مالتیپل اسکلروز

مالتيپل اسکلروز چيست ؟

 

مالتيپل اسکلروز ( MS ) بيماري است که مغز ، طناب نخاعي و    عصب بينايي را درگير مي نمايد و مي تواند موجب اختلالاتي در کنترل و قدرت عضلات ، سيستم بينايي ،‌ تعادل ، حس ( اختلالات حسي مثل سوزن سوزن شدن يا بي حسي در انگشتان دست و پا ) وعملکرد ذهني مثل فرآيند شناخت وعواطف گردد .

علائم MS  ناشي از التهاب در سيستم اعصاب مرکزي و در نتيجه تخريب ميلين ( Myelin )  بوجود مي آيند .

ميلين ترکيبي است از جنس پروتئين که دورادور رشته هاي عصبي را فراگرفته است . فرآيند تخريب ميلين رادميلينیزاسيون مي گويند و درنتيجه اين فرآيند ، انتقال پيام عصبي در سلول عصبي دچار مشکل واختلال مي گردد . اسکلروز سيستميک اغلب در گروه سني جوانان و ميانسالان رخ مي دهد . در واقع دو سوم موارد MS بين سنين ۲۰ تا ۴۰ سالگي آغاز مي گردد و بيشترين احتمال ابتلا در سن ۳۰ سالگي است . بروز MS در کودکان و افراد بالاي ۶۰ سال بسيار نادر است .

 

علت بيماري مالتيپل اسکلروز چيست ؟

علت اصلي بيماري MS ناشناخته است . ممکن است در اين ميان عوامل ژنتيک نقش داشته باشند چرا که احتمال ابتلاي فرزندان افراد مبتلا ، بيشتر مي شود . منطقه جغرافيايي محل زندگي نيز ممکن است داراي اهميت باشد .

محققين موفق به يافتن رابطه اي بين منطقه جغرافيايي محل زندگي فرد در کودکي و ابتلا به بيماري MS شده اند . شايد علت اين رابطه ،‌ شيوع بيماري هاي ويروسي دخيل در بيماري MS در مناطق جغرافيايي خاص بوده باشد .

ايجاد اختلال در سيستم ايمني که در سنين بالاتر بوقوع مي پيوندد موجب شعله ور شدن بيماري MS  در افرادي مي گردد که از کودکي مستعد ابتلا به بيماري MS  بوده اند .

 

* علائم بيماري MS

علائم و نشانه ها بر حسب اين که کدام قسمت از مغز يا طناب نخاعي درگير شده باشند متفاوت است .

شايعترين علائم زودرس MS  شامل موارد زير است :

      - علائم عضلاني : ضعف عضلاني - لرزش پا - سفتي عضلات - احساس سنگيني - اختلالات تعادلي

       - علائم بينايي : ديد تيره و مه آلود - درد کره چشم بخصوص به هنگام حرکت چشم - کوري - دو بيني

علائم با شيوع کمتر :

     - علائم حسي : سوزن سوزن شدن و دردهاي سوزشي - بي حسي اندامها - احساس برق گرفتگي به هنگام خم شدن روبه جلو يا عقب

    - اختلالات تعادل : گيجي و سرگيجه دوراني

 

* راههاي تشخيص MS کدامند ؟

پزشکان اغلب وقتي موفق به تشخيص بيماري MS  مي گردند که بيش از يک منطقه از بدن درگير شده باشد . غالباً هنگامي توجه به سمت MS جلب مي گردد که بيمار در مرحله فعاليت بيماري ، حداقل دو علامت يا نشانه از علائم و نشانه هاي شايع بيماري MS  را بروز داده باشد .

در بيماران مبتلا به MS تصاوير MRI غالباً شامل ضايعاتي در بيش از يک منطقه از سيستم اعصاب مرکزي مي باشد .

 

* سير و پيش آگهي بيماري MS  چگونه است ؟

رفتار MS  در افراد مختلف متفاوت است . در بيماراني که مبتلا به نوع خفيف بيماري مي باشند ممکن است اختلالي در کارهاي روزمره بوجود نيايد در حالي که بيماران مبتلا به انواع شديد ممکن است بکلي ناتوان شوند .        

بيشتر بيماران بين اين دو طيف قرار مي گيرند و مراحل متنوع بيماري شامل مرحله حمله ، مرحله فروکش کردن علائم وعود ، به تناوب اتفاق مي افتند . ممکن است بيماري سال ها بدون علامت باقي بماند در حالي که بيمار ديگري طي دوره اي کوتاه مکرراً مبتلا به حملات آزار دهنده MS  گردد .

 

* راههاي درمان MS  کدامند ؟

داروهائي که روي سيستم ايمني تأثير مي گذارند موجب کاهش تناوب وشدت حملات MS  شده و ممکن است ميزان بروز ناتواني هاي ناشي از MS  در طول زمان را کاهش دهند . مصرف اين         داروها بايد به محض تشخيص MS  آغاز گردد .

گاهي به هنگام عود بيماري از داروهاي کورتوني براي کاهش التهاب استفاده مي شود .درمانهاي تکميلي مثل رژيم هاي تغذيه اي و مکمل هاي غذايي ، ماساژ‌درماني و روشهاي آسوده سازي ( Relaxation )  گرچه مورد استفاده قرار مي گيرند ولي به نظر نمي رسد که ميزان عود اين بيماري را کاهش دهند .

اشتغال معلولین

 

داشتن شغل و کار و فعالیت و داشتن استقلال لازمه زندگی هر شخصی است، اشتغال علاوه بر استقلال اقتصادی؛ احترام،اعتمادبه نفس،سلامت،وتقویت روحیه ایجاد میکندولی متاسفانه با وجود تصویب قانونی در این زمینه که در مجلس شورا اسلامی؛تمامی دستگاه های دولتی موظفند 3% از پست های آن مجموعه را توسط استخدام معلولین تکمیل نمایند، اما تا کنون این قانون عملی نشده حتی در سازمان های ذی ربط مثل بهزیستی و.......

