دستم را نگیرید اما راه را برایم هموار کنید 

من معلولم و محروم از يك حس . من معلولم و كم توان در بكارگيري يك عضو از اعضاي جسم خاكي. من معلولم و گرفتار هزاران مشكل خرد و كلاني كه كسي را از آن آگاهي نباشد تا بدان مبتلا نگردد.

من معلولم و كوهي از مصائبي كه خود باعثش نيستم و شمايي برايم به ارمغان آورده ايد كه از نعمت بي بديل سلامت برخورداريد بي آنكه به شكرانه سلامت از آناني ياد آوريد كه از اين موهبت خداوندي نصيبشان كمتر است .

من معلولم اما آدميزاده اي چون شما سرشار از عطوفت و مالامال از عشق  و لبريز از محبت و در عين حال عطشناك مهرورزيدن.

من معلولم از يك حس و يك اندام . اما معلوليت برايم محدوديت نيست . چرا كه به آن خو گرفته ام و به جبرانش دليرانه به كارزار برخاسته ام و ديگر نيروهاي وجودم را چنان به مدد گرفته ام كه تو را به مسابقه فرا مي خوانم . تو را كه بر سلامتت غره اي و توانت را به غفلت هرز مي دهي.

من معلولم اما موفق در كارزار نابرابر زندگي و پيروز در برابر ناملايمات اين آوردگاه.

من برادري هستم از برادرانت و خواهري از شمار خواهرانت كه گرچه در آفرينش ز يك گوهريم اما اندكي متفاوت و به بهانه  اين تفاوت از تو برادر و خواهر خوبم انتظار دارم تا مرا با تفاوتهايم درك كني و بپذيري كه چون توام و دردانه آفرينش.

و اما تو اي برادر مسئولم !

از تو گله ناچيز دارم و خواهشي !

از تو گله مندم كه در رتق و فتق امور و در گستره خدمت رساني ات مرا فراموش كرده اي و از يادم برده اي!

تو عزيزي كه از ياد برده اي برادري داري و خواهري كه در دسترسي به امكانات و خدمات با تو برابر نيستند و براي دسترسي آسان ترشان بايد چاره اي بينديشي تا آنان نيز دعاگويت باشند و برخوردار از همه امكانات.

پس دستان گرمت را در دستانم بگذار و دستگيرم باش تا دوشادوش تو در سازندگي كشور عزيزم ايران از جان مايه بگذارم و در اعتلايش ايثارگرانه بكوشم.........