایل‌ بسیاری‌ به‌ كشیدن‌ سیگار دارند (ته ‌سیگارها را برمی ‌دارند و علاقه‌ به‌ كشیدن‌ آنها دارند) و همچنین‌ گرایش‌ به‌ دروغگویی‌ در آنها بسیار بالاست‌ و اغلب‌ دروغ‌ می ‌گویند. به‌علاوه آنان‌ تمایل‌ به‌ ارتباط‌ با كودكان‌ و نوجوانان‌ بزرگتر از خود دارند. اغلب‌ دوستانی‌ بزرگتر از خود انتخاب‌ می ‌كنند و از مصاحبت‌ با نوجوانان‌ لذت‌ می ‌برند. بسیار مایلند در صحبت‌ها و فعالیت‌های‌ آنان‌ شركت‌ كنند. همچنین‌ گرایش‌ به‌ كارهای‌ خلاف‌ از جمله‌ دزدی‌ در آنها بسیار زیاد است. به ‌نظر می‌ رسد این‌ كودكان‌ زودتر از حد معمول‌ چشم‌ و گوششان‌ باز می ‌شود و به‌ كنجكاوی‌های‌ بسیار زیاد دچار می‌ شوند

.

عملكرد اجتماعی‌ و تحصیلی‌ كودك‌ كاهش‌ می ‌یابد

كودكان‌ بیش ‌فعالی‌ كه‌ دچار نقص‌ توجه‌ هستند، در تحصیل‌ با مشكل‌ مواجهند. دامنهِ توجه‌ در آنها بسیار محدود است‌ و به‌ همین‌ علت‌ نمی‌ توانند تمركز لازم‌ را حین‌ درس ‌خواندن‌ داشته‌ باشند. این‌ كودكان‌ به ‌سرعت‌ حواسشان‌ پرت‌ می ‌شود و به‌ كوچكترین‌ محرك‌ بیرونی‌ واكنش‌ نشان‌ می ‌دهند. در نتیجه‌ عملكرد تحصیلی‌ آنان‌ پایین‌ می‌ آید و در یادگیری‌ دچار مشكل‌ می ‌شوند.

از لحاظ‌ اجتماعی، كودكان‌ بیش ‌فعال‌ تأثیر مثبتی‌ بر دیگران‌ نمی ‌گذارند و مرتب‌ مورد انتقاد قرار می ‌گیرند. آنها به ‌دلیل‌ دقت‌ پایین، اغلب‌ دچار اشتباه‌ می ‌شوند و انتقاد دیگران‌ را نسبت‌ به‌ خود برمی‌انگیزانند. این‌ بچه‌ها به‌ جزئیات‌ مسائل‌ توجهی‌ ندارند. حتی‌ در بازی‌ها نیز با دشواری‌ رو به ‌رو می ‌شوند و در ارتباط‌ خود با بچه ‌های‌ دیگر مشكل‌ پیدا می ‌كنند. اغلب‌ از دستورالعمل‌ها پیروی‌ نمی‌ كنند و از عهده‌ تكالیف‌ مدرسه‌ و سایر كارها و وظایف‌ برنمی‌آیند.

آنان‌ از درگیر شدن‌ با تكالیفی‌ كه‌ مستلزم‌ تلاش‌ ذهنی‌ مداوم‌ است، می‌ پرهیزند. اغلب، وسایل‌ خود را گم‌ می‌ كنند و دچار فراموشكاری‌اند. به ‌طور افراطی‌ حرف‌ می ‌زنند و پیش‌ از تمام‌ شدن‌ پرسش‌ها، پاسخ‌ می‌ دهند. منتظر نوبت‌ ماندن‌ برایشان‌ دشوار است‌ و بسیاری‌ اوقات‌ مزاحم‌ كار دیگران‌ می ‌شوند.


