تبليغاتX
مشاوره
پیام های مشاوره ای - -مشاوره-راهنمایی- کودکان استثنایی-
بگذار باز هم به شهر قصه‏های پاک کودکانه سفر کنیم؛ به شهر شور و شعر و شیطنت!

شاید دوباره آن صداقت‏های از یاد رفته برگردند!

شاید دوباره حرف‏های دلنشین و ساده تکرار شوند!

شاید دوباره جهان آن‏قدر برایمان کوچک شود که بتوانیم تمام هیبت پوشالی‏اش را با یک آب‏نبات چوبی عوض کنیم.

زبان کینه و دروغ را نفهمیم و از زندگی فقط سهمی از لبخند و مهربانی نصیبمان باشد!

بیا با «غول چراغ جادو» همسفر شویم؛ شاید دوباره لحظه‏های خوب کودکی را مزه مزه کنیم! شاید دوباره باورمان شود که در «چراغ جادو»، «غولی» هست که کارهای بزرگ را به راحتی انجام می‏دهد و دورها را نزدیک می‏کند!

شاید دوباره تمام دروغ‏های شیرین را باور کنیم و باور کنیم که همه مثل ما، صادق و یکرنگ‏اند. مثل ما، مثل تمام کودکان پاک دنیا، مثل سال‏هایی که هنوز در نقشه روشن ذهنمان، بیراهه‏ای به نام دروغ و خیانت و فریب نبود، سال‏هایی که تمام راه‏ها به ساحل صداقت می‏رسیدند، سال‏هایی که دیگر تکرار نمی‏شوند، خاطراتی که هیچ وقت برنمی‏گردند، روزهای خوب دیروز، دیروزهای شیرین کودکی

جهان، بی‏خنده‏های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد.

اگر تو نبودی، باران‏ها همه دلگیر می‏شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران‏ها، بی‏چتر لبخند نمی‏زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی‏اش، در چشم‏های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می‏شد که به زندانی کوچک بیش نمی‏ماند.

اگر تو نبودی، شمعدانی‏های لب پنجره، این‏گونه زیبا گل نمی‏کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت.

اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می‏شد.

اگر کودکان نبودند، شکوفه‏های زندگی به بهار نمی‏رسیدند و خانواده، بی‏مفهوم‏ترین واژه‏ای می‏شد که در لغت‏نامه‏ها می‏شد پیدا کنی.

کودکان، باغچه‏هایی از امیدند که از شکوفه‏های انار لبریز است.

هر کودک، گلدانی‏ست که از زیباترین گل‏های معطر، خانه‏ها را به نزدیکت‏ترین بهارها گره زده است.

کودکان، نزدیک‏ترین راه‏های رسیدن به عشق را از پرنده‏ها بهتر بلدند.

کودکان، از تمام ستاره‏ها و پرنده‏ها به آسمان نزدیک‏ترند.

اگر روزی می‏آمد که جهان خواب هیچ کودکی را نمی‏دید، بی‏شک صداقت به آخر می‏رسید و دوستی و مهربانی، پشت اندوه‏های بزرگ بزرگ‏سالی‏هامان گم می‏شد.

این روزها اگر عاشقانه سپری می‏شوند، به عشق بودن شماست. دنیا با کودکان همیشه زیباست؛ زیباتر از همه روزهایی که سراغ داریم.

دنیای کودکانه، صمیمی‏ترین دنیایی است که هر لحظه بارها آرزو می‏کنیم تا کاش می‏شد یک‏بار دیگر به این دنیای کودکانه قدم بگذاریم!

کاش دنیا همیشه کودک بماند و کودکانه ترانه‏های عاشقانه‏اش را لالایی شب‏های بی‏خوابی‏مان کند!

کاش دنیا به زیبایی روزهای کودکی می‏شد!

کاش کودکان، صمیمیتشان را همچون دوستی‏های بی‏ریایشان فراگیر می‏کردند.