نگرش و طرز تلقی جامعه نسبت به تواناییهای معلولین: مترادف دانستن معلولیت با نا توانی، متاسفانه این نگرش غالب در جامعه است و سابقه ای طولانی دارد. این نگرش، هنوز به شکلی جدی مردم آن را باور دارند.

حتی در تفکر برخی از خود معلولین ، معلولیت پدیده ای است که ناتوانی، حاصل این طرز تفکر، پذیرش ناتوانی معلولان از سوی جامعه  در نهایت ، موجب ترحم و دلسوزی نسبت به ناتوانی معلول و پذیرش این ترحم از طریق دریافت کمک های پراکنده و غیر سودمند از سوی دیگر بین جامعه و معلول برقرار میشود.به این ترتیب ، اشتغال معلولین ، از این نگرش آسیب می بینند و با مانعی اساسی مواجه می شود.

کمبود آگاهی یا باور غلط کارفرمایان از کارایی معلولین:  عدم شناخت از معلولیت، اغلب موجب این تصور می شود که معلولین قادر نیستند مانند دیگران کار انجام دهند و اگر یک کارفرما گامی در جهت اشتغال معلولین بردارد، بیشتر متأثر از دلسوزی و ترحم است نه شناخت توانایی معلول.

تعدادی از کارفرمایان در به کارگماری معلولین، حتی در شرایطی که مهارت و کارآیی بیشتری نسبت به افراد غیر معلول، اجتناب می کنند؛ زیرا عقیده دارند معلولین در شمار کسانی قرار دارند که آسیب پذیری بیشتری در برابر حوادث و خطرات ناشی از کار دارند.

مشگل عمده دیگر، کمبود وسایل مناسب برای راحتر بودن معلول: یکی از مشکلات مهم معلولین عدم امکانات کافی در وسایل نقلیه و معابر عمومی است، به طوری که اگر هم موفق به یافتن شغلی شوند، برای حضور در محل کار و برگشت به منزل، با دشواریهای زیادی مواجه می شوند، زیرا وسایل نقلیه عمومی فاقد امکانات لازم برای استفاده معلولین است.

 دشواریهای ناشی از نامناسب بودن تجهیزات در محیط کار: معمولاً محیطهای کار ، وسایل و تجهیزات کار به نوعی طراحی نصب و راه اندازی شده که برای معلولین، دارای موانع فیزیکی هستند، به همین دلیل دسترسی به آنها غیر ممکن یا توأم با دشواری است.

پیام روان شناسی 23

کودکان شما فقظ فرزندان شما نیستند آنها دختران  وپسران زندگی هستند با این که شما آنها را به وجود آورده اید آنها از شما نیستند هرچند که باشما زندگی می کنند ولی به شما تعلق ندارند.شما می توانید عشق خودرا به آنها بدهید نه افکارتان را  زیرا آنها افکار خودشان را دارند. شما می توانید جسم آنهارا در خانه نگاه دارید ولی نه روخ آنان را چون روخ آنان درخانه ی فردا ساکن است.خانه ای که شما حتی در رویاهایتان به آن را ندارید. ممکن اس بکوشید تا مانند آنها باشید ولی خواستار این نباشید که آنها را مانند خوذ کنید چون زندگی نه به عقب بر می گردد ونه خواهان دیروز است 

                                                

                                                     (خلیل جبران)

اختلال توجه وبیش فعالی

اختلالات توجه (بيش فعالی) 

اختلالات توجه يا  disorder  deficit attention  كه آن را به طور مخفف با ADD  مي شناسند يكي از مشكلات رفتاري كودكان است كه متأسفانه در سال هاي اخير بر تعداد آن به طور چشم گيري افزوده شده است .

اساس تشخيص اختلال توجه ( ADD  ) وجود مجموعه اي از رفتارها است كه با بي توجهي ، حواس پرتي و پرحركتي خود را نشان مي دهد . شدت اين رفتارها در كودكان مبتلا به حدي است كه توانايي آن ها را در كاركرد اجتماعي و تحصيلي به مخاطره مي اندازد . بي قراري و ناآرامي ( پرحركتي ) شايع است و براي تشخيص اين سندرم ضروري نيست . ناتواني يادگيري هم معمولا با اين اختلال همراه است . برخي از اين كودكان ممكن است رفتار پرخاشگرانه يا تعارض جويانه هم نشان دهند .

ADD  معمولا براي معلمان آشكارا است . اين بي توجهي ، به صورت عدم اتمام كار پس از شروع آن، نفهيمدن دستورات، و ارتكاب اشتباهات كه علتشان بيش تر بي توجهي است تا عدم درك موضوع ارائه شده، متجلي مي شود. اين كودكان معمولاً بدون تفكر عمل مي كنند و به  سرعت  از فعاليتي  به  فعاليت ديگر  روي مي آورند و غالباً رفتار درست را درزمان نادرست نشان مي دهند. مثلاً دركلاس بدون داشتن پاسخ درست با صداي بلند پاسخ مي دهند. آن ها بيش تر اوقات با همسالان خود دچار مشكل مي شوند.حواس پرتي به صورت واكنش به محرك هاي بينايي يا صوتي محيطي كه ديگران مي توانند آن را ناديده بگيرند تظاهر مي كند. هرچند پرتحركي قابل توجه ترين علامت ADD  است ولي هميشه ديده نمي شود. اغلب كودكان دچار ADD  همراه با پرحركتي كه به نام ADHD  ناميده مي شوند. پاهايشان را تكان مي دهند بدنشان را مي جنبانند، به طور مرتب با انگشتانشان ضرب مي گيرند يا صداهاي عجيب درمي آورند. درموارد آشكارتر، كودك ممكن است به طور تقريبي درحركت دائمي باشد و به سرعت، اغلب بدون توجه به ايمني خود يا سايرين درپيرامون اتاق در رفت و آمد باشد.