والدین‌ چه‌ نقشی‌ در درمان‌ دارند

1. ابتدا باید مطمئن‌ باشیم‌ كه‌ فرزندمان‌ واقعاً نشانه ‌های‌ این‌ اختلال‌ را دارد؛ به‌ علاوه‌ تشخیص‌ نهایی‌ توسط‌ متخصص‌ انجام‌ می‌ پذیرد. گاهی‌ والدینی‌ كه‌ افرادی‌ بسیار مضطرب‌ و نگران‌ هستند، ممكن‌ است‌ جنب و جوش‌های‌ طبیعی‌ فرزند را دلیلی‌ بر بیش ‌فعالی‌ بدانند. بنابراین‌ در قدم‌ اول‌ بایستی‌ راجع‌ به‌ تشخیص‌ مطمئن‌ باشیم‌ و به فرزندمان برچسب‌های‌ نادرست‌ نزنیم.

2. انرژی‌ اضافه‌ این‌ كودكان‌ باید از طریق‌ فعالیت‌های‌ مثبت، از جمله‌ ورزش‌ كردن، مصرف‌ شود. بهتر است‌ آنها را برای‌ بازی‌ به‌ زمین‌های‌ بزرگ‌ برد و اجازه‌ داد كه‌ به‌ فعالیت‌های‌ لذتبخش‌ بپردازند. یا این‌ كه‌ روزانه‌ برای‌ پیاده‌ روی‌ آنها را از خانه‌ خارج‌ كرد. در منزل‌ نیز بایستی‌ مسئولیت‌هایی‌ كه‌ از لحاظ‌ جسمی‌ قدری‌ بچه‌ها را خسته‌ می‌ كند به‌ آنها بسپاریم‌ تا به‌ این‌ وسیله‌ انرژی‌ بیش‌ از حد آنان‌ گرفته‌ شود. البته‌ خوب‌ است‌ گاهی‌ برای‌ انجام‌ این‌ مسئولیت‌ها جوایزی‌ هم‌ در نظر بگیریم.

3. به‌ خاطر داشته‌ باشیم‌ این‌ كودكان‌ را به‌ هیچ‌ وجه‌ كتك‌ نزنیم؛ زیرا رفتارهای‌ انتقام ‌جویانه‌ از آنها سر خواهد زد. بهتر است‌ با آنان مؤدبانه‌ و با محبت‌ صحبت‌ كنیم. البته‌ در برخورد با سایر كودكان‌ نیز داشتن‌ رفتاری‌ مهرآمیز و عاری‌ از خشونت‌ لازم‌ است.

4. گروهی‌ از موادغذایی‌ - از جمله‌ كاكائو، شكلات، قهوه، نسكافه، نوشابه‌های‌ رنگی‌ و تنقلات - باعث‌ تحریك ‌پذیری‌ می‌شوند و لازم‌ است‌ تا حد امكان‌ از دادن‌ آنها به‌ بچه‌ ها خودداری‌ شود.

5. خواب‌ شبانگاهی‌ این‌ كودكان‌ موضوع‌ مهمی‌ است؛ آنها باید شب‌ها زودتر به‌ رختخواب‌ بروند. بهتر است‌ والدین‌ برنامه‌ خانواده‌ را به‌ گونه‌ ای‌ مناسب‌ تنظیم‌ كنند و به‌ هر طریق‌ ممكن‌ به‌ كودك‌ بفهمانند این‌ یكی‌ از قوانین‌ خانواده‌ اوست‌ كه‌ شب‌ها تا دیروقت‌ بیدار نماند. در همین‌ زمینه‌ توصیه‌ می‌ شود كودك‌ از وسایلی‌ چون‌ كامپیوتر و تلویزیون‌ به‌ صورت‌ افراطی‌ استفاده‌ نكند .

6. چنانچه‌ كودك‌ بیش ‌فعال‌ از لحاظ‌ توجه‌ و تمركز بسیار مشكل‌ داشته‌ باشد و رفتارهای‌ او موجب‌ اذیت‌ و آزار فراوان‌ شود، بهتر است‌ با روان پزشك‌ كودك‌ و نوجوان‌ مشورت‌ شود تا به‌ صلاحدید او كودك‌ مقداری‌ داروی‌ اختصاصی‌ این‌ اختلال‌ را مصرف‌ كند.