کاش دنیا سراسر کودکانه می‏شد و ما کودک!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 21:9  توسط سیمین عذار عابدینی | 

 

هشتم مهر هر سال برابر سی‏ام سپتامبر، «روز جهانی ناشنوایان» نام‏گذاری شده است. هدف از این نام‏گذاری، ارتقای فرهنگ ارتباط با ناشنوایان، دانسته‏هایی از زبان اشاره و آگاهی سیاست‏مداران و همچنین عموم مردم از مشکلاتی است که این قشر با آن رو به رو هستند.

نعمت شنوایی

در اهمیت حس شنوایی، این گفته هِلِن کِلِر، گویاتر از هر سخنی است. او که با وجود نابینایی و ناشنوایی، یکی از موفق‏ترین افراد استثنایی است، می‏گوید:«اگر این فرصت به من داده می‏شد که یکی از دو حس خود را بازیابم، ترجیح می‏دادم نابینا بمانم، ولی بشنوم».

اگر از نعمت شنوایی محروم باشیم، هرچند آموختن برای ما ناممکن نمی‏شود، ولی بسیار دشوار است. پس توجه به این نعمت بزرگ الهی که یکی از راه‏های بسیار مهم آموختن و فهمیدن است، حالت سپاس را پیش می‏آورد و تصور نبود آن کافی است تا به ارزش آن پی ببریم. از این رو، خدا در قرآن می‏فرماید: «بگو: اگر خداوند شنوایی و دیدگان شما را بگیرد و بر دل‏هایتان مهر بزند، کدام معبود آن را به شما پس می‏دهد؟» شکرانه این نعمت، بهره‏گیری خداپسندانه و مسئولانه از آن است، چنان‏که در یکی از دعاها، خواسته بندگان از خداوند این است: «پروردگارا! ما را از گوش‏ها، چشم‏ها و نیروهایمان بهره‏مند گردان».

جامعه، خانواده و کودک ناشنوا

شیوه رفتار اعضای خانواده و جامعه با کودک ناشنوا، در رشد عاطفی، سازگاری اجتماعی، آمادگی آموزش مهارت‏های زبانی و تحصیل او بسیار مهم و تعیین‏کننده است. خانواده و اجتماع با پذیرش واقع‏بینانه مشکل فرد ناشنوا باید در راه پرورش استعدادها و توانایی‏های او یاری‏اش دهند. وضعیت مطلوب برای ناشنوا، استفاده از موقعیت‏های در دست‏رس افراد عادی است. وظیفه اصلی در تربیت کودک ناشنوا و کمک به رشد او، بر عهده خانواده است. باید وضعیت واقعی کودک را پذیرفت و بهترین کار را برای کمک به وی انجام داد. پذیرش فرد ناشنوا از طرف خانواده، اجتماع و شناخت تفاوت‏های او و کنار آمدن با آن، نیازمند عشق، علاقه، صبر، حوصله و برخورد منطقی است.

موانع ارتباط اجتماعی ناشنوایان با جامعه

آیا تاکنون از خود پرسیده‏ایم که ارتباط موجود در جامعه، چه‏قدر صحیح و منطقی است که به ارتباط آسان‏تر با ناشنوایان بینجامد؟ مگر نه اینکه یکی از مهم‏ترین اهداف آموزش ناشنوایان، اجتماعی کردن آنهاست؟ آیا به عنوان پدر و مادر ناشنوا، معلم ناشنوا، دوست ناشنوا یا عضوی از جامعه، با خود اندیشیده‏ایم که آیا ناشنوایان به این هدف دست یافته‏اند و اگر نه، علت چیست؟

به یقین، یکی از عوامل دست نیافتن مربیان ناشنوا و نیز خود ناشنوایان به این هدف، نقص ارتباطی موجود در رفتارهاست. بنابراین، نادرستی ارتباط‏ها، اجتماعی شدن ناشنوایان و به تبع آن، تعلیم و تربیت آنان را خدشه‏دار ساخته است.