پسرها چهار برابر بيش تر از دخترها به اختلال توجه همراه با پرتحركي مبتلا مي شوند و دختران به طور معمول ADD  بدون پرحركتي مراجعه مي كنند. افزايش سن  ممكن است باعث بهبود علايم  كودك دچار ADD شود.

علل اصلي بيش فعالي ناشناخته است. اما عوامل مؤثري كه درارتباط با اين امر پيش نهاد شده اند عبارت اند از: حساسيت هاي غذايي، نگرش والدين، استعمال سيگاردردوران بارداري و عوامل وارثتي.

هنوز روشي به عنوان بهترين روش براي تشخيص بيش فعالي تعيين نشده است.

علاوه برعلايم ذكر شده در بالا( جنب وجوش بيش ازحدودوره هاي كوتاه مدت تمركز فكري) تشنگي، اضطراب،پرخاشگري، كم خوري وكم خوابي را نيز مي توان دراين بچه ها مشاهده كرد.

درمان بيماران مبتلا به ADHD:

ازنظر علمي پزشكي، درمان اوليه ي بيماران ADHD درمان دارويي است. هم چنين به علت ناتواني هاي ياد گيري، مداخله ي آموزشي هم براي اين بچه ها لازم  است و به منظور جلوگيري از تداوم  كليشه سازي هاي نامطلوب لازم است الگوي خانوادگي هم ارزيابي شود. به طوركلي، تركيبي از دارودرماني، درمان با رژيم غذايي ورفتار درماني دراغلب اوقات مورد استفاده قرار مي گيرد. جالب اين است كه بعضي از داروهاي تجويزي، خود تحريك كننده هستند.

داروهايي كه بيش تر در اين  كودكان  مورد استفاده قرارمي گيرد عبارت اند از: متيل فنيدات(M ethyl   Phenidate) با نام تجاري ريتالين (Ritalin) ودكسترو آمفتامين(Dextro  amphetamine) با نام تجاري دكسدرين(Dexedrine) و پمولين(Pemolin) با نام سايلرت(Cylert)و بايد  اين داروها با روش رفتاردرماني توأم شوند تا نتيجه ي مطلوب تر حاصل شود. اين داروها بايد زيرنظر روان پزشك تجويز شوند. آثار جانبي عمده ي اين داروها  عبارت اند از:اختلال خواب و اشتها، افزايش تعداد نبض، فشارخون، تحريك پذيري درپي قطع دارو، تمركز توجه افراطي، تيك هاي حركتي و … ممكن است در اثر اين داروها تشديد شوند. تخمين زده مي شود كه 20 درصد موارد بيش فعالي در واقع ناشي از حساسيت هاي غذايي باشند مشاهده شده است كه حذف موارد افزودني از رژيم غذايي دركاهش علايم بيش فعالي در خيلي از كودكان بسيار كارساز بوده است.

رژيم غذايي فين گلد كه توسط دكتربن فين گلد ( B  en Feingold) درسال 1975درسانفرانسيسكو ارائه شد پايه و اساس بعضي از الگوهاي درمان با رژيم غذايي را دراين  خصوص تشكيل مي دهد. اين الگو شامل پرهيز از غذاها و نوشابه هايي است كه داراي ماده اي به نام ساليسلات Sali  cylates هستند.اين ماده درتركيب آسپرين نيز موجود است.

غذاهاي مفيد

كنجد، تخم كدو تنبل وتخم آفتاب گردان

اين مواد منابه خوب اسيدهاي چرب امگا 6 هستند. ثابت شده است كه بيش فعالي با افزايش مصرف اسيدهاي چرب ضروري بهبود مي يابد. ميزان اين اسيدها دربدن بسياري از كودكان بيش فعال كافي نيست. چربي هاي ضروري براي انتقال طبيعي پيام هاي عصبي درطول رشته هاي عصبي لازم  است و براي حفظ و تقويت حافظه ي شخص نيز ضروري است. ماهي تن، قزل آلا،آزاد،ساردين و ماهي كولي ونيز تخم كتان همگي تأمين كننده ي اسيدهاي چرب امگا 3 هستند. اين ماده (اسيدهاي چرب امگا 3) نيز براي عمل كرد رشته هاي عصبي ضروري است. اين مواد غذايي بايد براي حفظ اعمال طبيعي اعصاب براساس برنامه اي منظم مصرف شود.

مصرف دو وعده ماهي در هفته  براي كودكان توصيه مي شود. فرآوردهاي غلات كه با صبحانه مصرف مي شود، نان جو، كيك، برنج وسيب زميني ازدسته غذاهاي نشاسته اي هستند كه اثرات سوئي نداشته و مي توانند مصرف شوند.

غذاهايي كه بايد از خوردن آن ها  اجتناب كرد

هرگونه تغيير در رژيم غذايي كودك نبايد  بدون راهنمايي و مشورت پزشك و متخصصان تغذيه انجام گيرد. حذف غذاهاي مهم در رژيم غذايي منجر به حذف مواد مغذي ضروري مي شود.

قند و مواد غذايي حاوي قند مانند بيسكويت، كيك،شيريني،شكلات ونوشابه هاي شيرين موجب افزايش سريع قند خون مي شوند. اين فرايند مي تواند منجر به بروز بيش فعالي دربعضي از كودكان شود.