رفتارهای ترحم آمیز

یکی از موانع برقراری ارتباط ناشنوایان با جامعه، رفتارهای ترحم‏آمیز اطرافیان است. اگر چه در آموزه‏های اخلاقی و دینی، درباره رعایت رحم و انصاف بسیار سفارش شده است، ولی باید توجه داشت که رعایت عدالت حکم می‏کند رفتارهای ترحم‏آمیز، به‏جا استفاده شود. در بعد آموزشی نیز ترحم بی‏مورد و بی‏اندازه، به گستاخی، مظلوم‏نمایی و افت تحصیلی ناشنوایان می‏انجامد. این رفتارها موجب می‏شود فرد ناشنوا، خود را موجودی مستحق ترحم بداند. در نتیجه، نخستین مشکلی که ناشنوایان را تهدید می‏کند، افسردگی و دوری کردن از جامعه است و دور شدن ناشنوا از جامعه، به فرآیند جامعه‏پذیری او آسیب جدی وارد می‏کند.

زبان اشاره

سخن گفتن، یکی از ویژگی‏های ممتاز بشری است. انسان از راه سخن گفتن با دیگر افراد جامعه رابطه برقرار می‏کند، می‏فهمد و می‏فهماند. ناشنوایان نیز می‏کوشند به شیوه‏ای خاص با دیگران ارتباط برقرار کنند. زبان اشاره، زبان ارتباط ناشنوایان است که سبب می‏شود این افراد با یکدیگر و دیگران ارتباط برقرار کنند. قانون مدنی کشور ایران، در سال1307 این زبان را به عنوان وسیله‏ای برای تفهیم و تفاهم به رسمیت شناخت. نخستین کسی که زبان اشاره را در ایران به وجود آورد، استاد جبّار باغچه‏بان بود. گفته می‏شود زبان اشاره، از زمان بقراط حکیم برای ناشنوایان مرسوم بوده است.

دست‏های انسان

در باغچه زندگی نشسته بود و با دستان کوچکش چیزی می‏کاشت. نگاهش کردم، حس اعتمادش با نگاهم برانگیخته شد و با چشمان معصومانه‏اش فهمید چه می‏پرسم. گفت: ستاره می‏کارم. دوباره نگاهش کردم، پاسخ داد: میوه‏های ستاره‏ام، خورشید خواهد شد. حس غریبی به من دست داد. چرا خورشید؟ لبخندی زد و باز با همان نگاه پاسخ داد: تمام هستی با آب، خاک و خورشید پیوندی زندگی‏بخش دارد. گل‏ها با خورشید برمی‏خیزند. پرسیدم: پرندگان؟ پاسخ داد: پرواز زیباست، من آواز آنها را حس می‏کنم. ... و انسان؟ به زمین نگاه کرد و این بار با انگشتان اشاره زبان گشود: ما که می‏خواستیم زمین را آماده مهربانی کنیم، افسوس که خود نامهربان بودیم.

آری، او ناشنوا بود و برای ایجاد رابطه، از دست‏هایش استفاده می‏کرد. همان‏گونه که تاریخ انسان اندیشه‏ورز، رابطه‏ای ناگسستنی با دست‏های انسان دارد.

نخستین معلم گل‏های خاموش

استاد جبار باغچه‏بان(عسکرزاده) یکی از خادمان پر تلاش فرهنگ ایران و به معنای واقعی کلمه معلم بود. زنده یاد باغچه‏بان در سال 1298 آموزگاری را آغاز کرد. وی نخستین مؤسس کودکستان ناشنوایان در تبریز بود. باغچه‏بان، اولین شخصی است که در ایران، آموزش شنیداری و دیداری را به دستگاه آموزش کشور وارد کرد و برای نخستین بار به فکر آموزش و تربیت کودکان ناشنوا افتاد. او ابتدا با مخالفت‏های شدید وزارت فرهنگ وقت روبه‏رو شد، ولی با تلاش و پشتکار فراوان، در یک سال موفق شد به سه کودک ناشنوا، خواندن و نوشتن بیاموزد. استاد باغچه‏بان، نخستین دبستان ناشنوایان را در چهار راه حسن‏آباد تهران، در خانه‏ای محقر تأسیس کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:1  توسط سیمین عذار عابدینی | 

مقدمه

یافتن شغل یکی از اصلیترین دغدغه‌های افراد ، بخصوص فارغ التحصیلان دانشگاهی است. حتی در حین انتخاب رشته ، ابتدا فرصتهای شغلی آن را مدنظر قرار می‌دهند. در اینجا روی صحبت ما بیشتر با دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهی می‌باشد. بسیارند افرادی که پس از فارغ التحصیلی به هر دری می‌زنند تا جذب کار شوند، لیکن ناکام می گردند و البته تعدادی از افراد نیز بلافاصله ، جذب بازار کار می‌شوند.

شاید در ذهن خود با این سوال دست و پنجه نرم کرده‌اید که چرا برخی از افراد براحتی مشغول به کار می‌شوند و برخی دیگر خیر؟ در پاسخ باید گفت که اکثر این افراد از دوران دانشجویی مهارتهایی برای یافتن شغل کسب نموده‌اند و بدین وسیله بذر اشتغال خود را در بسیاری از مراکز پاشیده‌اند. یافتن شغل نیاز به آگاهیها و مهارتهایی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

با اساتید و دبیران خود ارتباط برقرار کنید.

علاقمندی و تلاشگری خود را به آنها نشان دهید، زیرا اساتید می‌توانند علاوه بر راهنمایی شما به عنوان کلیدهایی در جهت آگاه شدن شما از فرصتهای شغلی عمل نمایند.

در سمینارهای مرتبط با رشته و علایق خود ، شرکت فعال داشته باشید.

شرکت در چنین سمینارهایی علاوه بر آشنا ساختن شما با مباحث جدید رشته تحصیلی خود و خلق ایده‌های نو در ذهنتان ، موجب آشنایی شما با متخصصین خواهد شد که ممکن است از همکاری شما در آینده استقبال نمایند.

خود را به مهارتهایی از قبیل دانش کامپیوتر و تسلط به یک زبان خارجی مجهز سازید.

  • مراکز ادارات مرتبط با شغل خود را ، هم در شهرستان خود و هم در محل تحصیل شناسایی کرده و با آنها ارتباط برقرار نمایید.

  • در NGO ها یا نهادهای مردمی و سازمانهای غیر دولتی شرکت نمایید. فعالیت در چنین مراکزی علاوه بر گسترده‌تر کردن ارتباطات شما ، منجر به افزایش تجربه کاری شما و نیز داشتن سابقه‌ای مثبت از شما خواهد شد.

  • در فرصتهای کارورزی و گذراندن طرح ، قابلیتهای خود را نشان داده و از جان و دل کار کنید. زیرا اغلب چنین مراکزی ، نیروهای کاری و مهره‌های خلاق و پر تلاش را جذب خواهند نمود.

اهداف خود را بلند ، اما گامهایتان را کوچک انتخاب کنید.

انتظار نداشته باشید که پس از فارغ التحصیلی یا حتی در دوران دانشجویی ، دقیقا همان شغل و مقامی را بدست آورید که در پی آن بوده‌اید. شما بایستی ابتدا مهارت ، شایستگی و فروتنی خود را در کارهای محوله و گاه حتی خرد ، اثبات کنید تا در مسیر بالا رفتن از پلکان ترقی قرار گیرید.

یاد بگیرید که چگونه با اعتماد به نفس بالا ، خود و تواناییهایتان را به دیگران ارائه کنید.

برای مثال شما بایستی هنگام تقاضای شغل ، مشخصات ، تواناییها ، سوابق ، علایق کاری ، ... (رزومه) خود را بطور مکتوب همراه داشته و در زمان مقتضی آن را ارائه کنید و نیز مهارتهای خود را برای برقراری بهتر بالا ببرید.

خلاقانه فکر کنید.

ذهن خود را باز و آزاد بگذارید تا به تمام راههایی که از آن طریق به نوعی می‌توان کار آفرینی نمود، فکر کنید.

هرگز از شکست نترسید.

اندیشمندی می‌گوید: "به یاد داشته باش که هر پیروزی بزرگی ، پس از چند بار شکست بدست می‌آید. شکستهای مکرر ، مانند پیکهایی هستند که در جاده منتهی به پیروزی حرکت می‌کنند."

کلام آخر آنکه

تو باید زبر دست و پر توان باشی که حتی قبل از آن که تو در جستجوی کار باشی ، کار در جستجوی تو باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 13:34  توسط سیمین عذار عابدینی |