بادام، سيب،زردآلو،كشمش،هلو، آلو،آلوبخارا،پرتقال،توت، گوجه فرنگي و خيار حاوي ساليسيلات  طبيعي هستند كه  ماده اي شبيه به آسپرين مي باشد و لازم است از رژيم غذايي كودكان بيش فعال تا حدممكن كاسته و گاهي اوقات حذف شود( اين ماده به ويژه دربادام، سيب و زردآلو زياد است).

تارترازين(T arteazine): رنگ غذايي نارنجي رنگي است كه به صورت رنگ غذايي افزودني مصرف مي شود.تارترازين ممكن است دربيش فعالي مؤثرباشد. تارترازين بيش از همه درموارد  زير وجود دارد:غذاهاي آماده ي  بسته بندي شده آدامس، شكلات،افشره ي ليمو، سسي هاي آماده براي غذاهاي دريايي، سس ها و افزودني هايي كه بيش ترجهت تزيين روي دسرها مصرف مي شود.

ميوه ها كنسروشده، كنسرو نخود فرنگي، بادام ساييده شده، نوشيدني هاي كربنات دار و كيك هايي كه به صورت بسته بندي شده به فروش مي رسد حاوي تارترازين است.

اسيد بنزوئيك: نيز ماده اي افزودني است كه ممكن است درايجاد بيش فعالي مؤثرباشد.از اين ماده به منظور محافظت و سالم نگه داشتن مواد غذايي آماده استفاده مي شود و در بسياري از غذاهاي آماده مانند مرباها، سس ها، دسرها، شربت هاي طعم دهنده ي غذا، پوره ي ميوه ها، آب ميوه ها وماهي هاي كنسروي خوابانده شده در سركه و نمك و ترشي ها يافت مي شود.

نوشابه هاي گازدار: حاوي مقادير زيادي فسفر هستند كه اين ماده قادر است تعادل  مقدار كليسم و فسفر را در بدن به هم زده ومنجر به بيش فعالي شود.

قهوه،چاي، كولا و ساير نوشيدني هاي حاوي كوفئين ممكن است علايم بيماري را تشديد كنند.

نكته: مصرف تركيبات روغن ماهي در هنگام غروب درشرايط باليني مورد آزمايش قرارگرفته  و ديده شده است كه اثر مفيدي درخصوص كاهش علايم بيش فعالي دركودكان دارد و دركودكاني كه به علت بيش فعالي درحركات خود مهارت و ظرافت ندارند، به كاهش اين علايم  كمك كرده  

 

 

پیام روان شناسی 22

 

مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از

 

ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد .

 

نابینایان چگونه خواب می بینند؟

 کودک نابينا

 

روانشناسان می گویند حتی نابینایان هم خواب می بینند . آنها در خواب دیدن به سه دسته تقسیم می شوند : اول نابینایانی که از بدو تولد نابینا نبوده اند و بعدها بینایی خود را از دست داده اند . این افراد خاطره مناظر و تصاویر را دارند و همانها را در خواب می بینند . دوم نابینایانی که مادرزادند اما بخش تجسم بینایی آنان در مغزشان دست نخورده است ، اینها هم در خواب اجسام را تصویر سازی می کنند اما آن گروهی که علاوه بر چشمها و مسیر بینایی ، بخش بینایی در مغزشان هم کار نمی کند ، در خواب چیزی نمی بینند و فقط مطالب را احساس می کنند ضمن اینکه حواس شنوایی بویایی و لامسه در خواب آنان فعالیت بیشتری دارد.
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" """"""""""

آیا به نظر شما نابینایان نیز مانند سایر افراد بینا به هنگام خواب رویاهایی را می بینند؟ ممکن است برخی از شما اینگونه استدلال کنید که افراد نابینا به دلیل انکه در طول بیداری از نعمت چشم بی بهره اند پس به هنگام خواب نیز فعل دیدن در مورد انها صدق نمی کند در نگاه اول این مسئله درست به نظر می رسد اما اگر لحظه ای در آن ژرف بی اندیشید متوجه می شوید که این تنها برداشتی سطحی از مقوله ی دیدن است.

به نظر من تمامی هواسی که در انسان وجود دارد تنها به وسیله ی روح، ادراک و تجربه و تحلیل می شوند در حالی که اعضای جسمی تنها نقش ابزاری را بازی می کنند که به کمک انها می توان این حواس را در برخی از شرایط بهتر درک کرد.

برای مثال فرض کنید که شما را در محیطی کاملا تاریک قرار دهند منطقی است که شما نمی توانید اطراف خود را ببینید.اما با روشن کردن یک چراغ قوه یا شمع به راحتی می توانید اطرافتان را ببینید حال فرض کنید شما را در محیطی روشن قرار دهند در این حالت نیازی به روشن کردن شمع یا چراغ قوه نیست در مثال بالا عضو بینایی شما یا همان چشم هیچ مشکلی ندارد و تنها شرایط حاکم بر این دو محیط موجب دیدن یا عدم دیدن شما شده است در محیط اول تاریکی عاملی است که مانع دیدن و در محیط دوم روشنایی عاملی است که موجب دیدن می شود.

رابطه ی دو محیط تاریک و روشن با خواب دیدن نابینایان چیست؟ همان طور که گفتم اعضای جسمی تنها ابزاری هستند که به کمک انها می توان تحرکات را در شرایط مختلف بهتر درک کرد اگر در مثال محیط تاریک روح را به جای خودمان و جسم را جای محیط تاریک و چشم را به جای چراغ قوه قرار دهیم متوجه می شویم تا زمانی که ما در محیط تاریک یا همان جسم هستیم بدون چراغ قوه یا چشم نمی توانیم جایی را ببینیم اما اگر در مثال محیط روشن مجددا روح را به جای خودمان قرار دهیم و محیط روشن را به عنوان محیطی که روح در ان ازاد است قلمداد کنیم متوجه می شویم که دیگر نیازی به چراغ قوه یا چشم نیست.

روح انسان در طول بیداری در درون جسم قرار دارد به همین دلیل با نقص عضو چشم نمی توان جایی را دید اما وقتی که انسان به خوای می رود روح از کالبد خارج می شود و می تواند اطراف را بدون نیاز به چشم ببیند اگر به مسئله ی خواب دیدن نابینایان هم اینگونه بنگرید متوجه می شوید که نابینایی به هیچ وجه مانع خواب دیدن نابینایان نمی شود زیرا همانطور که گفتم همه ی افعال و حواسی که در نهان انسان است به وسیله ی روح حس و درک می شود فعل دیدن هم از این مقوله مستثنا نیست.

البته نمی خواهم این را بگویم که نابینایی هیچ تاثیری در خواب دیدن ما ندارد پیش از بیان این تاثیر لازم است این نکته را یاداور شوم که نابینایان با شنیدن صدای افراد یا اسم یک شی تصوری از ان در ذهن پیدا می کنند که به هنگام خواب نیز همان تصوری را که از ان دارند می بینند نه واقعیت آن را.

 

 

 

تحرک وجهت یابی در نابینایان

عصاي ويژه نابينايان به عنوان يك وسيله كمكي مهم در تحرك و جهت يابي براي افراد با آسيب شديد بينايي تلقي مي گردد. با وجود پيشرفتهاي علمي و فني، عصا همچنان بهترين وسيله براي شناسايي مسير و موانع در رفت و آمد نابينايان به شمار مي رود. امروزه در اكثر كشورها، بويژه در كشورهاي پيشرفته دنيا نابينايان و كم بينايان براي نيل به استقلال در رفت و آمد بيشتر، از عصا استفاده مي نمايند. استفاده از عصا توسط نابينايان سابقه ديرينه دارد. اما شيوه هاي استفاده از آن كه در چند دهه گذشته تدوين و بكار گرفته مي شود، نبوده است.
براي اولين بار در ايران در اوايل دهه 50 گروهي از دست اندركاران آموزشي توانبخشي نابينايان پس از گذراندن دوره تحرك و جهت يابي كه توسط كارشناسان خارجي، در شهرستان كرج برگزار شده بود، به عنوان مربيان تحرك و جهت يابي مشغول و نابينايان علاقه مند به فراگيري تكنيكها و اصول تحرك و جهت يابي را با برگزاري دوره هاي خاص تحت آموزش قرار دادند.
متأسفانه به علت نگرش منفي جامعه نسبت به نابينايان پذيرش استفاده از عصا از سوي نابينايان بسيار دشوار بوده و تنها عده معدودي از آنان علاقه مند به يادگيري فنون تحرك و جهت يابي و استفاده از عصا بوده كه اين امر باعث محدوديتهاي زيادي در نيل به استقلال فردي در امر اياب و ذهاب دوستان نابينا گرديده است. خوشبختانه در دو دهه اخير بويژه در چند سال گذشته با تغيير نگرش نابينايان و فراهم شدن شرايط مناسب تر، براي ابراز وجود آنان در جامعه، علاقه مندي و تمايل نابينايان به استفاده از عصا به عنوان يك وسيله كمك توانبخشي افزايش يافته و اين امر موجب شده تا به طور روزافزون عده زيادي از نابينايان ضمن آموزش، مهارتهاي لازم را در امر تحرك وجهت يابي به دست آورده و به استقلال موردنظر نايل آيند. استقلال در اياب و ذهاب نابينايان، فعاليتهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي آنان را گسترش داده است.
همگام با علاقه مندي نابينايان به استفاده از عصاي سفيد، پيشرفتهاي قابل توجهي در ساخت آن در كشور حاصل شده به طوري كه هم اكنون انواع گوناگون عصاهاي خاص نابينايان در كشورمان توليد و در اختيار آنان قرار مي گيرد.توصيه ما به روشندلان اين است كه اگر هنوز به دست گرفتن عصاي سفيد و استفاده از آن برايتان دشوار است و هنوز آموزش و مهارتهاي لازم را در اين خصوص كسب ننموده ايد حتماً به مراكز نابينايان، كه مي توانند شما را در اين امر ياري نمايند مراجعه نماييد، تجربه دوستان نابينايي كه توانسته اند خود را با معلوليت بينايي تطبيق دهند و به طور مستمر، از عصا استفاده نموده اند، حاكي از آن است كه آنان هرگز مايل نيستند، بدون عصا رفت و آمد نمايند.
عصاي سفيد علاوه بر آن كه امكان اياب و ذهاب نابينايان را به طور مستقل و ايمن فراهم مي نمايد، به استفاده كنندگان آن اعتماد به نفس و قوت قلب مي بخشد.
در اهميت استفاده از عصاي سفيد همان بس كه روز 23 مهرماه را كه مطابق با 15 اكتبر است، به نام روز جهاني عصاي سفيد و امنيت نابينايان نامگذاري نموده اند و يكي از بندهاي قانون عصاي سفيد استفاده عموم نابينايان از عصا بوده و در جاي ديگر در همين قانون ساير اعضاي جوامع را ملزم به رعايت حال استفاده كنندگان از عصا مي نمايد.برخي از دوستان ابراز مي دارند كه آنها نيز به اهميت استفاده از عصا واقف هستند. اما به علت عدم پذيرش خانواده آنها و تصور اين كه ممكن است در جامعه پيرامون خود هنگام استفاده از عصا مورد بي مهري ديگران قرار گيرند از عصا استفاده نمي نمايند. اگر دوستان نابيناي ما بتوانند با بيان مشكلات خود به خانواده هايشان و عنوان داشتن اين مطلب كه استفاده از عصا چه نقش بسزايي در زندگي آنان مي تواند داشته باشد، قطعاً خانواده ها نيز پذيراي اين موضوع خواهند بود. چنانچه خود براي متقاعد كردن خانواده، براي پذيرش موضوع مشكل داريد مي توانيد از مربيان و آموزگاران و كارشناسان نابينايان در اين خصوص كمك بگيريد، آنها قادرند با راهنمايي شما و ارايه خدمات مشاوره اي به خانواده شما در حل مشكل شما را ياري نمايند.كارشناسان و صاحب نظران در امر توانبخشي عقيده دارند كساني كه به طور مادرزادي و يا در دوران كودكي نابينا مي شوند و افراد دير نابينا از همان روزهاي اول نابينايي آموزش ديده و مهارتهاي لازم را براي استفاده از عصا كسب مي نمايند.
امروزه امكانات متنوعي به عنوان يك وسيله كمك توانبخشي براي نابينايان وجود دارد. از آن جمله سگ راهنما، كه در خيلي از كشورهاي پيشرفته مورد استفاده قرار مي گيرد، عصاهاي الكترونيكي، عينكهاي خاص كه داراي سيستمهاي فرستنده و گيرنده مي باشد. حتي با بهره گرفتن از فرستنده گيرنده هاي ماهواره اي نابينايان مي توانند جهت يابي نمايند. اما همان طور كه گفته شد، هنوز عصاها معمولي بهترين، مناسب ترين و ارزانترين وسيله براي اياب و ذهاب نابينايان است كه به راحتي قابل تهيه مي باشد. قابل ذكر است كه عصاي ويژه نابينايان انواع بسيار گوناگون از حيث رنگ، دسته، نوك و اتصالات دارد.
آيا براي شما دوست نابينا هديه اي بهتر از استقلال هست؟ عصا وسيله اي است كه استقلال را به شما هديه مي دهد.
آيا مي دانيد نابينايان را چگونه راهنمايي كنيد؟
* نيكوست كه امنيت را براي نابينا در محيط كار و زندگي فراهم كنيم و نابينايي او را ناتواني تلقي نكنيم، بلكه آن را يك محدوديت بدانيم
* هنگامي كه با شخص نابينايي برخورد مي كنيم از ترحم كردن نسبت به او جداً خودداري كنيم چه بسا او توانايي هايي دارد كه ما از داشتن آن محروم هستيم. به او احترام بگذاريم و مانند سايرين با او رفتار كنيم.
* هنگامي كه فرد نابينايي را مي بينيم و احساس مي كنيم كه به كمك نياز دارد، به سوي او رفته و از او سؤال كنيم كه مي توانيم به او كمك كنيم؟ اگر پاسخ او آري بود، پس به كمك او بشتابيم.
* وقتي نابينايي را مي بينيم كه مي خواهد از خيابان عبور كند، مي توانيم به او كمك كنيم. براي اين منظور بازوي خود را در اختيار او قرار داده تا او بازوي ما را گرفته و با هم از خيابان عبور كنيم. يا مي توانيم عصاي او را گرفته و او را همراهي كنيم تا از خيابان عبور كند و هنگامي كه به آن سوي خيابان رسيديم او را از موقعيت جلويش آگاه كنيم.
* هنگام صحبت با فرد نابينا، هميشه صحبت و يا سؤالمان را از نابينا بپرسيم و با خود او صحبت كنيم نه با همراه او.
* نابينايي، ناشنوايي نيست، لذا لزومي ندارد كه با صداي بلند با فرد نابينا صحبت كنيم.
* نابينا وسايل خود را در جاي مشخصي قرار مي دهد، پس بدون اطلاع او وسايلش را جابجا نكنيم.
* در محيطي كه نابينا هست، درها كاملاً باز و يا بسته باشند، زيرا درهاي نيمه باز براي نابينايان بسيار خطرناك است.
* هنگامي كه در محيط كار و يا زندگي فرد نابينا وسيله اي جابجا مي شود، به او اطلاع دهيم تا مشكلي براي او ايجاد نشود. وسايل داخل اتاق در تحرك و جهت يابي به نابينا كمك مي كند.
* هنگامي كه وارد اتاق مي شويم، طوري صحبت كنيم تا نابينا ما را بشناسد.
* اگر در جمعي با نابينا صحبت مي كنيم، بهتر است مطالب خود را با اسم شخص نابينا به او خطاب كنيم تا متوجه شود كه او را مخاطب قرار داده ايم.
* هنگامي كه در كنار فرد نابينا سرگرم مطالعه و خواندن مجله و روزنامه هستيم، بهتر است او را در جريان اخبار و وقايع قرار دهيم. خبرهاي جالب را برايش تعريف كنيم.
* وقتي اتاق را ترك مي كنيم او را مطلع نماييم.
* هنگام صحبت با شخص نابينا بهتر است با گفتن آري يا نه حرفهاي او را تأييد يا رد كنيم تا او متوجه حضور ما و جهتي كه ايستاده ايم بشود. همچنين دايم موقعيت مكاني خود را تغيير ندهيم.
* هنگام صرف ناهار يا شام با فرد نابينا، بدون عجله، ابتدا غذا را به او معرفي كرده و سپس براي او توضيح دهيم كه مثلاً ليوان در جلوي بشقاب، نان در سمت چپ و يا ماست در سمت راست بشقاب است.

  


سه روز  فرصت برای دیدن

اگر تنها سه روز براي ديدن فرصت داشته باشيد چه كار مي كنيد ؟

هلن كلر كه از سن كودكي نابينا و ناشنوا شد در پاسخ به اين سوال گفته است : اغلب فكر مي كنم كه نابينايي و ناشنوايي تنها براي چند روز مي تواند موهبتي براي به حساب بيايد . تاريكي مطلق آدمي را مجبور مي كند كه به حس بينايي خود ارج نهد و سكوت محض به او يادآور مي شود كه از وجود صداهاي گوناگون لذت ببرد .

من هميشه دوستاني را كه بينا هستند آزمايش كرده ام تا پي ببرم چه چيزهايي را مي بينند . اخيرا" از يكي از دوستانم كه تازه از پياده روي يك ساعته در پارك بازگشته بود پرسيدم : » چه خبر ؟ چه ديدي ؟ « و او جواب داد : » هيچي ، چيز خاصي نديدم . « بعد از خودم پرسيدم چطور امكان دارد كه در پياده روي يك ساعته در پارك هيچ چيز با ارزشي براي فكر كردن وجود نداشته باشد ! چشم هاي من جايي را نمي بيند ولي هزاران چيز در دور و اطراف من وجود دارد كه برايم جالب هستند و آنها را تنها از راه لامسه حس كرده ام . من تقارن ظريف برگ را حس مي كنم ، عاشقانه دست روي پوست نرم درختان غان يا پوست زبر و زمخت درخت كاج مي كشم . در بهار درست بعد از زماني كه طبيعت از خواب زمستاني اش بيدار مي شود شاخه هاي درختان را به اميد اينكه شكوفه اي روي آنها پيدا كنم لمس مي كنم و تمام اينها را بدون اينكه ديده باشم مي توانم شرح دهم . گاهي اوقات اگر شانس بياورم دستم را آرام روي نهال كوچكي مي گذارم و لرزش شادي بخش صداي آواز پرندگان را حس مي كنم .

هر از گاهي قلبم در اشتياق ديدن اين چيزها فرياد مي زند . با خود مي گويم اگر تنها از طريق لمس كردن تا اين حد مسرور مي شوم پس اگر ببينم چه حالي به من دست مي دهد ؟ حال به شما مي گويم كه اگر سه روز به من فرصت ديدن مي دادند چه مي كردم . اين مدت را به سه قسمت تقسيم مي كردم . روز اول را به ملاقات افرادي كه مهرباني ها و محبتهايشان به زندگيم معنا بخشيد ، اختصاص مي دادم . اگر چه هم اكنون نمي دانم و نمي توانم از پنجره روح  – چشمانم – آنچه را كه در درون قلب آنها مي گذرد ببينم اما با نوك انگشتانم مي توانم صورت آنها را لمس كرده و پي به احساس دروني آنها ببرم . من خنده ، غم و بسياري از اين احساسات بارز را تشخيص مي دهم و دوستانم را با حس كردن چهره هايشان مي شناسم .

چقدر فهم همه چيز آسانتر و زيباتر است براي شما كه مي توانيد با نگاه كردن به ظرافت چهره اشخاص ، به لرزش ماهيچه هاي كوچك آنها و يا حتي به حركت دستشان در كوتاه ترين زمان ممكن پي به جزيي ترين احساسات آنها ببريم . اما آيا تا به حال برايتان اتفاق افتاده است كه با چشمهايتان طبيعت درون دوستانتان را ببينيد ؟ چند نفر از شما افرادي را مي شناسيد كه مي توانند ظاهر اشخاصي را كه پيوسته با آنها در ارتباطند شرح دهند ؟ براي مثال آيا خود شما مي توانيد صورت پنج نفر از دوستان نزديكتان را به طور دقيق شرح دهيد ؟ من تجربه اي در اين زمينه كسب كرده ام . از چند نفر در مورد رنگ چشمهاي همسرشان سوال كردم و اغلب آنها از اينكه جواب اين سوال را نمي دانستند شوكه شدند . و اما چيزهايي كه دوست دارم ببينم :

روز اول ، روز پر مشغله اي خواهد بود . بايد به دوستانم زنگ بزنم و براي مدتي مديد به صورت آنها نگاه كنم تا بتوانم ظاهر و باطن زيباي آنها را براي هميشه در ذهنم حك كنم . اگر در اين بين چشمانم خسته شد با تماشاي صورت كودكان به آنها استراحت مي دهم و بعد از آن مي توانم به ذهنيتي از اشتياق و زيبايي معصومانه كه نشاندهنده آگاهي فرد از تضادهاي پيشرفت زندگي است دست يابم . دوست دارم كتابهايي را كه برايم خوانده شد ، ببينم . كتابهايي كه عميق ترين راه هاي زندگي بشر را برايم آشكار ساختند . بعد از ظهر در يكي از پارك ها پياده روي طولانب خواهم داشت و در آن هنگام بي شك چشمانم از زيبايي هاي بي حد و مرز طبيعت از خود بي خود خواهند شد . براي ديدن شكوه و عظمت غروب رنگين شكر گذار خواهم بود . فكر مي كنم كه در شب اول خواب به سراغم نيايد .

روز بعد قبل از طلوع خورشيد بيدار مي شوم تا معجزه شورانگيز جايگزيني روز و شب را ببينم . با ترس و احترام به منظره باعظمت نور خورشيد كه زمين خواب آلود را بيدار مي كند ، نگاه خواهم كرد . در اين روز به گذشته و حال كه زمان با سرعت از آنها فاصله مي گيرد ، وفادار خواهم ماند ، دلم مي خواهد كه پيشرفت باشكوه بشر را ببينم پس به موزه مي روم . در آنجا چشمانم خلاصه اي از تاريخ زمين از حيوانات گرفته تا نژادهاي مختلف انسان و اسكلتهاي غول پيكر دايناسورهايي كه سالها پيش از انسان در زمين پرسه مي زدند را خواهم ديد . بنابراين در روز دوم انسان را از طريق ساخته دستش كشف مي كنم . چيزهايي كه از طريق لمس كردن به آنها رسيده ام هم اكنون از طريق چشم مي توانم ببينم و چقدر اين لحظات باشكوه خواهند بود . بعد نوبت به جهان بي نظير نقاشي مي رسد حتي اگر شده باشد بتوانم برداشتي سطحي از اين هنر به دست آورم. هنرمندان مي گويند براي قدرداني عميق و حقيقي از هنر بايد چشمها را پرورش داده ، تربيت كرد . بايد بتوان از طريق تجربيات پي به ارزش خطوط برد . اگر بينا بودم مسلما" از مبادرت به يادگيري چنين فن شگفت انگيزي در پوست خود نمي گنجيدم . بعد از ظهر روز دوم را به تاتر يا سينما مي روم تنها خدا مي داند كه چقدر دوست دارم يكي از تاترهاي اصيل و شگفت آور را ببينم . من از زيبايي ريتم حركات جز با گستره محدود لمس دستانم بهره بيشتري نبرده و نمي برم و موسيقي را آنگونه حس مي كنم كه ضرب هايي زمين را بلرزاند .

روز بعد دوباره به طلوع خورشيد خوش آمد خواهم گفت و از كشف اين مايه نشاط و پرده برداري جديد از زيبايي هاي جهان هيجان زده خواهم شد . امروز ، يعني روز سوم ، را مثل روزهاي عادي در ميان كساني كه مشغول كار خود هستند سپري خواهم كرد . امروز مقصدم شهر است .

ابتدا در گوشه اي شلوغ و پرهياهو خواهم ايستاد و فقط مردم را تماشا خواهم كرد . سعي مي كنم با تماشاي آنها چيزي از زندگي روزمره اشان بفهمم . لبخندها را كه مي بينم خوشحال مي شوم . عزم راسخ افراد موجب غرور در من مي شود و با ديدن رنج آنها حس همدردي در من بيدار خواهد شد . سپس در يكي از خيابان ها به راه افتاده ، سعي مي كنم چشمانم را روي يك نقطه يا يك نفر متمركز نكنم . در اين حال هيچ شي يا شخص خاصي را جز انبوهي از رنگهاي شهر فرنگ نخواهم ديد . مطمئنم كه رنگ لباس خانم ها كه در جمعيت نمايان است منظره فوق العاده اي به وجود مي آورد كه هرگز از ديدن آن خسته نخواهم شد . اما بايد بگويم كه اگر من هم بينا بودم شايد مثل آنها لباس هاي رنگارنگ انتخاب مي كردم . بعد تور يك روزه اي در شهر مي گذاردم . به محله هاي فقيرنشين ، كارخانه ها ، پاركهايي كه بچه ها در آن بازي مي كنند ، به محله هايي كه مليت هاي مختلف در آنجا سكونت دارند ، مي روم . هميشه چشمانم براي ديدن خوشي و بدبختي بينا است و به همين دليل است كه عميقا" در مورد اين مسائل به بررسي مي پردازم و به دانسته هايم نسبت به اينكه مردم چگونه زندگي و كار مي كنند مي افزايم .

روز سوم نيز رو به اتمام است . شايد بسياري چيزهاي مهم باقي مانده باشد كه ساعت هاي پاياني را بايد صرف آنها كنم ولي دلم مي خواهد كه بعد از ظهر آخرين روز را به تماشاي يك تاتر كمدي بنشينم . چرا كه مي توانم از طريق آثار كمدي به روح آدمي ارج نهم . در طول شب ، تاريكي هميشگي دوباره به سراغم مي آيد . طبيعتا" در اين سه روز كوتاه نمي توانم تمام چيزهايي را كه دوست دارم ببينم و زماني كه تاريكي دوباره بازمي گردد مي فهمم چه چيزهايي را هنوز نديده ام . شايد اگر بدانيد كه دوباره براي هميشه نابينا خواهيد شد اين برنامه كوتاه مدت اصلا" شما را راضي نكند هرچند كه من به همين مدت كوتاه هم راضي هستم . مطمئنا" اگر مي دانستيد كه چنين سرنوشتي در انتظارتان است از چشمهايتان طوري استفاده مي كرديد كه قبلا" فكرش را هم نمي كرديد . هر چيز را كه مي ديديد برايتان عزيز مي شد . چشمانتان چنان مي ديد كه گويي همه چيز را دربر مي گيرد و در آخر به درجه اي مي رسد كه حس مي كرديد واقعا" مي بينيد و يك جهان زيبا و جديد در مقابل چشمانتان نمايان مي شد .

من نابينا هستم و به شما و تمام كساني كه قادر به ديدن هستيد توصيه مي كنم آنچنان از چشمانتان استفاده كنيد كه گويي فردا نابيناي مطلق مي شويد و همين روش را براي ديگر اعضاي خود به كار بنديد . به صداها خوب گوش كنيد . آواز پرندگان را با لذت گوش كنيد . گويي فردا ناشنوا خواهيد شد . همه چيز را آنگونه لمس كنيد كه گويي فردا حس لامسه خود را از دست خواهيد داد عطر گلها را ببوئيد ، با اشتياق هر چيز را بچشيد بهترين استفاده را از حواس پنجگانه اتان بكنيد و اين حس كه مي توانيد به تمام جنبه هاي نشاط و زيبايي موجود در جهان مقابلشان را بفهميد افتخار كنيد . اما اجازه دهيد كه بگويم سواي تمام اين حواس ، بينايي فوق العاده ترين آنها است و من شكي در آن ندارم .

                                                                                                                      مترجم : ميترا نقي ئي   

 

پیام روان شناسی 20

 

اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می

روید.

 

   اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید، بگذارید

این باشد: برای شاد بودن من لازم نیست حتما چیزی   

  درزندگی  ام  رخ دهد. من شادم برای این که زنده ام! زندگی

موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم.

 

هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این

بار کار نا تمام را پایان می دهم .


چرخهای سنگین و زنگ زدۀ زندگی با دستهای نامرئی امید می چرخد